سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - اسدالله حقانی، مترجم: هر سال، وقتی نام برنده جایزه نوبل ادبیات اعلام میشود، همه نگاهها صرفا به نام نویسنده دوخته میشود. خبرگزاریها درباره زندگی و آثار او مینویسند، کتابهایش دوباره در ویترین کتابفروشیها قرار میگیرند و خوانندگانی که تا روز قبل شاید حتی نام او را نشنیده بودند، به دنبال ترجمه آثارش میگردند. اما در این میان یک نام معمولا کمتر دیده میشود، و آن نام مترجم است.
این مسئله زمانی جالبتر میشود که بدانیم بخش قابلتوجهی از نویسندگانی که به نوبل میرسند، به زبانهایی مینویسند که برای بخش بزرگی از مخاطبان جهانی قابل خواندن نیست. خواننده انگلیسیزبان، فرانسوی یا سوئدی چگونه باید با نویسندهای که به کرهای، نروژی، مجاری یا زبانهای دیگر مینویسد ارتباط برقرار کند؟ یا شاید بهتر باشد همین سوال را جدیتر مطرح کنیم: آیا نویسنده با دریافت نوبل جهانی میشود، یا پیش از نوبل، ترجمهها او را به جهان معرفی کردهاند؟
وقتی به برندههای نوبل ادبیات سالهای اخیر نگاه میکنیم، میبینیم که در بسیاری از موارد، لحظه اعلام این جایزه نقطه آغاز جهانیشدن یک نویسنده نیست، بلکه نوبل صرفا شهرتی را که پیشتر از مسیر ترجمه شکل گرفته، در مقیاسی بسیار بزرگتر به رسمیت میشناسد.
نویسندههایی که از پشت ترجمه دیده میشوند
برای درک این موضوع، میتوان از هان کانگ شروع کرد. این نویسنده کرهای در سال ۲۰۲۴ نوبل ادبیات را دریافت کرد و آکادمی سوئد در معرفی او، زبان اصلی آثارش را کرهای معرفی میکند و از «نثر شاعرانه» و مواجهه او با آسیبهای تاریخی و شکنندگی زندگی انسان سخن میگوید. اما هان کانگ برای مخاطبان انگلیسیزبان، پیش از نوبل از مسیر ترجمه شناخته شده بود. کتاب The Vegetarian (گیاهخوار) در سال ۲۰۱۵ با ترجمه دبورا اسمیت منتشر شد و پس از آن Human Acts (اعمال انسانی) و The White Book (کتاب سفید) نیز به انگلیسی ترجمه شدند. کتابشناسی رسمی نوبل حتی مشخص میکند که ترجمهHuman Acts با عبارت «translated from the Korean and introduced by Deborah Smith» (معرفی و ترجمه از کرهای توسط دبورا اسمیت) منتشر شده است.
این جزئیات شاید در نگاه اول صرفا اطلاعات کتابشناختی به نظر برسند، اما اهمیت بیشتری دارند. خوانندهای که هان کانگ را به انگلیسی میخواند، در واقع با متنی مواجه است که پیش از رسیدن به او، یک بار از زبان کرهای عبور کرده است. این یعنی در ادبیات ترجمهشده، نویسنده هرگز کاملا بدون واسطه به جهان نمیرسد.
مترجم فقط کلمات را از زبانی به زبان دیگر منتقل نمیکند. او باید تصمیم بگیرد یک جمله چگونه شنیده شود، سکوت کجا قرار بگیرد، ابهام تا چه اندازه حفظ شود و صدای شخصیتها در زبان مقصد چگونه به گوش برسد. به همین دلیل، ترجمه میتواند بر تصویری که خواننده از یک نویسنده پیدا میکند اثر بگذارد. و این موضوع در مورد نویسندهای که بعدا نوبل میگیرد، اهمیت دوچندانی پیدا میکند.
نمونه هان کانگ البته استثنا نیست. یون فوسه، برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۳، به نینورسک، یکی از گونههای رسمی زبان نروژی، مینویسد. آکادمی سوئد در معرفی او بر ویژگیهایی چون حذف رادیکال زبان و کنش و توانایی او در بیان احساسات پیچیده انسانی با سادهترین جملههای روزمره تاکید کرده است. اما مخاطب انگلیسیزبان پیش از نوبل، آثار فوسه را از طریق مترجمانی مانند میبریت آکرهولت و دیمین سیرلز میشناخت. برای نمونه، بخشهای مختلفSeptology (هفتگانه) پیش از دریافت نوبل و از سال ۲۰۲۰ به انگلیسی منتشر شده بودند.
در مورد لاسلو کراسناهورکایی، برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵، این مسئله حتی ملموستر است. نویسنده مجار آثارش را سالها پیش از نوبل در فضای ادبی اروپا و جهان عرضه کرده بود و برخی از مهمترین آثارش به انگلیسی ترجمه شده بودند. در کتابشناسی رسمی نوبل نیز نام مترجمان آثار انگلیسی او ثبت شده است.
بنابراین وقتی نام چنین نویسندهای در روز اعلام نوبل در سراسر جهان منتشر میشود، بهتر است تصور نکنیم جهان همان روز برای نخستین بار او را کشف کرده است. اغلب، این کشف سالها پیش آغاز شده است، و فقط ما آن را ندیدهایم.
آیا مترجم باعث دریافت نوبل میشود؟
این موضوع حتی در ساختار خود جایزه نوبل هم سابقه دارد. بررسی تاریخ فعالیت آکادمی سوئد نشان میدهد که اعضای آکادمی همیشه به همه زبانهایی که نامزدهای نوبل به آنها مینویسند مسلط نبودهاند. در دورههای تاریخی مختلف، برای زبانهایی خارج از حوزه زبانهای اروپایی، گاهی ناچار بودهاند برای ارزیابی آثار به ترجمهها یا کارشناسان بیرونی مراجعه کنند. در گزارشی رسمی درباره روند کار آکادمی در نیمه نخست قرن بیستم، صراحتا آمده است که در مورد زبانهایی که اعضای آکادمی با آنها آشنایی نداشتند، ناچار بودند از طریق ترجمه درباره آثار نامزدها قضاوت کنند. درواقع، این گزارش محدودیتهای چنین روشی را نیز یادآور میشود.
این نکته اهمیت زیادی دارد. چون نشان میدهد ترجمه فقط مسئله خواننده عادی نیست. حتی در بالاترین سطح ارزیابی ادبی نیز، زمانی که زبان اصلی یک نویسنده برای داوران در دسترس نیست، ترجمه میتواند به یکی از مسیرهای اصلی مواجهه با اثر تبدیل شود. البته از اینجا نباید به نتیجهای سادهانگارانه رسید و گفت «مترجم باعث دریافت نوبل میشود». چنین ادعایی قابل اثبات نیست و رابطه میان ترجمه و انتخاب برنده بسیار پیچیدهتر از این است. اما میتوان با اطمینان بیشتری گفت که ادبیات جهانی بدون شبکه ترجمه وجود ندارد.
حال تناقض جالب اینجاست که هرچه ترجمه موفقتر باشد، احتمالا مترجم کمتر دیده میشود. خواننده قرار است احساس کند با خود نویسنده مواجه است، نه با مترجم. اگر ترجمه بیش از حد خودنمایی کند، این توهم از بین میرود و خواننده مدام متوجه حضور زبان واسطه میشود.
اما همین نامرئی بودن مترجم باعث میشود نقش او در شکلگیری ادبیات جهانی کمتر دیده شود. خواننده فارسیزبان وقتی گیاهخوار را میخواند، هان کانگ را میخواند، اما در حقیقت، با هان کانگی مواجه است که از یک زبان دیگر به فارسی رسیده است. همین اتفاق برای خواننده انگلیسیزبان، فرانسویزبان یا سوئدیزبان نیز رخ میدهد. در این معنا، مترجم بخشی از مسیر جهانیشدن نویسنده است، اما در خبرهای مربوط به نوبل بهندرت چیزی از آن گفته میشود.
جهان ادبی یک نویسنده، برای میلیونها خواننده
شاید یکی از دلایل این نادیده ماندن آن باشد که وقتی حرف از ادبیات باشد، بیش از اندازه به اصالت متن فکر میکنیم و ترجمه را نسخهای ثانویه در نظر میگیریم. اما برای خوانندهای که زبان اصلی اثر را نمیداند، ترجمه تنها متنی است که در اختیار او قرار دارد. جهان ادبی یک نویسنده، برای میلیونها خواننده، اساسا از مسیر ترجمه ساخته میشود.
شاید بهتر باشد در پنجشنبه همین هفته که برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۶ اعلام میشود، به جای اینکه فقط بپرسیم «این نویسنده کیست؟»، با خودمان بگوییم: او چگونه به ما رسید؟، یا چه کسی اولینبار تصمیم گرفت آثارش را ترجمه کند؟ یا چه ناشری به او اعتماد کرد؟ یا چه مترجمانی سالها پیش از آنکه نام نویسنده در رسانههای جهان مطرح شود، با زبان و جهان او درگیر شدند؟
پشت نام یک نویسنده نوبلی، فقط مجموعهای از کتابها و سالهای سال نوشتن و نوشتن وجود ندارد؛ شبکهای از مترجمان، ناشران، ویراستاران، منتقدان و خوانندگانی وجود دارد که آن آثار را از مرز زبان اصلی عبور دادهاند. از این منظر، شاید بتوان رابطه نوبل و ترجمه را اینطور خلاصه کرد: نویسنده با نوبل جهانی نمیشود، نوبل گاهی لحظهای است که جهان، نویسندهای را که سالها از مسیر ترجمه به آن رسیده، ناگهان به رسمیت میشناسد.
نظر شما