شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۱
روایت اعدام‌هایی که سال‌ها پنهان مانده بود!

محمد گرشاسبی گفت: در اوایل انقلاب افراد سازمان مجاهدین بسیاری از مراکز و نهادهای حکومتی و حتی نظامی را تحت کنترل گرفتند. برای مثال، بخشی از اسناد ساواک و سازمان جغرافیایی ارتش را به کنترل خود درآوردند. همچنین، محاکم نظامی را در اختیار گرفتند و خودشان برخی از فرماندهان ارتش دوره شاه را محاکمه و تیرباران می‌کردند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «ترور در تهران» تالیف محمد گرشاسبی در انتشارات ۲۷ بعثت به چاپ رسیده است. این اثر با تکیه بر بررسی اسناد دادستانی، بولتن‌های شهربانی و آرشیو روزنامه‌های دوران پس از انقلاب، به شناسایی ۴۵۰ نقطه ترور در پایتخت پرداخته است.
ویژگی برجسته این کتاب، تمرکز بر «شهدای گمنام» است؛ افرادی چون کارگران، دانشجویان و کسبه که برخلاف شهدای دولتی، روایت زندگی و ترور آن‌ها کمتر بازگو شده بود. مولف در این اثر، تلاش کرده است با رویکردی مستند، ماهیت سازمان مجاهدین خلق را از طریق ریشه‌های تاریخی و مستندات عینی (از جمله اعترافات اعضای سازمان) به مخاطب معرفی کند. این کتاب با تلفیق روایت‌های شاهدان عینی و اسناد رسمی، تصویری از ابعاد تروریسم شهری در تهران ارائه می‌دهد.

محمد گرشاسبی، پژوهشگر و خبرنگار باسابقه حوزه تاریخ، با حضور در اتاق گفت‌وگوی ایبنا از تلاش خود برای پر کردن خلأهای تاریخی در روایت «شهدای ترور» سخن گفت. او معتقد است که اکثر منابع پیشین، تنها بر شهدای دولتی و بلندپایه تمرکز کرده‌اند و روایت زندگی افرادی چون کارگران، دانشجویان و کسبه که قربانی ترور شدند، نادیده گرفته شده است.

درباره خودتان بگویید و این‌که چطور سراغ پروژه ترور در تهران رفتید؟

محمد گرشاسبی هستم. تحصیلاتم در مقطع کارشناسی در رشته خبرنگاری استراتژیک از دانشکده خبر ایرنا بوده و در مقطع کارشناسی ارشد، دو مدرک در رشته‌های تاریخ جهان و مدیریت رسانه دارم. از سال ۸۳ تا تقریباً سال ۹۶ خبرنگار روزنامه همشهری بودم و پس از آن مدتی با روزنامه ایران همکاری کردم که تمامی این فعالیت‌ها در حوزه تاریخ بود. از سال ۹۸ با پروژه «ترور» وارد فاز تالیف کتاب‌ شدم و از آن زمان تا سال ۱۴۰۲ مشغول نگارش این کتاب بودم.

در کتاب «ترورهای سیاسی در ایران» تالیف سهراب یزدانی نگاه و نظر متفاوتی درباره ترور و تروریسم ارائه شد، اما مقدمه شما تعریف آکادمیکی از ترور و تروریست ارائه نمی‌دهد؛ چرا؟

معمولاً کتاب‌هایی که در بازار موجود است؛ یا از زبان دولت و حکومت و با دیدگاه آن طیف روایت شده‌اند یا نگاهی کاملاً چپ دارند و در برخی موارد حق را به جریان‌های مخالف می‌دهند. اما کمتر کتاب، روایت یا منبعی وجود دارد که به عنوان یک شخص ثالث و بی‌طرف، از بیرون به این قضیه نگاه کند. در مورد تروریسم و مجموعه حوادث تاریخ معاصر ما، یک خلأ وجود داشت؛ چرا که بیشتر در حوزه شهدای ترور، روایت‌ها بر محور شهدای دولتی بود و مثلاً شهید بهشتی یا شهید رجائی روایت شده بودند. اما در این مجموعه، تعداد شهدای ترور ۴۹۰۰ نفر است (هرچند عدد ۱۷ هزار نفر نیز ذکر می‌شود، اما آن عدد مربوط به مجموع شهدای ترور شهری به همراه نبردهای کردستان و کلیه جنگ‌های جدایی‌طلب است)؛ بنابراین کل شهدای ترور ۴۹۰۰ نفر هستند. این آمار مربوط به پیش از حوادث دو سه سال اخیر است. از این ۴۹۰۰ نفر، سهم تهران ۸۴۰ مورد ترور بوده است. از این ۸۴۰ ترور، شاید تنها صد نفرشان دولتی و شامل رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، وزیر یا نمایندگان مجلس بوده‌اند. هفتصد و اندی مورد روایت نشده بود؛ یعنی افرادی که بقال، شیرفروش، کارگر، دانشجو یا دانش‌آموز بودند و ترور شدند، روایت‌شان برای مخاطب بازگو نشده بود. در رسانه‌ها و کتاب‌ها و منابع قبلی، برای متولدین دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ این‌گونه روایت می‌شد که این‌ها مثلاً مجاهدین خلق یا گروهک منافقین بودند و آن‌ها را می‌کشتند و محکوم می‌کردند و مردم هم این روایت را می‌پذیرفتند.

اما مخاطب فعلی، به‌ویژه متولدین دهه‌های ۷۰ و ۸۰، به راحتی این مطالب را نمی‌پذیرد و پرسش می‌کند که: «آقا از کجا معلوم که مثلاً حق با آن‌ها بود یا کار درستی می‌کردند که این افراد را حذف می‌کردند؟» ما برای این‌که بتوانیم این گروه را به مخاطب امروز معرفی کنیم، نیاز داشتیم که کمی به عقب‌تر بازگردیم و پیشینه سازمان و ریشه‌های شکل‌گیری آن را بررسی و از بیرون به موضوع نگاه کنیم. اصلاً سراغ روایت‌های خود سازمان در بولتن‌ها و نشریات‌شان رفتیم تا ببینیم آن‌ها خودشان را چگونه معرفی می‌کردند، چگونه با خود کنار آمدند و چالش‌هایشان از زبان خودشان چه بود؛ ما تمام این موارد را آوردیم و برای مخاطب پرسشگر امروز، موضوع را مستند کردیم که این جریان، خط خودش را دارد و به این شکل خود را روایت می‌کند حتی خود اعضای سازمان اعتراف می‌کنند که «ما در فلان خیابان کشتیم» یا «در فلان خیابان زدیم» و چون این موارد مستند است، در واقع قابل پذیرش‌تر است.

اشاره کردید به اعدام‌های اول انقلاب که برخی از آن‌ها توسط سازمان مجاهدین خلق انجام شد و در زمره فعالیت‌های خلخالی ثبت گردید؛ آیا می‌توانید به این نکته بیشتر بپردازید؟

بله، در کتاب بخش‌هایی به نام «صفحات نفوذی‌ها» وجود دارد؛ نفوذی‌ در ریاست‌جمهوری و دادگستری و غیره. بخشی از این نفوذ به این دلیل بود که سازمان مجاهدین خلق در ابتدای انقلاب، به عنوان یک گروه انقلابی شناخته می‌شدند. شاید از سال ۶۰ به بعد نگاه متفاوتی به آن‌ها شکل گرفت، اما در آن زمان، این افراد بسیاری از مراکز و نهادهای حکومتی و حتی نظامی را تحت کنترل گرفتند. برای مثال، بخشی از اسناد ساواک و سازمان جغرافیایی ارتش را به کنترل خود درآوردند. همچنین، محاکم نظامی را در اختیار گرفتند و خودشان برخی از فرماندهان ارتش دوره شاه را محاکمه و تیرباران می‌کردند. چون خودشان گروهی انقلابی می‌دانستند، این روند تا تقریباً اواخر خرداد و اوایل تابستان ادامه داشت که فرزندان انقلاب و اعضای حزب جمهوری متوجه این قضیه شدند و شروع کردند که با این‌ها برخورد و آن‌ها را محدود کنند تا دیگر اجازه برگزاری دادگاه‌ها به این صورت و ادامه این روند را ندهند. آنها در نشریه «مجاهد» از اقدامات خود دفاع می‌کردند و همین موضوع خود یک سند است که نشان می‌دهد خود مجاهدین خلق پذیرفته‌اند که دادگاهی به نام «دادگاه خلقی» برای ترور مهره‌های امپریالیسم و اعدام‌ها برگزار می‌کرده‌اند. همچنین گروهی مانند طیف شهید بهشتی یا محمد محمدی گیلانی که می‌خواستند فضا را کمی معتدل‌تر کنند، از سوی آن‌ها به عنوان «مرتجع» قلمداد می‌شدند؛ یعنی می‌گفتند این‌ها مرتجعین هستند و آمده‌اند تا دادگاه‌های خلقی ما را سرکوب کنند.

روایت اعدام‌هایی که سال‌ها پنهان مانده بود!

در این کتاب علاوه بر استفاده از تصویرهای خوب و اسنادی از خود مجاهدین خلق چه ایده و نگاهی داشتید که روایت شما برای مخاطب دهه ۸۰ یا ۹۰ جذاب باشد؟

یک سری روایت‌ها وجود دارند که روایت‌های عمومی هستند؛ مثلاً می‌گوییم جنگ ایران و عراق در ۳۱ شهریور ۵۹ شروع شد یا دفتر حزب جمهوری در ۷ تیر ۶۰ منفجر شد. این‌ها روایت‌هایی هستند که به این صورت مستند شده‌اند و ما آن‌ها را از خود منابع، یعنی روزنامه‌های کثیرالانتشار آن زمان که دولتی بودند یا از منابع دادستانی استخراج کرده‌ایم.

در مواردی که روایت‌ها نیاز به بررسی از دو طرف دارد؛ مانند جایی که شخصیت شیخ علی تهرانی در کتاب روایت می‌شود یا در بررسی مناسبات بین نهضت آزادی، یا در موضوع مراجعه مجاهدین به امام(ره) به این موضوع پرداخته‌ایم. روایت‌هایی مانند ملاقات مجاهدین خلق با امام، از آن دسته مواردی است که نیاز دارد از هر دو طرف روایت شود؛ یعنی ما هم روایت بیت امام را داشته باشیم، هم روایت افرادی چون مرحوم محمود دعایی که در آن زمان حضور داشتند و هم روایت خود مجاهدین خلق، یعنی روایت تراب حق‌شناس؛ این روایت‌ها در واقع به‌صورت مستند و با ذکر منبع(رفرنس) آورده شده‌ و هیچ قضاوتی صورت نگرفته است؛ به این معنا که ما در هیچ جای کتاب قضاوت نکردیم، بلکه بر اساس آنچه در اسناد آمده روایت کردیم و سعی کردیم همان چیزی را که بوده به مخاطب نشان دهیم.

در کتاب آنچه قابل تامل است روایت شاهدانی که ترور را از نزدیک مشاهده کردند. این روایت‌ها در برخی ترورها پررنگ است و در برخی دیگر غایب. این حضور و غیبت روایت شاهدان به چه علت است؟

من پروژه را از سال ۹۸ تحویل گرفتم، اما در اصل پروژه در سال ۹۴ آغاز شده است. عده‌ای در سپاه تهران سراغ روایت شاهدان رفتند و سعی کردند ابتدا محل ترور افراد و نقاط بمباران شده تهران را پیدا کنند و بعد سراغ روایت شاهدان بروند. بر اساس گزارش‌های شهربانی، دادستانی، کمیته نقاط ترور را شناسایی کردند که ۴۵۰ نقطه در تهران بود که ۸۴۰ نفر در آن ترور شدند. پژوهشگرانی از سپاه تهران طی چهار سال سراغ افرادی می‌روند که به عنوان شاهد در نقاط ترور حضور داشتند و از آنها می‌خواهند روایت‌شان را بگویند. برخی از شاهدان بعد از چند دهه تمایلی به روایت آنچه دیدند نداشتند و بعضی دیگر در نشانی خود نبودند و مهاجرت کردند. اما تیم پژوهش توانستند به بعضی از شاهدان دسترسی پیدا کنند و روایت آنها را ثبت کردند. در این میان برخی فوت شدند بعضی مهاجرت کردند و بعضی حتی تمایلی به بیان جزئیات نداشتند، اما در مجموع آنچه در کتاب جای داده شده، روایت شاهدانی است که در محل ترور حضور داشتند و روایت آنها در کتاب ثبت شده.

عنوان کتاب «ترور در تهران» است اما روایت ترور برخی چهره‌های سیاسی خارج از تهران (آیت‌الله صدوقی، اشرفی اصفهانی و ...) هم در آن جای داده شده که اغلب نکته جدیدی در بر ندارد بجز برخی تصاویر خوب. چه اصراری بر این بود که روایت کتاب فراتر از تهران برود و عنوان کتاب را نقض کند؟

این ترورها بیشتر برای این در کتاب جای داده شد که مخاطب با روند ترورهای مجاهدین خلق آشنا شود برای همین حتی هواپیماربایی را هم در کتاب جای دادیم که ربطی به موضوع ترور ندارد. همچنین قضایایی که در پادگان اشرف گذشته هم در کتاب آمده که می‌توانست نباشد. در واقع در این کتاب تلاش کردیم به روایت فعالیت و کارنامه مجاهدین خلق بپردازیم برای همین مسائلی که در زمان محمدرضاشاه روی داده و آنچه در موضوع تصفیه درون گروهی سازمان هم اتفاق افتاد در کتاب ثبت شده است که می‌توانست نباشد. اما برای این‌که بگوییم سازمان مجاهدین خلق چه بود و چه کرد و چگونه دست به ترور زد و به اینجا رسید، به روایت همه فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق پرداختیم. در جنگ تحمیلی عراق و ایران در والفجر مقدماتی و کربلای چهار کالک‌های عملیات‌ها را نفوذی‌های مجاهدین به صورت مستقیم در اختیار استخبارات عراق قرار می‌دهند، ربطی به ترورها ندارد و در ادامه تکمیل روایت کارنامه مجاهدین خلق است و ما درصدد بودیم که بگوییم از آنها نقطه الف شروع کردند و به نقطه ب با این فراز و فرود رسیدند.

در واقع زمانی که پروژه را در دست گرفتم، قرار بود که روایت شاهدان و نحوه ترور افراد به صورت یک فهرست یا کارنما(کاتالوگ) بیاید، اما من پیشنهاد دادم که کارنامه مجاهدین از سال ۴۴ و حتی قبل از آن پرداخته شود و اقدامات آنها در کنار ترورها روایت شود تا مخاطب بداند که آنها علاوه بر ترور، هواپیماربایی، نفوذ در جنگ تحمیلی عراق و ایران به نفع صدام (انتقال اطلاعات رزمندگان و عملیات‌ها به استخبارات عراق) را هم انجام دادند. بنابراین این روایت‌ها باید در کنار خط ترور می‌امد تا ماهیت اصلی مجاهدین خلق برای مخاطب مشخص شود.

در کتاب تصاویری هم به ویژه ار ترورهای چهره‌های سیاسی در روزنامه‌های خارجی وجود داشت که استفاده کردید. چرا تعداد این تصاویر کم است؟

تصاویر زیادی وجود داشت. چون من آرشیو مطبوعات خارجی را از دوره عثمانی و قبل از جنگ جهانی اول در دسترس داشتم و اما در صفحه‌بندی لحاظ نشد. شاید صفحه‌آرا معتقد بود که تصاویر چندان کیفیت ندارند. اما به هر حال شاید در چاپ‌های بعدی این نقیصه جبران شود.

شما به عنوان یک پژوهشگر چقدر سعی کردید که خودتان ترورها را در روزنامه‌ها هم دنبال کنید و اطلاعات افزوده از آنها به دست بیاورید و فقط به اطلاعات تیم پژوهش اکتفا نکنید؟

من به دلیل آرشیوی که از روزنامه‌ها در دسترس داشتم تاریخ ترورها را با مراجعه به روزنامه‌ها بررسی کردم و مثلا تروری را ثبت کردم که در فهرست سپاه نبود. تروری که مثلا فلان تاریخ در خیابان هاشمی صورت گرفته بود و چهار نفر شهید شدند. همچنین تروری در فهرست ثبت شده که بعدا پیگیری و جست‌وجو کردم در واقع ترور نبوده است.

به هر حال تا جایی که فرصت و امکان بود اسناد دادستانی، سپاه، بولتن شهربانی، کمیته و خود سازمان مجاهدین را دیدم و شاید افرادی جا مانده باشند که در چاپ بعدی به کتاب اضافه خواهد شد.

درباره ترور هانی علیخانی سال ۶۳ (یکی از نظامیان ارتش) در ولنجک هم مطلبی در کتاب ذکر نشده بود؟

اطلاعات را ثبت و پیگیری می‌کنم و اگر مطالب مستند پیدا کنم به چاپ بعدی کتاب اضافه خواهد شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها