چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
سهراب سپهری در پرتو بیدل دهلوی

پرسش از قرابت شعر سهراب سپهری و بیدل دهلوی، از دهه ۶۰ تاکنون محور پژوهش‌های متعددی بوده است. این نوشتار با عبور از دوگانه ساده‌ی «تأثیرپذیری یا عدم تأثیر»، به بررسی وجوه مشترک این دو شاعر در مفاهیمی چون «حیرت» و «تجرید» می‌پردازد و با تکیه بر شواهد متنی و تحلیل بسامد واژگان، بیدل را چشم‌اندازی برای فهم عمیق‌ترِ جهان‌بینی و تصویرسازی سپهری معرفی می‌کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –مهرداد مهرجو: پرسش از تاثیرپذیری و قرابت شعر سهراب سپهری با بیدل دهلوی دست‌کم از نیمه دوم دهه ۱۳۶۰ به‌صورت جدی وارد پژوهش‌های ادبی شده است. سیدحسن حسینی در کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» (۱۳۶۹) از نخستین کسانی بود که با مقایسه مستقیم هشت کتاب و شعر بیدل، شباهت‌های فکری و سبکی این دو شاعر را بررسی کرد. پس از او صالح حسینی در کتاب «نیلوفر خاموش» (۱۳۷۹)، فائزه جنیدی در مقاله «بیدلانه‌های سپهری» (۱۳۸۵) و سپس نگارنده این یادداشت، در کتاب «اشاره‌های خوشایند» (۱۴۰۱) به این موضوع پرداخته‌اند. نیاز به ذکر است اشاره‌های پراکنده‌ای از پژوهشگرانی چون سیدمهدی طباطبایی نیز در این زمینه به چشم می‌خورد. با این همه میزان و چند و چون ارتباط شعر سپهری و بیدل همچنان مورد بحث و گاه جنجال‌های ادبی به نظر می‌آید؛ چنان‌که تقی پورنامداریان در کتاب «حنجره زخمی جویبار» (۱۴۰۳) مواضع مهرداد مهرجو را به چالش می‌کشد و سپهری را در برخی از موارد گسسته از بیدل می‌داند.

شاید پرسش از رابطه سپهری و بیدل را نتوان صرفا در قالب دوگانه «تاثیرپذیری/ عدم تاثیرپذیری» صورت‌بندی کرد. مسئله این نیست که سپهری را پیرو بیدل معرفی کنیم یا در برابر آن، هرگونه قرابت میان این دو را انکار کنیم؛ مسئله، شناخت دقیق‌تر وجوهی از شعر سپهری است که در پرتو شعر و اندیشه بیدل امکان فهم روشن‌تری پیدا می‌کنند. به بیان دیگر، بیدل می‌تواند نه فقط موضوعی برای اثبات یک تاثیر تاریخی، بلکه یکی از چشم‌اندازهای ممکن برای خوانش شعر سپهری باشد.

سهراب سپهری در پرتو بیدل دهلوی
مهرداد مهرجو

افزون بر اشارۀ مشفق کاشانی به بیدل‌خوانی سپهری در ۱۹ سالگی و نیز اقبال سپهری به شاعران سبک هندی در این دوره، نخستین دلیل برای طرح چنین رویکردی، وجود شواهدی میان کلام سهراب و بیدل است که از سطح شباهت‌های کلی فراتر می‌روند. فهرستی از این قرابت‌ها در پایان نوشته حاضر آورده‌ام. اما شاید مهم‌تر از مشابهت‌های لفظی، هم‌افقی دو شاعر در نحوه دیدن جهان باشد. بیدل و سپهری هر دو از شاعران نگاه‌اند؛ با این تفاوت که نگاه در شعر آنان صرفا دیدن اشیا نیست، بلکه نوعی عبور از صورت ظاهری جهان و رسیدن به لایه‌ای دیگر از معناست. در چنین شعری، طبیعت موضوع توصیف صرف نیست؛ طبیعت به زبان شناخت و مکاشفه تبدیل می‌شود. گل، آب، باد، آینه، نور، پنجره و راه در شعر سپهری و بیدل، غالبا از کارکرد معمول خود فاصله می‌گیرند و در شبکه‌ای از روابط تازه قرار می‌گیرند. این ویژگی را می‌توان با مفهوم حیرت پیوند داد؛ مفهومی که در شعر بیدل جایگاهی اساسی دارد و در شعر سپهری نیز به صورت‌های گوناگون، از حیرت در برابر طبیعت تا حیرت در برابر هستی و ناتوانی زبان از احاطه بر آن، حضور می‌یابد. شاعر در این وضعیت دیگر نمی‌کوشد جهان را به مفاهیم قطعی و نهایی فروبکاهد؛ بلکه خود ناتمامی شناخت را به بخشی از تجربه شعری بدل می‌کند. از همین منظر است که زبان تصویر بیدل می‌تواند برای فهم بخشی از شیوه تصویرسازی سپهری اهمیت پیدا کند.

از سوی دیگر نمی‌توان در بررسی این نسبت، از پیوند هر دو شاعر با فرهنگ و تفکر هند غفلت کرد. سپهری نه‌تنها به هند سفر کرد، بلکه آثار و آموزه‌هایی از سنت‌های فکری هند را نیز مطالعه می‌کرد. در هشت کتاب و دیگر نوشته‌های او نشانه‌هایی از این تعلق خاطر دیده می‌شود؛ از جمله آنجا که می‌گوید: «نسبم شاید برسد به گیاهی در هند». بیدل نیز در بستر فرهنگی هند می‌زیست و جهان شعری او از میراث فکری و فرهنگی آن سرزمین تاثیر پذیرفته بود. بنابراین، حتی در مواردی که نتوان از تاثیر مستقیم بیدل بر سپهری سخن گفت، وجود برخی خوراک‌های فکری مشترک می‌تواند به توضیح قرابت‌های میان آنان کمک کند.

از این منظر، توجه به بیدل در سپهری‌پژوهی به معنای نادیده گرفتن دیگر سرچشمه‌های فکری سپهری، از جمله مولانا، عرفان اسلامی یا فلسفه هند، نیست. برعکس، هرچه تصویر جامع‌تری از منابع فکری سپهری به دست دهیم، جایگاه بیدل نیز دقیق‌تر مشخص خواهد شد.

سهراب سپهری در پرتو بیدل دهلوی

گزینشی از شواهد تأثیرپذیری سپهری از بیدل

الف)

بیدل:

«فقر نازد که به تجرید نظر دوخته‌ای»

سپهری:

«حجم مرغوب خود را

در تماشای تجرید می‌شست.»

ب)

بیدل:

«گل دمیده‌ایم اما رنگ و بو پشیمانی است»

سپهری:

«گل‌های چشم پشیمانی می‌شکوفد»

پ)

بیدل:

«انتظار کس مکن باور به چشم آینه»

سپهری:

«آینه‌ها انتظار تصویرم را می‌کشیدند»

ت)

بیدل:

- «بر بساط غنچه‌خسبان گر رسی آهسته باش / می‌شود از جنبش نبض نفس بیدار گل»

- «سبک‌تر ران در این کهسار محمل / مبادا شیشه‌ای را بشکنی دل»

- «ز خاک ما قدم فهمیده بر دار / مبادا بشکنی در زیر پا دل»

سپهری:

«به سراغ من اگر می‌آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من»

ث)

بیدل در مثنوی «طور معرفت» در صفت دوستان خود گفته است:

«ز آب زندگانی هم روان‌تر»

سپهری:

«دوستانی بهتر از آب روان»

ج)

بیدل:

«نقاش عاجزست به تصویر خواب پا»

سپهری:

«من تصویر خوابم را می‌کشیدم»

می‌توان یافته‌های پژوهشگرانی چون حسن حسینی را نیز بر شواهد بالا افزود. یافته‌هایی که در این نوشته از تکرار کردن آن‌ها اجتناب می‌کنیم. افزون بر این می‌توان ریشۀ پاره‌ای از واژگان، مفاهیم، تصاویر و موتیف‌های حاضر در هشت کتاب را با دیوان بیدل قیاس کرد. بسامد بالای واژگانی چون «معراج / عروج»، «تپش»، «رگ»، «گره»، «تغافل»، «تعمیر»، «افسون / طلسم» و... در هشت کتاب و مفهوم‌سازی سپهری با آن‌ها بی‌ارتباط با شعر بیدل به نظر نمی‌آید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها