جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۶
«ما لعبتکانیم و فلک...» روایتی از تکرار خطاهای تاریخ

نمایشنامه «ما لعبتکانیم و فلک...» نوشته مسعود خیام، روایتی است که بدون بیان مستقیم، از خطا، خیانت، امید و تکرار تاریخ می‌گوید و تلاش می‌کند از مسیر اسطوره و تاریخ، پرسش‌هایی درباره انسان و جامعه امروز مطرح کند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ در تاریخ ادبیات جهان، سفر همیشه به معنای رفتن از یک مکان به مکان دیگر نیست. گاهی سفر، سفری درونی است؛ سفری که انسان را با گذشته، خاطرات، ترس‌ها، امیدها و پرسش‌هایش روبه‌رو می‌کند. «اودیسه» هومر یکی از نمونه‌های شناخته ‌شده این نوع روایت است و در ادبیات فارسی نیز می‌توان به «هفت شهر عشق» عطار اشاره کرد؛ سفری که بیشتر از آنکه بیرونی باشد، مسیری برای شناخت و تغییر انسان است. نمایشنامه «ما لعبتکانیم و فلک...» نیز بر پایه همین ایده، سفرنامه درونی نوشته شده است.

در این اثر، گذشته و حال در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و شخصیت‌ها در فضایی میان تاریخ، اسطوره و زندگی امروز حرکت می‌کنند. مسعود خیام، برای ساختن این فضا از برخی اشخاص شاهنامه استفاده کرده است؛ همچون سیاوش، فرنگیس، گردآفرید و گیو که در کنار افرادی مانند «خوش‌بین» و «بدبین» قرار می‌گیرند و هر کدام بخشی از جهان نمایش را شکل می‌دهند.

نمایشنامه به‌شکل مستقیم وارد مسائل اجتماعی و سیاسی نمی‌شود ولی تلاش می‌کند آن‌ها را از طریق گفت‌وگوها مطرح کند. مخاطب با متنی روبه‌رو است که در ظاهر درباره گذشته و شخصیت‌های اسطوره‌ای است، اما در لایه‌های مختلف آن می‌توان موضوعات و مشکلات امروز را نیز دید.

گفت‌وگوها نیز در نگاه اول رنگ‌وبوی تاریخی دارند، اما هدف فقط بازگو کردن تاریخ نیست. استفاده از اشخاص شناخته‌ شده شاهنامه کمک می‌کند مخاطب از همان ابتدا با فضای نمایش ارتباط برقرار کند و از طریق آن‌ها، مسائل و پرسش‌های امروز را دنبال کند. «فرنگیس: تمام دیکتاتورها و اربابان بعضی از مشاغل به بیماری توهم خودخدایی مبتلا می‌شوند. اما آدمی که دچار توهم خودخدایی شده هر چه داشته باشد مهر ندارد و این بزرگترین فقر دنیاست.»

انگار زمان در این نمایش مدام به عقب و جلو می‌رود و اتفاق‌های مختلف دوباره تکرار می‌شوند؛ چرخه‌ای که در آن خطا، خیانت، انتخاب و پیامدهای آن بارها دیده می‌شود. نمایش این پرسش را مطرح می‌کند که آیا انسان از اشتباه‌های گذشته درس می‌گیرد یا دوباره همان مسیر را طی می‌کند؟ «گردآفرید: دانایی که به کلام دربیاید باید از جنس کمی باشد، باید آزمایش‌پذیر باشد، باید قابل شمارش باشد، باید ابطال‌پذیر باشد. ارستو علم است و بعد به‌وسیله نیوتن جارو می‌شود. نیوتن علم است و به‌وسیله اینشتین جارو می‌شود. اینشتین هم علم است و در آینده جارو خواهد شد. از تو می‌پرسم به من بگو، در بالاترین سطح، تفاوت آنچه جارو می‌شود با آنچه وجود ندارد چیست؟ آیا به راستی دانایی که زیر پایش تا این حدود شل است با غیر آن تفاوت دارد؟»

«ما لعبتکانیم و فلک...» روایتی از تکرار خطاهای تاریخ

فضای نمایش را می‌توان به نوعی ویران‌شهر یا دیستوپیا نیز نزدیک دانست؛ جهانی که در آن نشانه‌هایی از فروپاشی دیده می‌شود و افراد تلاش می‌کنند جای خود را در چنین فضایی پیدا کنند. «سیاوش: باطل. «عمل» حقیقت به وقوع پیوسته است و نمی‌تواند در تناقض با عمل دیگر قرار گیرد. رخ‌داده‌ها از مشروعیت اعتباری یکسان برخوردارند. اما جنگ داخلی یا درونی، آنچه تو اسمش را تناقض عملکرد گذاشته‌ای وجود دارد. این کدام ما هستیم که گرفتار جنگ داخلی نیستیم؟ این کدام نویسنده‌ای است که پرسناژهایش را می‌کشد و در همان حال در مرگ پرسناژهایش نمی‌گرید؟ و این کدام نویسنده‌ای است که برای فرار از نوشتن- این جنایت محتوم- نخوابیده باشد و برای نوشتن همان کابوس از خواب نجهیده باشد؟»

نویسنده در این نمایشنامه به جای استفاده از واژه «روشنفکر» از کلمه «روشنگر» استفاده کرده است. واژه روشنفکر در سال‌های اخیر معانی و برداشت‌های مختلفی پیدا کرده و حتی گاهی به عنوان یک دشنام به‌کار می‌رود. «روشنگر» در این نمایش کسی است که تلاش می‌کند چیزی را روشن کند، پرسشی ایجاد کند و مخاطب را به دیدن و فکر کردن وادارد. «سیاوش: اولاً کی گفته من روشنفکرم؟ با توجه به تعبیر امروزی ترجیح می‌دهم روشنگر نامیده شوم. ثانیاً من با این همه محدودیت به دنیایی آمده‌ام که میلیاردها میلیارد خورشید دارد و گستردگی امروزیش میلیاردها میلیارد کیلومتر است و تازه آخر سر قرار است هم به‌عنوان فرد و هم به‌عنوان مجموعه انسانی در آن بمیرم. حال انصاف نجومی می‌طلبم، آیا توقع زیادی است اگر بخواهم در چنین دنیایی اجازه دشنام گفتن داشته باشم؟»

از خیام، تاکنون بیش از ۴۰ جلد کتاب تالیفی و ترجمه منتشر شده است. او برای سومین بار قالب نمایشنامه را برای نوشتن انتخاب کرده است؛ قالبی که به‌دلیل ارتباط مستقیم با صحنه و بازیگر، می‌تواند مخاطب را راحت‌تر وارد فضای داستان کند. با خواندن این کتاب، این پرسش باقی می‌ماند که آیا می‌توان از چرخه تکرار خطاها خارج شد یا تاریخ همچنان تکرار می‌شود؟

کتاب «ما لعبتکانیم و فلک...» نوشته مسعود خیام، از سوی انتشارات نریمان منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها