چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷
جایگاه «ساوالان» در اسطوره و ادبیات

اردبیل- در شمال غرب اردبیل کوهی قرار دارد که در فرهنگ عامیانه جایگاه و اَسرار خاصی دارد تا جایی که در کتاب‌های تاریخی متعدد از گذشته‌های دور، بسیار از آن یاد شده است. بومیان، نام این کوه را ساوالان گذاشته‌اند و عده‌ای سبلان گفته‌اند. جایی که صرفا کوهستان نیست و نماد هویت و فرهنگ یک ملت است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - خدیجه سلمانی سولا: تابستان که از راه می‌رسد زمان صعود کوهنوردان به قله‌های مختلف آغاز می‌شود. در این فصل استقبال از سومین قله بلند ایران بعد از دماوند و علم‌کوه، به اوج خود می‌رسد. قله‌ای که داستان‌‎ها و قصه‌ها در پس آن جای گرفته و نماد هویت، استقامت، زیبایی و عنصر مقدس طبیعت است.

این کوهستان نه فقط به دلیل چشمه‌های آب گرم و داشتن دشت‌های سرسبز و روح‌نواز و دریاچه اعجاب انگیزش منحصر به‌فرد شناخته شده است، بلکه در نظر ساکنان، دامنه این کوه مقدس است و با زندگی مردم اردبیل گره خورده و حتی نویسندگان این منطقه از این کوه برای نوشتن الهام می‌گیرند.

ساوالان یکی از هفت‌کوه بهشت است

عشایر ایل شاهسون که یکی از ساکنان پیرامون این کوه هستند، سوگند به ساوالان را مقدس می‌دانند. معتقدند، اگر کسی به نام ساوالان سوگند یاد کند، مار افعی از شکار خود دست کشیده و کینه‌اش را فراموش می‌کند چرا که کوه ساوالان یکی از هفت‌کوه بهشت است که در زمین جای گرفته است.

به عقیده پژوهشگران تاریخ و ادبیات شفاهی، آداب ‌و رسومی که پیرامون این کوه در طول قرن‌ها شکل گرفته در تاریخ تمدن بشریت کم‌نظیر است و برای ثبت و نوشتن این آداب و یافتن راز این کوه اسرار انگیز، مطالعات دانشگاهی مورد نیاز است.

اینکه نام این کوه و کدام ویژگی‌اش در کدام کتاب تاریخی و ادبی آمده است، پژوهش و بررسی عمیقی را می‌طلبد، با این وجود، این گزارش قصد دارد با اشاره به برخی از منابع، به اصالت وجودی این کوه و نام اصلی آن در کتاب‌های تاریخی و برخی روایت‌های داستانی آن را از زبان محققان بازگو کند.

بابا صفری در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ در گفتار نخست خود نوشته است؛ بلندترین قله سبلان ۴ هزار و ۸۲۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و از بالای آن دریای خزر به‌خوبی دیده می‌شود، این کوه از شهر اردبیل مثل عقابی به نظر می‌‎رسد که بال‌های خود را باز کرده است. زیرا دو قله «حرم داغی» و «بوز گوش» مثل دوبال در طرفین اصلی قله قرار گرفته و قله اصلی که دهانه آتشفشان خاموش و همواره پوشیده از برف و یخ است، مانند سر عقاب در وسط آن قرار دارد.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

مردم اردبیل جنبه قداست و احترامی بر آن قائلند و عقیده دارند که یکی از انبیاء در قله آن مدفون است. این عقیده ریشه بسیار قدیمی دارد چنانکه یاقوت حموی که در سال ۶۱۷ هجری اردبیل را دیده است، در معجم البلدان نوشته است: «در کوه سبلان مشاهد بسیاری از صالحین است و عقیده مردم بر آن است که از بزرگان صالحین در آنجا مدفونند و اماکن مبارک و مزارات در آنجا می‌باشد».

توصیف کوهستان ساوالان در منابع و کتاب‌های مختلف

بابا صفری در صفحه ۲۰ کتاب خود در مورد مقدس بودن کوه ساوالان نیز نوشته است؛ زبیدی در کتاب «تاج العروس فی‌شرح‌القاموس» گفته است: «آن کوه از معالم صالحین و اماکن متبرکه و مزارات است.»

مرحوم احمد تبریزی که نسخه‌ای از کتاب مقالات صفوه الصفا اثر درویش توکلی بن اسماعیل مشهور به ابن بزاز اردبیلی، را به خط خودش نوشته و در سال ۱۳۲۹ قمری به چاپ رسانیده است، در حاشیه آن کتاب درباره سبلان توضیح داده است که «سبلان کوهی است مرتفع در نزدیکی اردبیل و آتش‌پرستان او را بنامی نامیده‌اند که معنی آن مکان شریف است. بعضی مورخین گفته‌اند که فریدون وقتی که تاج سلطنت ایران را به او عرضه داشتند، در دامنه این کوه به عبادت مشغول بود.

وجود قبر یک نبی در بالای سبلان گویا مورد اشاره پیامبر بزرگ اسلام (ص) نیز قرار گرفته و حمداله مستوفی در «نزه هه القلوب» آورده است؛ «در عجائب المخلوقات از رسول (ع) مروری است؛ «کسی که این دعا را (مراجعه شود به صفحه ۲۲ از کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ) به عددی که آن را می‌خواند و می‌نویسد خدا برای او حسنات دهد به مقدار برفی که بر کوه سبلان بریزد.» گفتند یا رسول‌الله این سبلان چیست؟ فرمود: «کوهی که بین ارمینیه و آذربایجان، بر آن چشمه‌ای است از چشمه‌های بهشت و در آن قبری است از قبور انبیاء.»

نویسنده و پژوهشگر ادبیات شفاهی در این باره در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا با اشاره به برخی از منابع و کتبی که از کوه ساوالان یاد کرده است، گفت: از قرن سوم هجری در کتاب‌های عربی، از دهه ۱۸۰۰ میلادی و خیلی سفرنامه‌ها و نسخ قدیمی از جمله کتاب اسطوره‌ای «دده قورد» از این کوه نوشته‌اند که همه را در یک گزارش نمی‌توان گنجاند.

سعید فیوضات ادامه داد: در یکی از معتبرترین دانشنامه‌های تاریخی - جغرافیایی دوره عثمانی شمس‌الدین سامی در جلد چهارم این اثر، مدخل مستقلی را با نگارش «ساوالان» (Savalan) و ارجاع به «سبلان» آورده و آن را کوهی بلند در آذربایجان و نزدیک اردبیل معرفی کرده است. «اولیا چلبی» هنگام توصیف اردبیل، تبریز و دامنه‌های آذربایجان، به تلفظ بومی مردم و نام‌های جغرافیایی منطقه با صورت‌های «ساوالان» و «سَوَلان» در کنار سبلان اشاره می‌کند. در لغت‌نامه‌ها و دایرةالمعارف‌های ترکی عثمانی نیز به صورت بومی «ساوالان» به عنوان نام ترکیِ جبل سبلان ثبت شده است و در لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های فارسی و دوزبانه (با ضبط «سولان» و «ساوالان) نوشته شده است.

ساوالان در حافظه جمعی و ادبیات شفاهی ماندگار شده است

وی عناوین برخی از کتاب‌های مهمی که از ساوالان و ویژگی‌های طبیعی و مقدس بودن آن مطالبی نوشته‌اند، چنین برشمرد: المسالک و الممالک (ابواسحاق اصطخری - سده ۴ ق،)، صورة الأرض (ابن حوقل - سده ۴ ق)،حدود العالم من المشرق إلی المغرب (۳۷۲ ق)، معجم البلدان (یاقوت حموی - سده ۷ ق): ذکر مدفن صالحان و پیامبران (از جمله حامد پیامبر) در قله آن. آثار البلاد و اخبار العباد (زکریای قزوینی - سده ۷ ق): شرح حضور زرتشت و نزول کتاب در این کوه. نزهة القلوب (حمدالله مستوفی - سده ۸ ق): بررسی اقلیم، موقعیت و ولایات اطراف آن. قاموس الأعلام (شمس‌الدین سامی - ۱۸۸۹ میلادی). برهان قاطع (محمدحسین بن خلف تبریزی - سده ۱۱ ق).

وی در خصوص بازتاب ساوالان در ادبیات، شعر و آشیق‌های آذربایجان نیز گفت: ساوالان در حافظه جمعی و ادبیات شفاهی و مکتوب آذربایجان، تنها یک کوه نیست؛ بلکه مظهر غرور، ایستادگی، الهام شاعرانه و زادگاه حماسه‌ها است. در موسیقی و منظومه‌های ساز و آواز آشیق‌ها، ساوالان جایگاهی مانند «کوه قاف» دارد؛ پناهگاه آزادگان و مظهر پاکی است. نغمه‌ها و آواهای متعددی با الهام از هیبت و خروش چشمه‌های ساوالان ساخته شده‌اند.

به گفته وی، بسیاری از شاعران بزرگ معاصر آذربایجان از جمله؛ استاد شهریار، هوشنگ جعفری، علی پرمهر و دیگران، قصاید و منظومه‌های بلندی در وصف ساوالان سروده‌اند. در این اشعار، سفیدی برف قله ساوالان به «موهای سپید و خرد پیر دانا» و استواری صخره‌هایش به «پایداری مردم در برابر سختی‌ها» تشبیه شده است.

خواستگاه یک کوه؛ ساوالان یا سبلان؟

فیوضات ادامه داد: در باب نام ساوالان نیز، چه سندی محکم‌تر از ادبیات شفاهی ساکنان آن مثلا در بایاتی‌ها (اشعار محلی) که ریشه هزاران ساله در تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم دارند نام دقیق این کوهستان به صورت ساوالان آمده است. آن هم نه در یک مورد بلکه در صدها مورد از بایاتی‌های مردمی، این واژه آمده و یک بار هم به صورت سبلان ذکر نشده است.

در نتیجه، بنابر اسناد تاریخی و تحلیل زبان‌شناختی، نام اصیل این کوه از دیرباز «ساوالان» بوده و صورت «سبلان» فاقد اعتبار علمی و تاریخی است. هرگونه ثبت و کاربرد رسمیِ صورت تحریف‌شده، انحرافی از سنت فرهنگی، زبانی و تاریخی مردم اردبیل و آذربایجان محسوب می‌شود.

یکی از محققان نیز که خواست نامش ذکر نشود، در گفت‌وگو با ایبنا در خصوص خاستگاه این کوه و نام ساوالان در برخی کتاب‌های ادبا گفت: در شعر افضل‌الدین بدیل خاقانی شروانی (قرن ششم هجری)، از کوهی در آذربایجان با لقب «عروس کوه‌ها» یاد شده است. خاقانی و هم‌عصرش نظامی گنجوی هر دو به مناطق اردبیل و آذربایجان آشنا بوده‌اند و در اشعارشان از کوه‌های این ناحیه به عنوان مظهر شکوه طبیعت ایران و آذربایجان یاد کرده‌اند.

ساوالان عروسِ کوه‌هاست

وی ادامه داد: در نسخه‌های معتبر دیوان خاقانی (به تصحیح سعید نفیسی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶، ص ۳۲۱) بیتی چنین آمده است: سبلان عروسِ کوه‌هاست، تاجِ سپیدش زِ ابر و برف است.

این تعبیر در برخی نسخ قدیمی‌تر دیوان نیز به‌صورت‌های گوناگون آمده است: «ساوالان عروسِ کوه‌هاست»که در نسخه‌های خطی آذربایجان (نسخهٔ موزه تبریز، قرن ۱۲ هـ.ق) به همین شکل «ساوالان» نوشته شده است. در نسخه‌های چاپی سده اخیر، این واژه به‌صورت «سبلان» تبدیل شده که نشانه‌ همان تحریف املایی جدید در دوره پهلوی است.

به گفته این محقق، در منابع ادبی به زبان ترکی آشیق‌ها و شاعران محلی تا امروز از تعبیر «ساوالان گؤزلی» (Savalan güzeli) به معنی «زیبای ساوالان» استفاده کرده‌اند که همان مفهوم «عروس کوه‌ها» است. (منبع: رحیم رئیس‌نیا، فرهنگ جغرافیایی و تاریخی آذربایجان، ج ۲، ص ۱۷۵).

در لغت‌نامه دهخدا جلد ۱۳ صفحه ۲۴۵ در ذیل مدخل «سبلان» نوشته شده است: «کوهی در شمال اردبیل که در متون محلی ساوالان گویند، و آن را عروس کوه‌ها خوانند» یعنی خود دهخدا تصریح می‌کند که شکل بومی آن ساوالان است و لقب «عروس کوه‌ها» از فرهنگ عامه‌ مردم برخاسته است.

محقق دیگری نیز از استان اردبیل در نوشتاری آورده است: مطلعین به اسناد و کتب خطی به خوبی می‌دانند که تعدد نوشتاری اسم یک مکان یا شخص، دلیلی بر تعدد اسم آن مکان یا شخص نیست. بلکه نویسندگان، کاتبان، ناسخان و... در نوشتن، در هر دوره، مقید به اصولی بودند که در دوره زیستشان مرسوم بوده است و گاهی شعرا برای ساختن قافیه شعرشان، اسم مکان و شخص مورد نظرشان را با تغییراتی نوشته‌اند تا وزن شعرشان معیوب نباشد! مثل سابلان و اسبلان (اسبلان متشکل از دو جزء «اسب+لان» برابر با مکان پرورش اسب نیست بلکه شاعر محترمی آن را اینگونه به کار برده است به خاطر رعایت وزن!!!

سعداله دنیوی مغانلو بیان کرده است: با نگاهی به شکل ظاهری اسامی مذکور به نزدیکی نوشتاری اسامی به کار برده شده در مورد این کوه پی‌ می‌بریم: «سَوَلان، سبلان، ساوالان» اساتید فن می‌دانند که تبدیلات حروف از جمله فنونی است که در نوشتار قدیم از آن، بسیار استفاده شده است. مثل تبدیل حرف (و) به (ب) مثل تبدیل حروف در سبلان که پایه آن (سَوَلان) است. یعنی سَولان تبدیل به سبلان شده است.؛ همچنین تبدیل (آ) به (َ/ فتحه) از مرسومات قدیم است. مثل ساوالان به سَوَلان که در آن، دو حرف «آ» با تبدیل به فتحه در بالای «حروف سین و واو» به صورت سَوَلان نوشته شده‌اند.

به طور کلی واژه ساوالان با تبدیلات حروف ابتدا به سَوَلان و سپس به سبلان تغییر پیدا کرده است. پس نام این کوه افسانه‌ای پر حکمت، «ساوالان» است.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

قصه‌ها و روایت‌ها از کوهستان ساوالان چه می‌گویند؟

در مورد کوهستان ساوالان یا سبلان از قدیم‌الایام قصه‌ها و روایت‌های مختلف نقل شده است، نویسنده نام آشنای کشور، غلامحسین ساعدی در کتاب «خیاو یا مشگین شهر» چاپ سال ۱۳۵۴ نوشته است: «طبیعت دامنه‌های ساوالان شکوه و جلالش را در محتویات ذهنی مردم آن سامان جا داده است و به ناچار افسانه‌ها و مثل‌هاشان را گل و گیاه و پرنده‌ها و جانوران ساخته است نه چیز دیگر. در ساحل این دریاچه، حضرت سلیمان (ع) جام یاقوت بزرگی را با زنجیری بسته، برای تنبیه طمع‌کاران و آزمندان که اگر خوب نگاه کنند، می‌توان دید. اگر هوس تملک در یکی چندان باشد که بخواهد جام را بگیرد، جام به تنه دریاچه فرو می‌رود و طمع‌کار را هم با خود می‌برد و اگر دل پاک و بی‌هوسی داشته باشی، جام به سطح آب می‌آید که می‌توانی پر کنی و از آب زندگی سیراب شوی».

ساعدی در ادامه این کتاب نوشته است: «کوه ساوالان قله دیگری دارد که به آن « حرم داغی» می‌گویند. ستیغ بزرگی است غیر قابل صعود که تنها زن‌ها اگر جرأتش را داشته باشند، می‌توانند از آن بالا روند. حرم داغی مردها را راه نمی‌دهد و اگر کسی جسارت بکند و بخواهد بر فرازش صعود کند، چنان بر سینه‌اش می‌کوبد که به ته دره پرتاب شود. تا حال هیچ مردی جرأت این کار را به خود نداده است.

همچنین در ادامه آورده است: «سلطان ساوالان چنان بزرگ و عزیز است که برایش ترانه‌ها ساخته‌اند و حتی مشهور است که خاقانی شیروانی قصیده‌ای ساخته به این مطلع: «ای کعبه سعادت، ای اوجا ساوالان». بزرگترین قسم اهالی قسمی است که به بزرگی و پاکی ساوالان می‌خورند.

اما پژوهشگر و فولکور شناس دیگری از اسطوره‌ای بودن این کوه یاد می‌کند و از قصه‌های اسطوره‌ای آن چنین گفت: نخستین کاربرد این کوهستان در اسطوره ترک در کتاب «دده قورقود» آمده است که به شکل اصلی آن یعنی ساوالان نوشته شده است. در نسخه سوم خطی این کتاب که رساله‌ای کم حجم ولی پر ارزش است، از سوی یکی از شیعیان اوایل دوره حکومت صفویان و شاید اندکی پیش از قیام شاه اسماعیل صفوی به خط زیبای نستعلیق نگاشته شده است، در یکی از صفحات نام ساوالان دیده می‌شود.

عمار احمدی با بیان اینکه کوهستان ساوالان همچون افسانه‌های ایران باستان و دنیای باستان قصه‌ها و افسانه‌های خاص خود را دارد، گفت: در این کوه، سنگی وجود دارد که به آن «دیوان داشی» یا سنگ عدالت می‌گویند، نقل شده در گذشته‌های دور مجرمان را می‌آوردند روی این تخته سنگ می‌نشاندند. در سمت راست کوهستان ساوالان کوه حرام و در سمت چپش کوه حلال جای گرفته است. بند مجرم را روی این تخته سنگ رو به قله گشوده و می‌گفتند آزادی برو. مجرم ناخودآگاه اگر سمت کوه حلال پا به فرار می‌گذاشت کاری با او نداشتند؛ ولی اگر به طرف کوه حرام می‌رفت می‌گرفتند و مجازات می‌شد.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

جایگاه عرفانی ساوالان در اسطوره و افسانه‌ها پنهان شده است

وی با اشاره به داستان دیگری در دامنه ساوالان بیان کرد: در دامنه این کوه دریاچه‌ای به نام «آت گؤلو» در انتهای شیروان دره وجود دارد که افسانه‌اش چنین است؛ در آن حوالی، اگر کسی گوش بر روی زمین بخواباند صدای پا و شیهه یک اسب را خواهد شنید که نقل است: بابک خرمدین در آخرین مبارزه خود از اسبش «قارا قاشقا» پیاده شد و با اشاره‌ای به اسبش گفت: برو، تو از آنِ ساوالان هستی. دشمنان بابک با وجود جست‌وجوی زیاد موفق به پیدا کردن این اسب که در افسانه‌ها خاستگاهی مانند اسبان بادپای کوراوغلی یعنی قیرآت و دورآت که توسط «آلی‌کیشی» از آب گرفته شده‌ بودند، داشته است. یعنی اسب خاصی بوده و مایه پیروزی سوارش می‌شد. برخی عشایر معتقدند این اسب زنده است و هر سال یکبار از دریاچه بیرون آمده و شیهه می‌کشد.

این پژوهشگر در ادامه به سنگ محراب و جایگاه عرفانی آن در بین اهالی اشاره کرد و گفت: هر کس قصد آمدن به این کوهستان را دارد، نمی‌گوید سفر یا صعودی خواهد داشت، می‌گوید به زیارت سلطان ساوالان می‌روم. زائر بعد از طی مسیر پر فراز و نشیب در ارتفاع چهار هزار متری کوه ساوالان، به نقطه‌ای می‌رسد که به «خسته نباشید» معروف است. در اصل وجه تسمیه آن سر آمدن سختی راه است. انسان در این جا به مقامی که لایق اوست رسیده و به پایان و پاداش سفرش نزدیک است.

احمدی بیان کرد: سنگ محراب نطقه معروف این کوهستان است که مقدس شناخته می‌شود، سنگی که از هزاران سال پیش نشانه‌ای از طبیعت یا به زبان دیگر «کَمسیلَمک داشی» شمرده می‌شود. اینجا جایی است که نشانی از تانری یعنی خدای اسطوره‌ای دریافت می‌شد و انسان خود را به خدای طبیعت وصل می‌کرد. بعد از آمدن دین اسلام، نام آن به سنگ محراب تغییر یافته است. نقل می‌کنند، « خدیر نبی» یا همان خضر پیامیر که معجزه‌اش سبزی و جوانی بود، در اینجا سجده می‌کرد و از خداوند الهام می‌گرفت. روایت است پیامبرانی چون؛ ادریس و الیاس نیز به اینجا پا نهاده و عبادت کرده‌اند. همچنین دو راویت از عبادت زرتشت در این کوهستان وجود دارد که یک زرتشت برگرفته از سانسکریت و زبان هندی و پهلوی است و دیگری زرتشتی که از شامان و خورشید (میترائیسم) گرفته شده است. گفته‌اند: زرتشت ۱۰ سال در این مکان چله نشینی داشته است تا اینکه آن ساو (تانری سسی) به بیانی الهام و نشانه را دریافت کند.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

ناگفته‌ها و رازهای سنگ محراب کوه ساوالان

پژوهشگر ادبیات شفاهی استان اردبیل اضافه کرد: در علم ایتومولوژی واژه «زرتشت» از دو واژه زیر و تشت تشکیل شده است. زیر که به صورت زر در آمده است، صفت تاکیدی است به معنی مطلق و تشت در ترکی باستان چشمه زلال و پاک را گویند. زیر امروزه هم در ادبیات عامه مردم اردبیل استفاده می‌شود، برای مثال( زیردلی، زیرکاسیب و...) که همان صفت تاکیدی را بیان می‌کند. در اصل نماد مکان یا کوهستانی که بی‌نهایت پاک و تمیز است. روایتی از عالمان بزرگ نیز داریم؛ «در دامنه ساوالان یک آب است از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر.» اگر کسی از آن بنوشد به یک صفت از صفت‌های الهی که همان جاودانگی است، دست پیدا می‌کند. در این سنگ محراب دخیل هم می‌بستند و رد میخ‌هایی که از هزاران تا صدها سال پیش در دل این سنگ جا مانده است، می‌توان برداشت کرد. انسان یا شامان آن دوره‌ها می‌خواست خدای طبیعت یا تانری روحش را جلا بدهد.

در نهایت این پژوهشگر با اشاره به جایگاه عرفانی فراز قله ساوالان یعنی دریاچه موجود در دهانه آن گفت: در کتاب «قارا مجموعه» نوشته شیخ صفی‌الدین اردبیلی آمده است: افراد بیشتر برای ملاقات با پیر ترک به این دریاچه می‌آمدند تا به واسطه آن به چشمه الهی وصل شوند.

احمدی بیان کرد: شیخ صفی در کتابش نقل کرده است: وقتی آمدم ساوالان، لب دریاچه یک پیر یا عارف ترک را دیدم که در چله تابستان لباس و کفشش پوشیده از برف بود. حتی در در دوره مشروطه عارفی به نام «ملاحبیب» می‌زیست که گفته‌اند؛ او هر زمان به نماز صبح می‌ایستاد، در دل تابستان لباس و کفشش برفی بود که نماد طی‌الارضی در عرفان است. برای همین غسل و وضو گرفتن با آب این دریاچه، از همان تفکر عارفانه نشات می‌گیرد.

پژوهشگر خطه اردبیل یادآور شد: اگر از سمت (قارا گؤل و طووس گؤلی) به قله ساوالان برویم، سمت غرب آن «سنگ قارتال» یا سنگ عقاب جای گرفته است. روبه‌روی این سنگ کوهی وجود دارد که به آن «دده قورقود داغی» یا «قایاسی» گفته می‌شود. از نگاه آنتروپولوژی یعنی علم انسان‌شناسی می‌بینیم منطقه آذربایجان چقدر باورها و مکتب بزرگی دارد و آن باورها روی سنگ‌ها، قلعه و حتی رود و دره‌هایش جا باز کرده است. امید می‌رود روزی برسد که هویت، تاریخ، ریشه و باورهای عمیق انسانی و فرهنگی این خطه چه قبل و بعد از اسلام به پاکی و زلالی دریاچه ساوالان برای آیندگان به یادگار بماند.

محقق و پژوهشگر ادبیات شفاهی دیگری نیز در ادامه بحث اسطوره در باب کوه ساوالان گفت: انسان باستانی جاهای خیلی بلند را مقدس شمرده است. مثلا در اساطیر یونان، کوه المپ بعنوان پانتئون خدایان، مقدس شمرده می‌شد. در نپال و تبت کوه اورست هنوز هم مقدس شمرده می‌شود.( بومی‌های تبتی آن را با نام«چومولانگما» یعنی مادر مقدس، بومی‌های نپال آن را با نام «سَگَرماتا» یعنی سر آسمان، می‌شناسند. همچنین در دارجیلنگ به آن «دئودونگا» یعنی کوه مقدس و در زبان چینی به آن «ژومولانگما فنگ» یعنی مادر زمین گفته می‌شود). ساوالان هم در بین کوه‌های اطرافش بلندترین قله را دارد. در آسیای میانه قبل از اسلام، اعتقاد بر این بود که تانگری (خدا) در آسمان حکمرانی می‌کند و کوه‌های بلند محل ارتباط آنها با زمین است.

بشر دوران باستان بلندی‌ها را مقدس می‌شمرد

سعید فیوضات ادامه داد: در یونان باستان معتقد بودند، خدایان، در جایی که بالا و دست نیافتنی است سکنی گزیده‌اند. حتی امروزه هم در اورست، کاهنان معبدی در مسیر صعود به قله دارند و برای کوهنوردان مراسم آیینی اجرا می‌کنند و در پایان شالی سفید به گردن آنانی که قصد صعود به قله اورست را دارند می‌اندازند تا تطهیر شوند. چرا که آن کوهنوردان به قله مقدسی پا خواهند گذاشت و این نوعی مراسم تشرف است. بشر دوران باستان، حتی در جاهایی که بلندی نداشت، محل بلندی بنا می‌کرد. در عیلام، سومر و بابل، این بنا به شکل زیگورات مرتفع ظاهر شدند. در میان مایاها و آزتک‌ها در آمریکای مرکزی این بنا به شکل هرم مرتفع خاصی (برای اجرای مراسم آیینی و نزدیکی به خدایان ) ظهور کردند و اهرام مصر نیز چنین است.

این پژوهشگر ادامه داد: ترکان خطه آلتای نیز که به خدا یعنی تانگری یا تانری اعتقاد داشتند، کوه «خان تانگری» ( واقع در رشته کوه آلتای و تانری داغلاری که مابین ایالت اویغورستان یا ترکستانِ شرقیِ چین، قرقیزستان و قزاقستان، قرار دارد) آن را مقدس می‌شمردند. مردم آذربایجان نیز که با مردم آسیای میانه از جمله ترکان آلتای مشترکات فرهنگی و اسطوره‌ای و زبانی دارند، کوه ساوالان را مقدس شمرده‌اند.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

در مورد انتساب زرتشت به این کوه، هیچ سند بومی وجود ندارد

فیوضات با تحلیل واژه ساوالان بیان کرد: این کلمه یک ترکیب ترکی باستانی است. امروزه هم در زبان آذری، ساو(در بعضی لهجه‌های محلی به شکل سؤو«همان سؤز» در مصدر سؤیله‌مک دیده می‌شود.) یعنی خبر یا وحی( الهام ) و سخن، و ساوجی به پیامبر یا خبررسان هم معنی می‌دهد. حتی شهر ساوا یا ساوه در استان تهران، با همین موضوع در ارتباط است. ساوالان یعنی کوهی که وحی یا سخن را دریافت می‌کند و با خدا یا تانری در ارتباط است.

این نویسنده و پزوهشگر در خصوص کاربرد نام زرتشت در این کوهستان اظهار کرد: در مورد انتساب زرتشت به این کوه، هیچ سند بومی و فولکلوریک و حتی باستانی از دیدگاه مردم‌شناسی وجود ندارد و صرفا به نقل قول‌ها اکتفا شده است. این تناقض به نبود تحقیقات علمی و دانشگاهی با دید قوم‌نگاری درباره این کوه و کوهستان بر می‌گردد. اگر چنین شخصیتی در منطقه ما وجود داشت، حداقل با یک نام مشابه برگزیده شده برای اشخاص در ارمنه گذشته روبه‌رو می‌شدیم. (لازم به دقت است که نامگذاری به نام اسکندر در منطقه مرسوم بوده حتی قصه های فولکلوریک در این مورد داریم.) به عبارت دیگر نبود نام و نمونه‌ای در سنگ قبور قدیمی‌ و حتی جدیدترین قبرستان‌ها هم دیده نشده؛ در حالی‌که در این خطه نام اسکندر و چنگیز(البته نام آذری محلی آنهم به صورت جَنگیز یا دهنز وجود دارد و اشخاصی با این نام اکنون نیز در قید حیات هستند و با تلفظ چنگیز فرق دارد. البته به علت نا آشنایی مامورین سجل با زبان آذری محلی، نام جنگیز در سجل به صورت چنگیز نوشته شده) و تیمور روی اشخاص گذاشته می‌شد و بر روی سنگ قبور دیده می‌شود.

پژوهشگر قصه‌های کهن آذربایجان با بیان اینکه دومین دلیل این است که در صورت وجود زرتشت و آیین او در این منطقه، باید حداقل یکی از مراسم آیینی آنان در فرهنگ تدفین این خطه اجرا می‌شد، اظهار کرد: برای نمونه؛ زرشتیان مرده را دفن نمی‌کردند، بلکه جسد را در بالای درختان می‌گذاشتند تا طعمه حیوانات شود. در آذربایجان قبل از اسلام، خاک تطهیر کننده محسوب شده و به همین دلیل مرده‌ها در گورتپه دفن می‌شدند. حتی در این مناطق به قبرهایی که مربوط به قبل از اسلام است، گؤر قبری گفته می‌شود که واژه گؤر از واژه(گاوور) کافر گرفته شده یعنی قبر مربوط به شخصی است که مسلمان نبود. حتی به همراه مرده، طلا و ابزار شخصی و در مواردی اسبش نیز دفن شده است که مغایر با مراسم تدفین زرتشتی است(بزرگترین شاهد گورتپه‌ها یا کورقان‌های شهر یئریِ خیاو است).

فیوضات، سومین دلیل را این گونه تبیین کرد: تاکنون در هیچ قصه‌پریان فولکلوریک یا سایر شاخه‌های فولکلور آذربایجان مثل بایاتی، قوشماهای آشیق‌ها اثری از این شخصیت یافت نمی‌شود.

جایگاه ساوالان در اسطوره و ادبیات

کشف رازهای ساوالان نیاز به مکاشفه علمی دارد

به گفته این نویسنده و پژوهشگر در بند چهارم می‌توان گفت، تقدس و صفات مثبت اسطوره‌ای ساوالان از جهانبینی ثنویت زرتشتیسم پیروی نمی‌کند. یعنی ساوالان در جهانبینی مردم ساکن در اطرافش همیشه صاحب نکات مثبت نیست. چرا که هنگام بارش برف سنگین و کولاک و بوران غیر منتظره مخصوصا در اوایل پاییز که باعث بسته شدن راه روستاها، بینه‌ها و اوبا یا آلاچیق‌های عشایر می‌شود، از ساوالان با صفت جینلی(جن زده- عصبانی) و به صورت ترکیب «جینلی ساوالان» یاد می‌کنند.

فیوضات ادامه داد: این دوگانگی ریشه در اندیشه کهن تانگریسیم دارد که در آن شخصیت ملَک‌ها یا ایگه‌های باستانی مطلقا سفید (معادل امشاسپندان زرتشتی) یا مطلقا سیاه (مانند آفریدگان اهریمن) نبوده و وضعیتی متغیر داشته‌اند. مانند ایگهِ اومای (مصدر اومماق یه معنای نیایش و درخواست کمک از اومای است که بعدها معنای کلّی امیدوار بودن را) که محافظ نوزادان محسوب می‌شود ولی گاهی همان شخصیت محافظ و مثبت در کسوت آل قاری، آل باستی یا آیزیت ظاهر می‌شود که باعث مرگ نوزاد می‌شود. حتی ائرلیک(یئرلیک) که ایگهِ مرگ و سیاهی جهان زیرین است به معنای شر مطلق نیست و مثل همانند خود در اساطیر یونان یعنی هادس، با مردگانی که به جهان زیرین او (تارتاروس اساطیر یونان) می‌روند، با عدالت برخورد می‌نماید. دلیل حضور ائرلیک در حافظه جمعی مردم آذربایجان نامگذاری فرزندان به نام فرزندان پسر و دختر ائرلیک است. مثلا نام «قاراش» که در میان مردان روستایی یا شهری پا به سن گذاشته آذربایجان و یا سنگ مزارها به کرات با آن مواجه می‌‎شویم که انتخاب این نام ریشه در مفهوم نام محافظ در اندیشه اسطوره ای مردم ترک دارد.

در کل کوه ساوالان (سبلان) که از هر طرف استان اردبیل از زوایای مختلف دیده می‌شود، با ارتفاع ۴ هزار و ۸۱۱ متر ارتفاع جزو مناطق گردشگرپذیر ایران است و سال‌هاست پرونده این اثر طبیعی ملی در انتظار ثبت میراث جهانی است. جهانی شدن این اثر که نماد هویت یک ملت است، نه تنها سبب توجه دستگاه‌ها و مجامع بین‌المللی زیست محیطی به حفظ این میراث عظیم می‌شود بلکه رازهای این کوهستان در محافل علمی و دانشگاهی مورد تحقیق و بررسی قرار می‌‎گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها