سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –مریم سیامنصوری، مترجم و منتقد: یوزف روت از آن نویسندگانی است که هرچه بیشتر از زمانهاش فاصله میگیریم، اهمیتش بیشتر آشکار میشود. نویسندهای اتریشی، روزنامهنگار و رماننویس، که نامش بیش از همه با «مارش رادتسکی» و «ایوب» گره خورده است، اما تقریباً هر یک از آثارش بخشی از جهان از دسترفته اروپای مرکزی را ثبت میکند؛ جهانی که در آن امپراتوری اتریش-مجارستان، ارتش، اشرافیت، سنتهای خانوادگی، هویتهای قومی و مذهبی و نوعی اخلاق اشرافی در کنار هم قرار گرفته بودند و سرانجام زیر فشار جنگ و مدرنیته فروریختند. روت در سال ۱۹۳۹، در تبعید و در شرایطی سخت، درگذشت؛ همان سالی که «داستان شب هزار و دوم» نیز بهصورت پس از مرگ منتشر شد، و اکنون پس از هشت دهه با ترجمه علیاصغر حداد از سوی نشر ماهی منتشر شده است.
اهمیت روت فقط در ثبت یک دوره تاریخی نیست. او از معدود نویسندگانی است که توانستهاند نوستالژی برای یک جهان از دسترفته را با آگاهی از فساد و پوسیدگی همان جهان درهم بیامیزند. در آثار او، گذشته نه یک بهشت ازدسترفته، بلکه جهانی زیبا و در عین حال بیمار است؛ جهانی که آدمهایش هنوز به شکوه و نظم آن باور دارند، اما نشانههای فروپاشی را در همهجا میتوان دید. به همین دلیل «داستان شب هزار و دوم» را نیز نمیتوان صرفاً یک رمان تاریخی یا یک داستان سرگرمکننده درباره سفر شاه ایران به وین دانست. این کتاب، در عمیقترین لایهاش، داستان آدمهایی است که خیال میکنند هنوز بر زندگی خود مسلطاند، درحالیکه مجموعهای از تصادفها، میلها، دروغها و مناسبات اجتماعی، آرامآرام اختیار زندگی را از آنها میگیرد.
روت داستان را با یک موقعیت تقریباً افسانهای آغاز میکند: «در بهار سال هزاروهشتصدو... شاهنشاه عالیتبار، سلطان والامقام، فرمانروای معظم و حاکم بیچونوچرای ممالک محروسه ایران» از زندگی در حرم و یکنواختی دربار خسته شده و برای رهایی از ملال و تجربه «جهانِ خارج» راهی اروپا میشود. او سرانجام به وین میرسد؛ شهری که خودِ روت آن را با شکوه، تشریفات و ظرافتهای امپراتوری به صحنهای شبیه قصههای شرقی تبدیل میکند. شاه در یک مراسم رسمی، کُنتس و. را میبیند و خواهان یک شب با او میشود. اما زن شوهردار است و مناسبات دربار اتریش اجازه نمیدهد خواسته شاه به این سادگی برآورده شود. راهحل، بهظاهر ساده و در عین حال فاجعهبار است: میتسی شیناگل، دختر یک اجاقساز، که شباهتی به کنتس دارد، جای او را میگیرد. همین جابهجایی کوچک، زنجیرهای از حوادث را به راه میاندازد که زندگی چندین شخصیت را زیرورو میکند.
اما جذابیت اصلی رمان در این «ماجرا» نیست؛ در پیامدهای آن است. میتسی پس از آن شب با ثروتی که به دست آورده، وارد جهانی میشود که به آن تعلق ندارد. رابطه او با ریتمایستر تایتینگر، افسر سوارهنظام و مردی سبکسر و بیقید، به بارداری میانجامد و تایتینگر برای رهایی از مسئولیت، برای او مغازهای فراهم میکند. میتسی سرانجام در مسیر سقوط اجتماعی، فقر، فریب، روسپیگری و ماجرایی جنایی قرار میگیرد و درنهایت در فضای نمایشی و پرزرقوبرق پراتر وین به نوعی موفقیت میرسد. این مسیر عجیب، یکی از ویژگیهای مهم جهان روت را آشکار میکند: در آثار او، سرنوشت آدمها اغلب نه با تصمیمهای بزرگ، بلکه با اتفاقهای کوچک و ظاهراً بیاهمیت تغییر میکند.

از این منظر، «داستان شب هزار و دوم» عنوانی کاملاً هوشمندانه دارد. روت عمداً به «هزار و یک شب» اشاره میکند، اما قصه خودش را از شب هزار و دوم آغاز میکند؛ یعنی از جایی که خیال میکنیم قصه باید تمام شده باشد. عنوان، به خواننده وعده یک افسانه میدهد، اما روت افسانه را به دل جامعهای واقعی و بیمار میبرد. نتیجه، آمیزهای عجیب از قصهگویی، طنز، رئالیسم اجتماعی و تراژدی است. منتقدان نیز بر همین تضاد تأکید کردهاند و رمان را نوعی «بازی ظریف و طنزآمیز» دانستهاند؛ درحالیکه مارسل رایش-رانیتسکی توانایی روت در استفاده از عناصر احساساتی و تبدیل آنها به ادبیات را برجسته کرده است.
حضور ایران در این میان فقط یک عنصر تزئینی نیست. رمان با شاه ایران آغاز میشود و با بازگشت او به صحنه داستان، ساختاری تقریباً قابگونه پیدا میکند. مهمتر اینکه این بخش از تخیل روت کاملاً بیریشه در تاریخ نیست: ناصرالدینشاه قاجار واقعاً در سال ۱۸۷۳ به وین سفر کرد و سفر او یکی از نقاط اتصال تاریخی میان جهان قاجاری ایران و امپراتوری اتریش-مجارستان بود. روت این ماده تاریخی را به داستانی ادبی تبدیل میکند و با افزودن تخیل، تصادف و طنز، از آن تصویری میسازد که هم درباره «شرق» است و هم، شاید بیشتر، درباره «غرب».
این نکته یکی از ظریفترین وجوه رمان است: روت در ظاهر، شرق را به وین میآورد؛ اما درواقع با آوردن شاه ایران به قلب امپراتوری، آینهای مقابل اروپا میگذارد. در جهان رمان، فاصله میان دربار شرقی و دستگاه سلطنتی اتریش آنقدرها هم زیاد نیست. هر دو جهان بر تشریفات، قدرت، سلسلهمراتب و میل به حفظ ظاهر بنا شدهاند. شاه ایران خواستهای شخصی دارد و دستگاه اتریشی برای برآوردن آن، شبکهای از دروغ و تدبیر به راه میاندازد. به این ترتیب، آنچه در ابتدا یک سوءتفاهم خندهدار به نظر میرسد، به تصویری از مناسبات قدرت تبدیل میشود.
تایتینگر نیز در مرکز همین جهان ایستاده است؛ مردی که از یک سو نماینده نظم ارتش و اشرافیت است و از سوی دیگر هیچ معنای عمیقی برای زندگی خودش پیدا نکرده. او از گذشته خود میگریزد و با هر تصمیم تازه، بیشتر در دام گذشته گرفتار میشود. یکی از خوانشهای مهم رمان دقیقاً بر همین نکته تأکید دارد: تایتینگر تلاش میکند از «داستان خودش» فرار کند و حتی با پول و نفوذ، میکوشد حضور گذشته و پیامدهای اعمالش را از زندگی امروز حذف کند.
درنتیجه، رمان فقط درباره میتسی یا تایتینگر نیست؛ درباره جامعهای است که آدمها در آن مدام تلاش میکنند پیامدهای اعمال خود را با پول، مقام، رابطه و پنهانکاری از میان بردارند. اما گذشته حذفشدنی نیست. هر اتفاقی به اتفاق دیگری وصل میشود و هر دروغ، دروغ دیگری میسازد. از همینجا است که طنز روت کمکم به تراژدی تبدیل میشود. با این همه، «داستان شب هزار و دوم» کتابی عبوس و صرفاً تلخ نیست. یکی از جذابترین ویژگیهای روت، توانایی او در کنار هم گذاشتن طنز و اندوه است. او میتواند در یک صحنه ما را بخنداند و چند صفحه بعد همان موقعیت را به چیزی تلخ و انسانی تبدیل کند. جهان او پر از آدمهای مضحک، فرصتطلب، ترسو، عاشق، تنها و درمانده است؛ اما روت حتی وقتی آنها را مسخره میکند، کاملاً از آنها روی برنمیگرداند. همین شفقت پنهان است که طنز او را از هجو ساده جدا میکند.
و سرانجام، پشت همه این ماجراها، تصویری از وینِِ پیش از فروپاشی قرار دارد؛ وینی که هنوز درخشان است، اما ترکهایش پیدا است. اشرافیت هنوز لباسهای زیبا میپوشد، ارتش هنوز نظم خود را حفظ کرده، دربار هنوز تشریفاتش را اجرا میکند و شهر هنوز پر از زندگی است؛ اما جهانی که روت به تصویر میکشد، درواقع جهانی است که پایانش از پیش نوشته شده. به همین دلیل، «داستان شب هزار و دوم» را میتوان هم داستانی درباره یک رسوایی عاشقانه و هم مرثیهای برای اتریش قدیم دانست؛ چنانکه در خوانشهای انتقادی رمان، دو عنصر «طنز» و تصویر نوستالژیک اما انتقادی از اتریش قدیم از محورهای اصلی اثر دانسته شدهاند.
شاید «داستان شب هزار و دوم» مشهورترین رمان یوزف روت نباشد و احتمالاً از نظر قدرت و تراکم روایی به پای «مارش رادتسکی» یا «ایوب» نرسد، اما اثری بسیار مهم برای شناخت جهان او است؛ رمانی که در آن یک قصه ظاهراً شرقی، به داستانی عمیقاً اروپایی تبدیل میشود. شاه ایران وارد وین میشود، یک شب عاشقانه اتفاق میافتد، مرواریدها دستبهدست میشوند، آدمها ثروتمند و فقیر میشوند، دروغها بزرگتر میشوند و تصادفها سرنوشت آدمها را تغییر میدهند. اما آنچه در پایان باقی میماند، نه قصه یک شاه است و نه داستان یک شب؛ تصویرِ جهانی است که خودش، بیآنکه بداند، در آخرین شبهای عمرش به سر میبرد.
نظر شما