شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۹
مرگِ دیگری، آینه مرگِ خویشتن

مرکزی‌- نشست شرح، تفسیر و گزارش مثنوی مولوی با عنوان «سفر به درون» با رویکردی میان رشته‌ای در حوزه‌های مطالعات جهان، معرفت شناسی، علوم روانشناسی و عرفان و اخلاق با حضور مرتضی لطیفی استاد زبان و ادبیات فارسی در خانه فرهنگ اراک (پارک شهر) برگزار شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی استان زبان و ادبیات فارسی در این نشست ادبی گفت: داستان «طوطی و بازرگان» مثنوی مولوی را معمولاً داستانی درباره رهایی از قفس و دور شدن از منِ عاریتی و نمایشی می‌خوانند؛ اما در لایه‌ای دیگر، روایت مواجههٔ انسان با مرگ از طریق مرگِ دیگری نیز به چشم می‌خورد.

وی افزود: بازرگان، در نگاه مولوی، چون بسیاری از ما، آدم میانه و معمولی و متعارف، درگیر منطق معامله و معاش و خرید و فروش و چرتکه انداختن است. او نه تیره و سیاه و ضد قهرمان است و نه روشن و عارف و قهرمان. ادعای معرفت باطنی ندارد، به همین دلیل بی آنکه معنای پنهان پیام طوطی خود، نیز نمایش مرگ طوطی هندی را دانسته باشد، آنها را بی کم و کاست منتقل می‌کند.

‌لطیفی با اشاره به اینکه در این داستان نقش و کارکرد طوطی، برجسته و قابل تأمل است، اظهار کرد: او بی آنکه کلمه‌ای بگوید، موعظه‌ای کند، از بالای درخت به زمین می افتد. به قول مولوی: چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد/ پس بلرزید، اوفتاد و گشت سرد. و این گونه با نمایشی که به گمانم باید آن را «نمایش مرگ» نامید، با افتادن و بی‌حرکت شدن، به طوطی بازرگان می‌آموزد که اگر می‌خواهد از قفس رها شود، باید از وضعیت پیشین خویش عبور کند و «بمیرد».

‌این استاد زبان و ادبیات فارسی یادآور شد: اگر دقت کنیم طوطی هندی در اینجا، نقش پیر، شیخ، قطب، مراد، مرشد و در عرفان هندی «گورو» را بر عهده دارد اما گورویی که مانند آینه و کاتالیزور که کنشی را شدت می دهد، به طوطی دربند نشان می دهد که چگونه می توان آزاد شد.

مرگِ دیگری، آینه مرگِ خویشتن

وی تصریح کرد: در بخش دیگر روایت، یعنی از جایی که بازرگان گمان می کند طوطی هندی مرده است و دارد خبرش را به طوطی خویش گزارش می کند؛ با زبان پر از دریغ گویی برای مردن یک موجود زنده، فقدان، شماتت و سرزنش او خطاب به خود روبه‌رو می شویم؛ بازرگان در یک مونولوگ یا گفت‌وگوی درونی، خامی و سادگی، لاجرم، پیامرسانی و زبانش را دلیل مرگ طوطی هندی می‌داند.

لطیفی معتقد است: ادامه قصه یعنی بیت ۱۷۰۸ به بعد زیباست که باید در آن درنگ بسیار کرد. می‌گوید: ای دریغا مرغ خوش پرواز من/ ز انتها پریده تا آغاز من. اینجاست که او در آینه مرگ دیگری، مردن خود، فقدان، فناپذیری، امکانِ از دست دادنِ جهان را می بیند. چیزی که می شود نامش را «مواجهه نیابتی با مرگ» نامید. به تعبیر ساده «دیگری می‌میرد، پس من نیز می میرم»؛ ساز و کاری که می توان آن را در بسیاری از روایت‌های اسطوره‌ای و ادبی مانند گیلگمش ببینیم.

مرگِ دیگری، آینه مرگِ خویشتن

وی یادآور شد: مولوی در بیت‌های بعدی، چرخش عرفانی ـ معنایی‌ خود را پیش روی مخاطب می‌گذارد، می‌گوید: این دریغاها خیال دیدن است/ وز وجود نقد خود، ببریدن است. این بیت بسیار مهم ست و معنا و تفسیری که بسیاری از شارحان مثنوی از آن کرده‌اند، روشن، قانع کننده ـ خیلی درست، متناسب با بیت‌های پیشین و و بیت بعدی: غیرت حق بود و با حق چاره نیست ... نمی تواند باشد. مولوی در این بیت می‌گوید: دریغ گفتن های انسان در مواجهه با مرگ، نتیجه شناخت و دیدن‌های خیالی، سطحی، خام، موهوم و غیر حقیقی است؛ همان نگاهی این سویی که می‌گوید: مرگ: فقدان و نقد جان باختن است.

لطیفی ادامه داد : سراینده مثنوی می‌گوید: آنچه بازرگان «مرگ و فقدان» می‌نامد؛ برایش دریغ گویی می کند، در نگاه انسان عارف ژرف بین، گذر و نو زایی در جهان باقی ست. این بیت ها با بیت ۱۷۰۹ جایی که مولوی تلمیحی به آیه ی قرآن شریف دارد هم مرتبط است: عاشق رنج است نادان تا ابد/ خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد. «نادان» در اینجا هم ، انسان خام و نابالغ، دچار جهل مرکب، اما مدعی، نقطه ی مقابل صاحبدل است و هم کسی که به عالم باقی، آگاهی و دانایی ندارد، است.

وی خاطرنشان کرد: اگر قرار باشد انسان، مرگ را نابودی و فنا، سقط، سقوط و تمام شدن بداند، لاجرم باید رنج اضطراب مرگ را تا هنگامی که زنده است به دوش بکشد. در دستگاه فکری ـ عرفانی مولوی «رنج اضطراب مرگ» بیش از آنکه از خودِ مرگ ناشی شود، از گونه نگاه آدمی به خود و جهان پدید می‌آید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها