سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – کامبیز رحمانیفر: زندگی ادبی قاسم هاشمینژاد از مسیری گذشت که اجزای آن در نگاه نخست چندان شبیه یکدیگر به نظر نمیرسند. روزنامهنگاری و نقد ادبی، شعر، رمان جنایی، ادبیات کودک، نمایشنامه و فیلمنامه، ترجمه، تصحیح متون کهن و پژوهش در عرفان، هر یک در دورهای از زندگی او جایگاهی یافتند. بااینحال، آثار هاشمینژاد در کنار همه تفاوتهای ظاهری، از دغدغههایی مشترک سرچشمه میگیرند: توجه به ظرفیتهای زبان پارسی، شناخت ساختمان اثر و جستوجو در شیوههای روایت. هاشمینژاد در جوانی زبان و ساختمان آثار نویسندگان معاصر را میسنجید، سپس خود به داستاننویسی و شعر روی آورد، در ترجمه با زبانهایی متعلق به جهانها و زمانهای متفاوت روبهرو شد و سرانجام بخش مهمی از سالهای پختگیاش را به متون کهن و قصههای عارفان اختصاص داد.
قاسم هاشمینژاد در سال ۱۳۱۹ در آمل به دنیا آمد. اطلاعات منتشرشده دربارۀ کودکی، خانواده و نخستین سالهای زندگی او چندان فراوان نیست؛ اما این کمبود را نمیتوان به نبود امکان تحقیق یا فقدان کسانی نسبت داد که از زندگی شخصی او آگاهی داشتهاند. آنچه بیش از همه در محدودماندن این اطلاعات نقش داشت انتخاب خود هاشمینژاد بود. او تمایلی نداشت زندگی خصوصیاش در کنار فعالیت ادبیاش قرار گیرد و همواره میکوشید میان این دو حوزه فاصلهای روشن حفظ کند. حتی در گفتوگوهایی که پذیرفت، تأکید داشت بحث بر آثار و تجربههای فکری و ادبی او متمرکز بماند و به حاشیههای زندگی شخصی راه پیدا نکند. از همین رو، نخستین بخش روشن و مستند زندگی حرفهای او را باید در دهۀ چهل خورشیدی و در مطبوعات جستوجو کرد. زمانی که هنوز به سیسالگی نرسیده بود و نامش با نقد ادبی و روزنامهنگاری پیوند خورد.
رد فعالیت مطبوعاتی هاشمینژاد را میتوان از نیمۀ دوم دهۀ ۴۰ دنبال کرد. نخستین مطلب شناختهشدۀ او، گزارشی در روزنامۀ «آیندگان» دربارۀ اردشیر محصص و نمایشگاه سیاهقلمهای او با عنوان «دیداری با اردشیر محصص» بود که سوم شهریور ۱۳۴۷ منتشر شد. پس از وقفهای چندماهه، هاشمینژاد در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۸ با نقد مجموعهداستان «مثل همیشه» هوشنگ گلشیری بار دیگر در «آیندگان» حضور یافت و از همین دوره، نقد کتاب به یکی از زمینههای اصلی فعالیت مطبوعاتی او تبدیل شد.
وی در همان سال مسئولیت صفحۀ «عیارسنجی کتاب» را نیز در «آیندگان» بر عهده گرفت؛ صفحهای ویژۀ معرفی و نقد کتابهای تازه که دورۀ مسئولیت او در آن از اردیبهشت ۱۳۴۸ تا دی ۱۳۴۹ ادامه یافت. حضور هاشمینژاد در این صفحه به نوشتن نقد محدود نبود و دبیری و آمادهسازی مطالب را نیز شامل میشد. همزمان، نوشتههایی از او در مجلۀ «فردوسی» نیز منتشر میشد. نوشتههای هاشمینژاد با نام خود او یا نامهای مستعاری چون «کوهیار»، «کوهیار معاضد»، «زریر» و «اصلان» در «آیندگان» و «فردوسی» به چاپ میرسید. چند دهه بعد، بخشی از نقدهای این دوره به کوشش جعفر مدرسصادقی در کتاب «بوته بر بوته؛ آثار معاصران در بوتۀ نقد» به همراه آثار دیگران، گرد آمده و در سال ۱۳۹۲ انتشار یافته است.
ابراهیم گلستان، سیمین دانشور، هوشنگ گلشیری، ناصر تقوایی و زکریا هاشمی از نویسندگانی بودند که آثارشان موضوع نقد هاشمینژاد قرار گرفت. بررسی نوشتههایی چون «مثل همیشه» گلشیری، «سووشون» دانشور و آثار ابراهیم گلستان نشان میدهد که توجه این منتقد جوان تنها معطوف به موضوع داستان نبود، بلکه زبان، ساختمان، شیوه روایت و چگونگی ساختهشدن اثر نیز برای او اهمیت داشتند. این دقت در سازوکار متن، بعدها هنگامی که خود به داستاننویسی، ترجمه و پژوهش روی آورد، به یکی از خطوط پیونددهندۀ کارنامهاش تبدیل شد.
کار مطبوعاتی او در این سالها نقد کتاب را نیز پشت سر گذاشت و گزارشنویسی و گفتوگو با نویسندگان را در بر گرفت. یکی از مهمترین نمونهها، گفتوگوی او با ابراهیم گلستان بود. گلستان سالها بعد توضیح داد که هاشمینژاد این گفتوگو را برای «آیندگان» انجام داده بود، اما با شکل پیشنهادی روزنامه برای انتشار آن موافقت نکرد و در نتیجه گفتوگو در آن زمان به چاپ نرسید. متن این مصاحبه، بعدها در کتاب «گفتهها» منتشر شد. گلستان پس از مرگ هاشمینژاد، با احترام از کار انتقادی او یاد کرد و بر دقتش در سنجش آثار صحه گذاشت.
سالهای نقد و روزنامهنگاری، هاشمینژاد را از آفرینش ادبی دور نگه نداشت و سرانجام او را به شکلی جدیتر وارد میدان داستاننویسی کرد. حاصل این تجربه «فیل در تاریکی» بود؛ رمانی که در سال ۱۳۵۸ از سوی نشر زمان منتشر شد و بعدها بیش از هر اثر داستانی دیگری، نام او را با خود همراه کرد. داستان با جلال امین، گاراژداری در تهران، آغاز میشود که بازگشت برادرش از آلمان و اتومبیلی که با خود آورده است، او را ناخواسته وارد ماجرایی میکند که پای قاچاق و تبهکاری را به زندگیاش باز میکند و روایت از همین نقطه، با تعقیب، خشونت و مناسبات جهان جنایی پیش میرود.
اهمیت «فیل در تاریکی» تنها به انتخاب قالب پلیسی محدود نمیشود. هاشمینژاد پیش از نوشتن این رمان، سالها آثار داستانی دیگران را از نظر زبان، ساختار و شیوه روایت بررسی کرده بود و اکنون در مقام داستاننویس، میبایست همان مسائلی را که پیشتر در جایگاه منتقد سنجیده بود، در عمل حل کند؛ قصه را پیش ببرد، شخصیت بسازد، تعلیق ایجاد کند و زبان آدمهایی از محیطهای مختلف را وارد داستان کند. سالها بعد که رمان دوباره مورد توجه قرار گرفت، استفاده از گونههای مختلف گفتار و زبان شخصیتها از ویژگیهای برجستۀ آن شمرده شد. قالب پلیسی برای او صرفاً وسیلهای برای طرح و حل معما نبود، بلکه مجالی ایجاد میکرد تا از آدمهایی بگوید که در متن شهر و مناسبات زمانۀ خود زندگی میکردند. رابطۀ هاشمینژاد با ادبیات جنایی نیز به همین رمان محدود نماند. او بعدها «خوابِ گران» ریموند چندلر (یکی از نویسندگان اصلی ادبیات جنایی و نوآر) را به فارسی برگرداند. به این ترتیب، نوشتن «فیل در تاریکی» و ترجمۀ چندلر را میتوان دو نمود متفاوت از آشنایی و علاقۀ او به این گونۀ ادبی دانست.
همزمان با داستان، شعر نیز بخش دیگری از تجربۀ ادبی هاشمینژاد را شکل میداد. در روایتهای باقیمانده از جریانهای شعری دهههای چهل و پنجاه، نام او در پیوند با جمعی از شاعران موسوم به «شعر دیگر» آمده است. جریانی بیرون از مسیر غالب شعر آن سالها که شاعرانی با زبانها و تجربههای متفاوت را کنار هم قرار میداد. حضور نام هاشمینژاد در این فضا نشان میدهد که وی پیش از انتشار نخستین دفترش نیز با شعر و محافل شعری زمانۀ خود ارتباط داشت؛ هرچند کارنامۀ او برخلاف برخی چهرههای آن جریان هیچگاه به شعر محدود نماند. همان سالی که «فیل در تاریکی» منتشر شد، نخستین دفتر شعر او با عنوان «پریخوانی» نیز به دست خوانندگان رسید. این مجموعه، در بهمن ۱۳۵۸، در چاپخانۀ رشدیه و با هزینۀ خود شاعر انتشار یافت. یک سال بعد دومین دفترش با عنوان «تکچهره در دو قاب» منتشر شد و پس از وقفهای طولانی، سومین مجموعۀ شعر او به نام «گواهی عاشق اگر بپذیرند»، در پاییز ۱۳۷۳ از سوی انتشارات کتاب ایران به چاپ رسید. این سه کتاب، در کنار نقد، داستان، ترجمه و پژوهش، خطی کمصداتر اما مداوم در کارنامۀ او ساختند.
در پایان دهۀ ۶۰، با انتشار آثار تازه، حوزۀ فعالیت هاشمینژاد نیز گسترش یافت و «کارنامۀ اردشیر بابکان» با گزارش فارسی او در سال ۱۳۶۹ از سوی نشر مرکز منتشر شد و توجهش به متون کهن را آشکارتر کرد. در همین دوره، برای کودکان و نوجوانان نیز نوشت و ترجمه کرد. «شهر شیشهای»، مجموعهشعری برای نوجوانان و جوانان در سال ۱۳۶۹ از سوی کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، انتشار یافت. یک سال بعد «توی زیبایی راه میروم» ترجمۀ ۲۶ شعر از کودکان چیمایو در مکزیک و «قصۀ اسد و جمعه» داستانی برای کودکان، در همان مجموعه به چاپ رسیدند. این سه کتاب، بخش کمتر دیدهشدهای از کارنامۀ او را نشان میدهند؛ دورهای که نویسنده و منتقد، زبان و روایت را برای مخاطبی متفاوت میآزمود.
در بهار ۱۳۷۲ «خیرالنساء» به قلم هاشمینژاد منتشر شد؛ کتابی که شخصیت مرکزی آن، مادربزرگ نویسنده بود و از معدود آثاری به شمار میآید که بخشی از تاریخ خانوادگی هاشمینژاد مستقیماً وارد جهان ادبیاش شده است. اگر «فیل در تاریکی»، در فضای شهر، اتومبیل، جرم و تعقیب حرکت میکرد، «خیرالنساء» به جهانی خانوادگی، سنتی و رازآمیز نزدیک میشد و زبان آن نیز متناسب با همین تغییر دگرگون میگشت. هاشمینژاد، برای روایت این زندگی، به امکاناتی از نثر فارسی روی آورد که با جهان سنتی و متون قدیمی پیوند بیشتری داشتند. ازاینرو «خیرالنساء» یکی از نقاط مهم کارنامه او است؛ جایی که تجربۀ داستاننویسی، حافظۀ شخصی و علاقۀ روزافزونش به زبانهای قدیم، به یکدیگر نزدیک شدند. این گرایش در سالهای بعد، در ترجمه و گزارش متون کهن و سپس در پژوهشهای عرفانی او، صورتی گستردهتر یافت.
پیوند هاشمینژاد با نمایش و سینما نیز اگرچه در آغاز بیش از همه در نقد آثار نمایشی و سینمایی آشکار شده بود، بهتدریج صورتهای دیگری یافت. دو نمایشنامۀ رادیویی «آبتنی با شیرین» و «اپرتی به اسم خر خاکستریرنگ» از نخستین نمونههای این بخش از کارنامه او به شمار میآیند؛ آثاری که هر دو در سال ۱۳۵۶، اولی در شمارۀ ۳۳۸ و دومی در شمارۀ ۳۵۴ مجلۀ «تماشا»، منتشر شدند. این تجربه بعدها در قالب فیلمنامه ادامه یافت. «راه و بیراه» از نوشتههای او بود که سیامک شایقی فیلمی بر اساس آن ساخت و در سال ۱۳۷۷ نیز فیلمنامۀ «عشقنامۀ ملیک مطران» از سوی نشر مرکز به چاپ رسید. بااینحال، در کار هاشمینژاد، نمایش تنها عرصهای برای تجربۀ ادبی یا فیلمنامهنویسی باقی نماند؛ مقالۀ «جستوجویی در بازیافتن منابع نمایش در ایران» که در سال ۱۳۸۶ در فصلنامۀ «گلستان هنر» انتشار یافت، نشان داد که علاقۀ او به این حوزه از نقد و نگارش فراتر رفته و به بررسی ریشهها و زمینههای تاریخی نمایش در فرهنگ ایران رسیده است.
ترجمه نیز به عنوان یکی از متنوعترین بخشهای کار هاشمینژاد، او را با آثاری از حوزههای دینی، ادبی، روانشناختی، فلسفی و عرفانی روبهرو کرد. گزارش فارسی «کارنامۀ اردشیر بابکان» در سال ۱۳۶۹ گامی از این مسیر بود و در سال ۱۳۷۷ نیز «مولودی»، نمایش منظوم تی. اس. الیوت، با ترجمۀ او از سوی نشر مرکز منتشر شد. ترجمهها در سالهای بعد با فاصلهای کمتر از یکدیگر به چاپ رسیدند. «بشنو، آدمک» نوشتۀ ویلهلم رایش در سال ۱۳۸۰ و دو سال بعد «خوابِ گران» ریموند چندلر و «من منم، کتابی دربارۀ خودکاوی» اثر راتان لعل در دسترس خوانندگان قرار گرفتند. در سال ۱۳۸۳ نیز «سرود رستگاری، کهنترین متن وحدت وجود»، اثر منظوم داتاتریا، با گزارش فارسی او انتشار یافت.
کوشش هاشمینژاد برای یافتن زبانی متناسب با قدمت و فضای تاریخی متن، در «کتاب ایوب، منظومۀ آلام ایوب و محنتهای او در عهد عتیق و مقایسه تطبیقی با پنج متن کهن فارسی» به یکی از جدیترین تجربههایش تبدیل شد. این کتاب در سال ۱۳۸۶ از سوی انتشارات هرمس منتشر شد و حاصل مواجههای بود که در آن «کتاب ایوب» نه فقط متنی دینی، بلکه اثری ادبی و شاعرانه تلقی میشد. او در گزارش فارسی خود کوشید قدمت اثر تنها در موضوع و محتوای آن باقی نماند و در بافت زبان ترجمه نیز احساس شود. نشانههای چنین رویکردی پیشتر در «کارنامۀ اردشیر بابکان» دیده شده بود، اما در «کتاب ایوب» این جستوجوی زبانی با پژوهشی تطبیقی دربارۀ متون کهن فارسی همراه شد. ترجمه، از این منظر، برای هاشمینژاد به انتقال معنای واژهها و جملهها محدود نبود؛ زبان مقصد میبایست بخشی از فاصلۀ تاریخی، لحن و فضای جهان اصلی اثر را نیز با خود حمل کند و همین نگاه بود که ترجمههای متأخرش را به پژوهشهای او در ادبیات کهن و عرفان نزدیک کرد.
گرایش هاشمینژاد به متون کهن، بهتدریج، عرفان و تصوف را به یکی از اصلیترین حوزههای کارش تبدیل کرد. «در ورق صوفیان، سه مقاله در حوزۀ عرفان» در زمستان ۱۳۸۴ منتشر شد و پس از آن، «قصههای عرفانی، تعریف، تبیین و طبقهبندی» در سال ۱۳۸۸ و «حکایتهای عرفانی، ۲۰۱ گزیدۀ روایی از دفتر معرفتپیشگان» در سال ۱۳۸۹ به چاپ رسیدند. ورود جدی او به پژوهشهای عرفانی، به معنای فاصلهگرفتن از مسئلهای نبود که از آغاز فعالیت ادبیاش ذهن او را به خود مشغول کرده بود، بلکه روایت همچنان در مرکز توجهش قرار داشت؛ با این تفاوت که موضوع بررسی، دیگر فقط داستان و رمان معاصر نبود و قصهها و حکایتهایی را نیز دربر میگرفت که قرنها پیش در متون صوفیه شکل گرفته بودند. وی در «قصههای عرفانی» کوشید این نوع قصه را تعریف کند، نسبت میان ساختار و مضمون آن را توضیح دهد و شیوهای برای طبقهبندی نمونههای گوناگونش به دست دهد. او در «حکایتهای عرفانی» نیز ۲۰۱ روایت را از میراث عرفانی برگزید و در مجموعهای مستقل کنار یکدیگر نشاند. منتقدی که چند دهه پیش ساختمان داستان معاصر را بررسی کرده و سپس خود به نوشتن رمان و قصه پرداخته بود، اکنون همان حساسیت روایی را به متون عرفانی منتقل میکرد. آنچه میان این دورههای ظاهراً متفاوت پیوند برقرار میساخت، توجه مداوم او به چگونگی شکلگیری روایت، ساخت شخصیت و انتقال تجربۀ انسانی از راه قصه بود.
پژوهشهای عرفانی هاشمینژاد در سال ۱۳۹۱ با انتشار «سیبی و دو آینه؛ در مقامات و مناقب عارفان فرهمند» به یکی از مفصلترین آثار او انجامید. چاپ نخست این کتاب، نزدیک به هشتصد صفحه داشت و سرگذشت، احوال و روایتهای مربوط به شماری از چهرههای برجستۀ عرفان و تصوف را در بر میگرفت. حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه و ابوسعید ابوالخیر از جمله شخصیتهایی بودند که در این اثر حضور داشتند. «سیبی و دو آینه» ادامۀ مسیری بود که با مقالههای «در ورق صوفیان» و سپس با پژوهشها و گزیدههای «قصههای عرفانی» و «حکایتهای عرفانی» گسترش یافته بود؛ موضوعی که ابتدا در قالب چند مقاله و بررسی ساختار قصههای عرفانی مطرح شده بود، در این کتاب به پژوهشی دامنهدار دربارۀ احوال، مقامات و مناقب عارفان رسید. بااینهمه، قصه، همچنان یکی از ابزارهای اصلی وی برای شناخت باقی ماند؛ زیرا هاشمینژاد، برای ترسیم شخصیت و جهان فکری عارفان، به روایتهایی بازمیگشت که در طول قرنها دربارۀ آنان در منابع گوناگون شکل گرفته بود.
پژوهشهای هاشمینژاد در عرفان، روایت و فرهنگ ایران تنها در قالب کتابهای مستقل منتشر نشدند؛ او در سالهای مختلف مقالههایی نوشت که هرکدام بخشی از علایق گستردهاش را بازتاب میدادند. «جستوجویی در بازیافتن منابع نمایش در ایران» در سال ۱۳۸۶، «مرگ رویاروی، کوششی مقدماتی در تبیین سیمای مرگ» در سال ۱۳۸۹، «محمد حجازی و آغاز رمان فارسی» و «چشمانداز تاریخی روایت: یک بازنگری» در سال ۱۳۹۱ و «فرهنگپایۀ تیپشناسی شخصیتهای ایرانی در صد و پنجاه سال پیش» در سال ۱۳۹۲ از جمله این نوشتهها بودند.
بخشی از مقالههای پراکندۀ او سرانجام در سال ۱۳۹۴، با نقش و همراهی علیاکبر شیروانی، در کتاب «عشق گوش، عشق گوشوار» گرد آمدند. این مجموعه، هفت نوشته را شامل میشد که موضوعاتی چون تاریخ روایت، منابع نمایش در ایران، تیپشناسی شخصیتهای ایرانی، زبان نیایش، هنر عارفبودن و سیمای مرگ را در بر میگرفت. نوشتۀ پایانی کتاب «چهار خاطرۀ بادآورد به روایت شاهپریان»، از حیث فرم، با مقالههای پژوهشی مجموعه تفاوت داشت و در مرزی میان گزارش، خاطره و روایت ادبی حرکت میکرد. همنشینی این نوشتهها در یک کتاب، تصویری فشرده اما گویا از دامنۀ علایق هاشمینژاد به دست میدهد. روایت و نمایش، فرهنگ عامه و عرفان، زبان نیایش، مرگ و خاطره، در نگاه او موضوعهایی بیارتباط نبودند، بلکه از راه توجه به زبان، روایت و تجربه تاریخی انسان به یکدیگر پیوند میخوردند. «عشق گوش، عشق گوشوار» از همین منظر تنها مجموعهای از مقالههای پیشترمنتشرشده نیست، بلکه صورت فشردهای از جهانی فکری است که هاشمینژاد طی چند دهه در حوزههای مختلف آن رفتوآمد کرده بود.
علیاکبر شیروانی در گردآوری و معرفی نوشتههای سالهای پایانی هاشمینژاد نقشی مهم بر عهده داشت. همکاری او در آمادهسازی «عشق گوش، عشق گوشوار» بخشی از این همراهی بود؛ اما حاصل مهمتر این ارتباط را باید در گفتوگوهای مفصلی جستوجو کرد که با هاشمینژاد دربارۀ کتابها و مسیر فکریاش انجام داد. این گفتوگوها در سال ۱۳۹۴ با عنوان «راه ننوشته، با قاسم هاشمینژاد دربارۀ کتابهایش» از سوی انتشارات هرمس منتشر شد. هاشمینژاد که معمولاً تمایلی به مصاحبه و سخنگفتن دربارۀ حاشیههای زندگی خود نداشت، پذیرفت دربارۀ آثارش گفتوگو کند؛ با این تأکید که بحث، از زندگی خصوصی فاصله بگیرد و بر خود کتابها و تجربۀ نوشتن آنها متمرکز بماند. ساختار «راه ننوشته» نیز بر همین اساس شکل گرفت و فصلهای کتاب، به «فیل در تاریکی»، «کارنامۀ اردشیر بابکان»، «خیرالنساء»، «قصۀ اسد و جمعه»، «شهر شیشهای»، «خواب گران»، پژوهشهای عرفانی، «سیبی و دو آینه»، «کتاب ایوب» و سه دفتر شعر او اختصاص یافتند. مجموعۀ این گفتوگوها به خواننده امکان میدهد آثار هاشمینژاد را نه فقط بر پایۀ داوری منتقدان، بلکه از منظر خود نویسنده و مترجم نیز دنبال کند.
اندکبودن اطلاعات دربارۀ زندگی شخصی هاشمینژاد را نمیتوان تنها به دلیل کمبود اسناد دانست. روایت دوستان و همکارانش نشان میدهد که او، بهویژه در سالهای پایانی عمرش، علاقۀ چندانی به حضور رسانهای یا سخنگفتن دربارۀ خود نداشت. این کنارهگیری، با اینحال، به معنای قطع ارتباطش با محیط فرهنگی و ادبی نبود؛ نوشتههای او ادامه یافتند، کتابهای تازهاش منتشر شدند و در سالهای پایانی نیز گروهی از نویسندگان، پژوهشگران و ناشران نسلهای بعد به سراغ آثار قدیمی و پراکندهاش رفتند.
محیط انسانی پیرامون هاشمینژاد در طول زمان تغییر میکرد و در هر دوره چهرههای متفاوتی در آن حضور یافتند؛ زیرا ارتباطهای حرفهای هاشمینژاد در هر دوره متناسب با حوزۀ فعالیت او تغییر میکرد. سیروس علینژاد که در سال ۱۳۴۹ به روزنامۀ «آیندگان» پیوست، از همکاری با او در صفحۀ «عیارسنجی کتاب» و نقش هاشمینژاد در دبیری و آمادهسازی مطالب آن صفحه یاد کرده است. ابراهیم گلستان نیز از گفتوگویی سخن گفته است که هاشمینژاد برای «آیندگان» با او انجام داده بود و متن آن بعدها در کتاب «گفتهها» منتشر شد. در همین دوره، آثار نویسندگانی چون هوشنگ گلشیری، سیمین دانشور و ناصر تقوایی موضوع نقدهای هاشمینژاد قرار گرفتند؛ نقدهایی که بخشی از آنها سالها بعد در مجموعۀ «بوته بر بوته» گرد آمدند. این شواهد بیش از آن که از رابطهای یکسان یا دوستی نزدیک میان آنان حکایت کنند، جایگاه هاشمینژاد را در فضای مطبوعاتی و انتقادی آن دوره نشان میدهند.
در سالهای بعد، شکل این ارتباطها تغییر کرد. جعفر مدرسصادقی در گردآوری نقدهای قدیمی او برای «بوته بر بوته» نقش یافت و علیاکبر شیروانی به یکی از مهمترین واسطهها میان هاشمینژاد سالهای پایانی و خوانندگان تازه تبدیل شد. رضا حیرانی و همراهانش سه دفتر شعر او را برای انتشار در مجموعۀ «بازخرید دیاران گمشده» گرد آوردند و ناصر حشمتی و همکارانش خوانش او از متون عرفانی را ضبط کردند. از جمله، خوانش «طبقات صوفیه» خواجه عبدا... انصاری با صدای هاشمینژاد در سال ۱۳۹۵ به صورت کتاب صوتی منتشر شد.
نسبت او با همۀ این افراد یکسان نبود و نمیتوان تمام این نامها را بیتمایز در شمار دوستان نزدیکش قرار داد. اسناد موجود، دربارۀ برخی از آنان از دوستی حکایت میکند، دربارۀ گروهی دیگر نشاندهندۀ همکاری حرفهای است و در مواردی نیز میتوان از رابطۀ استاد و شاگردی، اثرپذیری فکری یا مواجههای صرفاً انتقادی سخن گفت. حفظ این تمایزها، برای ترسیم تصویری مستند از زندگی هاشمینژاد ضروری است؛ زیرا محیط انسانی پیرامون او نه حلقهای ثابت و همگون، بلکه شبکهای از دوستیها، همکاریهای مطبوعاتی، گفتوگوهای ادبی و کوششهای پژوهشی بود که در دورههای مختلف زندگیاش شکل گرفت و دگرگون شد.
سالهای پایانی زندگی هاشمینژاد با انتشار آثار تازه و بازگشت شماری از نوشتههای قدیمی و پراکندهاش همراه شد. «سیبی و دو آینه» در سال ۱۳۹۱ انتشار یافت و یک سال بعد نقدهایی که دههها پیش در مطبوعات نوشته بود، در «بوته بر بوته» گرد آمدند. در سال ۱۳۹۴ نیز «عشق گوش، عشق گوشوار» و «راه ننوشته» به چاپ رسیدند و سه دفتر شعرش، «پریخوانی»، «تکچهره در دو قاب» و «گواهی عاشق اگر بپذیرند»، برای انتشار در مجموعهای با عنوان «بازخرید دیاران گمشده» در کنار یکدیگر قرار گرفتند و کتاب در فروردین ۱۳۹۵ منتشر شد. هاشمینژاد نمونههای پیش از چاپ این کتاب را دیده بود اما بنا بر روایت جعفر مدرسصادقی، آمادهشدن نسخۀ صحافیشده با روزهای پایانی زندگی او همزمان شد و دیگر فرصت دیدن نسخۀ نهایی را پیدا نکرد.
توجه دوباره به آثار هاشمینژاد تنها به بازنشر نوشتهها محدود نماند و جایگاه او در نقد ادبی نیز بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. در دیماه ۱۳۹۴ در دوازدهمین جشنوارۀ نقد کتاب، از او بهعنوان پیشکسوت نقد کتاب تقدیر شد؛ عنوانی که در واپسین ماههای زندگی، دوباره او را به نقطۀ آغاز فعالیت حرفهایاش پیوند میداد، به سالهایی که در مطبوعات درباره کتابها مینوشت و با سنجش زبان و ساختار آثار به یکی از چهرههای جدی نقد ادبی دوره خود تبدیل شده بود.
قاسم هاشمینژاد سرانجام روز جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران درگذشت. گردآوری و انتشار دوبارۀ آثارش در سالهای نزدیک به درگذشت او سبب شد بخشی از نوشتههایی که طی چند دهه در نشریات و چاپهای قدیمی پراکنده مانده بودند، بار دیگر در دسترس خوانندگان قرار گیرند و امکان بازخوانی منسجمتری از کارنامهاش فراهم آید. اگر آثار هاشمینژاد جدا از یکدیگر دیده شوند، ممکن است به نظر برسد با کارنامۀ چند نویسندۀ متفاوت روبهرو هستیم: نویسندۀ «فیل در تاریکی» به ادبیات جنایی نزدیک است؛ شاعر «پریخوانی» و «تکچهره در دو قاب» در فضای دیگری حرکت میکند، «خیرالنساء» از حافظۀ خانوادگی و زبان سنتی نیرو میگیرد، مترجم «خوابِ گران» با ریموند چندلر سروکار دارد و مترجم «مولودی» با تی. اس. الیوت، گزارشگر «سرود رستگاری» به متنی متعلق به سنت وحدت وجود روی میآورد و پژوهشگر «قصههای عرفانی»، «حکایتهای عرفانی» و «سیبی و دو آینه» بخش مهمی از زندگی فکری خود را صرف شناخت روایتهای صوفیان میکند.
بااینحال، قرارگرفتن این آثار در امتداد زمانی و فکری یکدیگر، پراکندگی ظاهری آنها را به صورتی پیوستهتر تبدیل میکند. زندگی ادبی هاشمینژاد از فضای مطبوعاتی دهۀ چهل و نشریاتی چون «فردوسی» و «آیندگان» آغاز شد؛ دورهای که در «عیارسنجی کتاب» آثار دیگران را میخواند و دربارۀ زبان، ساختار و ارزش ادبی آنها مینوشت. نقد برای او تنها داوری دربارۀ خوب یا بد بودن یک کتاب نبود، بلکه راهی برای شناخت چگونگی ساختهشدن اثر به شمار میرفت و هنگامی که از جایگاه منتقد به قلمرو داستان، شعر، ترجمه و پژوهش قدم گذاشت، همین نگاه همچنان در کارش باقی ماند.
*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم کامبیز رحمانیفر کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر پرداخته میشود.
نظر شما