یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲
شعر کلاسیک را باید برای صحنه دوباره کشف کرد

غریب‌پور گفت: در اپرا تئاترهای عروسکی‌ام تلاش کرده‌ام همه تجاربم را در کنار موسیقی ایرانی و طراحی تجسمی به کار گیرم تا اثری درخور شأن ادبیات کلاسیک ایران ساخته شود؛ کاری که انجام داده‌ام بسیار فرساینده است به‌طوری که کسی سراغش نمی‌رود.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ ادبیات کلاسیک ایران گنجینه‌ای سرشار از داستان، شخصیت و تصویر است اما میان داشتن یک متن ادبی و ساختن یک اثر نمایشی فاصله‌ای جدی وجود دارد. شاهنامه، مثنوی، غزلیات شمس، آثار سعدی و دیوان حافظ، هرچند مملو از ظرفیت‌های نمایشی‌اند، اما نمی‌توان آنها را بی‌واسطه به صحنه برد و انتظار داشت که خودبه‌خود به تئاتر یا اپرا تبدیل شوند. شعر در صحنه باید به زبان شخصیت، حرکت، موسیقی و درام بدل شود و هر بیت، علاوه بر ارزش ادبی، کارکرد نمایشی پیدا کند.

بهروز غریب‌پور، نویسنده و کارگردان تئاتر، سال‌هاست زندگی شاعران بزرگ ایرانی را با بهره گرفتن از اشعارشان در قالب اپرای عروسکی روی صحنه برده و متناسب با شخصیت و موقعیت نمایشی به ابیات این شاعران کارکرد تازه‌ای داده است.غریب‌پور در گفت‌وگو با ایبنا از دشواری تبدیل شعر فارسی به زبان اپرا، تفاوت ظرفیت نمایشی شاعران کلاسیک و نقش دراماتورژی در انتخاب ابیات می‌گوید.

بهروز غریب‌پور، درباره استفاده از اشعار در کهن در تئاتر و اپرا تئاتر و تفاوت اشعار شاعران مختلف به ایبنا گفت: استفاده ازشعرهای شاعران مختلف در این رابطه تفاوت‌های زیادی دارد. استفاده از شاهنامه فردوسی و داستان‌های نظامی با دخل و تصرف و کم و زیاد کردن و گزینش بعضی از مصرع‌ها و ابیات آسان‌تر است، اما در مورد حافظ، مولوی و خیام قطعاً کار بسیار دشوارتر است. با اینکه خود مثنوی معنوی لبریز از داستان‌های کوتاه است ولی شایستگی تبدیل به اپرا را ندارد. مثلاً برای نوشتن اپرای مولوی ابتدا مبنا را روی غزلیات شمس گذاشتم و بعد به تناسب از مصرع‌ها و ابیات سایر شاعران هم استفاده کردم؛ به گونه‌ای که در اپرای مولوی، برای آنکه دیالوگ‌های متناسب وجود داشته باشد تحقیقات زیادی انجام دادم.

وی افزود: مثلاً برای نوشتن از زبان امیر تومانی مغول، ۶ الی ۷ ماه صرف مطالعه مثنوی معنوی و غزلیات شمس کردم تا بتوانم گفتار یک شخصیت جنگجوی خشن مغول را در بحبوحه حمله به ایران، بازآفرینی کنم. همین میزان تلاش برای نگارش آثار مربوط به خیام، سعدی و حافظ نیز انجام شده است. در مورد سعدی، از اشعار بوستان سعدی و به‌ویژه گلستان، بهره زیادی بردم. برای حافظ، تمام دیوان او را پالایش و بررسی کردم تا به انسجام دراماتیک بین بخش‌ها دست پیدا کنم.

شعر کلاسیک را باید برای صحنه دوباره کشف کرد

بیت‌ها باید ویژگی دیالوگ در اپرا را داشته باشند

غریب‌پور با بیان اینکه تبدیل هر یک از آثار کلاسیک به قالب اپرا کاری دشوار، زمان‌بر و مستلزم صرف ماه‌ها و گاه سال‌ها تلاش است، ادامه داد: در اپرای مولوی، هم به کشف دنیای مثنوی معنوی می‌پردازیم، هم غزلیات شمس و سایر شاعران را با حفظ پیوستگی وارد می‌کنیم. این کار هیچ‌گاه آسان نبوده و شاید به همین دلیل، کمتر کسی به سراغ چنین کاری آمده است. در مواردی هم که تلاش‌هایی صورت گرفته، یا ناتمام مانده یا به سرانجامی نرسیده‌اند. اما اگر کسی آثار من را ببیند و پیگیری کند، درمی‌یابد که با وجود دشواری، کار شدنی است؛ به شرط آن‌که طراحی شخصیت‌ها و دراماتورژی بر اساس ویژگی‌های زبانی، شخصیتی و صحنه‌ای هر کاراکتر انجام شود. برای مثال، در اپرای مولوی، سرزمین مغول را داریم، زنان معترضی که همسرانشان به قتل رسیده‌اند، مردم عادی، کودکان و همچنین چهره‌هایی مانند سلطان‌العلما. هر یک از این شخصیت‌ها باید شعری متناسب با هویت خود بخوانند. این نکته مهم است.

این کارگردان تئاتر با اشاره به اهمیت انتخاب کلمات مناسب در تئاتر اپرا گفت: انتخاب ابیاتی که خواننده قدرت اجرای آن‌ها را داشته باشد بسیار مهم است. نباید از واژگانی استفاده کرد که مخاطب را سردرگم کرده یا نیاز به توضیح اضافی داشته باشد. بیت‌ها باید ویژگی دیالوگ در اپرا را داشته باشند؛ یعنی همانند تیر، مستقیماً به هدف بخورند و مقصود کاراکتر از آن بیت روشن باشد، درست مانند تئاتر.

وی ادامه داد: معمولاً در تئاتر اپرا تلاش کردم در انتخاب اشعار، به‌گونه‌ای عمل کنم که آهنگ‌ساز و خواننده نیز در آهنگ‌سازی و اجرا دچار مشکل نشوند. در اپرا، دقیقاً مانند معرق‌کاری، اشعار از شاعران مختلف گزینش می‌شوند تا تابلویی بزرگ‌تر شکل بگیرد. برای مثال، در اپرای مولوی برای نخستین بار به سراغ سیف فرغانی رفتم یا از بیت‌هایی از فیض کاشانی استفاده کردم؛ بدون آن‌که انسجام معنوی مثنوی لطمه ببیند.

محدودیت را تبدیل به امکان کردم

غریب‌پور با بیان اینکه اپرای عروسکی ویژگی‌هایی دارد که در اپرای زنده موجود نیست، افزود: مثلاً در دنیا مدرسه‌هایی برای اپرا وجود دارد تا یک فرد هم توانایی بازیگری داشته باشد و هم صدای مناسب. در حالی که در اپرای سنتی ما، چنین آموزش‌هایی رایج نیست. در اپرای مولوی، مولوی عروج می‌کند و چون شمس چون پرنده‌ای خوانده می‌شود، گاه روی صحنه مانند پرنده می‌پرد. اجرای چنین صحنه‌هایی بدون مکانیزم‌های پیشرفته ممکن نیست. استفاده از شیوه عروسکی نخی چنین امکانی را فراهم می‌سازد. محدودیت‌های مشابهی نیز در اقتباس از شاهنامه وجود دارد؛ مثلاً در داستان رستم و سهراب رخش نقش ارزنده‌ای دارد، اما در تئاتر نمی‌توان از اسب زنده استفاده کرد چون تابع نظر شما نخواهد بود. اما من محدودیت را تبدیل به امکان کردم؛ با استفاده از عروسک، می‌توان خشم رستم از مرگ سهراب را به‌صورت نمادین و احساسی بازنمایی کرد.

وی ادامه داد: همچنین، استفاده از بازیگران زنده برای شخصیت‌هایی چون مولوی، حافظ یا عطار همواره یادآور پیشینه بازیگر در ذهن مخاطب خواهد بود. در حالی که عروسک چنین پیش‌زمینه‌ای ندارد و مخاطب تنها با شخصیت خلق‌شده مواجه است. در طراحی صدا نیز از خوانندگان برجسته‌ای بهره برده‌ام؛ برای مثال، در نقش شمس از همایون شجریان، در نقش مولوی از محمد معتمدی و در نقش سلطان‌العلما از حسین علیشاپور استفاده شده است.

شعر کلاسیک را باید برای صحنه دوباره کشف کرد

در اپرای ایرانی و تعزیه، دستگاه موسیقی باید با مضمون هماهنگ باشد

این نویسنده با اشاره به تفاوت اپرای غربی و ایرانی تاکید کرد: اگر مدرسه‌ای ویژه برای اپرای ایرانی ایجاد شود و بر اساس ردیف‌های آوازی و دستگاه‌های موسیقی ایرانی آموزش داده شود، می‌توان به جایگاه خاصی رسید. تفاوت اپرای ما با اپرای غربی این است که در غرب، تفاوتی نمی‌کند که مادام باترفلای را چه کسی بازی کند؛ آنها صدای سوپرانو می‌خواهند؛ زیرا بر اساس تکنیک است. اما در اپرای ایرانی و تعزیه، دستگاه موسیقی باید با مضمون هماهنگ باشد؛ مثلاً در تعزیه جایی که حر می‌خواهد بخواند باید در دستگاه چهارگاه اجرا شود تا یادآور شجاعت و دلاوری باشد و همزمان دلنشین باشد. در اپراهای من، این محدودیت‌ها با استفاده از ردیف‌های متنوع و دستگاه‌های مختلف حل شده‌اند. هدفم نزدیک شدن به اجرای زنده‌ای است که تمام ویژگی‌های اپرای کلاسیک ایرانی را داشته باشد.

غریب‌پور ادامه داد: برای مثال، در مراسم افتتاح المپیک غرب آسیا، برای صحنه هفت‌خوان رستم و اژدها، با همکاری احمد پژمان، اژدهایی طراحی کردیم که ۲۰ نفر آن را می‌گرداندند و طول آن به حدود ۵۰ متر می‌رسید. تنها با زدن ماسک، اژدها جان می‌گرفت و روی صحنه می‌چرخید. من در حوزه تئاتر، سینما، تلویزیون و عروسکی کار کرده‌ام و تلاش کرده‌ام همه این تجارب را در کنار موسیقی ایرانی و طراحی تجسمی به کار گیرم. کاری که انجام داده‌ام بسیار فرساینده است به‌طوری که کسی سراغش نمی‌آید. در اشعار مولوی آمده وقتی به بازار زرگران می‌روید، جواهرات و زیورآلات زیبا زیاد می‌بینید. اما این زیورآلات بعد از گداختن فلز در کوره تبدیل به گوشواره، انگشتر یا گردنبندی می‌شوند؛ این کارها در کارگاه ذهن من انجام شده است. تمام این اجزا از طراحی متن، طراحی صحنه، نظارت بر طراحی عروسک و نور، همکاری با آهنگ‌ساز و خوانندگان در نهایت به یک هدف منتهی می‌شود: خلق اثری درخور شأن ادبیات کلاسیک ایران.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها