سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: هر سال در همین روزهای نخست اکتبر، یک سنت رسانهای تکرار میشود: انتشار فهرستهای گمانهزنی نوبل ادبیات و موج هیجانی که در شبکههای اجتماعی و رسانههای کشورهای مختلف به راه میافتد. امسال نوبت ایران است. به گزارش «لیت هاب»، بر پایه دادههای لدبروکس، محمود دولتآبادی با ضریب ۱ به ۴۰ در جمع شانسهای نوبل ادبیات ۲۰۲۶ قرار گرفته است؛ همرده با نویسندگانی چون جویس کارول اوتس و مریلین رابینسون و بالاتر از نامهایی مانند استفن کینگ، جی.کی. رولینگ، آمیتاو گوش و لوئیز اردریک. جایزه امسال پنجشنبه ۸ اکتبر در استکهلم اعلام میشود و برنده آن مبلغی حدود ۱٫۲ میلیون دلار و البته اعتباری ماندگار خواهد گرفت. اما پیش از آنکه هیجان بر قضاوت غلبه کند، باید به سه پرسش پاسخ داد: این لیستها از کجا میآیند؟ جایگاه واقعی دولتآبادی در ادبیات جهانی چیست؟ و فرآیند انتخاب نوبل در حقیقت چگونه است؟
ضرایب لدبروکس؛ دماسنجی که نمیسوزد
نکته نخست آن است که بدانیم این فهرستها محصول چه نهادی است. لدبروکس یک بنگاه شرطبندی است و ضرایب آن نه بر پایه داوری ادبی، بلکه بر مبنای جریان پول شرطبندگان و هیجان عمومی تنظیم میشود. در فهرست کنونی، نویسنده چینی «کان شوئه» با ضریب ۱۰ یا ۱۱ به ۱ صدرنشین است و پس از او هاروکی موراکامی، کریستینا ریورا گارزا و توماس پینچن قرار دارند. جالب آنکه بنگاه رقیب «بتهارد» ضرایب کاملاً متفاوتی ارائه داده است؛ نشانهای روشن بر اینکه این اعداد، «احتمال» علمی نیستند، بلکه آینه بازار شرطبندیاند. با این حال، انکار سابقه لدبروکس هم منصفانه نیست: این بنگاه در سالهای ۲۰۰۶ با اورهان پاموک، ۲۰۰۹ با هرتا مولر و ۲۰۱۱ با توماس ترانسترومر برنده واقعی را درست پیشبینی کرده است. اما همین سابقه درخشان، در سالهایی که موراکامی سالهاست صدرنشین لیستهاست و هنوز نوبل نگرفته، بهردیدی جدی تبدیل میشود: ضرایب، شانس را نشان میدهند، نه قطعیت را.
ردپای دولتآبادی؛ از کلیدر تا کتابخانه نوبل
در میان این اعداد و ارقام، آنچه اهمیتی واقعی دارد، جایگاه خود نویسنده است. دولتآبادی با آثاری چون «کلیدر» ــ بلندترین رمان فارسی که نگارش آن حدود پانزده سال به درازا کشید ــ «جای خالی سلوچ» و «کلنل»، جایگاهی تثبیتشده در ادبیات معاصر جهان دارد. آثار او به دستکم یازده زبان ترجمه شده است: «جای خالی سلوچ» به انگلیسی (ترجمه کامران رستگار)، سوئدی، نروژی، فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی؛ «کلنل» به انگلیسی (ترجمه تام پتردیل) که در سال ۲۰۱۳ نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه آمریکا شد، و همچنین به آلمانی، ایتالیایی و عبری؛ و «عطش» به انگلیسی با ترجمه مارتین ویر. گزارشهای رسانهای داخلی نیز تأیید کردهاند که اکنون ۱۶ عنوان از آثار او در کتابخانه نوبل ــ کتابخانه عمومی وابسته به آکادمی که از سال ۱۹۰۱ دایر است ــ نگهداری میشود. البته باید صادق بود: هیچ مدرکی وجود ندارد که تعداد کتابها در این کتابخانه معیاری کمّی برای داوری باشد؛ اما حضور گسترده یک نویسنده در چرخه جهانی کتاب، بیتأثیر بر دیدهشدن او نیست. دولتآبادی پیشتر نیز ــ از جمله در سال ۲۰۲۴ با ضریب ۱ به ۳۳ ــ در همین لیستها حضور داشته و جایزه ادبیات خانه فرهنگهای جهان برلین (۲۰۰۹) را نیز دریافت کرده است
محرمانگی پنجاهساله؛ دیواری که لیستها از آن عبور نمیکنند
اما فرآیند واقعی نوبل قصه دیگری است. طبق قوانین آکادمی سوئد، اسامی نامزدها و جزئیات داوری تا پنجاه سال محرمانه میمانند و در حال حاضر تنها آرشیو سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۶ منتشر شده است. افراد واجد شرایط ــ برندگان پیشین، اعضای آکادمیها، استادان دانشگاهها و رؤسای انجمنهای نویسندگان ــ تا پایان ژانویه حق معرفی دارند؛ کمیته نوبل فهرست را به بیست نفر و سپس در ماه مه به پنج نفر نهایی میرساند و داوران تابستان را به خواندن آثار این پنج نفر میگذارند. یعنی هیچکس بیرون از این دایره محدود نمیداند دولتآبادی در فهرست هست یا نیست. جالب آنکه آرشیوهای آشکارشده نشان میدهد در سال ۱۹۴۹ عیسی سپهبدی، استاد دانشگاه تهران، محمدعلی جمالزاده را برای نوبل معرفی کرده بود؛ از جمله معدود ایرانیانی که نامشان در اسناد رسمی آمده است. پس آنچه امروز در رسانهها میخوانیم، نه نامزدی رسمی، که گمانهزنی بیرونی است.

هیجان ملی و بهای آن
چرا این اخبار هر سال چنین داغ میشوند؟ پاسخ در عطش جامعه ایرانی برای کسب افتخار بینالمللی است؛ عطشی که اگر چه قابل درک است، اما دو آسیب جدی دارد. نخست، ایجاد انتظار کاذب: هر سال نام یک ایرانی بالا میرود و هر سال وقتی برنده دیگری اعلام میشود، موجی از سرخوردگی و گاه تهمتهایی مانند «سیاسی بودن نوبل» سرازیر میشود. دوم و مهمتر، تقلیل هنر: گره زدن اعتبار نویسندهای در حد دولتآبادی به ضریب یک بنگاه شرطبندی، عملاً هنر او را به یک بازی احتمالات تنزل میدهد؛ در حالی که ارزش «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» به هیچ جدول ضرایبی وابسته نیست. نکته غمناکتر اینکه سال گذشته برنده نوبل، لاسلو کراسناهورکای مجاری بود؛ نویسندهای که پیش از اعلام، در ذهن شرطبندگان جایی نداشت. تاریخ نوبل پرهیز از پیشبینیپذیری است.
استکهلم از لندن دور است
جمعبندی ماجرا روشن است: حضور دولتآبادی در فهرست لدبروکس، هم نشانه اعتبار واقعی اوست ــ ترجمه به یازده زبان، شانزده اثر در کتابخانه نوبل، نامزدی جوایز بینالمللی ــ و هم یادآور محدودیت این فهرستها بهعنوان سنجه. ادبیات ایران برای جهانی شدن به ترجمه فاخر، نقد جدی و حضور مستمر در بازار جهانی کتاب نیاز دارد، نه هیجان اکتبری. در پنجشنبه ۸ اکتبر، یا نام دولتآبادی از تریبون استکهلم به گوش خواهد رسید یا نخواهد رسید؛ اما در هر دو حالت، «آقای رمان ایران» با جایگاهی که خلق کرده، از پیش برنده است. آنچه باید اصلاح شود، نگاه رسانهای ماست که هر سال یک هفته قبل از نوبل، گمانهزنی را خبر قطعی جلوه میدهد.
نظر شما