سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فاطمه سادات عبادی: کتابهای متعددی خریدهایم که در قفسه کتابخانه جا خوش کردهاند و فرصت خواندن آنها پیش نیامده است؛ اما به نظر میرسد، صاحب کتاب از خرید و داشتن آنها احساس خوبی دارد. آیا مشکل واقعاً کمبود وقت است یا از دست دادنِ «حوصله تعمق»؟ بابک زمانی، نویسنده و روزنامهنگار، ضمن واکاوی ریشههای این رفتار در گفتوگو با ایبنا، تناقضی بین این دو نمیبیند؛ چون معتقد است: «گاهی خریدن کتاب یعنی با آینده خودمان قرار گذاشتهایم که روزی آن را بخوانیم.»
آیا باید افرادی که کتاب میخرند اما آن را نمیخوانند سرزنش و نکوهش کرد؟
نه، به هیچ عنوان نمیتوان همه کسانی که کتاب میخرند و نمیخوانند، سرزنش کرد. کتاب خواندهنشده نشانه بیتفاوتی نیست؛ بلکه نشانه این است که میل به داشتن کتاب وجود دارد. خریدن کتاب دلایل بسیار متنوعی دارد. شخصاً بسیاری از کتابهایی را که خریداری کردم، ممکن است بلافاصله نخوانم. یکی از دلایل چنین رفتاری این است که بعضی کتابها با تیراژ بسیار کمی چاپ میشوند و معلوم نیست دوباره نشر یابند. وقتی کتابی را میبینم که به آن علاقه دارم، با خودم میگویم اگر امروز آن را خریداری نکنم، ممکن است دیگر به آن دسترسی نداشته باشم. خریدن کتاب، در این مواقع، نوعی حفظ کردن این امکان است که هر وقت خواستم، بتوانم به سراغ آن بروم.
یعنی کتابخانه فقط مجموعه کتابهای خوانده شده نیست؛ میتواند مجموعهای از امکانهای خواندن هم باشد؟
دقیقاً. کتابخانه فقط آرشیو گذشته نیست؛ بخشی از آینده هم هست. ممکن است کتابی درباره تاریخ ساسانیان خریداری کنم و آن را نخوانم، اما مدتی بعد موضوعی پیش بیاید و به سراغ همان کتاب بروم و به مطالعه بخشی از آن بپردازم. این تصور که کتاب باید از ابتدا تا انتها خوانده شود و بعد دیگر هیچ کاربردی نداشته باشد، تصور کاملی نیست. تعداد زیادی کتاب خریداری کردهام و از این بابت خوشحالم. داشتن کتاب در هر حال بهتر از نداشتن آن است.
پس خریدن کتاب حتی اگر به خواندن فوری منجر نشود، میتواند نوعی سرمایهگذاری فرهنگی باشد؟
بله و این سرمایهگذاری فقط شخصی نیست. وقتی کتاب خریداری میشود، به اقتصاد نشر هم کمک شده است. حتی اگر کسی کتابی را برای مدتی نخواند، باز کتاب در خانه موجود است و امکان خوانده شدن آن وجود دارد و شاید روزی خود او یا فرد دیگری آن را بخواند. ترجیح میدهم کسی در خانهاش چندین کتاب نخوانده داشته باشد و روزی یکی از آنها را باز کند، تا اینکه اصلاً کتابی نداشته باشد. کتاب ممکن است امروز خوانده نشود ولی ماه یا سال آینده حتی چند سال بعد خوانده شود؛ اما وقتی کتاب در دسترس است، امکان خواندن وجود دارد. در خریدن کتاب و نخواندن آن لزوماً تناقض نیست. گاهی خریدن کتاب یعنی با آینده خودمان قرار گذاشتهایم که روزی آن را بخوانیم.

ممکن است در درازمدت کتابهای خریداری شده که خوانده نمیشوند تبدیل به یک کالای تزئینی شوند؟
چنین پدیدهای وجود دارد. گاهی کتاب برای دکوراسیون آپارتمان خریداری میشود، چون تصور میکنند کتاب ظاهر فرهنگی به فضا میدهد. برخی افراد کتاب را اصلاً براساس محتوا انتخاب نمیکنند؛ مثلاً میگویند دو متر کتاب میخواهم، در اندازه ۱۰ در ۲۰ یا کتابهایی با اندازه مشخص برای چیدن در یک فضای خاص در آپارتمان. این رفتار را نمیتوان با کتابخوانی واقعی یکی دانست. اما در این مواقع هم ترجیح میدهم کتاب در خانه باشد تا بسیاری از اشیای تزئینی دیگر. اگر قرار است چیزی صرفاً برای زیبایی در خانه قرار بگیرد، کتاب انتخاب بدی نیست.
اگر بخواهیم فاصله میان خریدن کتاب و خواندن آن را کم کنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
باید کتاب را از حالت کالای مقدس و دشوار خارج کرده و آن را به بخشی طبیعی از زندگی تبدیل کنیم. کتابی را بخوانیم که دوست داریم، نه الزاماً کتابی که دیگران میگویند خواندنش نشانه باسواد بودن است. باید رمان و داستان خواند، کتاب صوتی گوش داد، کتاب الکترونیکی خواند و حتی اگر کسی با یک کتاب آسانخوان شروع میکند، او را تشویق کرد. اصل مهم این است که رابطه انسان با کتاب باید از اجبار به لذت تغییر کند. شاید مهمتر از همه این باشد که فرهنگ کتابخوانی را با سختگیری و تکلیف شروع نکنیم؛ با لذت شروع کنیم. چون وقتی لذت خواندن شکل بگیرد، آموزش، آگاهی و تعمق هم بهدنبال آن خواهند آمد.
موافق هستید خرید کتاب برای برخی افراد نوعی تشخص فرهنگی ایجاد میکند، حتی اگر آن را نخوانند؟
اگر اینطور هم باشد، آن را خیلی بد نمیدانم. اگر کسی بخواهد با کتاب نشان دهد که به فرهنگ علاقه دارد، باز هم بهتر از این است که با بسیاری از چیزهای دیگر پُز بدهد. البته در اطراف خودم خیلی ندیدهام که کسی فقط برای تشخص فرهنگی کتاب بخرد. اتفاقاً امروز مردم بیشتر در فضای مجازی پُز میدهند تا با کتاب. قرار باشد پُز فرهنگی بدهیم، بهنظرم کتاب انتخاب بهتری است.
چرا فرهنگ کتابخوانی در جامعه ما تبدیل به یک عادت عمومی نشده است؟
چون گاهی کتاب را بیش از اندازه جدی، دشوار و دستنیافتنی معرفی کردهایم. کتابخوانی فقط خواندن آثار سنگین و دشوار نیست. رمان، داستان، آثار سرگرمکننده و کتابهای آسانخوان هم بخشی از فرهنگ کتابخوانی هستند. مثلاً وقتی میبینید کتابی مثل «هری پاتر» با سرعت زیادی خریداری میشود، من این را اتفاق بدی نمیدانم. کسی که با علاقه و هیجان چند جلد کتاب قطور میخواند، نشان داده که توان و حوصله خواندن دارد. مسئله این است که بعد از آن باید راه او را به سمت کتابهای دیگر باز کنیم. کتابخوانی باید از لذت شروع شود، نه از تکلیف.
یعنی اگر کسی با یک کتاب ساده و سرگرمکننده وارد دنیای مطالعه شود، احتمالاً میتواند بعدها سراغ کتابهای جدیتر برود؟
حتماً. به نظرم اصل اول در کتابخوانی باید لذت بردن باشد. اگر از ابتدا به یک نوجوان بگوییم کتاب بخوان تا باسواد شوی، کتاب برایش تبدیل به تکلیف میشود. اما اگر کتابی پیدا کند که واقعاً از خواندن آن لذت ببرد، همان لذت میتواند او را به کتابهای دیگر برساند. آموزش هم در کنار این لذت اتفاق خواهد افتاد.

البته که برای کودکان و نوجوانان، این مسئله جدیتر است.
بسیار جدیتر است. زمان زیادی که کودکان با گوشی میگذرانند، از نظر آموزشی و رشد فکری میتواند آسیبزا باشد. متولیان امور فرهنگی باید نسبت به این مسائل حساس باشند و درباره آن فرهنگسازی کنند. متأسفانه گاهی سیاست بر همه ابعاد زندگی سایه میاندازد که مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی کمتر دیده میشوند؛ در حالی که شکل گرفتن عادت مطالعه از کودکی، موضوعی بسیار مهم است.
آیا کتابهای الکترونیکی میتوانند رقیب کتاب کاغذی و دور شدن افراد از کتابخوانی باشند؟
بله. از یک طرف، کتاب چاپی با رقبای جدی مانند کتابهای الکترونیکی و صوتی روبهرو است که بسیار رایج شدهاند. از سویی، همین فرمتها میتوانند تعریف از مطالعه را گستردهتر کنند. نباید مطالعه را فقط به ورق زدن کتاب کاغذی محدود کنیم. کتاب گوش دادن هم کتاب خواندن است. اخیراً دوباره کتاب «کلیدر» محمود دولتآبادی را بهشکل صوتی گوش کردم و برایم بسیار لذتبخش بود. یا کتاب «بینوایان» ویکتور هوگو را که بسیاری از ما خواندهایم، میتوان دوباره با صدای و اجرای مناسب شنید و تجربه تازهای از همان اثر داشت. این اتفاق برای کسانی که زمان کمی برای کتابخوانی دارند، موثر است.
اما این پرسش ذهن را درگیر میکند؛ به دفعات میبینیم عموم مردم مشغول رصد شبکههای اجتماعی هستند و بهجای کتاب، گوشی در دست دارند یعنی ممکن است مسئله اصلی، کمبود وقت نباشد؛ بلکه نحوه مصرف وقت باشد؟
دقیقاً. دائماً میگوییم مردم گرفتارند و وقت ندارند. البته زندگی امروز واقعاً پرمشغله است، اما اگر دقیق شویم، میبینیم زمان زیادی صرف فضای مجازی میشود. ترافیک یکی از بهترین نمونهها است. آدمها ساعتها در ترافیک هستند و میتوانند در همین زمان کتاب صوتی گوش کنند، اما بخش قابل توجهی از این زمان صرف چیزهای دیگری میشود. مسئله فقط کمبود وقت نیست؛ این است که چه چیزی توانسته وقت و توجه را تصاحب کند. متأسفانه فضای مجازی در این رقابت بسیار موفق بوده است.
چرا فضای مجازی تا این اندازه کتابخوانی را تحتتاثیر قرار داده است؟
چون ما را به مصرف سریع اطلاعات عادت داده است. مطالب کوتاه، جملههای کوتاه، واکنشهای فوری و کامنتهای متعدد. انسان بهتدریج احساس میکند که اگر چند مطلب کوتاه خوانده، دیگر اطلاعات کافی دارد. دانستن با دیدن چند جمله متفاوت است. هر بحثی نیاز به تحلیل دارد و تحلیل نیازمند حوصله است. خودم گاهی یادداشتی مینویسم که شاید حدود ۷۰۰ کلمه باشد ولی برخی میگویند چرا طولانی نوشتهاید! در حالی که درباره برخی موضوعات، کمتر از این نمیشود سخن گفت. مشکل این نیست که مردم کم کتاب میخوانند؛ حوصله تعمق کمتر شده است. بهنظرم باید فرهنگ استفاده از فضای مجازی را اصلاح کرد، نه اینکه از آن دور شویم. فضای مجازی واقعیت زندگی امروز است و نمیتوان آن را حذف کرد. یاد بگیریم همه اطلاعاتی که در آن میبینیم، جای مطالعه را نمیگیرد. باید تمام شکلهای جدید مطالعه را هم به رسمیت بشناسیم. اگر یک جوان کتابی را بهشکل صوتی گوش میدهد، نباید بگوییم این کتاب خواندن نیست. تعریف کتابخوانی باید بزرگتر شود.
نظر شما