سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۹
عبدالحسین فرزاد: درویشیان ما را با خودمان و اقتدارمان آشتی می‌دهد

عبدالحسین فرزاد، پژوهشگر و مترجم، در هشتاد و پنجمین سالروز تولد علی اشرف درویشیان گفت: به نظر بنده علی اشرف درویشیان، یک روشنفکر و نویسنده ایرانی اصیل است که به این آب و خاک عشق می‌ورزد و فرهنگ بومی غرب ایران را به فرهنگ شرق ایران کلیدر پیوند می‌دهد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: امروز ۳ شهریور است؛ روزی که با یاد و خاطره‌ی علی‌اشرف درویشیان گره خورده است. هشتاد و پنجمین سالروز تولد این نویسنده و پژوهشگر برجسته، فرصتی است تا دوباره به دنیای آثار او بازگردیم. درویشیان، که با نگاهی سوسیالیست و چپ‌گرا، چهره‌ای اثرگذار در ادبیات معاصر ایران بود و عضو کانون نویسندگان ایران به شمار می‌رفت، مسیری پر فراز و نشیب را پیمود. او که در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ برخی آثارش را با نام مستعار «لطیف تلخستانی» منتشر می‌کرد و از امضاکنندگان اعلامیه تاریخی «ما نویسنده‌ایم» بود، به دلیل باورها و فعالیت‌های سیاسی‌اش، پیش و پس از انقلاب بارها طعم تلخ زندان را چشید، اما هرگز از نوشتن و پژوهش دست نکشید.
برای بررسی دقیق‌تر میراث ادبی و جایگاه درویشیان در تاریخ ادبیات ایران، به سراغ عبدالحسین فرزاد رفتیم. فرزاد، مترجم، منتقد و پژوهشگر پیشکسوتی است که در سال ۱۳۲۹ در زاهدان متولد شده و تحصیلات تکمیلی خود را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه‌های تهران و شهید بهشتی به پایان رسانده و از شاگردان برجسته استادانی چون دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی و دکتر محمدجعفر محجوب بوده‌ است.

در این مصاحبه، تلاش کرده‌ایم از منظر تحلیل‌گرانه و پژوهشی ایشان، به بررسی زندگی و آثار علی‌اشرف درویشیان بپردازیم.

علی‌اشرف درویشیان همواره تلاش کرد تا صدای رنج‌کشیدگان باشد. از دیدگاه شما، تفاوت «نوشتن درباره کارگران» با «ایجاد ادبیاتی برای کارگران» در آثار ایشان چیست و او چگونه توانست زبان طبقه کارگر را به زبان ادبی ارتقا دهد؟

اگر ما کتاب «شرق‌شناسی» پروفسور ادوارد سعید، متفکر فلسطینی، را مطالعه کنیم، او به جریانی پسااستعماری باور دارد که کشورهایی که مستقیم یا غیرمستقیم تحت سلطه‌ی استعمارگران قرار گرفته‌اند، پس از جنگ جهانی دوم علیه استعمارگران قیام کردند و این جریان نخست در ادبیات و هنر شکل گرفت. شاید نخستین جرقه‌ی این نوع ادبیات را رمان رشک‌انگیز «خوشه‌های (انگور) خشم» اثر جان اشتاین‌بک بنامیم. اگرچه این اثر در دهه‌ی سی منتشر شد، اما آنچه در خود داشت، الگویی روشن از فقر کارگران و ستمدیدگان و عاملان این فقر و فلاکت در آمریکا بود.

ببینید، آنچه می‌پرسید: نوشتن درباره‌ی کارگران یا ایجاد ادبیاتی برای کارگران، در ذهن بنده این‌طور معنا می‌شود که ایجاد ادبیاتی برای کارگران، به حوزه‌ای محدود می‌شود که ما کتاب‌هایی بنویسیم که کارگران آن‌ها را بفهمند. اما کتاب‌هایی که شخصیت‌های آن‌ها کارگران و زحمت‌کشان جامعه باشند، در حوزه‌ی ادبیات کارگری قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، آنچه را که جامعه با فاصله گرفتن فقیر و غنی، نسبت به کارگران و بینوایان نمی‌بیند، به نمایش بگذاریم.

استاد درویشیان، چون در خاندانی پرورش یافته بود که در جامعه‌ی کارگری بود، بهتر از هرکسی توانسته است هم قومیت و بومی‌گرایی آنان و هم آداب و رسوم و زبانشان را به مخاطب بشناساند. البته برخی آثار او، مثلاً «سال‌های ابری»، تمام و کمال یک رمان نیست، بلکه آمیزه‌ای از قصه‌پردازی است که نقل‌قول و بیان غیرفنی هم دارد.

به نظر من، علت این‌که او هم مانند جان اشتاین‌بک و مارکز در بیان جامعه‌ی کارگری با تمام ویژگی‌هایش موفق بوده، این است که خودش در همان جامعه و خانواده بزرگ شده است و با فقر، ستم، تنگدستی، استثمار کارگران و ظلم خوانین آشنایی کامل دارد.

عبدالحسین فرزاد: درویشیان ما را با خودمان و اقتدارمان آشتی می‌دهد
عبدالحسین فرزاد

درویشیان در بسیاری از آثارش، فاصله یا گسست میان روشنفکر و توده مردم را به چالش کشید. به نظر شما، نقد او به طبقه روشنفکر در آن دوران چه ویژگی‌هایی داشت و او چه جایگزینی برای نقش روشنفکر در جامعه پیشنهاد می‌کرد؟

درویشیان، در گذر زمان و غوطه‌ور بودن در آنچه او اختلاف وحشتناک طبقاتی یافته است، به روشنفکری رسیده است. او روشنفکرنما و کافه‌نشین نبود که در میان خوردن قهوه و چای، برای فرودستان جامعه‌اش اشک تمساح بریزد، بلکه خود بخشی از همان مصیبت بود. به قول محمود درویش، شاعر فقید فلسطین، که می‌گفت: «من خود زخم فلسطین هستم که همواره خون‌افشان است و سلّه نمی‌بندد...»

من با نوشته‌های آل‌احمد درباره‌ی روشنفکران موافق نیستم، زیرا او کسانی را که می‌کوبد و هرهری‌مذهب می‌داند، که هیچ‌کدامشان روشنفکر نیستند. شاید اگر بیشتر عمر می‌کرد، حرف‌هایش را در باب روشنفکر پس می‌گرفت. با این حال، جایگاه والای آل‌احمد در ابداع داستان کوتاه و ویژه‌ی معاصر ایران، جایگاهی ارزشمند است.

ما در آثار درویشیان به این نتیجه می‌رسیم که رمان‌نویس باید ادراک یک جامعه‌شناس، تیزبینی یک روان‌شناس و شجاعت یک قهرمان سلاح‌به‌دست را داشته باشد؛ درحالی‌که تاریخ پربرگ جامعه‌ای که درباره‌ی آن سخن می‌گوید، زیر بغلش باشد. به بیان ساده‌تر، درک زمانه داشته باشد.

استفاده از فولکور کرمانشاه در آثار درویشیان، صرفاً یک ابزار زیبایی‌شناختی نبود بلکه ریشه در هویت‌شناسی داشت. از نظر شما، استفاده از عناصر بومی و محلی کرمانشاه در اشعار و داستان‌های او، چگونه به «جهانی شدن» دغدغه‌های انسانی کمک کرد؟

ببینید، وقتی که ما رمان «زن در ریگ روان» (The Woman in the Dunes)، اثر نویسنده‌ی ژاپنی کوبو آبه، را با ترجمه‌ی دل‌انگیز استاد غبرایی می‌خوانیم، می‌بینیم که همان اسطوره‌ی سیزیف در این اثر ژاپنی حضور دارد. سیزیف صخره را بالا می‌برد و در «ریگ روان»، قهرمان داستان محکوم به جارو کردن ریگ روانی‌ست که تمامی ندارد. به نظر بنده، فولکلور و عناصر فرهنگ بومی وقتی به حوزه‌ی ادبیات وارد می‌شود، مخاطب آن را با آنچه در حوزه‌ی فرهنگی خود اوست، به نوعی درمی‌یابد. ما در «صد سال تنهایی» مارکز هم می‌بینیم. آنچه در خاندان بوئندیا وجود دارد، در بسیاری از خاندان‌های جاهای دیگر هم قابل ردیابی است. من وقتی سال‌ها پیش «صد سال تنهایی» را می‌خواندم، اصلاً احساس بیگانگی نمی‌کردم؛ فقط گاهی برمی‌گشتم و به جدول این خاندان بزرگ نگاه می‌کردم که شخصیت‌ها را قاطی نکنم.

وقتی که هایزنبرگ، فیزیکدان بزرگ آلمان که به خاطر فیزیک کوانتومی نوبل گرفت، خانه‌ای خریده بود و دوستانش وقتی به دیدن او در خانه‌ی جدید رفتند، دیدند که به درِ خانه نعل اسب کوبیده شده است و می‌دانیم که در فرهنگ عامه‌ی بسیاری از کشورها، نعل اسب به درِ خانه باعث برکت و سلامتی اهل خانه است. آن‌ها با تعجب از هایزنبرگ پرسیدند: «استاد، مگر شما هم به این چیزها اعتقاد دارید؟ چرا این خانه را که خریدید، نعل اسب روی در را برنداشتید؟»

هایزنبرگ با لبخند گفت: «دوستان، چه شما اعتقاد داشته باشید، چه نداشته باشید، نعل اسب کار خودش را می‌کند.»

عبدالحسین فرزاد: درویشیان ما را با خودمان و اقتدارمان آشتی می‌دهد

بسیاری از نویسندگان در مواجهه با مسائل طبقاتی، دچار تقلیل هنر به شعار می‌شوند؛ اما درویشیان هنر را حفظ کرد. از دید شما، فرمول او برای توازن میان «تعهد اجتماعی» و «کیفیت هنری» چه بود؟

آسیب‌شناسی اجتماعی و فرهنگی در تئوری و خواندن موارد مختلف، البته که سودمند است، اما هنگامی که خود نویسنده بخشی از این آسیب‌دیدگی باشد، قضیه فرق می‌کند. اگر به تحصیلات درویشیان توجه کنیم، می‌بینیم که او در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ در دانشگاه خوارزمی (دانشسرای عالی اسبق)، هم روان‌شناسی می‌خواند و در فوق‌لیسانس مشاوره و راهنمایی تحصیل می‌کرد. آن سال‌ها بنده در همان دانشگاه دوره‌ی لیسانس را می‌گذراندم و با منصور اوجی، شاعر خوب جنوب، دوست بودم. منصور اوجی هم در رشته‌ی مشاوره و راهنمایی همکلاس درویشیان بود. بدین ترتیب طبیعی است که این‌که درویشیان به حوزه‌ی روان‌شناسی علاقه‌ی شدید داشته است، او را در نوشتن و شخصیت‌پردازی یاری می‌کرده است.

باید بگویم که دهه‌ی پنجاه در ایران دهه‌ی پرتلاطمی بود، دانشجویان زیر ذره‌بین ساواک بودند و من به خاطر فقر و بی‌آبی سیستان، که مطلب «سیستان تشنه است» را چاپ کردم، ساواک به خانه‌ی دانشجویی من حمله کرد. به نظر بنده، تعهد در مفهوم سارتری آن بسیار عقب‌تر از دلبستگی درویشیان به مردم و مشکلات و مصائب آنان است. وقتی هنرمند خود را بخشی از جامعه‌ی مورد بررسی و نوشتن بداند، خودبه‌خود کیفیت هنری او در راستای دریافت جامعه و بیداری خواهد بود.

آیا می‌توان گفت درویشیان توانست پلی میان سنت‌های شفاهی و فولکور کرمانشاه و ادبیات مدرن فارسی ایجاد کند؟ این پیوند در کدام‌یک از آثار او برجسته‌تر است؟

بله، توانست. اگر بر من خرده نگیرید، باید عرض کنم که درویشیان یکی از نویسندگان برجسته‌ی ایران است که در حوزه‌ی رمان اقلیمی و بوم‌گرایی غرب ایران بسیار موفق بوده است. شسته‌رفته‌تر از همه‌جا، ما این امر را در «سال‌های ابری» گسترده‌تر می‌بینیم. من به دانشجویانم پایان‌نامه داده بودم در مورد نقد تطبیقی «صد سال تنهایی» مارکز و «سال‌های ابری» درویشیان؛ فکر کنم خانم دکتر پژمانفر بودند. و این مسئله در هر دو نویسنده در درجه‌ی بالایی از موفقیت بود؛ ایجاد پلی از اندیشه و زبان میان فرهنگ فولکلور و رمان که ژانری مدرن است.

در دنیای امروز که مفاهیمی مثل «کارگری» و «روشنفکری» دگرگون شده‌اند، آثار علی‌اشرف درویشیان چه درس یا پیام تازه‌ای برای نسل جدیدی که به دنبال عدالت اجتماعی و هویت بومی هستند، دارد؟

حق با شماست. این مفاهیم اگرچه عوض شده است، اما مصداق‌ها تاحدی هنوز حفظ شده است. اکنون کارگرانی فراوان داریم که نه بیمه دارند و نه مسکن. من و همسرم ماهانه به چند کارگر، در حد توان خود، کمک مالی می‌کنیم که آسیب جدی دیده‌اند و با کمر شکسته نمی‌توانند کار کنند.

آثار درویشیان، از جمله آثاری است که به مخاطب امروز این پیام را می‌دهد که تا جامعه‌ی متنوع ایران را با خرده‌فرهنگ‌هایش دقیق و درست نشناسیم، نمی‌توانیم به عظمت این ملت پی ببریم و برایش کاری بکنیم. عظمت تاریخی، سیاسی، فرهنگی و ملی ما بی‌نظیر است، اما با خودباختگی در برابر تبلیغات مسموم دیگران، گاهی ناخواسته به خودمان آسیب می‌زنیم. ما اکنون در روزگار پسامدرن، از همه جهت هستیم؛ اعم از سیاسی و هنری و علمی. از شعارزدگی باید دست برداریم و به‌درستی وارد عمل بشویم و دغدغه‌ی ما ایران باشد و تمامی مردمش. درویشیان ما را با خودمان و اقتدارمان آشتی می‌دهد. من او را چپ، در معنای سیاسی آن، نمی‌دانم. آمریکا می‌گفت: «هرکس با ما نیست، چپ است.»

بله، روزگاری خیلی از کشورها به شوروی چشم امید داشتند. در روزگار جوانی ما، تمایل به اتحاد جماهیر شوروی به عنوان تنها عامل قوی در مبارزه با امپریالیسم سرمایه‌داری، ورد زبان‌ها بود. کتاب‌هایی مانند «چگونه فولاد آبدیده شد»، «منظومه‌ی پداگوژیکی»، «وقتی که لک‌لک‌ها پرواز می‌کنند» و... را ما می‌خواندیم.

اما دیدیم که شوروی حتی کوبا را هم در خلیج خوک‌ها در برابر دشمنانش تنها گذاشت. (ببخشید، من بیشتر وارد این بحث نمی‌شوم، چون باید زیاد صحبت کنم که یک‌وقت برای گروهی سوءتفاهم پیش نیاید.) اما دیدیم که شوروی فروپاشید.

شما به عنوان کسی که با اندیشه‌ها و آثار ایشان آشنا هستید، اگر بخواهید یک ویژگی بنیادین در شخصیت یا جهان‌بینی علی‌اشرف درویشیان را ذکر کنید که در آثارش جاری است اما شاید در تحلیل‌های کلی دیده نشود، آن ویژگی چه خواهد بود؟

البته پرسش شما، پرسشی مخاطره‌آمیز و بسیار دشوار است، اما اگر مجبور باشم پاسخ بدهم، به نظر بنده علی‌اشرف درویشیان، یک روشنفکر و نویسنده‌ی ایرانی اصیل است که به این آب و خاک عشق می‌ورزد و فرهنگ بومی غرب ایران را به فرهنگ شرق ایران، «کلیدر»، پیوند می‌دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها