سعید محسنی در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با بیان اینکه وجه تمایز جایزه جلال، بیش از آنکه در آییننامه یا مبلغ جایزه باشد، در موقعیتی است که ناخواسته در آن قرار گرفته، توضیح داد: جلال تنها جایزهای است که همزمان بارِ رسمیبودن را به دوش میکشد و در عین حال ناچار است دربارهی ادبیاتِ معاصر داوری کند؛ ادبیاتی که ذاتاً با رسمیت، مشکل دارد که این تناقض، اگر پنهان نشود، میتواند به امتیاز تبدیل شود. تمایز اصلی جلال در این است که بیش از آنکه جشن نتیجه باشد، محلِ آزمون امکان داوری ادبی است؛ اینکه آیا هنوز میشود درباره رمان، بهعنوان یک امر ادبی، گفتوگو کرد، اختلاف نظر داشت و در نهایت به انتخابی رسید که قابل دفاع باشد، نه الزاماً محبوب؛ جایزه جلال اگر جایی معنا پیدا میکند، همینجاست.
داور هجدهمین دوره جایزه جلال در پاسخ به این پرسش که «چقدر این جایزه توانسته جریانساز باشد؟» گفت: اگر از «جریانسازی» حرف میزنیم، باید بپذیریم که جایزه جلال در ادوار نخست بیشتر دچار نوعی یکسونگری ناگزیر بود؛ چه در انتخابها و چه در افقی که از رمان معاصر پیش چشم میگذاشت. آن دورهها بیشتر شبیه تثبیت یک تصور مشخص از رمانِ مطلوب بودند تا میدان دادن به صداهای متفاوت که طبیعی هم بود؛ هر جایزهای در آغاز، اول سعی میکند خودش را تعریف کند. اما بهنظر میرسد در سالهای اخیر، جلال بهتدریج از این وضعیت فاصله گرفته و به سمت نوعی چندصدایی محتاطانه حرکت کرده است. نه به این معنا که همه سلیقهها را نمایندگی کند، بلکه از این جهت که دامنه رمانهای قابل داوری وسیعتر شده و امکان دیدهشدن روایتها و جهانهای متفاوتتری فراهم آمده است. این تغییر، اگرچه الزاماً جریان تازهای نساخته، اما نشان داده که جایزه میتواند نسبت به تحولات ادبیات معاصر حساس بماند. در این چارچوب، تأثیر جلال همچنان بیشتر در مرئیکردن وضعیت است تا هدایت آن. با این تفاوت که این مرئیسازی امروز تکصدا نیست. جایزه حالا بیش از گذشته شبیه صحنهای است که صداهای مختلف رمان ایرانی در آن کنار هم شنیده میشوند، حتی اگر بر سر هیچچیز به توافق نرسند و شاید همین نرسیدن به توافق، در نهایت مهمترین نشانه بلوغ آن باشد.
وی همچنین درباره معیارهای انتخاب آثار از بعد ادبی عنوان کرد: معیارها یک فرمول ثابت و از پیش تعیینشده نبود و شاید بتوان گفت جایزه بیشتر به امکان دیده شدن کیفیتی در روایت توجه دارد که نمیتوان به راحتی آن را کمیتپذیر کرد یا بهصورت شاخصهای روشن تعیین کرد. معیار انتخاب نامزدهای نهایی از بین رمانهایی که وارد داوری شدند، الزاماً نوآوری صرف یا رعایت قواعد خاصی نبود. رمانهایی که نامزد شدند به خاطر شدت حضور زبان، انسجام جهان اثر، و توانایی روایت در ایجاد پرسش و تأمل مورد توجه قرار گرفتند. به همین دلیل، گاهی انتخابها ممکن است غیرمنتظره یا حتی بحثبرانگیز به نظر برسند؛ نه به خاطر اینکه داوران سلیقهای عمل کردند، بلکه چون معیارها متکی به تجربه ادبی و حساسیت نسبت به متن هست، نه شاخصهای قابل سنجش؛ این حساسیت شامل توجه به ریتم روایت، پیچیدگی شخصیتها، انسجام جهان داستانی و نیز نحوه برخورد متن با مسائل انسانی و اجتماعی میشود. میتوان گفت جایزه در این دوره به دنبال رمانهایی بود که قدرت طرح سؤال داشته باشند، حتی اگر پاسخی قطعی ارائه نکنند؛ آثاری که خواننده را با زبان، تصویر و پرسش مواجه میکنند و از این طریق امکان گفتوگو درباره ادبیات را باز نگه میدارند.
محسنی همچنین تاکید کرد: آثار این دوره بیش از هر چیز با تنوع چشمگیرشان خودنمایی میکردند؛ تنوعی که هم به ژانرها، هم به جهان روایتها و هم به تجربههای زبانی مربوط میشود. این حجم و گستره آثار، وقتی با سالهای گذشته مقایسه میشود، نشان میدهد که بخشی از آنها احتمالاً پیشتر در سد ممیزی مانده بوده و حالا امکان دیده شدن پیدا کردهاند. در میان این مجموعه، حضور نویسندگان شناختهشده و باسابقه محسوس بود و همزمان، جوانان با تجربهای تازه و جسورانه ظاهر شده بودند. کیفیت کار این نسل جدید، نشاندهنده استمرار و پویایی ادبیات معاصر و توانایی نویسندگان در مواجهه با مسائل روز و زبان روایت است. همچنین، حضور نویسندگان زن چشمگیر بود؛ نه صرفاً از نظر کمّی، بلکه از نظر تنوع نگاه و جهانبینیهای متفاوتی که به متنهایشان وارد کرده بودند. این حضور، علاوه بر غنای زبانی و موضوعی، به تعادل و چندصدایی داوری و دیدهشدن رمانهای معاصر کمک کرده است. بهطور کلی، میتوان گفت این دوره، بیش از هر چیز، میدان وسیعی برای مواجهه با تجربههای متفاوت روایت فراهم کرده؛ جایی که خواننده و داور هر دو مجبورند با تنوع صداها، زبانها و جهانهای مختلف روبهرو شوند و این، خود مهمترین شاخص کیفیت آثار در این دوره بوده است.
وی مهمترین چالش امروز داستاننویسی را دشواری شنیده شدن صدای واقعی متن در میان حجم صداها و محدودیتها عنوان کرد و افزود: داستان امروز با جهان بیرونی گره خورده است؛ با رسانهها، فضای مجازی، و فشارهای اجتماعی و سیاسی؛ نویسنده ممکن است زبان خود را پیدا کند، جهان خود را بسازد، اما هنوز باید با دیوارهایی مواجه شود که نه همیشه آشکارند و نه همیشه یکسان. چالش دیگر فقدان فاصله لازم بین تجربه زیسته و روایت کردن آن است. زبان، همان جایی است که همه چیز شامل جهان روایت، شخصیت و پرسشهایی که متن میتواند مطرح کند، شنیده میشود و در این میان، مشکل کمبود مسائل عینی و ملموس نیز وجود دارد؛ بسیاری از نویسندهها هنوز به ذهن و تخیل صرف پناه میبرند، به جای آنکه با زندگی واقعی و شرایط ملموس روبهرو شوند؛ متنهایی که فقط از ذهن بیرون میآیند، گاهی بهسرعت با خواننده فاصله میگیرند و وزن جهان روایت را از دست میدهند. همچنین شاید عمیقترین چالش این باشد که نویسنده امروز باید یاد بگیرد با ناکامی زندگی کند؛ متن کامل و پاسخگو وجود ندارد و ادبیات چیزی است که با تأخیر میآید؛ دیر میرسد، ناقص میرسد و غالباً از کنترل نویسنده بیرون است. در این معنا، بزرگترین کار نویسنده امروز، ایستادن و روایت کردن با همه آگاهی از شکست محتمل، در مواجهه با جهان واقعی نه انتظار برای پیروزی یا تأیید فوری است.
نظر شما