سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «هنگامی که ایران توسط نیروهای بیگانه اشغال شده بود و دل هر میهندوستی به درد میآمد، روزی حسین گلگلاب صحنه دردناکی را میبیند که یک هموطن او از سربازی انگلیسی کتک میخورد و فحاشی میشنود و همان سرباز بیگانه به افسری ایرانی نیز که قصد مداخله داشت، سیلی میزند. گل گلاب از دیدن آن حادثه چنان منقلب میشود که با چشمانی اشکبار نزد روحالله خالقی؛ آهنگساز نامدار ایرانی، میرود و با تاثر و اندوه میپرسد: «کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند؟» خالقی به او میگوید: «ناراحتی تاثیری ندارد، بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم.» همان جا زندهنام گل گلاب شروع به زمزمه شعری میکند و خالقی موسیقی آن را مینویسد. زندهیاد غلامحسین بنان نیز آن را با صدای هوشربا و فراموش نشدنی خود میخواند و در زمانی کوتاه سرود «ای ایران» توسط ارکستر بزرگ ملی ایران ساخته میشود و بر سر زبانها میافتد: «ای ایران ای مرز پرگهر، ای خاکت سرچشمه هنر، دور از تو اندیشه بدان، پاینده مانی تو جاودان ...»

همین روایت داستانی ذهن هر بینندهای را به سوم شهریور ۱۳۲۰ و ورود متفقین به ایران فرامیخواند. این رویداد تاریخی را شاید بتوان یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر ایران دانست؛ روزهایی که مرزها شکسته شد، نیروهای بیگانه از شمال و جنوب و غرب و شرق وارد کشور شدند و ایران، بیآنکه خود را برای چنین حادثهای آماده کرده باشد، ناگهان در میان چرخدندههای جنگ جهانی دوم گرفتار شد. در آن روزها، برای بسیاری از ایرانیان، مسئله فقط ورود اشغالگران خارجی نبود؛ زخمی بود که بر غرور جمعی و احساس استقلال آنان وارد میشد. مردمی که در خانههای خود نشسته بودند، ناگهان میدیدند سرنوشت کشورشان در تصمیمهایی تعیین میشود که هیچ نقشی در آن نداشتند. ایران به راهی برای رساندن تجهیزات متفقین به شوروی تبدیل شده بود و منافع قدرتهای بزرگ، بر امنیت و آسایش مردم میهن اولویت یافته بود. تلخی ماجرا فقط در حضور سربازان بیگانه خلاصه نمیشد. جنگ، تورم و کاهش ارزش پول ملی و فقر و کمبود را نیز با خود آورد. صفهای طولانی، دشواری تهیه نان و کالاهای ضروری، ناامنی و نگرانی، زندگی مردم را در تنگنا قرار داد. در بسیاری از خانهها، جنگ «جهانی» دوم دیگر خبری دور از مرزهای ایران نبود؛ بخشی از زندگی روزمره شده بود. اما شاید دردناکترین بخش ماجرا، همان لحظهای بود که یک ملت درمییافت سرنوشتش تا چه اندازه وابسته به تصمیم قدرتهایی شده است که کیلومترها دورتر از مرزهایش نشستهاند. شهریور ۱۳۲۰ فقط خاطره ورود ارتشهای شوروی و بریتانیا به ایران نیست؛ خاطره روزهایی است که ایرانیان طعم تلخ بیاختیاری را چشیدند. روزهایی که فهمیدنِ ارزش استقلال، نه در کتابها و سخنرانیها، بلکه در خیابانهای اشغالشده و فقر و نا امنی چهرههای نگران مردم اتفاق افتاد.
از آن روزها و سالها بیش از ۸۵ سال میگذرد اما خاطره اشغال ایران همچنان بخشی از حافظه تاریخی ایران است؛ درباره این رویداد تاریخی با محمد ترکمان، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران که کتابی با نام «اسناد نقض بیطرفی ایران در شهریور ۱۳۲۰» (نشر کویر) منتشر کرده؛ گفتوگویی کردهایم که در ادامه میخوانید:
بهعنوان نخستین پرسش، ماجرای اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ به چه صورت اتفاق افتاد و این رویداد تاریخی در چه شرایطی رخ داد؟
سوم شهریور برمیگردد به مدتی پس از حمله قوای آلمان به پراگ و بعد لهستان که مقارن میشود با اعلان جنگ انگلستان و فرانسه به آلمان و جنگی که در ابتدا یک جنگ اروپایی بود، اما بعد به جنگی فراگیر تبدیل شد و پای کشورهای مختلف و در نهایت ایران هم به میان کشیده شد. در آغاز، هیتلر به کشورهای هممرز خود تعرض کرده بود. در سال ۱۳۱۸ روابط بین آلمان و بریتانیا خوب بود تا اینکه حمله به لهستان انجام شد. از آنجا بود که بریتانیا نیز موضعگیری کرد و وارد تقابل با آلمان شد. در آن مقطع، روسیه شوروی هنوز روابط بسیار خوبی با آلمان نازی داشت. این وضعیت ادامه داشت تا زمانی که پیشروی قوای آلمانی در نهایت به تعرض به روسیه انجامید. بعد از اینکه آلمان به لهستان حمله کرد، انگلیسیها وارد تقابل با آلمان شدند. شوروی در ایامی که آلمان نروژ و بلژیک و... را تصرف کرده بود؛ روابط بسیار نزدیکی با آلمان داشت و قراردادهای اقتصادی متعدد با آن کشور منعقد میکرد و در پاسخ به انتقادات مقامهای بریتانیایی این قراردادها را در راستای تقویت صلح جهانی میخواند و روابط خوبی نیز با ژاپن که به کشورهای «محور» پیوسته بود داشت. در این مقطع رضاخان به بریتانیا پیشنهاد یک پیمان دفاعی محرمانه داد؛ اما پاسخ مثبتی دریافت نکرد روسیه شوروی در نهایت، پس از مدتی، احساس خطر کردند و وارد اتحادی با بریتانیا و فرانسه (متفقین) علیه آلمان شد. از زمانی که خطر پیشروی آلمان نازی در خاک روسیه مطرح شد، این مسئله برای بریتانیاییها اهمیت پیدا کرد که از روسیه شوروی پشتیبانی کنند. برای پشتیبانی از روسیه شوروی لازم بود ایران به اشغال دربیاید و این پشتیبانی از طریق ایران انجام شود؛ یعنی تسلیحات، امکانات، مواد غذایی و چیزهای دیگری از جنوب ایران به شمال منتقل و به جبهه روسیه شوروی ارسال شود. از اینجا بود که پای ایران نیز به این مسئله کشیده شد و پیشبینی زندهیاد دکتر مصدق که در مجلس پنجم در سال ۱۳۰۵ گفته بود: راه آهن شمال به جنوب غیر اقتصادی و راهآهنی در خدمت قدرتهای خارجی خواهد بود؛ در عمل به اثبات رسید. اشغال ایران توسط قوای مهاجم به یک پوشش نیاز داشت؛ پوششی که دولت انگلیس، حضور آلمانیها در ایران را مطرح کرد. آنها عنوان میکردند که حضور آلمانیها در ایران خطرناک است. در صورتی که در همین کتاب مدارک و مستنداتی آوردهام که حتی تعدادی از خود بریتانیاییها و مقامات بریتانیایی این مطلب را نفی میکنند و معتقدند چنین خطری وجود ندارد. انگلیسیها به یک دستاویز نیاز داشتند تا آن را بهانه قرار دهند. حتی مقامات آمریکایی نیز گفتند که این موضوع چیزی بیش از یک بهانه نیست.
رضاخان و دولت ایران تلاش داشتند بپرسند هدف اصلی شما چیست؟ چون برای آنها مشخص بود که آلمانیهایی که در ایران حضور داشتند، عموماً در بخشهای صنعتی مشغول به کار بودند و خطری برای انگلستان محسوب نمیشدند؛ اما هدف، تصرف ایران بود.در این موضوع، انگلیسیها روسها را نیز شریک خود کردند و از آنها خواستند در این عملیات شرکت کنند. در اسناد و مدارک میتوان مشاهده کرد که این انگلیسیها بودند که به روسها پیشنهاد میکنند و روسیه سیاست پیروی از انگلستان را در این موضوع پیش میگیرد. چنانکه در گذشته نیز، در قضایای مشروطه، باز میبینیم که روسیه تزاری دنبالهرو سیاست انگلیس در ایران است. در قرارداد ۱۹۰۷ و جنگ «جهانی» اول و قرارداد ۱۹۱۵ ایضا. سفیر ایران در مسکو، که در آن زمان محمد ساعد مراغهای بود، در گزارشهایی که به ایران ارسال میکرد این مطلب را عنوان میکند که این انگلیسیها هستند که روسها را نیز به تقابل و برخورد با ایران تشویق میکنند. این قضیه چندین ماه طول میکشد. از نخستوزیری رجب علی منصور نخستوزیر به دستور رضاخان از بریتانیا پرسیده میشود که خواسته و هدف آنها چیست؟ دولت بریتانیا و شوروی بهطور روشن هدف خود را بیان نمیکردند و همچنان همان بهانه حضور آلمانیها را مطرح و اظهار عدم رضایت میکردند. پس از آنکه تعدادی از آلمانیها وارد ایران میشوند، در اواخر سال ۱۳۱۸ گروهی مطالعاتی که مشهور بود گرایشات آلمانی دارند، به رهبری محسن جهانسوز، دستگیر و پس از شکنجههای فراوان؛ رهبر گروه تیر باران و اعدام میشود. از جمله کارهایی که او انجام داده بود، ترجمه کتاب «نبرد من» هیتلر بود. یعنی با جریانهای آلمانی روی خوشی نشان داده نمیشد و محدودیتهایی نیز برای آنها ایجاد شده بود. با این حال، برای تصرف و اشغال ایران، بهانهای تراشیده شد و آن، حضور تعداد معدودی آلمانی در ایران بود. اما اصل قضیه این بود که ایران به تصرف درآید و از طریق ایران، تسلیحات و امکانات از جنوب وارد ایران میشد و از طریق راهآهن ایران به شمال و خاک روسیه شوروی ارسال شود.
کدام کشورها ایران را اشغال کردند و توجیهشان برای تجاوز به خاک ایران چه بود؟
قرار بود که ۳۱ امرداد ۱۳۳۰ نیروهایشان وارد ایران شوند. مقامات روسیه شوروی خواستند که این اقدام به تأخیر بیفتد و در شب سوم شهریور این اتفاق افتاد. در شب سوم شهریور، نیروهای انگلیسی از جنوب و جنوبشرقی وارد ایران شدند و نیروهای روسیه شوروی از شمال و شمالغربی وارد خاک ایران شدند. ساعت سه، چهار صبح بود که سفرای دو کشور به علی منصور گزارش کردند که نیروهای ما وارد ایران شدند. منصور به رضاشاه اطلاع داد و رضاشاه نیز آماده فرار از ایران شد. در اینباره میتوان به خاطرات نصرالله انتظام، که رئیس تشریفات دربار بود، مراجعه کرد که خوشبختانه سازمان اسناد ملی آن را چاپ کرده است. همچنین خاطرات سپهبد امیراحمدی که به کوشش آقای دکتر زرگرینژاد منتشر شده، درباره رفتن رضاخان تا کهریزک و سپس بازگرداندن او توسط قوامالملک شیرازی پدر همسر اسدالله علم روایتهایی دارد. انگلیسیها به رضاخان میگویند بمان تا فرزندش را به جای او بر تخت بنشانند. او تا ۲۵ شهریور میماند و سپس از تهران خارج میشود. البته همان روزهای اول، خانواده سلطنتی را به سمت جنوب میفرستد که این مطلب را نیز نصرالله انتظام در خاطرات ارزندهاش آورده است. حتی به نصرالله انتظام میگوید که شما هم با ما بیایید. همان روز کامیونها را مصادره میکنند و وسایل سلطنتی را درون کامیونها میگذارند و به سمت جنوب میفرستند. انتظام نقل میکند که من هم رفتم تا قم و گفته بودند در قم بایست تا اعلیحضرت هم برسد؛ که غروب بی سیم زدند به تهران برگرد. این برای زمانی است که رضاخان را از کهریزک برگردانند و در ۲۵ شهریور از تهران خارج میشود. بله، آمریکاییها بعداً آمدند و تحت عنوان کمک به نیروهای متفقین، که خودشان نیز جزو متفقین قرار گرفتند، یعنی تصرف ایران توسط نیروهای این دوکشور انجام گرفت و کار نیروهای آمریکایی، کمکرسانی و ارسال امکانات به جبهه روسیه شوروی بود. ایرانیها در آن زمان نظرشان نسبت به آمریکاییها با نگاهشان به اشغالگران انگلیسی و روسیه شوروی فرق داشت؛ چون آنها تعرض و اذیت و آزار میکردند و در ایران ایجاد قحطی کردند و مواد خوراکی را از ایران بردند و مرگومیر رخ داد. خیلیها از گرسنگی مردند و آن سالها تحت عنوان سالهای «دمپختکی» شناخته میشود که توسط متمکنین نیکوکار در اختیار مستمندان قرار میگرفت و بخشی هم به دلیل بیماریهایی که وارد ایران شده بود، خصوصاً وقتی لهستانیها وارد ایران شدند؛ هلاک شدند.
بعلمآیا توجیه متفقین برای اشغال ایران از نظر حقوق بینالملل قابل پذیرش است و آیا واقعاً ایران اصل بیطرفی در جنگ را نقض کرده بود و بهصورت آشکار از متحدین و آلمانیها حمایت میکرد؟
به هیچ وجه. ایران از آغاز جنگ در اروپا اعلام بیطرفی کرده بود. بعدها، زمانی که انگلستان نیز وارد جنگ شد، مجدداً بیطرفی خود را اعلام کرد. در تیر ۱۳۲۰، زمانی که خاک روسیه شوروی مورد تعرض قوای آلمان قرار گرفت؛ روسیه نیز وارد جنگ شد؛ در حالیکه روزهای قبل تعرض آلمان به روسیه را ناشی از «انتشارات ناشیانه منابع مخالف شوروی و آلمان» عنوان میکرد.
در این موقع باز ایران بیطرفی خود را اعلام و تأکید کرد که هیچ دلیلی برای اتهامات مبنی بر خطر اتباع آلمانی در ایران علیه متفقین وجود خارجی ندارد. در تاریخ ۲۱ خرداد دولت انگلستان به رئیس ستاد آن کشور دستور داد تا درباره حمله مشترک نظامی انگلستان-شوروی به ایران و اشغال ایران مطالعه و نتیجه را به دولت اطلاع دهد. چند مقام انگلیسی نیز کذب این اتهامات را عنوان کردهاند. در تاریخ ۵ امرداد ۱۳۲۰؛ سر هوراس سیمور، دستیار وزیر خارجه به ایدن (وزیر خارجه) نوشت: دور از عقل است که با استناد به حضور آلمانیها در ایران؛ در مقام تهدید ایرانیان برآییم. سفیر آمریکا در ایران؛ دریفوس به واشنگتن گزارش داد: «حضور و خطر آلمانیها در ایران» ساخته و پرداخته انگلیسیها است و روایت ایرانی موضوع؛ در جراید و... ناگفته مانده است. البته نباید فراموش کرد که نشریات و رسانههایی که تحت تأثیر یا ملهم از انگلستان بودند، در اروپا و حتی خاورمیانه به این قضیه (خطر آلمانیها در ایران) دامن می زدند افکار عمومی را همچون امروز گمراه میکردند و اتهاماتی را که در لندن گفته میشد؛ منتشر میکردند. ببینید، سفیر آمریکا در ایران به واشنگتن گزارش داد که روزنامهنگاران، با پذیرش اخباری درباره حضور و خطرهای این جریان، مطالبی را منتشر میکردند که ساخته و پرداخته انگلیسیها بود. این روزنامهها عملاً شریک تبلیغاتی مقامات انگلیسی شدند؛ یعنی واقعیت خارجی نداشت. یکی از مقامهای وزارت خارجه خود انگلستان نیز به این مطلب اذعان کرده است و بسیاری دیگر نیز این موضوع را عنوان کردهاند که دلیل موجهی برای اشغال ایران وجود خارجی نداشت.
واکنش دولت پهلوی به این ماجرا چه بود؟ آیا میتوانست جلوی متفقین ایستادگی و مقاومت کند؟
رضاخان به دلیل اینکه در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ توسط انگلیسیها و ژنرال آیرونساید فرمانده قوای نظامی انگلیس در شمال ایران به قدرت رسیده بود و فاقد پایگاه داخلی بود، توان برخورد و اتخاذ یک موضع فعال و مستقل و در چارچوب منافع ملی را نداشت و مطالب و مسائل کشور نیز تحت تأثیر استبداد مطلقه یک فرد بود. وزرا کارهای نبودند، نخستوزیر هم کارهای نبود، مجلس بیاطلاع و بیکار بود؛ یعنی قضیه آنچنان در هالهای از ابهام قرار داشت که هیچکس جرئت نمیکرد حرفی بزند. رضاخان هم وقت میگذراند و خود او نیز نمیدانست چه خواهد شد!چندینبار درخواست کرد، از طریق وزیر خارجهاش یا سفرا، که «شما چه میخواهید و هدف اصلیتان چیست؟»در تاریخ ۳۱ امرداد، علی منصور، نخستوزیر، احضار میشود و دستور داده میشود کلیه اتباع آلمانی را که وجودشان در ایران لازم نیست، سریعاً از کشور اخراج کنند. ضمن آن، از علی منصور خواسته میشود از سفیر انگلیس بپرسد که قصد و نیت اصلی آنها چیست که البته آنها نیز چیزی نمیگفتند و موضع روشنی در مقابل آنها وجود نداشت. قبل از اینکه متفقین به ایران هجوم بیاورند، مدتها هواپیماهای انگلیسی در مرز ایران پرواز میکردند و هواپیماهای روسی نیز در شمال و غرب کشور پرواز میکردند؛ اما (مقامات ایرانی) منفعل بودند و در حالت انفعالی به سر میبردند. چون نه جایگاهی میان ملت داشتند و نه ارتش مستقلی وجود داشت که بر اساس طرح و فرماندهی روسای کاردان و مستقل راه چارهای بیابد. مجلس کارهای نبود، هیئت وزیران کارهای نبود و همه تصمیمها و مسائل ختم میشد به یک فرد؛ آن فرد هم امکان برخورد یا گفتوگوی مستقلی را نداشت که بتواند اقدامی انجام دهد، بیندیشد یا عقلای کشور را جمع کند و از آنها کمک بخواهد. کسی که اطرافیان خودش را نابود کرده بود؛ تیمورتاش، وزیر دربار، را کشته بود، نصرتالدوله فیروز، وزیر مالیه، را از بین برده بود، سردار اسعد بختیاری، وزیر جنگ، را کشته بود، علیاکبر داور را از بین برده بود و برای هیچکسی ارزش قائل نبود. نخستوزیرها، به قول مهدیقلیخان هدایت که چندین سال نخستوزیر او بوده، میگوید دوران رضاشاهی دوران «تو بیا، تو برو» بود. یک نفر، دیکتاتور مستبد مطلقه وابسته، همه امور را در دست گرفته بود. چهکار میتوانست بکند، در حالی که هیچ پایگاه داخلی نداشت و ارتشی را ایجاد کرده بود که صبح سوم شهریور، در طول چند ساعت فرو ریخت و مقاومتی صورت نگرفت؛ البته مقاومتهای کوچکی از طرف افسران باشرف و میهندوست در بعضی نقاط اتفاق افتاد. با این حال، فرماندهان اصلی ارتش اکثرا فرار کردند و منفعل بودند.
رضاشاه یک شخصیت نظامی بود و به نیروهای نظامی و ارتش اهمیت ویژهای میداد و به آن افتخار میکرد. چرا ارتش رضاشاه در مقابل متفقین واکنشی درخور نشان نداد؟
بله. ببینید، این ارتش ایجاد شده بود برای سرکوب داخل، نه برای دفاع از مرزها. این ارتش برای سرکوب نیروهای داخلی، برای سرکوب مردم بود و والسلام. به همین دلیل در سوم شهریور نتوانست هیچ واکنشی نشان بدهد و فرو ریخت. وقتی یک دیکتاتور برای هیچکس ارزش قائل نیست، هیچ شخصیتی را تحمل نمیکند و آدمهای متملق را دور و بر خودش جمع میکند، طبیعی است که چنین وضعی اتفاق بیفتد. بله، نام ارتش رضاشاه «ارتش نوین ایران» بود. مرحوم دکتر مصدق، در پاسخی که به محمدرضا پهلوی میدهد، در برابر این ادعا که «پدرم این کار را کرد و آن کار را کرد و ارتش درست کرد»، میگوید که در جنگ «جهانی» اول؛ ایران فاقد چنین قوای مسلحی بود، ولیکن ایران رجال داشت، مردان بزرگ داشت. حالا این مردان و حتی زنانی که حضور داشتند، وقتی قوای خارجی به ایران حمله کرد؛ از کشور دفاع کردند. انگلیسیها و روسیه تزاری نتوانستند تمام ایران را به تصرف دربیاورند. بخشهایی از ایران را تصرف کردند و آن بخشها هم شبها در اختیار خود مردم بود؛ به دلیل اینکه رجال حضور داشتند. رضاخان در طول ۲۰ سال استبداد مطلقهاش، بزرگترین خیانتش این بود که رجال ایران را نابود کرد. سوم شهریور، در عرض چند ساعت، کشور در دست قوای خارجی قرار گرفت. او مترسکی بیش نبود و آن ارتش نوین رضاشاهی، با اینکه پول فراوانی هم برای آن هزینه شده بود، نتوانست در برابر نیروهای اشغالگر مقاومت کند. در آن زمان درآمد نفت جزو بودجه کشور نبود، صرف خرید تسلیحات همین ارتش میشد. مقداری از این درآمد نیز در اختیار رضاشاه قرار میگرفت که به حسابهای خارجیاش منتقل میشد پس از اشغال ایران؛ همه آن تسلیحات و امکانات در اختیار قوای خارجی قرار گرفت.
اسناد ارائهشده در کتاب «اسناد نقض بیطرفی ایران در شهریور» تا چه اندازه نشان میدهند که اشغال ایران یک تصمیم صرفاً نظامی بود و تا چه اندازه اهداف سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در پس آن قرار داشت؟
به دلیل موقعیت استراتژیک ایران بود که کشور به اشغال درآمد و این نکته اهمیت داشت؛ یعنی مسئله اشغال نظامی، مؤخر بر این ویژگیها بود. به دلیل موقعیت راهبردی، اقتصادی، منابع نفتی و همچنین مسیر مواصلاتی، ایران اشغال شد؛ مسیری که از جنوب به شمال و مرزهای روسیه شوروی متصل میشد. هدف بنده از انتشار این کتاب همین بود. درباره سوم شهریور مطالب و مقالات زیادی منتشر شده و در سالهای بعد نیز کتابهای متعددی درباره این موضوع به چاپ رسیده است. هدف بنده این بود که با مراجعه به اسناد وزارت امور خارجه ایران، یک روایت ایرانی از واقعه سوم شهریور و اشغال ایران در اختیار هممیهنان و علاقهمندان قرار گیرد؛ اینکه وزارت امور خارجه ایران و مقامات ایرانی در آن ایام چه اطلاعاتی داشتند، چه برخوردهایی کردند و چه مواضعی گرفتند؟ برایم اهمیت داشت. انگلیسیها روایت خودشان را نقل کردند و روایتهای گوناگونی نیز ارائه شد و برای توجیه اشغال ایران، در همکاری با روسیه، همان خطر حضور آلمانیها را مطرح کردند. در این کتاب میخواستم بگویم که این ادعا با واقعیت خارجی انطباق ندارد. متأسفانه چون این مطلب از سوی آنها مطرح شد، بهتدریج جا افتاد و بسیاری از ایرانیها نیز در نوشتههایشان این موضوع را بیان کردند که به دلیل خطر آلمان نازی و حضور ستون پنجم آلمان در ایران، این اتفاق افتاد. بنده خواستم با اسناد و مدارک نشان دهم که این مطلب پایه و اساس واقعی نداشته است و یک روایت ایرانی بر اساس اسناد وزارت امور خارجه ارائه شود. اسناد وزارت امور خارجه ایران را بررسی کردم و مهمتر از همه، گزارشهایی بود که ساعد از مسکو فرستاده بود و همچنین گزارشهایی که وزیر مختار ایران از لندن ارسال کرده، مورد توجه قرار گرفت؛ چون در آن زمان در لندن سفیر نداشتیم وزیر مختار داشتیم. آقای مقدم، وزیر مختار ایران، گزارشهایی را از لندن فرستاده و شایسته نیز از واشنگتن گزارشهایی ارسال کرده و با مقامات آمریکایی و وزیر خارجه نیز در تماس بوده است. منظور این بود که یک روایت مستند ایرانی تهیه شود که بتواند آن اتفاقاتی را که در دیگر کتابها به آنها اشاره شده و گاه اشتباه نیز بوده، اصلاح کند. اینکه آلمانها با رضاخان سر و سری داشتند؛ حرف بیهودهای بود. رضاخان را انگلیسها آورده بودند؛ البته نسبت به آنها نیز نگران بود. یعنی هم خودش و هم پسرش به این فکر میکردند که وقتی بریتانیا میتواند از یک قزاق پادشاه بسازد، این خطر وجود دارد که از میان این همه رجال که در ایران هستند، کسی را به جای من بنشانند. آنها پدر و پسر هیچوقت به هیچ ایرانی، اعتماد نداشتند. شما خاطرات اسدالله علم و خاطرات نزدیکترین افراد به محمدرضا پهلوی از جمله ابوالفتح محوی -که نسبت فامیلی با شاه داشت- را بخوانید. آنها به هیچکس، به هیچکس، اعتماد نداشتند. منوچهر ریاحی، باجناق عبدالرضا پهلوی، برادر محمدرضا شاه، میگوید: «من وقتی با این خانواده وصلت کردم و به دربار دعوت شدم، دیدم که شاه با خواهر و برادرهای خودش نیز مشکل دارد و آنها را هم تحقیر میکند و به آنها هم اعتماد ندارد.»

کتاب «اسناد نقض بیطرفی ایران در شهریور ۱۳۲۰» در سال ۱۳۷۰ منتشر شده و اکنون ۳۵ سال از انتشار آن میگذرد. آیا قصد ندارید کتاب را بازنویسی و بهروز کنید؟
بله. کتاب ۳۵ سال پیش چاپ شده و فعلا قصد چاپ مجدد آن را ندارم. اگر قرار باشد دوباره منتشر شود، باید با اصلاحات و اضافات همراه باشد. این اثر به یک مقدمه مفصل نیاز دارد تا این مسائل در آن توضیح داده شود. در ابتدا میخواستم یک روایت ایرانی از نقض بیطرفی ایران در شهریور ۱۳۲۰، بهصورت مستند و بر اساس اسناد وزارت امور خارجه ایران ارائه بدهم. البته به کتابها و مقالات دیگری نیز مراجعه کرده بودم، اما در آن زمان فرصت نشد به همه آنها اشاره شود. در این سالها به اسناد و مدارک زیادی درباره این موضوع دسترسی پیدا کردهام که اگر
قرار باشد کتاب تجدید چاپ شود، باید از آنها نیز استفاده شود؛ بهخصوص اسناد مربوط به اتفاقاتی که در دربار رخ داده است. برای نمونه، نصرالله انتظام عنوان میکند که چگونه اثاثیه سلطنتی را به جنوب برده بودند. وقتی رضاخان از کهریزک برمیگردد، شب برای خوابیدن رختخواب نداشته و رختخواب قرض گرفته شده را از بیرون کاخ میآورند. غذا نیز نداشته است، زیرا آشپزخانه سلطنتی و آشپزها را به سمت جنوب فرستاده بودند. نصرالله انتظام نقل میکند که ما به هتل دربند (یکی از هتلهای قدیمی تهران که تا چند سال پیش نیز دایر بود و متأسفانه از بین برده شد؛ همچون بسیاری از یادمانهای قدیم!) رفتیم و برای اعلیحضرت شام آوردیم. اینها نکتههای بسیار مهمی است که متأسفانه نسل امروز از آنها بیاطلاع است. همچنین جواهرات سلطنتی نیز تا اصفهان برده میشود، اما بسیاری از این مسئله اطلاع ندارند. بعضیها میگفتند این موضوع واقعیت ندارد؛. چون در مجلس اعتراض میشود و این مسئله به آبروریزی میانجامد، کسانی میروند و جواهرات سلطنتی را برمیگردانند. اکنون اسناد و مدارک این موضوع نیز وجود دارد بنده مطلبی در اینباره نوشتهام که چه کسانی رفتند و جواهرات را بازگرداندند. این مطالب باید به کتاب افزوده شود، چون بسیار مهم است. رضاخان، مانند پسرش که با آن وضعیت نامناسب از ایران رفت، به دلیل فقدان پایگاه داخلی، نتوانست موقعیت خود را حفظ کند. متأسفانه نسل جدید از این مسائل بیاطلاع است و تاریخ را نخوانده و اکنون دچار تصوراتی شده است که از رسانههای خارج از ایران ساخته و پرداخته میشود.
چقدر میتوان تجاوز متفقین به خاک ایران را با شرایط کنونی و جنگ اخیر مقایسه کرد و بازخوانی آن واقعه تاریخی چه درسی به امروز ما میدهد؟
شرایط امروز متفاوت است. همانطور که گفته شد، در سوم شهریور کشور بهسرعت به اشغال درآمد و تسلیم شد. شرایط امروز اما متفاوت است. در جنگ ۱۲روزه، بهرغم آن همه آتشی که بر سر کشور ریخته شد و ویرانیها و خسارات جانی و مالی و... وارد آمد؛ و با وجود نارضایتیهایی که مردم داشتند، خوشبختانه همکاری با قوای اشغالگر را شاهد نبودیم. در آن شرایط، فرصتی به وجود آمد تا حکومتگران به مردم نزدیک شوند، خواستههای مردم را برآورده کنند و از شکافهایی که به وجود آمده بود بکاهند؛ اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد. در شهریور ۲۰، تعدد مراکز قدرت وجود نداشت. یک مرکز قدرت وجود داشت که در دست رضاخان بود و همان نیز از کار افتاد. امروز مراکز قدرت متعدد و امکانات نیز متفاوت است؛ دیگر ایران، ایران سال ۱۳۲۰ نیست و امکانات بسیار و ظرفیتهای متفاوتی وجود دارد؛ اگر به خرد جمعی مراجعه و از راهنماییهای ایرانپرستاران مردمدوست بهره گرفته شود. اما آنچه مسلم است، این است همانگونه که رجال ایراندوست و با بصیرت بر این عقیده بودند که هیچگاه نباید به استقبال جنگ رفت؛ باید پذیرفت جنگ برای ما زیانآور است. در هر شرایطی، در برابر قدرتهای خارجی که به دنبال منافع خودشان هستند، باید از سرزمین خودمان مراقبت کنیم، از مردم خودمان حمایت کنیم و وارد ماجراجوییهای قدرتهای دیگر نشویم. نباید طعمه آنها شویم و نباید وارد درگیریهای آنان شویم؛ زیرا این درگیریها به زیان ایران و ایرانی است. امیدوارم هرچه زودتر سایه شوم این جنگ از سر کشور برداشته شود و ایران هیچگاه در موقعیت جنگ قرار نگیرد.
نظر شما