یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
در جهان جوخه حارثی، عشق همیشه به مقصد نمی‌رسد

عظیم طهماسبی، مترجم چهارمین مجموعه داستان کوتاه جوخه حارثی با نام «فانوسی برای زن دیگر» گفت: در بسیاری از آثار جوخه حارثی، عشق در فاصله میان خواستن و دست‌نیافتن شکل می‌گیرد و حتی پس از پایان یک رابطه، در حافظه و ذهن شخصیت‌ها ادامه پیدا می‌کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جوخه الحارثی، نویسنده و پژوهشگر عمانی از برجسته‌ترین چهره‌های ادبیات معاصر عرب است که آثارش در پیوندی عمیق میان روایت و تامیل قرار دارد. نقطه عطف کارنامه ادبی الحارثی رمان «بانوان ماه» است که ترجمه انگلیسی آن در ۲۰۱۹ جایزه جهانی من بوکر را برای وی به ارمغان آورد.

مجموعه داستانی «فانوسی برای زن دیگر» سال ۲۰۲۵ به زبان عربی منتشر شده و به‌تازگی ترجمه فارسی آن به قلم عظیم طهماسبی از سوی انتشارات جهان کتاب عرضه شده است. این اثر شامل ۱۰ داستان کوتاه است که به هر یک بر پیچیدگی روابط انسان و درهم‌تنیدگی هویت فردی با محیط و دیگران تاکید دارند و عنوان‌های «دیدار»، «بهشت»، «جوش پولکی»، «هدیه‌هایی در کیسه گل‌دار»، «خرگوشی و بدعت‌های دیگر»، «طعم ستاره‌های سرد»، «رگه‌های مرمری»، «امانت‌های شبانه»، «سیاره زهره» و «فانوسی برای زن دیگر» را شامل می‌شوند.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با عظیم طهماسبی، مترجم این مجموعه داستان می‌خوانید:

چه شد که این اثر را برای ترجمه انتخاب کردید؟ هنگام خواندن آن، چه ویژگی‌هایی در روایت و جهان داستانی‌اش برای شما جذاب و تأثیرگذار بود؟

پیش از هر چیز، با آثار این نویسنده و جایگاه او در داستان‌نویسی معاصر آشنا بودم و از این رو انتشار اثر جدیدتر او برایم اهمیت داشت. هنگامی که وی در اردیبهشت ۱۴۰۴ و هم‌زمان با نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به ایران دعوت شد، نسخه‌ای از این کتاب را به من هدیه کرد. کتاب را خواندم و از آن خوشم آمد و همین علاقه، انگیزه اصلی من برای ترجمه آن شد. البته اینکه چرا یک اثر را می‌پسندیم، برای هر خواننده می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. برای من، مجموعه‌ای از دلایل ادبی در کنار فضاهای داستان‌ها، شیوه ارائه و روایت و مهم‌تر از همه، لمس بخش‌هایی از واقعیت درونی انسان و نحوه مواجهه با آن اهمیت داشت که به گمان من تنها یک هنرمند توانا می‌تواند آن را به این شکل به ادبیات تبدیل کند.

در میان صداهای متنوع داستان‌نویسی معاصر عرب، چه ویژگی‌هایی در آثار جوخه حارثی برای شما برجسته است؟ این ویژگی‌ها را در پرداختن او به جامعه‌ی عمان و در شیوه‌ی روایت و زبانش چگونه می‌توان دید؟

وجه تمایز جوخه حارثی در این است که او محلی‌بودن را به محدودیت تبدیل نمی‌کند. او ز دل تجربه مشخص عمانی، به مسائل عام و مشترک انسانی می‌رسد و جامعه عمان را نه از بیرون و با نگاهی صرفاً مردم‌نگارانه که از درون زندگی آدم‌ها از خلال تجربه زنان، خانواده، عشق، ازدواج، حافظه، تغییرات اجتماعی و میراث گذشته روایت می‌کند. در کنار این موارد فرم روایت و زبان او در جای خود درخور تأمل است شامل چندصدایی، جابه‌جایی میان زمان‌ها و زاویه‌های دید، روایت‌های ظاهراً پراکنده اما در نهایت به‌هم‌پیوسته، و زبانی که گاهی به شعر پهلو می‌زند. حارثی صدایی مستقل، در بین صداهای مستقل و متنوع دیگردر داستان‌نویسی معاصر عرب است که توانسته تجربه زنانه را از سطح یک موضوع اجتماعی فراتر ببرد و به تجربه‌ای عمیقاً انسانی و ادبی بدل کند.

در جهان جوخه حارثی، عشق همیشه به مقصد نمی‌رسد
جوخه الحارثی- عظیم طهماسبی

در ترجمه‌ی آثار جوخه حارثی، چه چالش‌هایی از نظر انتقال ظرافت‌های زبانی و فرهنگی با آن‌ها روبه‌رو شدید؟ در مواجهه با عبارت‌ها یا اصطلاحاتی که یافتن معادل فارسی‌شان دشوار بود، چه راه‌هایی را برای رسیدن به ترجمه‌ای دقیق و روان به کار گرفتید؟

طبیعی است که ترجمه ادبیات عرب، به‌ویژه متنی که در جغرافیا و فضای فرهنگی متفاوتی شکل گرفته، با چنین چالش‌هایی همراه باشد. معمولاً در هر جغرافیا و اقلیمی، حتی در داخل ایران، تفاوت‌های گسترده‌ای در سبک زندگی، اصطلاحات، آداب و رسوم و فضای فرهنگی وجود دارد. برای مثال، فضای زیست در سیستان و بلوچستان با گیلان، یا در خراسان با خوزستان، تفاوت‌های آشکاری دارد که ریشه در محیط، تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی مردم دارد. بنابراین طبیعی است که در ترجمه متنی با پیشینه فرهنگی متفاوت نیز با چنین ظرافت‌هایی روبه‌رو شویم و ترجمه از،این جهت یک هنر است و ترجمه تحت اللفظی یا بهتر است بگوییم کاملاً وفادار (از هر حیث) به متن اصلی نه شدنی است و نه مطلوب؛ ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید: «هر کس چهل روز در شهر و دیاری یا میان قومی باشد، از آنان است.» من نزدیک به سه دهه است که با زبان و ادبیات عربی مأنوسم یعنی از دوران تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی تا امروز و این انس، در کنار مطالعه گسترده متون و سپس سال‌ها معاشرت با دوستان و نویسندگان عرب، تا حد زیادی به شناخت اصطلاحات و فضاهای فرهنگی گوناگون جهان عرب کمک کرده و دسترسی مستقیم به خود نویسندگان نیز در موارد دشوار بسیار راهگشاست. در ترجمه «فانوسی برای زن دیگر»، خوشبختانه با موردی مواجه نشدم که نیازمند چنین پرس‌وجویی باشد. هرچند به عنوان نمونه برای نخستین بار در همین اثر با اصطلاح «جوش پولکی» روبه‌رو شدم، در بقیه موارد دشوار هم با پژوهش و جستجو می‌توان از متن گره‌گشایی کرد، مترجم در مواردی باید روحیه پژوهشگری را در خودش تقویت کند و راحت‌طلب نباشد. اما در ترجمه «درویش عاشق» اثر حمور زیاده، به دلیل وجود اصطلاحات خاص سودانی، در مواردی با خود نویسنده مشورت کردم و ابهام‌ها برطرف شد. با این همه، معتقدم مترجم، حتی اگر هفتاد سال هم پیوسته ترجمه کند، باز با واژه‌ها و اصطلاحات تازه‌ای روبه‌رو خواهد شد. زبان دریایی ژرف است هرکس به فراخور کار و دانش و تخصص خود می‌تواند از آن بهره بگیرد، اما این بحر در کوزه هیچ‌کس نمی‌گنجد.

به نظر شما چه چیزی داستان‌های این مجموعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد و به آن‌ها هویتی مشترک می‌بخشد؟

ویژگی مشترک داستان‌های این مجموعه در یک موضوع یا موقعیت مشخص خلاصه نمی‌شود و بیشتر در نوع نگاه جوخه حارثی به انسان و جهان درونی او بازتاب یافته است. در بیشتر داستان‌ها با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که درگیر عشق، فقدان، تنهایی، خاطره، انتظار یا رؤیایی هستند که به شکلی با واقعیت زندگی‌شان گره خورده است. عشق در این مجموعه معمولاً عشقی کامل و به سرانجام‌رسیده نیست و بیشتر با فقدان، فاصله، جدایی و حسرت همراه است و از همین‌جا به لایه‌های عمیق‌تری از تجربه انسانی می‌رسد. از سوی دیگر، خواب و رؤیا در بسیاری از داستان‌ها حضور پررنگی دارد و گاه مرز میان واقعیت و خیال عمداً محو می‌شود. به همین دلیل، داستان‌ها بیش از تکیه بر حادثه و گره‌گشایی متعارف، بر حالات درونی شخصیت‌ها، خاطرات، ترس‌ها، آرزوها و ناگفته‌های آنان استوارند. آغازهای ناگهانی و پایان‌های باز نیز به نظرم در همین راستاست. نویسنده بخشی از داستان را به عهده تخیل و تأویل خواننده می‌گذارد. آنچه این داستان‌ها را به هم پیوند می‌دهد، جست‌وجوی انسان برای یافتن دیگری و در عین حال شناختن خود است. آدم‌های این مجموعه هرکدام در ظاهر داستانی جداگانه دارند، اما در عمق، با پرسش‌های مشترکی درباره عشق، فقدان، تنهایی، حافظه و معنای بودن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و چه بسا به همین دلیل با وجود تفاوت داستان‌ها، این مجموعه در ذهن خواننده یکپارچه و دارای یک روح مشترک است.

شخصیت‌های زن در داستان‌های این مجموعه چه جایگاهی در جهان داستانی جوخه حارثی دارند و نویسنده از چه زاویه‌ای به تجربه‌ها و مسائل آن‌ها نزدیک می‌شود؟

جوخه حارثی در این مجموعه بیش از آنکه بخواهد تصویری از زن عمانی ارائه کند، به سراغ انسان و به‌ویژه جهان درونی زن رفته است. زنان داستان‌های او معمولاً درگیر عشق، تنهایی، فقدان، انتظار، تردید، خاطره و نیاز به ارتباط با دیگری‌اند. نویسنده آنها را صرفاً قربانی شرایط اجتماعی یا نماینده یک گفتمان فمینیستی نمی‌کند، بلکه می‌کوشد تلاش می‌کند لایه‌های پنهان روان و احساسات آنها را نشان دهد.

در «فانوسی برای زن دیگر»، نسبت میان تجربه‌های زنانه و زمینه‌ی فرهنگی و اجتماعی عمان را چگونه می‌توان دید؟

باید میان مجموعه داستانی «فانوسی برای زن دیگر» و رمان مشهور او، «بانوان مهتاب»، تفاوت گذاشت. مخاطب ایرانی نباید انتظار داشته باشد که از «فانوسی برای زن دیگر» به همان اندازه تصویری روشن و گسترده از زن، خانواده و جامعه عمان به دست آورد. فضای داستان‌ها غالباً بی‌نام و تا حد زیادی غیرمشخص است و جغرافیا نیز بیشتر در حد نشانه‌ها و اشارات باقی می‌ماند. ممکن است از بعضی جزئیات بتوان حدس زد داستان در چه مکان یا جغرافیایی می‌گذرد، اما این هویت یا جغرافیا فرهنگی- اجتماعی عمانی‌ معمولاً موضوع روایت نیست. اگر «بانوان مهتاب» را اثری بدانیم که زن و خانواده را در بستر تاریخی و اجتماعی عمان با وضوح بیشتری پیش چشم خواننده می‌گذارد، «فانوسی برای زن دیگر» بیشتر از عمان عبور می‌کند تا اینکه مستقیماً درباره عمان سخن بگوید. به عبارتی در این مجموعه، زن کمتر، زن عمانی با هویت اجتماعی و فرهنگی مشخص است و بیشتر انسانی است با تجربه‌هایی زنانه و در عین حال کاملاً انسانی که همین ویژگی، امکان همذات‌پنداری خواننده ایرانی یا غیر ایرانی با شخصیت‌های داستان را بیشتر می‌کند.

با توجه به تفاوت‌های قالبی و روایی رمان و داستان کوتاه، چه ویژگی‌هایی در آثار جوخه حارثی به شما امکان می‌دهد توانایی او را در این دو قالب مقایسه کنید؟

جوخه حارثی هم در رمان و هم در داستان کوتاه، توانایی و صدای روایی مشخصی دارد و نمی‌توان داستان‌کوتاه‌نویسی او را در حاشیه کارنامه‌اش قرار داد. با این حال، اگر بخواهم میان این دو حوزه مقایسه کنم، فکر می‌کنم رمان برای او عرصه‌ای است که در آن امکان بیشتری برای بسط توانایی‌های روایی و جهان‌سازی خود پیدا کرده است. «بانوان مهتاب» نمونه روشن این توانایی است که در آن شخصیت‌ها، زمان‌ها، صداهای روایی و تحولات اجتماعی در ساختاری نسبتاً پیچیده به یکدیگر پیوند می‌خورند. از طرف دیگر، نباید موفقیت «فانوسی برای زن دیگر» را با معیارهای رمان سنجید. تفاوت اصلی داستان‌های کوتاه او با رمان‌هایش، به نظرم، در مجموع بیشتر سبکی و فرمی است تا مضمونی (به رغم تفاوت در پرداخت مضمون در اینجا)، در داستان کوتاه، او معمولاً یک لحظه، یک وضعیت عاطفی یا بخشی از جهان درونی شخصیت را انتخاب می‌کند و با ایجاز و تمرکز بیشتری به آن می‌پردازد در حالی که رمان به او مجال می‌دهد شخصیت‌ها و روابطشان را در طول زمان گسترش دهد و جهان وسیع‌تری بسازد. همچنین باید توجه کرد که «بانوان مهتاب» در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، اما حدود هشت سال بعد، با ترجمه انگلیسی مریلین بوث و دریافت جایزه من‌بوکر بین‌المللی در سال ۲۰۱۹، نام جوخه الحارثی در سطح جهانی بسیار برجسته شد. بنابراین طبیعی است که بسیاری از خوانندگان، آثار بعدی او را با معیار تجربه موفق آن رمان بسنجند، هرچند این شیوه داوری همیشه دقیق نیست. «فانوسی برای زن دیگر» چهارمین مجموعه داستان کوتاه اوست بنابراین، داستان کوتاه در کارنامه حارثی تجربه‌ای پابه‌پای رمان‌نویسی او و از مسیرهای مستمر و جدی فعالیت ادبی‌اش است و همین تداوم در چهار مجموعه داستان کوتاه نشان می‌دهد که این نویسنده در این قالب نیز نگاه و زبان شخصی خود را دنبال کرده است. شاید هنوز نتوان با قطعیت گفت که جایگاه جوخه الحارثی در داستان کوتاه به اندازه جایگاه او در رمان تثبیت شده است، اما چهار مجموعه داستانی او نشان می‌دهند که داستان کوتاه برایش در کنار رمان‌نویسی ژانری جدی و مورد توجه است که از طریق آن نیز بخشی از دغدغه‌ها و پرسش‌های ذهنی، فرهنگی و ادبی خود را پی می‌گیرد.

در جهان جوخه حارثی، عشق همیشه به مقصد نمی‌رسد

عشق در آثار جوخه حارثی چه جایگاهی دارد و این مضمون را چگونه در داستان‌ها و رمان‌های او دنبال کرده‌اید؟

به نظر من عشق در آثار او تنها یک رابطه عاطفی به‌سرانجام‌رسیده نیست، نوعی تجربه انسانیِ پیچیده و گاه متناقض است که با فقدان، انتظار، خاطرات، تنهایی و میل به دیگری پیوند می‌خورد. در بسیاری از آثارش، عشق در فاصله میان خواستن و دست‌نیافتن شکل می‌گیرد و حتی پس از پایان یک رابطه، در حافظه و ذهن شخصیت‌ها ادامه پیدا می‌کند. آنچه برای من جالب است، پرهیز او از نگاه رمانتیک و ساده‌انگارانه به عشق است. عشق می‌تواند هم‌زمان مایه رهایی و رنج باشد و در نهایت، راهی برای شناخت خویشتن و دیگری. این توجه به عشق و بدن، ریشه‌ای عمیق‌تر در مطالعات دانشگاهی خود حارثی نیز دارد. موضوع رساله دکتری او در دانشگاه ادینبرو، بررسی بدن در غزل عذری عربی بوده که نشان می‌دهد مسئله عشق، بدن و بیان عاطفی برای او سابقه‌ای جدی در مطالعات ادبی دارد. آشنایی حارثی با شعر کلاسیک عرب و به‌ویژه سنت غزل عربی نیز در برخی آثار داستانی‌اش بازتاب‌هایی پیدا کرده است. به همین دلیل، تصور می‌کنم برای فهم دقیق‌تر نگاه او به عشق، باید میان تجربه داستان‌نویسانه و پشتوانه مطالعات ادبی‌اش نیز ارتباط برقرار کرد.

در خوانش «فانوسی برای زن دیگر»، چه نسبتی میان جهان داستانی جوخه حارثی و تجربه‌های زیسته‌ی او می‌توان دید؟

بله، اما نه به معنای بازتاب مستقیم و زندگی‌نامه‌ای؛ خود حارثی نیز در گفت‌وگویی درباره «کودکی در پشت بام» تأکید می‌کند که کودکی می‌تواند هسته اولیه یک اثر باشد، اما تخیل و تجربه‌های بعدی آن را به چیزی فراتر از زندگی شخصی نویسنده تبدیل می‌کنند. در «فانوسی برای زن دیگر» نیز ردپای تجربه زیسته بیشتر در جزئیات روزمره، سفرهای متعدد، درک مناسبی از مکان‌ها و فضای مختلف، حساسیت‌های عاطفی، روابط انسانی و شناخت دقیق از حالات درونی شخصیت‌ها دیده می‌شود تا در وقایع مشخص زندگی نویسنده و منتقدان همین مجموعه نیز بر پیوند آن با معیشت روزمره و تبدیل موقعیت‌های ساده به تجربه‌های عمیق روانی تأکید کرده‌اند. البته من ترجیح می‌دهم این آثار را نه به عنوان بازتاب زندگی حارثی که حاصل تبدیل تجربه زیسته به تخیل ادبی بدانم.

گفت‌وگوی پیشین ایبنا را با جوخه حارثی از این‌جا بخوانید

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها