سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - در سال ۱۹۲۶، خرسی با شکمی گرد، مغزی کوچک و علاقهای جدی به عسل وارد ادبیات کودک شد. صد سال بعد، وینیپو هنوز روی جلد کتابهاست، انیمیشن دارد، محصولات تجاری دارد و حتی برای صدمین سال تولدش در سال ۲۰۲۶ برنامههای تازهای در سراسر جهان تدارک دیده شده است. اما راز ماندگاری این خرس چیست؟ و این شخصیت یک قرن بعد چه جایگاهی در ایران دارد؟
اگر بخواهیم تولد وینیپو را دقیق حساب کنیم، باید به ۱۴ اکتبر ۱۹۲۶ برگردیم؛ روزی که نخستین مجموعه داستانهای وینیپو، نوشتهی آلن الکساندر میلن و تصویرگری ارنست اچ. شپرد منتشر شد. البته خود خرس کمی زودتر متولد شده بود: ریشههای او به کتاب شعر «وقتی خیلی جوان بودیم» در سال ۱۹۲۴ میرسید و بعد در سال ۱۹۲۶ بود که مجموعه داستان مستقلش منتشر شد. کتاب در همان سال نخست حدود ۱۵۰ هزار نسخه فروخت؛ رقمی که برای یک کتاب کودک در آن زمان، موفقیتی چشمگیر بود. اما داستان وینیپو از یک کتاب شروع نمیشود. از یک اتاق کودک شروع میشود؛ از اسباببازیهایی که یک پسربچه با آنها بازی میکرد.
خرس عروسکی که اسمش را از یک خرس واقعی گرفت
کریستوفر رابین، پسر آلن الکساندر میلن، یک خرس عروسکی داشت. این خرس در ابتدا قرار نبود به یکی از مشهورترین شخصیتهای ادبیات کودک تبدیل شود. اما کریستوفر برای نامگذاری آن از خرسی واقعی الهام گرفت که در باغوحش لندن دیده بود. نام آن خرس وینیپگ بود؛ یک خرس سیاه ماده که در جریان جنگ جهانی اول به بریتانیا آورده شده و بعد در باغوحش لندن نگهداری میشد. کریستوفر آنقدر به وینیپگ علاقه داشت که نام خرس عروسکی خودش را «وینی» گذاشت. «پو» هم از نام قویی گرفته شد که خانواده میلن میشناختند. نتیجه شد، وینیپو. بعد، اسباببازیهای دیگر کریستوفر هم وارد قصه شدند و شخصیتهایی مثل پیگلت، اییور، تیگر، کانگا و رو شکل گرفتند. بنابراین یکی از مشهورترین جهانهای ادبیات کودک، از چیزی بسیار ساده شکل گرفت: یک کودک، چند اسباببازی و قصههایی که احتمالاً ابتدا برای سرگرم کردن همان کودک گفته میشدند. و شاید همین نکته یکی از دلایل ماندگاری وینیپو باشد. جهان او از ابتدا بیش از آنکه یک دنیای فانتزی عظیم و دور از دسترس باشد، شبیه جهان بازی کودکان بود.

خرسی که تصویرگرش به او زندگی دیگری داد
اگر آلن میلن وینیپو را نوشت، ارنست اچ. شپرد به او شکل داد. امروز سخت است وینیپو را بدون تصویرهای شپرد تصور کنیم. شکم گرد، لباس ساده، حالت صورت، حرکات بدن و حتی شیوهای که او در کنار کریستوفر رابین یا پیگلت قرار میگیرد، همه بخشی از هویت این شخصیت شدهاند. شپرد برای تصویر کردن این جهان فقط پشت میز ننشست و متن را به نقاشی تبدیل نکرد. او به خانهی میلن در نزدیکی جنگل اشداون رفت، کریستوفر رابین و اسباببازیهایش را دید و طراحی کرد و بعد در استودیوی خود عناصر تخیلی را به این جهان اضافه کرد. به همین دلیل، بعضی از عناصر مشهور جنگل صد جریب، حاصل همکاری تخیل نویسنده و نگاه تصویرگر بودند. حتی طراحی صفحهها هم در این کتاب اهمیت داشت. فناوری چاپ افست به میلن و شپرد اجازه داد متن و تصویر را در یک صفحه کنار هم قرار دهند و گاهی شکل قرار گرفتن کلمات را با حرکت داستان هماهنگ کنند. یعنی کلمات فقط چیزی نبودند که باید خوانده میشدند؛ خود صفحه هم میتوانست بخشی از قصه باشد. همین موضوع امروز هم وینیپو را برای بحث درباره کتاب تصویری جذاب میکند: شخصیت فقط محصول متن نیست. تصویری که از او در ذهن نسلهای مختلف باقی مانده، بخش مهمی از هویت اوست.
وینیپو چگونه از یک کتاب بزرگتر شد؟
وینیپو خیلی زود از مرزهای کتاب عبور کرد. دیزنی در دهه ۱۹۶۰ وارد ماجرا شد و با انیمیشن، شخصیتهای جنگل صد جریب را به مخاطبانی بسیار گستردهتر معرفی کرد. نخستین فیلم کوتاه دیزنی درباره وینیپو، «وینیپو و درخت عسل»، در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. از آن زمان، وینیپو دیگر فقط شخصیت کتابهای میلن نبود؛ به یک شخصیت جهانی در سینما، تلویزیون، اسباببازی، محصولات فرهنگی و سرگرمی تبدیل شد.
این تفاوت مهمی است: وینیپو ابتدا یک شخصیت ادبی بود و بعد به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. امروز حتی وبسایت رسمی دیزنی برای وینیپو مجموعهای از فیلمها، سریالها و شخصیتهای این جهان را در اختیار مخاطبان قرار میدهد. دیزنی در سال ۲۰۲۶ نیز همزمان با صدمین سال انتشار کتاب اصلی، مجموعهای از محصولات، رویدادها و کتابهای تازه را عرضه کرده است. حتی یک کتاب مصور تازه با عنوان «کتاب دیزنی وینیپو» در ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده که تاریخچه صد ساله این شخصیت، از کتاب و تصویرگری تا فیلمها، سریالها، محصولات و تأثیر فرهنگی آن را مرور میکند.

یک خرس، پنجاه زبان و حتی یک نسخه لاتین
یکی از جالبترین نشانههای جهانی شدن وینیپو، سرنوشت ترجمههای اوست. داستانهای وینیپو به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شدهاند. اما عجیبترین ترجمه شاید نسخه لاتین آن باشد: Winnie ille Pu که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. این نسخه آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که در سال ۱۹۶۰ به نخستین کتاب ترجمهشده از یک زبان دیگر تبدیل شد که وارد فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز شد؛ و تا آن زمان، تنها کتاب لاتینی بود که چنین موفقیتی به دست آورده بود. این اتفاق یک نکته بامزه هم دارد: برای خواندن وینیپو لازم نیست حتماً انگلیسیزبان باشید؛ حتی زبان مردهای مثل لاتین هم توانسته این خرس را به خوانندههای خودش برساند.

وینیپو در ایران؛ خرسی که بالاخره به فارسی رسید
وینیپو در ایران البته غریبه نیست. رد او را میتوان در ترجمههای فارسی و مجموعههای مختلف پیدا کرد؛ از کتابهایی با عنوان «وینی پو» تا مجموعههایی مانند «قصههای وینی پو». برای نمونه، در بازار نشر ایران آثاری از میلن با ترجمهی فرید کرمی و انتشار انتشارات قدیانی دیده میشود و کتابهایی از داستانهای وینیپو نیز با ترجمههای مژگان شیخی، زهره خداپرست و دیگر مترجمان منتشر شدهاند. فهرستهای کتاب فارسی همچنین عنوانهایی مانند «وینی پو»، «زندگی در سیلاب»، «کندوی عسل»، «یک عالمه عسل»، «گمشده در جنگل» و «سفر به قطب شمال» را ثبت کردهاند. با این حال، به نظر میرسد جایگاه وینیپو در حافظه عمومی ایرانیان کمی متفاوت از جایگاه او در فرهنگ انگلیسیزبان باشد. برای بسیاری از خوانندگان ایرانی، نام وینیپو بیشتر از آنکه با متن اصلی میلن و تصویرهای شپرد گره خورده باشد، از مسیر کارتون، محصولات دیزنی و بازآفرینیهای تصویری شناخته شده است. این تفاوت مهم است. در بریتانیا و آمریکا، وینیپو یک میراث ادبی صدساله است که از کتاب شروع شده و بعد به انیمیشن و محصولات دیگر رسیده؛ در ایران، بخش تصویری و اقتباسی او میتواند برای مخاطب آشناتر از ریشه ادبی شخصیت باشد. در واقع، شاید یکی از سؤالهای جالب درباره صدسالگی وینیپو همین باشد: چند نسل از کودکان ایرانی واقعاً کتاب وینیپو را خواندهاند و چند نسل فقط او را دیدهاند؟

وینیپو وارد مالکیت عمومی شد؛ اما نه کاملاً
یک اتفاق مهم دیگر در زندگی وینیپو در سال ۲۰۲۲ افتاد. نسخه اصلی داستانهای میلن و شپرد که در سال ۱۹۲۶ منتشر شده بود، در آمریکا وارد مالکیت عمومی شد. این یعنی دیگران میتوانستند از عناصر موجود در نسخه اصلی استفاده کنند و آثار تازهای بر اساس آن بسازند. نتیجه یکی از عجیبترین اتفاقات تاریخ این خرس مهربان بود: وینیپو از جنگل صد جریب بیرون آمد و سر از یک فیلم ترسناک درآورد؛ «وینیپو: خون و عسل».
البته این آزادی به معنی آزاد شدن همهی وینیپوها نبود. نسخههای دیزنی و عناصر بصری اختصاصی آن همچنان تحت حمایت حقوق مالکیت فکری قرار دارند و وضعیت حقوقی شخصیت در کشورهای مختلف نیز یکسان نیست. به این ترتیب، خرسی که روزی با یک شیشه عسل در دست از پلهها پایین میآمد، یک قرن بعد میتواند هم قهرمان کتاب کودک باشد، هم ستاره انیمیشن و هم شخصیت یک فیلم ترسناک.

پس چرا هنوز زنده است؟
شاید پاسخ را باید در خود شخصیت جستوجو کرد. وینیپو قهرمان قدرتمندی نیست. قرار نیست دنیا را نجات دهد. نابغه نیست. حتی خودش را «خرسی با مغز بسیار کوچک» میداند. او بیشتر از آنکه اهل فتح کردن باشد، اهل دوست داشتن، خوردن عسل، فکر کردن به مسائل کوچک و وقت گذراندن با دوستانش است. همین ویژگیها شاید یکی از دلایل ماندگاری او باشد.
دنیای وینیپو دنیای اتفاقهای عظیم نیست؛ دنیای دوستی، ترسهای کوچک، اشتباههای خندهدار، تنهایی، خیالپردازی و گفتوگوهای ساده است. دیزنی نیز در برنامههای صدمین سالگرد امسال روی همین ویژگیها تأکید کرده و وینیپو را شخصیتی مرتبط با مهربانی، خیالپردازی و لذت بردن از چیزهای ساده معرفی کرده است. شاید به همین دلیل است که وینیپو بعد از صد سال هنوز پیر نشده است. او قرار نیست کودک را به دنیایی ببرد که هیچ شباهتی به زندگی واقعی ندارد. قرار است همان دنیای کوچک را کمی جادوییتر کند. صد سال از اولین باری که ادوارد خرس از پلهها پایین آمد گذشته است. در این صد سال، جنگها عوض شدهاند، فناوریها عوض شدهاند، شکل کتاب خواندن عوض شده و کودکان امروز با صفحههایی بزرگتر از کتابهای نسلهای قبل سرگرم میشوند. اما در گوشهای از جنگل صد جریب، هنوز خرسی زندگی میکند که بزرگترین دغدغهاش پیدا کردن عسل و حفظ دوستیهایش است. و شاید راز همین باشد: بعضی شخصیتها برای اینکه زنده بمانند، لازم نیست تغییر کنند؛ کافی است هر نسل دوباره آنها را کشف کند.
نظر شما