جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۸
آن شب «نیاوران» نمی‌دانست فردا چه می‌شود؟ 

کاخ‌ها همیشه با صدای فرو ریختن شناخته نمی‌شوند. گاهی پیش از آن، سکوتی سنگین در راهروهایشان می‌پیچد؛ سکوت کسانی که نمی‌دانند چند قدم بیشتر تا پایان فاصله ندارند. صفحه‌های کتاب «کریسمس در نیاوران» را که ورق می‌زنید، بیش از آنکه فقط با یک روایت سیاسی روبه‌رو شوید، با تصویری از یک خطای تاریخی مواجه خواهید شد.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ حنان سالمی: شب بود. در نیاوران، چراغ‌ها روشن بود. میزها چیده شده بودند. لبخندها در قاب دوربین‌ها ثبت می‌شدند و دو شخصیت سیاسی، کنار هم ایستاده بودند تا تصویری از آرامش بسازند.‌ اما تاریخ، همیشه در قاب عکس‌ها اتفاق نمی‌افتد. گاهی پشت همان لبخندها، صدای ترک خوردن یک دیوار شنیده می‌شود؛ دیواری که شاید هنوز فرو نریخته، اما پایه‌هایش دیگر توان ایستادن ندارد.

«کریسمس در نیاوران» تالیف مهدی خانعلی‌زاده، سراغ همین لحظه رفته است؛ لحظه‌ای که در ظاهر، همه‌چیز از ثبات می‌گفت اما در بیرون از دیوارهای کاخ، ایران در مسیر یکی از بزرگ‌ترین تحولات سیاسی معاصر خود قرار گرفته بود. کتاب، نگاهی به روابط جیمی کارتر و محمدرضا پهلوی در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی دارد. شاید مهم‌ترین تصویر کتاب همین تضاد باشد؛ یک سو کاخی که هنوز میزبان مهمانی و دیدارهای رسمی است و سوی دیگر جامعه‌ای که دیگر با همان قواعد گذشته حرکت نمی‌کند.

مولف از رابطه‌ای می‌گوید که سال‌ها بر پایه‌ منافع مشترک بنا شده بود؛ رابطه‌ای که در آن، نفت، امنیت منطقه‌ای و حمایت سیاسی، دو طرف را به یکدیگر نزدیک کرده بود. چنان‌که در یکی از بریده‌های کتاب آمده است: «ایران، اقتصاد آمریکا را پشتیبانی می‌کرد و آمریکا، همکاری با حکومت پهلوی را...» اما تاریخ یک سوال بزرگ‌تر می‌پرسد؛ اینکه آیا قدرت‌ها همیشه همان تصویری را می‌بینند که در اتاق‌های تصمیم‌گیری خود ساخته‌اند؟

گاهی فاصله میان یک حکومت و جامعه‌اش، نه با یک حادثه، بلکه با هزاران نشانه کوچک شکل می‌گیرد. با صداهایی که شنیده نمی‌شوند. با هشدارهایی که جدی گرفته نمی‌شوند. با اطمینانی که بیش از اندازه به آینده دارد. «کریسمس در نیاوران» تلاش می‌کند این فاصله را از زاویه‌ اسناد و روایت‌های سیاسی نشان دهد؛ نه فقط آنچه در خیابان‌ها رخ داد، بلکه آنچه در پشت میزهای دیپلماتیک درباره‌ ایران گفته و نوشته شد. شاید برای همین، عنوان کتاب فقط نام یک شب نیست. کریسمس در این روایت، تبدیل به یک نماد می‌شود؛ نماد لحظه‌ای که عده‌ای هنوز در حال جشن گرفتن ثبات هستند، اما تاریخ آرام‌آرام خبر دیگری برایشان آماده می‌کند.‌

کاخ‌ها همیشه با صدای فرو ریختن شناخته نمی‌شوند. گاهی پیش از آن، سکوتی سنگین در راهروهایشان می‌پیچد؛ سکوت کسانی که نمی‌دانند چند قدم بیشتر تا پایان فاصله ندارند. صفحه‌های این کتاب را که ورق می‌زنی، بیش از آنکه فقط با یک روایت سیاسی روبه‌رو شوی، با تصویری از یک خطای تاریخی مواجه می‌شوی؛ خطای ندیدن، نشنیدن و باور کردن اینکه قدرت، همیشه همان‌قدر محکم می‌ماند که در ظاهر دیده می‌شود. و شاید ماندگارترین تصویر «کریسمس در نیاوران» همین باشد؛ شبی که چراغ‌های کاخ روشن بود، اما صبحِ تاریخ انقلاب، از راه رسیده بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها