یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
حتی در بسته‌ترین فضاها می‌توان پرنده جادویی درون خود را پیدا کرد

مرضیه فعله‌گری گفت: آپارتمان در این داستان، بخشی از تجربه‌زیسته بسیاری از کودکان امروز است؛ کودکانی که در خانه‌های کوچک و محدودیت‌های زندگی شهری، گاهی فرصت کمی برای کشف جهان بیرون دارند. پرنده جادویی از دل همین فضای بسته و روزمره وارد داستان می‌شود و امکان خیال‌پردازی، تجربه و رهایی را برای گندم فراهم می‌کند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: زندگی آپارتمانی برای بسیاری از کودکان امروز به بخش جدایی‌ناپذیری از تجربه زیسته آن‌ها تبدیل شده است؛ کودکانی که گاهی ساعت‌های طولانی را در خانه‌های کوچک و در تنهایی سپری می‌کنند و فرصت کمتری برای کشف جهان بیرون و برقراری ارتباط با دیگران دارند. کتاب «چطور صاحب یک پرنده جادویی شویم» نوشته مرضیه فعله‌گری، با قرار دادن یک دختربچه کنجکاو و خیال‌پرداز به نام گندم در چنین فضایی، تلاش می‌کند از دریچه خیال به مسئله تنهایی، زندگی جمعی، مسئولیت‌پذیری و نیاز کودک به ارتباط بپردازد.

در این داستان، پرنده‌ای جادویی از دل یک موقعیت کاملاً روزمره وارد زندگی گندم می‌شود و به همراه و محرک او برای تجربه‌های تازه تبدیل می‌شود؛ شخصیتی که قرار نیست مشکلات کودک را به جای او حل کند، بلکه فرصتی برای گفت‌وگو، انتخاب و کشف توانایی‌های خودش فراهم می‌آورد. فعله‌گری در گفت‌وگو با ایبنا از شکل‌گیری ایده این کتاب، تجربه‌های شخصی‌اش از زندگی آپارتمانی و تنهایی کودکان، مرز میان واقعیت و خیال و همچنین اهمیت مشارکت و مسئولیت‌پذیری در زندگی جمعی می‌گوید. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

ایده نوشتن چطور صاحب یک پرنده جادویی شویم چگونه شکل گرفت و چرا زندگی آپارتمانی را به عنوان بستر اصلی داستان انتخاب کردید؟

ما ساکن طبقه آخر یک آپارتمانیم. چند سال پیش، عایق پشت‌بام آسیب دید و سقف واحد ما اول نم زد و بعد، کم‌کم، چند سوراخ روی گچ ایجاد شد. هر بار که به آن سوراخ‌ها نگاه می‌کردم، هم غصه می‌خوردم و هم خیال‌پردازی می‌کردم. با خودم می‌گفتم شاید روزی پرنده‌ای از یکی از این سوراخ‌ها وارد خانه شود؛ آن هم پرنده‌ای جادویی و سخنگو.

از طرف دیگر، زمانی که دخترم کودک بود، به دلیل شاغل‌بودن، ناچار می‌شدم ساعاتی او را در خانه تنها بگذارم. ساعت‌های تنهایی او برای من یکی از سخت‌ترین و تلخ‌ترین بخش‌های زندگی‌ام بود. به همین دلیل، تصمیم گرفتم این داستان را برای کودکانی بنویسم که در موقعیتی مشابه قرار دارند و ناچارند بخشی از روز را در آپارتمان و به‌تنهایی بگذرانند.

آپارتمان در این داستان، بخشی از تجربه‌زیسته بسیاری از کودکان امروز است؛ کودکانی که در خانه‌های کوچک و محدودیت‌های زندگی شهری، گاهی فرصت کمی برای کشف جهان بیرون دارند. پرنده جادویی از دل همین فضای بسته و روزمره وارد داستان می‌شود و امکان خیال‌پردازی، تجربه و رهایی را برای گندم فراهم می‌کند.

«پرنده جادویی» یکی از مهم‌ترین عناصر خیال‌انگیز داستان است. این شخصیت چه کارکردی در پیشبرد روایت و انتقال مفاهیم کتاب دارد؟

داستان من اثری واقع‌گرا با رگه‌هایی از فانتزی است. بنابراین، پرنده جادویی قرار نیست جهانی کاملاً جدا از زندگی واقعی گندم بسازد؛ بلکه از دل زندگی روزمره و آپارتمانی او سر برمی‌آورد. حضور پرنده کمک می‌کند گندم با تنهایی خود روبه‌رو شود، آن را بهتر بشناسد و راه‌هایی برای کنارآمدن با آن پیدا کند.

پرنده جادویی در داستان، هم نقش همراه و هم نقش محرک روایت را دارد. او گندم را به تجربه‌های تازه دعوت می‌کند و باعث می‌شود از موقعیت منفعل خود بیرون بیاید و در برابر اتفاق‌هایی که برایش رخ می‌دهد، واکنش نشان دهد. گفت‌وگوهای گندم و پرنده نیز به او امکان می‌دهد احساسات، ترس‌ها و پرسش‌هایش را بیان کند؛ چیزهایی که شاید در گفت‌وگو با بزرگ‌ترها فرصت مطرح‌کردنشان را ندارد.

از سوی دیگر، پرنده نمادی از خیال، آزادی و امکان انتخاب است. او به گندم نشان می‌دهد که حتی در شرایط محدودکننده نیز می‌توان راهی برای دیدن، فهمیدن و خلاقانه زندگی‌کردن پیدا کرد. با این حال، پرنده قرار نیست مشکلات گندم را به جای او حل کند. نقش اصلی او همراهی و همدلی است؛ گندم باید خودش تصمیم بگیرد، تجربه کند و مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد.

حتی در بسته‌ترین فضاها می‌توان پرنده جادویی درون خود را پیدا کرد

در این کتاب، مرز میان واقعیت و خیال بسیار ظریف ترسیم شده است. چگونه تلاش کردید این دو جهان برای مخاطب کودک باورپذیر و جذاب باشد؟

برای باورپذیرشدن جهان خیال، تلاش کردم داستان از یک موقعیت کاملاً عادی و آشنا آغاز شود. گندم در آپارتمان زندگی می‌کند، با تنهایی، محدودیت‌های خانه و دغدغه‌های روزمره‌اش روبه‌روست و همه‌چیز در ابتدا به زندگی واقعی کودکان امروز نزدیک است. پرنده جادویی نیز از درون این واقعیت وارد داستان می‌شود؛ از سوراخی در سقف، نه از جهانی دور و دست‌نیافتنی.

به نظرم خیال زمانی برای کودک باورپذیر می‌شود که ریشه‌اش در تجربه‌های واقعی او باشد. کودک باید بتواند تنهایی گندم، خانه، همسایه‌ها و موقعیت‌های روزمره او را بشناسد تا وقتی با پرنده جادویی مواجه می‌شود، آن را به‌عنوان بخشی طبیعی از جهان داستان بپذیرد. در عین حال، سعی کردم خیال به‌تدریج گسترش پیدا کند و در خدمت شخصیت و روایت باشد، نه این‌که صرفاً برای شگفت‌زده‌کردن مخاطب وارد داستان شود.

یکی از پیام‌های اصلی داستان، همکاری و مسئولیت‌پذیری در زندگی جمعی است. هنگام نگارش، چگونه از شعارزدگی فاصله گرفتید و این مفاهیم را در دل داستان جای دادید؟

معمولاً توقعی که والدین از بچه‌ها دارند، یک‌طرفه است. آن‌ها می‌خواهند کودکان در چارچوب‌های تعیین‌شده حرکت کنند و مطابق خواسته بزرگ‌ترها رفتار کنند؛ اما گاهی همین نگاه، امکان تجربه‌های تازه را از بچه‌ها می‌گیرد. در چنین شرایطی، مسئولیت‌پذیری ممکن است برای کودک فقط به مجموعه‌ای از دستورها و بایدونبایدها تبدیل شود.

گندم در این داستان دست به تجربه‌هایی می‌زند که خودش به آن‌ها علاقه‌مند است و کسی او را مجبور نکرده.

به نظرم درخواست‌ها زمانی درونی می‌شوند که کودک بتواند ضرورت آن‌ها را در زندگی خودش کشف کند. اگر از کودکی بخواهیم مسئولیت‌پذیر باشد، ولی فرصت تصمیم‌گیری و تجربه‌کردن به او ندهیم، این درخواست احتمالاً به یک فرمان بیرونی تبدیل می‌شود. در مقابل، وقتی کودک انتخاب می‌کند، پیامد انتخابش را می‌بیند و با دیگران وارد رابطه می‌شود، مسئولیت‌پذیری از درون خودش شکل می‌گیرد.

شخصیت اصلی کتاب یک دختربچه کنجکاو و خیال‌پرداز است. برای خلق این شخصیت تا چه اندازه از تجربه‌های واقعی کودکان یا مشاهده رفتار آن‌ها الهام گرفتید؟

گندم صورتی دیگر از دخترم است و برخی ویژگی‌های او را دارد. تجربه‌زیسته و سال‌هایی که در کنار دخترم گذرانده‌ام، امکان همدلی بیشتری با مخاطبان کودک برایم فراهم کرده. بسیاری از احساسات، پرسش‌ها و واکنش‌های گندم از مشاهده کودکان و توجه به جهان ذهنی آن‌ها شکل گرفته؛ جهانی که برای بزرگ‌ترها گاهی ساده یا کم‌اهمیت به نظر می‌رسد، اما برای کودک کاملاً جدی و واقعی است.

برای من مهم بود که گندم فقط دریافت‌کننده پند و راهنمایی بزرگ‌ترها نباشد. او باید بتواند ببیند، سؤال کند، انتخاب کند و حتی در روند داستان بر دیگران اثر بگذارد. کودکان نیز معمولاً چنین‌اند؛ برخلاف تصور بزرگ‌ترها، فقط منتظر شنیدن پاسخ نیستند، بلکه می‌خواهند خودشان جهان را کشف کنند و در آن نقش داشته باشند.

کودکان امروز بیش از گذشته در مجتمع‌های مسکونی و آپارتمان‌ها زندگی می‌کنند. فکر می‌کنید مهم‌ترین مهارتی که آن‌ها باید برای زندگی جمعی بیاموزند چیست و این کتاب چگونه به آن پرداخته است؟

زندگی آپارتمانی محدودیت‌های زیادی دارد. در این نوع زندگی، نه کاملاً مالک فضای خود هستیم و نه کاملاً مستأجر آن؛ درواقع، با نوعی زیست بینابینی روبه‌رو می‌شویم. این شکل از زندگی بر رفتار ما و فرزندانمان اثر گذاشته و شرایط تازه‌ای برایمان ایجاد کرده. یکی از این پیامدها، تنهایی یا محبوس‌شدن کودکان در خانه‌های کوچک است. گاهی ممکن است بچه‌های ما فقط هفته‌ای یک‌بار از خانه بیرون بروند؛ این وضعیت واقعاً نگران‌کننده است. آن‌ها کم‌کم شبیه پرندگان قفسی می‌شوند.

به نظرم یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که کودکان باید بیاموزند، توانایی برقراری ارتباط و مشارکت با دیگران است؛ این‌که هم نیازها و خواسته‌های خودشان را بشناسند و هم حضور و نیازهای دیگران را درک کنند. زندگی جمعی بدون گفت‌وگو، همکاری، رعایت مرزها و پذیرش مسئولیت ممکن نیست.

یکی از رویکردهای کتاب، بیرون‌آمدن از چارچوب‌های تحمیل‌شده آپارتمانی و توجه دوباره به ذات زندگی است؛ به تجربه‌کردن، ارتباط‌گرفتن و کشف‌کردن. گندم با مدیریت تنهایی خود تلاش می‌کند از شرایط محدودکننده فراتر برود و خلاقانه‌تر زندگی کند.

اگر قرار باشد کودکان پس از خواندن چطور صاحب یک پرنده جادویی شویم تنها یک پیام را با خود به خانه ببرند، دوست دارید آن پیام چه باشد؟

همه ما به یک پرنده جادویی نیاز داریم تا به ما و تنهایی‌مان توجه کند. این پرنده می‌تواند در داستان، موجودی جادویی و سخنگو باشد؛ اما در زندگی واقعی، شاید یک دوست، یک کتاب، یک معلم یا حتی بخشی از خیال خودمان باشد.

دوست دارم کودکان پس از خواندن این کتاب بدانند که تنهایی‌شان دیده می‌شود و احساساتشان اهمیت دارد. در عین حال، امیدوارم بفهمند که همیشه لازم نیست برای نجات‌یافتن از تنهایی، منتظر حضور یک قهرمان بیرونی بمانند. گاهی خودشان می‌توانند با جدی‌گرفتن امر خیال، گفت‌وگو، دوستی و انجام‌دادن یک کار تازه، راهی برای ارتباط با جهان پیدا کنند.

شاید مهم‌ترین پیام کتاب این باشد که حتی در بسته‌ترین و محدودترین فضاها نیز امکان دیدن، تجربه‌کردن و خلاقانه زندگی کردن وجود دارد؛ کافی است کودک فرصت داشته باشد پرنده جادویی درون خودش را پیدا کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها