سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سعیده امینزاده،داستاننویس: «شیطان» از آثار کوتاه اما بسیار مهم لئو تولستوی است که در سال ۱۸۸۹ نوشته شد، اما پس از مرگ نویسنده و در سال ۱۹۱۱ منتشر شد. این داستان به دوره پایانی زندگی تولستوی تعلق دارد؛ دورهای که او بیش از هر زمان دیگری درگیر پرسشهای اخلاقی، دینی و روانشناختی بود و میکوشید پیچیدگیهای روح انسان را در آثارش بازتاب دهد. هرچند «شیطان» در مقایسه با شاهکارهایی چون «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» یا «مرگ ایوان ایلیچ» کمتر شناخته شده است، بسیاری از منتقدان آن را یکی از عمیقترین و شخصیترین نوشتههای تولستوی میدانند.
داستان درباره یوگنی ایرتنوف، یک زمیندار جوان روسی است که پس از مرگ پدرش اداره املاک خانوادگی را بر عهده میگیرد. او پیش از ازدواج با زنی روستایی به نام استپانیدا رابطهای پنهانی داشته است. پس از ازدواج و آغاز زندگی خانوادگی، تصور میکند آن گذشته را پشت سر گذاشته است، اما حضور دوباره آن زن در اطراف زندگیاش باعث میشود میل و کششی که گمان میکرد فراموش شده، بار دیگر زنده شود. از اینجا به بعد داستان به روایتی از کشمکش درونی، وسواس ذهنی و ناتوانی انسان در غلبه بر برخی امیال تبدیل میشود.
یکی از مهمترین جنبههای این اثر، تحلیل روانشناختی دقیق شخصیت اصلی است. تولستوی با مهارتی کمنظیر نشان میدهد که چگونه یک میل ظاهراً ساده میتواند به تدریج تمام ذهن و زندگی فرد را تسخیر کند. یوگنی نه فردی شرور است و نه قهرمانی اخلاقی؛ او انسانی معمولی است که میان خواستههای متضاد خود گرفتار شده است. همین واقعگرایی باعث میشود خواننده بتواند با او همدلی کند، حتی اگر رفتارهایش را نپذیرد.
عنوان داستان نیز اهمیت ویژهای دارد. «شیطان» در اینجا لزوماً به معنای موجودی فراطبیعی نیست. درواقع، شیطان نمادی از نیرویی درونی است که اراده انسان را تضعیف میکند و او را به سوی نابودی میکشاند. در طول داستان این پرسش مطرح میشود که آیا منشأ این نیروی ویرانگر در بیرون از انسان قرار دارد یا در درون خود اوست. تولستوی پاسخ روشنی ارائه نمیدهد و همین ابهام به عمق فلسفی اثر میافزاید.

«شیطان» را میتوان در کنار «سونات کرویتزر» از مهمترین آثار دوره اخلاقی و مذهبی تولستوی دانست. در هر دو اثر، نویسنده به موضوعاتی چون شهوت، ازدواج، گناه، مسئولیت و معنای اخلاق میپردازد. تولستوی در سالهای پایانی عمر خود نسبت به مسئله روابط جنسی و تأثیر آن بر زندگی معنوی انسان حساسیت زیادی پیدا کرده بود و این دغدغه در بسیاری از نوشتههایش دیده میشود.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این داستان ریشههای زندگینامهای نیز دارد. تولستوی در جوانی تجربهای مشابه با قهرمان داستان داشت و سالها بعد همچنان با احساس گناه و نارضایتی به آن دوران میاندیشید. از این رو، برخی منتقدان «شیطان» را اعترافی ادبی میدانند؛ اثری که نویسنده در آن بخشی از ترسها، خاطرات و کشمکشهای شخصی خود را بازآفرینی کرده است. شاید به همین دلیل فضای داستان تا این اندازه صادقانه و تأثیرگذار به نظر میرسد.
یکی از ویژگیهای جالب این اثر آن است که تولستوی دو پایان متفاوت برای آن نوشته است. در یک نسخه، قهرمان داستان دست به خودکشی میزند و در نسخه دیگر مرتکب قتل میشود. وجود این دو پایان نشان میدهد که خود نویسنده نیز در برابر مسئلهای که مطرح کرده بود به نتیجهای قطعی نرسیده بود. هر دو پایان تراژیک هستند و هر دو از شکست انسان در برابر نیروهایی حکایت میکنند که بر ذهن و روان او سلطه یافتهاند. رضا علیزاده ترجمه فارسی کتاب را براساس نسخه انگلیسی که در سال 1985 منتشر شده، انجام داده و نشر روزنه آن را منتشر کرده است.
اهمیت «شیطان» تنها در موضوع آن نیست، بلکه در شیوه روایت نیز نهفته است. تولستوی بدون اغراق و قضاوت مستقیم، به تدریج فروپاشی روحی شخصیت اصلی را نشان میدهد. او به جای ارائه موعظههای اخلاقی، خواننده را وارد ذهن قهرمان میکند تا خود شاهد شکلگیری وسواس، اضطراب و درماندگی او باشد. این روش باعث شده است که داستان حتی برای مخاطب امروز نیز بسیار مدرن و باورپذیر جلوه کند.
از نگاه منتقدان ادبی، «شیطان» نمونهای برجسته از توانایی تولستوی در کاوش لایههای پنهان روان انسان است. او در این داستان نشان میدهد که خطرناکترین نبردهای زندگی نه در میدانهای جنگ، بلکه در درون انسان رخ میدهند. قهرمان داستان با دشمنی روبهرو است که نمیتواند آن را از خود جدا کند، زیرا آن دشمن بخشی از وجود خود اوست.
«شیطان» را میتوان داستانی درباره قدرت میل، شکنندگی اراده و پیچیدگی طبیعت انسان دانست. تولستوی در این اثر کوتاه اما عمیق، تصویری از انسانی ارائه میدهد که میان اخلاق و خواستههای شخصی سرگردان است و نمیتواند راهی برای رهایی بیابد. همین پرداخت دقیق و صادقانه به یکی از بنیادیترین تجربههای بشری سبب شده است که «شیطان» پس از گذشت بیش از یک قرن همچنان اثری زنده، تأملبرانگیز و ارزشمند باقی بماند.
نظر شما