جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
امضای شخصی شعر شهریار عاطفه‌مندی مدرن اوست

در سی و هشتمین سالروز درگذشت محمدحسین بهجت تبریزی، غلامرضا طریقی در گفت‌وگو با ایبنا، به کالبدشکافی میراث این شاعر می‌پردازد. او از جسارت شهریار در ترکیب جان‌مایه شیوه عراقی با رنج‌های شخصی می‌گوید و بررسی می‌کند که چگونه وفاداری به عاطفه، شهریار را به یکی از محبوب‌ترین و در عین حال تأثیرگذارترین چهره‌های شعر فارسی تبدیل کرد.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: ۲۷ شهریور، روزی که ایران زمین آن را «روز ملی شعر و ادب» نامیده، یادآور درگذشت، سید محمدحسین بهجت تبریزی، معروف به شهریار است. شاعری که در قالب‌های متنوع، به‌ویژه غزل، توانست پلی میان زبان فارسی و ترکی آذربایجانی بزند. شهریار، از منظومه‌های ماندگاری چون «حیدر بابایه سلام» و «سهندیه» تا غزل‌های شورانگیزی چون «علی ای همای رحمت»، صدایی بود که از کوه سهند تا دارالفنون تهران طنین‌انداز شد و عشقی را روایت کرد که حتی تحصیل در رشته پزشکی را قربانی کرد. اما برای بررسی کارنامه شعری کسی با این حجم از محبوبیت، نیاز به نگاهی است که فراتر از احساسات باشد؛ نگاهی که بتواند میان «سلیقه عامه» و «معیارهای هنری» تفکیک قائل شود. به همین دلیل، در سالروز درگذشت ایشان، به سراغ غلامرضا طریقی رفتیم. طریقی، نویسنده و شاعر و یکی از چهره‌های پیشرو در حوزه نقد شعر معاصر ایران است.

در این گفت‌و گو، تلاش کرده‌ایم تا با تکیه بر تخصص غلامرضا طریقی، کارنامه شعری شهریار را کالبدشکافی کنیم و ببینیم میراث این شاعر بزرگ، در تراز نقد امروز، چگونه بازخوانی می‌شود.

اگر بخواهیم شهریار را در نقشه ادبیات معاصر ایران جایگذاری کنیم، او کجاست؟ آیا او توانست پلی میان سنت غزل کلاسیک و نیازهای احساسی انسان مدرن ایجاد کند؟

شهریار دقیقاً در نقشه ادبیات معاصر ایران و حتی می‌توان گفت در نقشه ادبیات فارسی، چهره‌ای است که در میانه ایستاده است. درباره جزئیات این گزاره می‌توان به‌طور کامل صحبت کرد؛ اگر از منظر ادبیات معاصر، سنت غزل کلاسیک و نیازهای احساسی انسان مدرن (طبق سؤال شما) بگوییم، بله، دقیقاً شهریار در همان نقطه‌ای ایستاده است که شما می‌گویید؛ یعنی انسانی که در رده شاعرانی چون ملک‌الشعرا بهار و دیگران بود، با آن‌ها همزیستی داشت و توانایی شاعری در آن شکل و اندازه‌ها را داشت و قاعدتاً باید طبق همان سلیقه‌ها و ذائقه شعر می‌گفت. اما از طرف دیگر، تحت تأثیر شرایطی که در زمان زیستش به وجود آمده بود، زندگی مدرنتری را در مقایسه با دیگران داشت؛ چرا که هم‌زمان با دوره مشروطه بود و اتفاقات مهم اجتماعی در ایران رخ می‌داد. او تحت تأثیر آن شرایط متمایل شد و گویی چیزهایی را از زندگی خود و زندگی به‌روزتر گرفت و به سنت غزل و شعر فارسی اضافه کرد. در نهایت می‌توان گفت که او مهم‌ترین پل این روند شد؛ هم از نظر غزل به‌طور خاص و هم به‌طور کلی در قالب‌های دیگر شعر فارسی، زنده‌ترین غزل‌سرا بود و در این میانه ایستاد.

بسیاری شهریار را در سایه حافظ یا سعدی می‌بینند. از نظر شما، کدام ویژگی‌های شعری او «امضای شخصی» اوست و او را از تقلید از بزرگان متمایز کرده و به او هویت مستقل می‌بخشد؟

شهریار هم مانند همه کسانی که به سنت شعر فارسی وفادار بودند، ابتدا سعی کرد از سعدی و حافظ تقلید کند و هیچ تلاشی هم نمی‌کرد که این موضوع را پنهان کند؛ درست مانند همه شاعرانی که در ابتدای راه شاعری هستند. به هر حال ما در کشوری زندگی می‌کنیم و به زبانی می‌نویسیم که قله‌های شعر در آن زیست می‌کردند؛ قله‌هایی چون حافظ، سعدی و مولانا. طبیعی است که وقتی می‌خواهیم آغاز به کار کنیم، شیفته آن‌ها باشیم و تحت تأثیرشان بنویسیم و این موضوع هیچ‌کجا غیرطبیعی نیست. اما به تدریج، به‌جز آن شعرهایی که در استقبال نوشته شده، شهریار با حرکت به سمت عواطف شخصی‌اش، از تأثیری که از حافظ، سعدی و دیگران گرفته بود، فاصله گرفت. یعنی اگر بخواهیم ویژگی‌ای را که شهریار را متمایز کرده، به او تشخص داده و باعث جلوه‌گری‌اش شده بشماریم، آن ویژگی قاعدتاً عاطفه است؛ عاطفه‌ای که بسیار شخصی و مدرن است. تا جایی که خیلی‌ها شهریار را شاعری رمانتیک می‌دانند که البته این ادعا به تمام معنا درست نیست، چون با در نظر گرفتن جهان شاعری‌اش نمی‌شود گفت صرفاً شاعر رمانتیک است، اما امضای شخصی شهریار به نظر من، میزان و عاطفه‌ نو ای است که توسط خود او وارد شعرش شده و به آن هویت بخشیده است.

در اشعار شهریار، مفهوم «عشق» لایه‌های مختلفی دارد؛ از عشق زمینی تا عشق الهی. از دیدگاه شما، توازن میان این دو نوع عشق در کارنامه او چگونه است و رنج در شعر او چه کارکردی دارد؟

من به تفکیک و دسته‌بندی‌های شدیدی که عشق را به بخش‌های مختلف تقسیم می‌کنند، قائل نیستم؛ به این معنا که نمی‌توان خط‌کشی کرد و گفت از اینجا به بعد عشق الهی است و از اینجا به بعد عشق زمینی. عشق یک رویداد و حادثه‌ای درهم‌تنیده است که خیلی وقت‌ها آدم اصلاً متوجه نمی‌شود که دارد در دو سوی ماجرا یا حتی در چند سوی آن تردد می‌کند. به همین دلیل، من نمی‌توانم به راحتی تکه‌ای از عشق را تصور کنم که حتماً زمینی یا آسمانی باشد و به این پدیده این‌گونه نگاه نمی‌کنم.

با وجود این، شهریار هم مانند دیگران تجربه‌های شخصی داشته است. این تجربه‌های عاطفی از کودکی شروع شده که بروزش را بعدها در شعر «حیدر بابا» (از شعرهای ترکی او) و برخی شعرهای فارسی‌اش مانند «هذیان» و «دل» می‌بینیم. سپس، طبیعتاً در سن و سالی که زمان عاشق شدن بود، عاشق شد؛ و همان‌طور که می‌دانید، ماجرای عاشقی شهریار تبدیل به داستان شد و وارد عواطف نوجوانی و عشقی شد که به قول شما «عشق زمینی» است. طبیعتاً وقتی سنش بیشتر شد، پخته‌تر شد و نگاه و منظرش تغییر کرد و درباره موضوعات و دغدغه‌هایی نوشت که باز به تعبیر شما، می‌توان گفت عشق الهی هستند.

به تمام معنا، شهریار یک برگ برنده داشت و آن این بود که به عاطفه‌اش وفادار بود؛ یعنی در هیچ دوره‌ای از زندگی‌اش سعی نکرد عواطفش را جور دیگری به نمایش بگذارد. به همین دلیل، کاملاً می‌توان در کارنامه شاعری‌اش، روند زیست و تکامل عاطفی‌اش را دید و تقریباً تکامل عشق را هم در شعر و زندگی شهریار می‌توان مشاهده کرد.

به تبع آن، یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی که عشق با خود می‌آورد — حتی در صورتی که منجر به وصل هم شود — «رنج» است. رنج، مهم‌ترین دستاورد عشق است و وقتی این جمله را می‌گویم، هیچ منظر منفی نسبت به آن ندارم؛ هرچند آدم‌ها خسته می‌شوند و می‌برند، اما به هر حال رنج یکی از مهم‌ترین دستاوردهای زندگی بشری است. به همین دلیل، چون شهریار تجربه‌های عاطفی متعددی داشت، رنج در شعر او (چه در شعرهای ترکی و چه فارسی) بسیار پررنگ است؛ چه در آن‌هایی که درباره تجربه کودکی‌اش نوشته (مثلاً از دست دادن خان ننه که وقتی آدم می‌خواند انگار با تراژدی عظیمی طرف است)، چه در آن‌هایی که درباره شکست رابطه عاشقانه‌اش نوشته و چه در آن‌هایی که بعدها درباره زندگی و چیزهایی که دوست داشته سروده است. حتی وقتی آخرین شعرهایش را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که درباره ناتوانی جسمی‌اش هم به راحتی صحبت کرده است. به همین دلیل، می‌توان گفت رنج یکی از پررنگ‌ترین مایه‌های حضوری در شعر شهریار است و به شعر او اعتبار بخشیده است.

زبان شعری شهریار در عین سادگی، خوش‌تراش و موسیقیایی است. در تحلیل کارنامه ادبی او، نقش «موسیقی شعر» و «سادگی بیان» را در پذیرش گسترده آثار او در میان توده‌های مردم چگونه ارزیابی می‌کنید؟

زبان شعر شهریار، بله، موسیقایی، ساده و اغلب سهل است. البته او در این باره سعی کرده تجربه‌های مختلفی داشته باشد؛ مثلاً در برخی دوره‌ها تلاش کرده است که حافظانه بنویسد، اما به نظر من در آن دوره‌ها موفق نبوده است. هر وقت سهل‌تر نوشته، راحت‌تر بوده است. البته شعر او «خوش‌تراش» نیست؛ یعنی یکی از نکاتی که منتقدان شهریار بر آن دست می‌گذارند همین است که در برخی جاها، سهل‌انگاری‌های زبانی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد شعرش به آن نوع سهل و ممتنع بودن (که مثلاً درباره سعدی صحبت می‌کنیم) نزدیک شود. اما شعر او موسیقایی است و پیوندی جدی با موسیقی دارد. شاید دلیلش این باشد که خود شهریار نیز با موسیقی پیوندی جدی داشت و حتماً این موضوع در کنار عاطفی بودن اشعارش، یکی از عواملی است که باعث شده شعر او در بین مردم رایج باشد.

امضای شخصی شعر شهریار عاطفه‌مندی مدرن اوست

برخی منتقدان معتقدند شهریار در دوره‌های مختلف زندگی‌اش تغییرات لحن و سبک داشته است. آیا می‌توان در آثار او سیر تکاملی یا تغییری در دیدگاه فلسفی و ادبی مشاهده کرد یا او تا پایان زندگی بر یک خط مستقیم حرکت کرد؟

پاسخ به این سؤالتان را فکر می‌کنم در یکی از سئوال‌های گذشته عرض کردم. بله، شهریار به این دلیل که بسیار وفادار به خودش، عواطفش، دانسته‌هایش بوده است، دقیقاً می‌توان بدون اینکه کسی تاریخ زیر شعرهایش بزند، با اندکی دقت فهمید که مثلاً هر شعر مربوط به کدام دوره تاریخی از زندگی اوست؛ حتی می‌توان محدوده سنی شاعر را حدس زد. به نظر من، شهریار سیر تکاملی بسیار واضح و آشکاری در شعرش داشته است. این به آن معنا نیست که حتماً تمام حرکاتی که انجام داده در مسیر رشد بوده است (چون طبیعی است و دیگر شاعران هم همین‌طور هستند که گاهی مسیرهایی را طی می‌کنند که شاید نباید طی می‌کردند)، اما این حرکت روی یک خط مستقیم نبوده است. دلیل این امر نیز وفاداری او به عواطف شخصی‌اش بوده است.

میراث شهریار برای شاعران نسل بعد چیست؟ آیا او الگویی برای بازگشت به غزل سنتی در قالب مدرن بود یا اثر او بیشتر در سطح «محبوبیت» باقی ماند و تأثیر ساختاری روی شعر معاصر نداشت؟

حتما میراث شهریار از خودِ شهریار مهم‌تر است. اگر برای نمونه غزل معاصر را فرض بگیریم، این موضوع حتی نیاز به تحلیل ندارد؛ برای مثال، حسین منزوی درباره شهریار کتاب نوشته و در مقدمه همان کتاب و جاهای مختلف دیگر، به صراحت به این نکته اشاره کرده است. اگر ما امروز حسین منزوی را در قله غزل معاصر می‌دانیم، باید توجه داشته باشیم که او به‌طور مطلق شهریار را ستایش می‌کند و خود را تحت تأثیر او می‌داند و هیچ ابایی ندارد که این موضوع را در جاهای مختلف به زبان بیاورد. محمدعلی بهمنی، دیگر غزلسرای بزرگ معاصر، و همچنین سیمین بهبهانی نیز در جاهای مختلف اشاره کرده‌اند که ارادتی به شهریار داشتند و این ارادت در خاطرات و شعرهایشان بروز یافته است.

میراث شهریار در واقع در جسارت اوست؛ جسارتی که باعث شده در بسیاری از موارد خودش لطمه ببیند. مثلاً همان روحیه‌ای که به او اجازه می‌داد نوآوری کند، گاهی منجر به اتفاقاتی شد که به دیگران بهانه حمله به او را داد. مانند این بیت «با خلق می‌خوری می و با ما تلو تلو / قربان هر چه بچه خوب سرش بشو»؛ اما واقعیت این است که شهریار به دو دستاورد مهم دست یافت: نخست، تأثیرگذاری در روند شعر در زمانی که در آن زندگی می‌کرد؛ او برخلاف هم‌نسل‌هایش، تحت تأثیر مستقیم شرایط اجتماعی زمانش نماند، بلکه عواطف خود را وارد شعر کرد و تغییری در آن ایجاد نمود. بنابراین، شعرِ بعد از شهریار با شعرِ قبل از او تفاوت دارد. این به آن معنا نیست که اگر شهریار این کار را نمی‌کرد، کسی دیگر هرگز انجام نمی‌داد، اما به هر حال شهریار صاحب این صنعت است.

از طرف دیگر، معمولاً شاعران محبوب کسانی هستند که درباره‌شان داستان ساخته می‌شود و زندگی‌شان دهان به دهان می‌چرخد. شهریار هم با توجه به اینکه آدمی بود که عواطف، ماجراهای عاشقانه‌ و حتی مسائل خانوادگی (مانند شعرهایی درباره پدرش) را پنهان نمی‌کرد، باعث شد داستان‌ها درباره او زیاد باشد. به نظر من، او هر دو ویژگی را دارد: هم محبوبیت مردمی و هم تأثیرگذاری هنری.

شهریار در سروده‌هایش، پیوند عمیقی میان «آذربایجان‌دوستی» و «ایران‌دوستی» برقرار کرده است. از نظر شما، این نگاهِ جامع و ملی‌گرایانه در آثار او، چه تأثیری در پذیرش اجتماعی وی داشت و چگونه توانست میان احساسات قومی و تعلق ملی، توازنی شاعرانه ایجاد کند؟

در شرایطی که طی سده اخیر، و به‌ویژه از دوران مشروطه تا کنون، با مفهوم «وطن» به معنای امروزی آن روبرو شده‌ایم، مسئله قومیت‌گرایی و وطن‌پرستی به یکی از موضوعات بنیادین و اساسی تبدیل گشته است. برای نمونه، بنده که شاعر آذری هستم، در تلاشم تا تعادلی میان این دو رویکرد ایجاد کنم؛ چرا که به‌عنوان کسی که زبان مادری‌اش ترکی است، هم وظیفه‌ای در قبال زبان مادری دارم و هم رسالتی نسبت به وطنی دارم که در آن زیست می‌کنم و تاریخی که هویت مرا را شکل داده است. در این میان، شهریار را می‌توان یکی از نمونه‌های موفق در این مسیر دانست؛ چه بسا دیگران به اندازه او در این توازن کامیاب نشده باشند. وطن‌پرستی شهریار بسیار آشکار است و وی صراحتاً از ایران و ایرانی سخن گفته است، و در عین حال، تأثیرش بر شعر ترکی و زبان مادری چنان است که نمی‌توان او را نسبت به آن بی‌توجه دانست. به باور من، شهریار توانسته در این بین است توازنی مطلوب ایجاد کرده و به الگویی تبدیل شود که موفق است.

برخی منتقدان (مانند سیروس شمیسا) معتقدند شعر شهریار دنباله‌ای از سبک عراقی است که گاهی در بخش‌های عارفانه دچار فقدان ابتکار شده است.به نظر شما در تقابل میان «اصالت ادبی» و «محبوبیت مردمی» در کارنامه شهریار، کدام کفه ترازو سنگین‌تر است؟

بله، در دنباله شعر، شیوه عراقی است. فقدان ابتکار در بخش‌های عارفانه، برگ برنده شهریار است؛ یعنی شعر دوره بازگشت و هر آنچه در آن چند قرن اتفاق افتاده، اتفاقاً به این دلیل شکست خورده است که تلاش می‌کرده ادای شیوه عراقی را درآورد، در حالی که توانایی‌ و شرایط این کار را نداشته است.

می‌توان گفت شهریار اولین کسی بود که بدون توجه به کلیشه‌ها و تصورات رایج، شعر گفت؛ چرا که همه فکر می‌کنند اگر در ادامه شیوه عراقی شعر می‌گویید، حتماً باید از منظر عرفانی و به تمامی شئونی که به عنوان «شعر عراقی» تعریف شده است، وفادار باشید. اما او خود را مقید به این‌ها نکرد؛ در حقیقت، جان‌مایه آن شیوه را گرفت و عواطف خودش را به آن اضافه کرد و همین امر منجر شد تا تعریف ویژه‌ای از شعر داشته باشد؛ تعریفی که احتمالاً با تمام تعاریف شیوه عراقی هم منطبق نیست و او از این موضوع هیچ پرهیز و ابایی نداشت.

من فکر می‌کنم شهریار هر دو ویژگی را دارد: هم اصالت ادبی دارد، زیرا توانسته است در روند شعر فارسی تغییر ایجاد کند (و چه منتقد او باشیم و چه دوست‌دارش، باید این نکته را بپذیریم) و هم جزو معدود شاعرانی است که بعد از قرن‌ها، چنان محبوبیتی در شعر فارسی به دست آورده که هم عامه جامعه و هم خواص، شعرهایش را می‌خوانند. البته توجه دارم که شهریار ده‌ها و شاید صدها شعر دارد که در شرایط مختلف نوشته است؛ شعرهایی که مثلاً من ترجیح می‌دادم منتشر نشوند، چون خیلی از اشعاری که او صرفاً برای روزمره نوشته بود، منتشر شده و این موضوع به کارش لطمه زده است. اما با این حال، برآیندِ آنچه انتخاب و خوانده می‌شود، به نظر من هنوز آن‌قدر محکم هست که جایگاه شهریار را حفظ کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها