سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ دههها از فروپاشیِ ماشینِ جنگیِ نازیها میگذرد، اما سایهی آن هنوز بر ذهنِ بشر سنگینی میکند. برای توضیحِ فاجعهای که جهان را به خاک و خون کشید، تاریخنگاریِ سنتی عمدتاً بر فشارهایِ اقتصادیِ پس از جنگِ جهانیِ اول، تورمِ افسارگسیخته و شکستِ دیپلماتیکِ آلمان تمرکز کرده است. با اینهمه، همواره پرسشی بیپاسخ در حاشیه باقی مانده بود: چگونه یک ملتِ متمدن، در قلبِ اروپا، مجذوبِ جادویِ مردی شد که هیچ پیشینهیِ سیاسیِ قابلاعتنایی نداشت؟ آیا نازیسم، صرفاً یک پروژهیِ سیاسی بود، یا باید آن را «آیینِ مسیحایی»ِ نوین دانست؟

کتاب «نازیها و علوم خفیه» (The Nazis and the Occult) نوشته پل رولاند، تلاشی است جسورانه برای پاسخ به این پرسش؛ اثری که بهجای تکیه بر کلیشههایِ سینمایی، به کالبدشکافیِ دقیقِ پیوندِ میانِ قدرتِ سیاسی و باورهایِ متافیزیکی در آلمانِ آن دوران میپردازد. رولاند در این کتاب، نه از یک پیمانِ شیطانیِ خیالی، بلکه از «مهندسیِ عقیده» و «تکنولوژیِ نماد» سخن میگوید.
عصرِ بحران و تولدِ منجیهایِ اسطورهای
نویسنده استدلال میکند که نازیسم نه در یک خلأ، بلکه در میانهیِ ویرانههایِ اعتمادِ عمومیِ آلمانِ عصرِ وایمار متولد شد. وقتی نهادهایِ سنتیِ قدرت ناکارآمد شدند و سیاستمدارانِ کلاسیک نتوانستند دردی از معیشتِ مردم دوا کنند، خلأیی عمیق پدید آمد. رولاند نشان میدهد که در چنین شرایطی، جامعه بیش از هر زمانِ دیگری تشنهیِ «معنا» است.
این کتاب بهخوبی توضیح میدهد که چگونه محافلِ نیمهمخفی و گروههایِ بهاصطلاح «تولهگرا» توانستند این خلأ را با اسطورههایِ کهنِ آریایی پر کنند. برای مخاطبِ امروزِ ایرانی، خواندنِ این بخشها از کتاب حکمِ تماشایِ یک آینهیِ تمامنما را دارد؛ جایی که نشان داده میشود چگونه میتوان با «بازسازیِ یک گذشتهیِ طلاییِ جعلی»، ملتی را از واقعیتهایِ تلخِ حال دور کرد و به سویِ آرمانشهری موهوم سوق داد. از نظر رولاند، آدولف هیتلر در این میان نه تنها یک رهبرِ حزب، بلکه به یک «مدیوم» تبدیل شد؛ کسی که زبانِ ضمیرِ ناخودآگاهِ مردمِ خشمگین را میفهمید و آن را به شعارهایِ سیاسیِ آتشین بدل میکرد.
تقدسسازیِ قدرت؛ وقتی سیاست به آیین بدل میشود
یکی از درخشانترین تحلیلهایِ این کتاب، مربوط به نقشِ «هاینریش هیملر» در سازماندهیِ اساس است. رولاند، هیملر را به عنوانِ «کاهنِ اعظمِ» یک مذهبِ جدید تصویر میکند. این نگاه، فراتر از روایتهایِ تاریخیِ صرف است؛ چرا که به جامعهشناسیِ قدرت اشاره دارد. چرا یک حکومتِ صنعتی و مدرن باید به دنبالِ احیایِ آیینهایِ پاگانیِ پیش از مسیحیت باشد؟
پاسخِ نویسنده در این کتاب، تکاندهنده است: برای آنکه بتوان جنایاتِ هولناک را توجیه کرد، باید «اخلاقِ انسانی» را کنار گذاشت و «اخلاقِ نژادی و کیهانی» را جایگزین کرد. رولاند شرح میدهد که چگونه قلعههایِ باستانی و نمادهایِ رونی، به ابزارهایی برایِ تقدسسازیِ خشونت تبدیل شدند. در واقع، نازیها با این کار، به سربازانِ خود القا میکردند که آنها نه قاتل، بلکه مجریانِ یک ارادهیِ کهن و ماورایی هستند. این دقیقاً همان جایی است که مرزِ میانِ سیاست و دین از میان میرود و حکومت، به «مذهبِ خودبنیادِ خویش» بدل میشود.
شکافِ میانِ علم و خرافه در عصرِ مدرن
کتابِ رولاند بهدرستی بر پارادوکسِ بزرگِ رایش سوم تأکید دارد: حکومتی که مدعیِ اوجِ تکنولوژی و مهندسیِ مدرن بود، در لایههایِ زیرینِ خود به شدت با عقلانیتِ علمی بیگانه بود. نویسنده با بررسیِ «شبهعلمهایِ» رواجیافته در آن دوران—از نظریهیِ یخِ جهانی تا باستانشناسیهایِ خیالی برایِ اثباتِ برتریِ نژادی—نشان میدهد که چگونه «حقیقت» در خدمتِ «ایدئولوژی» قرار گرفت.
در دنیایِ امروز که ما با پدیدهیِ «پساحقیقت» دستبهگریبان هستیم، این بخش از کتابِ رولاند بسیار کلیدی است. او هشدار میدهد که وقتی یک قدرتِ حاکم تصمیم میگیرد علم را به «علمِ خودی» و «علمِ بیگانه» تقسیم کند، نخستین گام را برایِ فروپاشیِ عقلانیتِ اجتماعی برداشته است. نازیها برایِ آنکه ایدئولوژیِ خود را به کرسی بنشانند، باید ابتدا تعریفِ حقیقت را تغییر میدادند و رولاند در این اثر، فرآیندِ دقیقِ این فروپاشیِ معرفتی را تحلیل میکند.
نمادها؛ ماشینهایِ تولیدِ معنا
یکی دیگر از محورهایِ اصلیِ کتاب، نقشِ نمادگرایی است. برایِ بسیاری، سواستیکا یا صلیبِ شکسته تنها یک طرحِ گرافیکی است، اما نویسنده با تکیه بر مطالعاتِ تاریخی، آن را به عنوان یک «ماشینِ تولیدِ معنا» واکاوی میکند. رولاند میگوید که قدرتِ نازیها در استفاده از ابزارهایِ بصری—از نورپردازیهایِ عظیم در رژههایِ شبانه تا سرودهایِ حماسی و لباسهایِ فرم—نشاندهندهیِ درکِ عمیقِ آنها از «روانشناسیِ تودهها» بود.
آنها میدانستند که برایِ نفوذ در قلبِ انسانها، عقلِ استدلالی کافی نیست؛ باید «احساس» را تسخیر کرد. این کتاب به ما یادآوری میکند که نمادها قدرتِ جادویی ندارند، بلکه این «باورِ جمعی» است که به آنها قدرت میبخشد. رولاند با تکیه بر اسناد و مدارک، نشان میدهد که چگونه نازیها با «سرمایهگذاریِ عاطفی» رویِ این نمادها، توانستند ارادهیِ فردیِ میلیونها انسان را در ارادهیِ واحدِ پیشوا ذوب کنند.
چرا مطالعهی این اثر برای روزگار ما ضروری است؟
بسیاری ممکن است بپرسند که مطالعهیِ پیوندِ نازیها با دانشهایِ پنهان، چه گرهای از مسائلِ امروزِ ما باز میکند؟ پاسخِ کوتاه این است: برایِ آنکه فاجعه تکرار نشود، باید سازوکارهایِ آن را شناخت. رولاند در این کتاب، نازیسم را نه به عنوانِ یک پدیدهیِ عجیب و غریبِ تاریخی، بلکه به مثابهیِ یک «الگو» بررسی میکند. او نشان میدهد که چگونه یک جامعه میتواند در وضعیتِ بحرانی، به دامِ شعارهایِ پوپولیستی و اسطورهسازیهایِ سیاسی بیفتد.
این کتاب، هشداری است به متفکران، سیاستورزان و آحادِ مردم که «عقلانیت» گیاهی نیست که همیشه در باغچهیِ تمدن سبز بماند؛ بلکه باید آن را با نقدِ دائمی و پرسشگریِ مستمر آبیاری کرد. رولاند میخواهد بگوید که هیولاهایِ تاریخ، هیچگاه با چهرهیِ کریه و ترسناک وارد نمیشوند؛ بلکه آنها همیشه در لباسِ «منجیانِ ملی»، «حافظانِ سنت» و «وارثانِ حقیقت» ظهور میکنند.
کتاب «نازیها و علوم خفیه»، اثری است که بهدور از جنجالهایِ رسانهای، تلاش میکند «حقیقتِ عریان» را از زیرِ غبارِ افسانهها بیرون بکشد. نویسنده در این راه، نه تنها به دنبالِ محکوم کردنِ گذشته است، بلکه میخواهد مسئولیتِ ما را در قبالِ حال یادآوری کند. این کتاب به ما گوشزد میکند که نازیسم، نتیجهیِ یک اتفاقِ ساده نبود؛ محصولِ دههها فرسایشِ اخلاقی و سپردنِ سکانِ تفکر به دستِ «اسطورهها» بود.
در نهایت، باید گفت که اثرِ پل رولاند، بیش از آنکه گزارشنامهای از اسرارِ نازیها باشد، یک «درسنامهیِ اخلاقِ سیاسی» است. این کتاب به ما میآموزد که همواره به هر حقیقتی که ادعایِ «مقدس بودن» دارد و هر رهبری که ادعایِ «اتصال به حقیقتی برتر» را مطرح میکند، با دیدهیِ شک و پرسشگری نگاه کنیم. در روزگاری که اسطورهها دوباره در حالِ بازگشت به عرصهیِ عمومی هستند، مطالعهیِ این کتاب، نه یک انتخاب، که یک ضرورت برایِ هر کسی است که دغدغهیِ آیندهیِ عقلانیت را دارد.
نظر شما