یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۴
جهنم، وقتی دیگر جای مردگان نیست

نمایشنامه «جاسوس در دوزخ» مسعود خیام پاییز ۱۴۰۵ توسط انتشارات نریمان منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «جاسوس در دوزخ» ما را به درون یک موقعیت نامطمئن پرتاب می‌کند؛ جایی میان اسطوره‌ها، نمایش و رساله و شوخی و هراس. سؤال این‌جاست که جاسوس در جایی که قرار است همه‌چیز در آن آشکار باشد، چه می‌کند؟

خیام برای ساختن این جهان، به جهنم پناه می‌برد؛ اما جهنم او بیش از آن‌که سرزمین شعله‌ها و شکنجه‌های آشنا باشد، یک آزمایشگاه نمایشی است. شخصیت‌هایی مانند لوسیفر و اسمدئوس در این فضا نه صرفاً موجوداتی متعلق به سنت‌های دینی و اسطوره‌ای، بلکه حاملان نیروهایی انسانی‌اند: قدرت، ترس، میل به دانستن، میل به کنترل، و از همه مهم‌تر، میل به تعریف کردن دیگری.

«جاسوس» فقط یک مأمور اطلاعاتی نیست و می‌تواند هر کسی باشد که می‌خواهد از دیگری سر دربیاورد، حقیقت او را کشف کند یا او را در قالبی قابل‌کنترل قرار دهد.

«جاسوس در دوزخ» بیش از آن‌که بر پیرنگ کلاسیک و حرکت پرشتاب حوادث متکی باشد، بر گفت‌وگو بنا شده است. شخصیت‌ها حرف می‌زنند، مواضعشان را آشکار می‌کنند، یکدیگر را به چالش می‌کشند و گاه از سطح شخصیت به سطح «ایده» منتقل می‌شوند. بنابراین خواننده با متنی مواجه است که بخش مهمی از نیروی خود را نه از حادثه، بلکه از برخورد صداها و جهان‌بینی‌ها می‌گیرد.

هرچه شخصیت‌ها بیشتر به سخنگوی ایده‌ها تبدیل می‌شوند، خطر آن وجود دارد که گوشت و پوست نمایشی خود را از دست بدهند. در بعضی لحظات، خواننده به جای آن‌که با یک شخصیت روبه‌رو باشد، احساس می‌کند با یک موضع فلسفی مواجه است که لباس شخصیت پوشیده است. این همان نقطه‌ای است که «جاسوس در دوزخ» گاه میان نمایش و مناظره معلق می‌ماند.

اما شاید این تعلیق را نیز بتوان بخشی از منطق اثر دانست. خیام ظاهراً علاقه‌ای ندارد جهان خود را به شخصیت‌های کاملاً روان‌شناختی و قابل‌پیش‌بینی تقلیل دهد. شخصیت‌ها در اینجا بیشتر شبیه نیروهایی‌اند که به جان یکدیگر افتاده‌اند؛ و همین امر به متن کیفیتی تمثیلی می‌دهد.

«جاسوس در دوزخ» گاهی آن‌قدر شیفته‌ی پرسش‌های خودش می‌شود که فراموش می‌کند نمایش، پیش از هر چیز، باید روی صحنه نفس بکشد.

جهنم در این نمایش، جایی در زیر زمین نیست. جهنم لحظه‌ای است که دیگر نمی‌دانیم چه کسی ما را می‌پاید؟ چرا ما را می‌پاید؟ و بدتر از همه، تا چه اندازه خودمان در حال تماشای دیگرانیم؟ در چنین جهانی، جاسوس بودن دیگر یک شغل نیست؛ یک وضعیت انسانی است!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها