چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۹
حاشیه‌هایی نه‌چندان متعارف

مقایسه‌ شرایط اجرایی آن زمان از لحاظ اداری و تشریفاتی با شرایط مشابه در سال‌های بعد از آن ـ وقتی خود بر مسند مسئولیت‌هایی عالی در نظام دیپلماسی کشور ششمتم ـ گواه روشنی راهی طولانی است که تاکنون در این عرصه طی شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در روزهای هفته دولت، سراغ یادداشت‌های احمد عزیزی، دیپلمات رفتیم؛ مردی که در میان روزهای داغ دیپلماسی اوایل انقلاب قرار داشت و از آن روزها خاطرات جالبی ثبت کرده است که در هفته دولت خواندنی است. عزیزی از شرایطی سخن می‌گوید که شاید امروز عجیب و غریب به نظر بیاید اما در آن روزها اتفاق افتاد و حالا در صفحات خاطرات او جای گرفته است. خاطراتی که روایت روزهای حساس مذاکره با دیپلمات‌های کشورهای مختلف است که در آن تشریفات دیپلماتیک جایی ندارد؛ تصور کنید در حساس‌ترین مذاکرات بین‌المللی، به جای میزهای تشریفاتی، عدس‌پلو و نان سنگک بیات روی میز باشد! آن طرف دیپلمات‌هایی قرار دارند که هیچ شناختی از وضعیت آن روز ندارند و قرار است درباره مسائل مهمی صحبت کنند... احمد عزیزی در خاطراتش ما را به اوایل انقلاب می‌برد و اتفاقاتی که در صحنه دیپلماسی روی می‌دهد و او که خود از مبارزان انقلابی و اکنون از مهره‌های دیپلماسی است آنها را با شگفتی نگاه می‌کند و ثبت.

حاشیه‌هایی نه‌چندان متعارف
مقایسه‌ شرایط اجرایی آن زمان از لحاظ اداری و تشریفاتی با شرایط مشابه در سال‌های بعد از آن ـ وقتی خود بر مسند مسئولیت‌هایی عالی در نظام دیپلماسی کشور نشستم ـ گواه روشن راهی طولانی است که تاکنون در این عرصه طی شده است. آن زمان در شرایط نه‌چندان کارآمد ادارات نخست‌وزیری، گاه برای ترجمه یا حتی در مواردی تایپ فوری نامه و سندی، با دشواری مواجه بودیم؛ تا جایی که گاهی به شرایط مشابه آمریکایی‌ها غبطه می‌خوردم! به یاد دارم در مواردی حساس، بنا به ملاحظات امنیتی، تنگناهای زمانی، ضعف امکانات اداری یا اصولاً عدم آگاهی از امکانات موجود در مورد دستگاه‌های مرتبط، ترجمه یا ویرایش برخی از اسناد آماده را به کمک دوستم علی اصغر آگاه در منزل ایشان انجام می‌دادیم. اموری که گاه تا نیمه‌شب وقت ما و حتی همسرش صرف آن می‌شد.


از لحاظ مشاوره حقوقی نیز واقعاً در سطحی نبودیم که بتوانیم پاسخگوی دعوایی بین‌المللی باشیم آن هم با وجوه حقوقی، مالی و بعضاً سیاسی بسیار مهم این ماجرا. بعید می‌دانم که دستگاه‌های ذی‌ربط چون وزارت خارجه، بانک مرکزی یا در مراحل نهایی وزارت دارایی و امور اقتصادی نیز صرف‌نظر از توان کارشناسی نمایندگان اعزامی خود به جلسات کمیسیون اجرایی، تمهیداتی برای تأمین پشتوانه‌ حقوقی لازم در این مسیر اداشته‌اند. البته بد نیست به این نکته نیز اشاره کنم که در شرایط خاص آن زمان،کارشناسانی برجسته و برخوردار از قابلیت مداخله در مسئله‌ای در این حد حساس خصوصا در وزارت امور خارجه یا اخراج شده یا در فضای بی‌اعتمادی حاکم در آن حاشیه‌نشین بودند.


به یاد دارم زمانی که در کمیسیون اجرایی و در مراحل نهایی امضای بیانیه‌ها، بر سر ضرورت بهره‌گیری از حقوق‌دان خارجی با تخصص دعاوی بین‌المللی بحثی پیش آمد که نهایتاً مقبول نیفتاد و به فرجام نرسید. صرف‌نظر از بحث ضرورت یا عدم ضرورت استخدام مشاور حقوقی خارجی، حتی به لحاظ بهره‌گیری بهینه از امکانات داخلی در این حوزه نیز به حضور حقوقدانی بالنسبه جوان و کم‌تجربه از لحاظ مسائل حقوقی بین‌المللی اکتفا کردیم. فقدان تیم حقوقی قوی و کارآمد داخلی با تخصص‌های مورد نظر در مذاکرات و تصمیم‌گیری‌ها، خلأ بزرگ تخصصی و حقوقی ما بود.

از دیگر حاشیه‌های این ماجرا، کم‌توجهی به وجوه تشریفاتی و آداب متداول مراودات دیپلماتیک، حتی در مواردی اصرارمان بر گریز از چنین آداب اصولی بود. گاه جلساتمان در ساعاتی نزدیک به وقت ناهار با هیئت الجزایری بود که قاعدتا باید در خلال یک ناهار به‌اصطلاح کاری برگزار می‌شد یا اصولاً در وقت مناسب دیگری برگزار می‌شد. در این‌گونه موارد، به دلیل اصرار بر سادگی، انقلابی‌گری یا اساساً بی‌اعتنایی به چنین ملاحظاتی، پیشنهاد نماینده‌ تشریفات وزارت خارجه را برای ترتیب دادن ناهار کاری حتی‌المقدور نزدیک به عرف دیپلماتیک نادیده می‌گرفتیم. در خلال جلسات طولانی‌مان، به رسم پذیرایی‌های ساده و متداول امروزی در مناسبات دیپلماتیک، آنان با پسته، بیسکویت یا آب‌میوه پذیرایی نمی‌کردیم!

یکی از جلسات ما با هیئت الجزایری که هنگام غروب برگزار شد تا حدود ساعت ۱۰ شب همچنان ادامه یافت. در چنین ساعتی، تدارک پیشاپیش یک شام کاری (معنای «شام کاری» را در جریان اشتغالات دیپلماتیک بعدی دریافتم) حتی با وجود ملاحظات انقلابی آن زمان، واقعاً گریزناپذیر و بی‌شک الزامی بود.
شاید تدارک و سفارش غذای آبرومند و مناسب از بیرون امکان داشت، اما من نه آن‌زمان حوصله و خصوصاً روحیه‌ چنین تدارکاتی را نداشتم نه در ادارات نخست‌وزیری آن زمان و آن ساعت سازوکار لازم برای مواردی برنامه‌ریزی‌نشده از این قبیل وجود داشت (شاید هم من از آن بی‌اطلاع بودم). ساده‌ترین و در دسترس‌ترین چاره‌ای که در آن هنگام به ذهنم رسید معمولاً دست به دامان آشپزخانه‌ کاخ نخست‌وزیری شوم. آشپزخانه جلسات کابینه، از اعضای هیئت دولت در حدود ساعت هشت شب در تالار سنگر با مزه‌های انقلابی پذیرایی می‌کرد؛ آن هم با غذاهایی ساده و نظیر عدس‌پلو و چلومرغ! گفتنی است آشپزخانه نخست وزیری هم خود را با اقتضائات زمان سازگار کرده بود و غذاهای آن حتی برای پذیرایی از نخست وزیر و وزرا نیز چندان مناسب نبود، تا چه رسد به دیپلمات‌های سرد و گرم چشیده مهمان!

از جلسه بیرون زدم. ظاهراً مأمور تشریفات هم در آن ساعت به منزل رفته بود. در این باره پرس‌وجو کردم. اطلاع دادند در آن ساعت فقط تشریفات باقی مانده است. همین را هم غنیمت دانستم و در آن نگفتم که به آن رضایت دادم. طولی نکشید که چند بشقاب حاوی چند نوع غذای آب‌پز، اما سرد و ماسیده، در کاسه‌های فلزی استیل با چند تکه نان روی میز مذاکره گذاشتند! البته دوستان الجزایری به آن لب نزدند. خودمان هم نخوردیم!
این اقامت طولانی‌مدت هیئت الجزایری که بیش از دو ماه به طول انجامید، فرصت نیافتیم به افتخار مهمانان شام یا ناهاری با آنان بگذاریم. صریح‌تر بگویم به فکرمان هم نرسید!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها