سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –عبدالحسین حاجسردار:یکی از نویسندگان خوب جهان عرب، غائب طعمه فرمان است که سه رمان او، «سایههایی بر پشت پنجره»، «پنج صدا» و «درخت نخل و همسایهها»، توسط مرحوم موسی اسوار به فارسی ترجمه شده است. مترجم در ابتدای هر سه اثر، مقدمههایی نیز دربارهی احوال و آثار نویسنده نوشته است.
آنچه نگارنده را به نوشتن این یادداشت ترغیب کرده، از یک سو عمق شناخت نویسنده از جامعهی دوران خود و از سوی دیگر، نوعی تشابه میان رمان «درخت نخل و همسایهها» ــ که نخستین رمان این نویسنده است و در اوایل دههی ۶۰ میلادی، یعنی دههی ۴۰ شمسی، نوشته شده ــ و رمان مطرح و تأثیرگذار «همسایهها» اثر نویسندهی هموطنمان، احمد محمود، است؛ رمانی که تقریباً در همان بازهی زمانی نوشته شده و تأثیر آن بر نسلی از جوانان و نویسندگان دههی ۱۳۵۰ و پس از آن در ایران، بر همگان آشکار است.
دربارهی کتاب «درخت نخل و همسایهها» که لقب «نقطهی عطفی» در رمان امروز عراق را گرفته است، مترجم کتاب گفته است: «این کتاب واجد همهی خصلتها و خصایص هنر رماننویسی و سرآغاز دورهی تازهای از حیات داستاننویسی در عراق است. ستایش ناقدان از این رمان چنان بود که آن را نخستین رمان عراقی، به معنی دقیق هنری و تام و تمام عبارت، شمردهاند.» (پیشگفتار مترجم، صفحهی ۵ تا ۱۰)
نویسنده، غائب طعمه فرمان، که نظرهای جالبی دربارهی انعکاس صدای «تاریخ» در ادبیات دارد، در این رمان سرنوشت مجموعهای از انسانهای شوربخت را بر زمینه و در برههای از تاریخ کشورش، با رویکردی واقعگرایانه و به دور از تعصب و داوریهای شعارگونه تصویر کرده است.
خود نویسنده نیز در جایی گفته است: «اگر تاریخنگاری، تدوین فعالیت انسان و به دست دادن تصویر او در مرحلهای از مراحل است؛ رمان، سند صادقانهای از لحظههای انسانی است که به مورخ کمک بسیار میکند تا تصویر انسان مورد مطالعهی خود را در چهارچوب آن، تصویر و ترسیم کند.»
فضاسازی، اشخاص، نوع روایت و حتی زبان این رمان شباهت آشکاری با رمان «همسایهها»ی احمد محمود دارد. نگارنده دربارهی میزان تأثیر این کتاب بر نویسندهی مطرح ما، احمد محمود، یا الهامبخشی آن در خلق رمان «همسایهها» با دیدهی تردید مینگرد. علت این تردید شاید ابهام در ترتیب زمانی، یعنی تقدم و تأخر چاپ دو کتاب، باشد. با این حال، در شباهتهای ذکرشده تردیدی نیست.

اکنون که دههها از آن سالها و آن دوران پرالتهاب ــ بهتر است بگوییم «التهابات درونی» ــ جوانان آن زمانه میگذرد و بسیاری از منتقدان و نویسندگانمان سره و ناسره را از هم تشخیص میدهند، باید با خود صادق باشیم و درگیر تعریفها و تعارفهای از پیش تعیینشده نباشیم؛ تعریفهایی که کسانی به نام «پژوهشگر»، با کتابها و عنوانهای مختلف، سعی دارند تکلیف همهی آثار منتشرشده در یک قرن را با کلیشههایی تکراری روشن کنند.
واقعیت این است که در این سالها، هرکسی از ظن خود حکمی صادر کرده که، درست یا غلط، به خورد جوانان و علاقهمندان به پیشینهی ادبی این سرزمین میرود. اما زمانی میرسد که، به قولی، «هرکس باید در جایگاه خودش» مورد بررسی و قضاوت صحیح قرار گیرد.
چرا در ادبیات و بهطور کلی در هنر، بعضی آثار در جایگاه بالاتر و ماندگارتری قرار میگیرند؟
قطعاً یکی از دلایلش این است که تاریخ مصرف ندارند و بر دغدغههای انسانی و جهانشمولتری انگشت گذاشتهاند.
ریشهی این پرسش و شاهد مثالهای بیشمار آن را میتوان در ادبیات بسیاری از کشورها، از جمله روسیه ــ که سپس «اتحاد جماهیر شوروی» و دوباره «روسیه» شد ــ یافت.
کجا رفتند آن انبوه کتابهای موسوم به «رئالیسم سوسیالیستی» و چرا آن کتابها نتوانستند نامهای بزرگی چون تولستوی، تورگنیف، گوگول، چخوف و... را کمرنگ کنند؟
هرچند آثار جریانساز و کاملی از آن نوع ادبیات، به آن صورت که ذکر شد، در ادبیات ایران وجود ندارد، به هر حال تأثیرات و نشانههای آن بر دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی در همهی جهان، از جمله ایران، مشهود است.
همچنین نمونهی دیگری از آن تأثیرات، جهانبینی القایی آن سالها بر نسل قلمی و سینمایی و، به تبع آن، جوانان آن دوره است؛ موضوعی که عنوان و مجال دیگری میطلبد.

در رمان «همسایهها» با چیزهایی از این شرایط و انعکاس آنها در داستان روبهرو هستیم. شرایطی که طی آن، روایتی داستانی، متأثر از دیدگاه نویسنده، بر بستر حوادث پیش از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حزب توده، اعتصابات و... شکل میگیرد و شخصیت اصلی داستان دچار تحولی انقلابی میشود. اما چطور؟
در مورد تشابهات این دو اثر، علاوه بر گذر از مرحلهی نوجوانی دو قهرمان متفاوت داستانها، میتوان به فضای محدود خانه و محلههایی اشاره کرد که خاستگاه آن دو نوجوان است. در این دو مکان، آدمهای ساده، فقیر و گاه زیرک، با دردها و زبانی مشترک و قابلباور زندگی میکنند.
احمد محمود با توانایی اعجابآورش در اکثر داستانها و رمانهایش، با خلق و توصیف آدمهای زنده، شخصیتها و تیپهایی را در ادبیات ایران به یادگار گذاشته است که سرمنشأ آنها را در داستانها و رمانهای اولیهاش، بهویژه «همسایهها»، میبینیم. آدمهایی که با زبان و نگرش خاص پیرامون خود سخن میگویند.
این ویژگی در رمان «درخت نخل و همسایهها» نیز بهنحو آشکاری مشهود است.
تشابه دیگر دو رمان، بستر تاریخی آنهاست که، البته به دو شکل متفاوت، بهطور اجتنابناپذیری حوادث داستانها را با وقایع سیاسی پیوند میزند.
اما تفاوت در نحوهی این امتزاج، رشد و تحول شخصیتها در گذر از وقایع است.
قهرمان نوجوان رمان «همسایهها»، خالد، بر اثر یک اتفاق سیاسی و در گریز تصادفی، وارد دالان خانهای میشود و با دختری برخورد میکند (عشق در یک نگاه؟) و بعد از حضور موقتی در کلانتری، وارد ماجراهای سیاسی زمانه میشود؛ ماجراهایی که قطعاً انگیزههای آن باید توجیهگر اعمال بعدی او باشد.
وی پس از رفتن به زندان و گفتوگو با چند زندانی سیاسی، به آدمی کتابخوان و بعدها به یک مبارز سیاسی تبدیل میشود.
از جایی از داستان، نویسنده از فضای اولیهی داستان فاصله میگیرد و شخصیت را وارد ماجراهایی سیاسی میکند که حاصل جهانبینی همان سالهای نویسنده است. از این رهگذر، اعمالی از وی سر میزند که نشان تبعی و بازتاب چندانی از تمایزات و خاستگاه اجتماعی او نیست و به نوعی حاصل جمع رفتارها و رمانتیسم انقلابی آن سالهاست.
برگردیم به کتاب «درخت نخل و همسایهها»

دو شخصیت اصلی این رمان، یعنی پسر نوجوان و نامادریاش، در محله، خانه و کنار آدمهایی زندگی میکنند که بیشباهت به محله و آدمهای رمان «همسایهها» نیستند. بستر تاریخی رمان، دوران جنگ جهانی دوم و حضور انگلیسیها در بغداد است. نویسنده عامدانه از پرداختن مستقیم به این حضور پرهیز کرده و تنها به تأثیر چیرگی و حضور این پدیده بر روابط آدمهای داستان پرداخته است.
در جهان داستانی این کتاب، هر عملی که از شخصیتهای اصلی و فرعی سر میزند و هر دیالوگی که از دهان آنها خارج میشود، مولود شکل زندگی آنهاست. وقایع داستان و تغییر و تحول آدمها، به دور از قهرمانبازیهای سلحشورانه و «قصه»وار شکل میگیرد.
خودآگاهی و تحولی که شخصیت اصلی این رمان، «حسین»، را به اعمال بعدی او رهنمون میشود، نتیجهی منطقی خاستگاه اجتماعی اوست؛ خاستگاهی که خود محصول شرایط اجتماعی ـ سیاسی دورانی است که در آن زندگی میکند. با این حال، او دست به اعمال قهرمانانه نمیزند. فقر، ناآگاهی و فشار اجتماعی او را وامیدارد تا در انتخابی از سر استیصال، به سراغ گردنکلفت محله، که قیم او را کشته است، برود و در یک رویارویی ناشیانه او را از پای درآورد. اگرچه هنگام گریز از مهلکه سکندری میخورد، تعادل خود را بازمییابد.
این اشارهها در جهان داستانیای که نویسنده پرداخته، قابلباور جلوه میکنند. فروش خانهها به شرکتهای وابسته به انگلیس و آواری که قرار است بر سر آدمهای ساکن آنها فرود آید نیز از همین منطق پیروی میکند؛ همانطور که تصمیم و انتخاب ناچارانهی نامادری.
نویسنده داوری و نتیجهگیری دربارهی این مجموعهی وقایع را به خواننده وامیگذارد؛ خوانندهای که در طول داستان، غمخوارانه با زندگی آن آدمها آشنا شده است. جزئیات دیگر داستان نیز با روابطی علت و معلولی در یکدیگر تنیده شدهاند.
نویسندهی متوفای این رمان که بیشتر عمر خود را خارج از زادگاهش، عمدتاً در روسیه، سپری کرده و مترجم آثار کلاسیک روسی نیز بوده است، با تواضع و صداقت گفته است که این رمان را با تأثیر از کتابهای «فونتامارا» و «نان و شراب» اثر ایگناتسیو سیلونه نوشته است.
برخی از نویسندگان و منتقدان ما نیز معتقد به شباهتهایی میان کتاب «مادر» اثر ماکسیم گورکی و آثار شولوخوف با رمان «همسایهها» اثر احمد محمود هستند. هوشنگ گلشیری نیز صراحتاً رمان «همسایهها» را متأثر از کتاب «پابرهنهها» اثر زاهاریا استانکو میداند.
هیچ اشکالی ندارد اگر نویسنده، فیلمنامهنویس یا کارگردان، چه در سینما و چه در تلویزیون، به منابع الهام، تأثیرپذیری یا برداشت خود از آثار دیگر اشاره و به آن اذعان کند؛ آن هم در دورانی که نظریههایی مانند «بینامتنیت» به نظریههایی جهانی تبدیل شدهاند. گاه آثار هنری چنان بر ضمیر خواننده و نویسنده نقش میبندند که خود او نیز هنگام خلق یک اثر از این تأثیرات بیخبر است.
اذعان نویسنده، فیلمنامهنویس یا فیلمساز به تأثیرپذیریهای آگاهانه، نشانهای مثالزدنی از هنرمندی است که با خود، مخاطب و هنر خویش صادق است. همچنین تجدیدنظر در نظرهای صحیح و منصفانهی منتقدان و پژوهشگران ادبی، به دور از تعصب، دربارهی احکام و آرایی که نزدیک به بیش از نیم قرن پیش صادر کردهاند، کاری درخور و ستودنی است.
نظر شما