پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
زندگی و زمانه عباس زریاب خویی؛ مسافر خوی تا برکلی

عباس زریاب‌خویی نه یک پژوهشگر معمولی، بلکه دایرةالمعارفی متحرک بود که با تسلط بر میراث کهن و روش‌های نوین، شکاف میان سنت و مدرنیته را در مطالعات ایران‌شناسی با قلمی استوار پُر کرد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا)، بیست‌هشتمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم مرتضی هاشم‌پور به زندگی و اقدامات فرهنگی، عباس زریاب‌خویی اختصاص دارد. این مجموعه را خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر کرده است.

عباس زریاب‌خویی به عنوان پلی میان حکمتِ سنتی شرق و تاریخ‌نگاری علمی غرب، توانست گسست‌های موجود در مطالعات ایران‌شناسی را با تکیه بر دانشی جامع و چندوجهی، ترمیم کرده و به شکوفایی برساند. دکتر زریاب‌خویی تنها یک تحصیل‌کرده آلمان نبود؛ او کسی بود که روش‌های دقیق آکادمیک غربی را با عمقِ نگاه شرقی تلفیق کرد.

او در آلمان، از محضر بزرگانی بهره برد و آموخت. او با ترجمه آثاری مهم نشان داد که چگونه یک محقق می‌تواند با تعلیقات و تصحیحات خود، متنی ترجمه‌ای را از اصلِ آن برتر کند. او از حوزه‌های سنتی قم آغاز کرد و به دانشگاه‌های برکلی و مراکز شرق‌شناسی جهان رسید؛ مسیری که نشان می‌دهد زریاب‌خویی نه در پی مدرک‌گرایی، که در پیِ بازخوانیِ دقیق هویت ایرانی بود. او به ما آموخت که برای مدرن شدن، نباید از سنت برید، بلکه باید آن را با عینکِ نقدِ علمیِ جهانی، بازسازی کرد.

ازتولد ‌تا ‌کتابشناسی

عباس زریاب خویی پانزدهم ذیقعدۀ ۱۳۳۷ق./ بیستم مرداد ۱۲۹۸ش./ سیزدهم اوت ۱۹۱۹م. در خوی در آذربایجان غربی و در خانوادهای نسبتاً مرفه به دنیا آمد. در آن روزگار اقتصاد شهر خوی مانند بیشتر شهرهای آذربایجان در دادوستد با روسیه و ترکیه رونقی داشت. از سوی دیگر کشف نفت در با کو و راه‌آهن سراسری در قفقاز و ایجاد اداره‌جات جدید در منطقه نیازمند کارگر پُرشماری بود که از مردم آذربایجان ایران تأمین می‌شد. به رسم کودکان آن روز عباس زریاب را نزد زنی به‌نام ملّاکبری فرستادند تا قرآن بیاموزد.

دو سال بعد قرآن خواندن را یاد گرفت و به‌رسم آن روزگار سوار بر اسب از مکتب تا خانه آمد و خانواده‌اش با چای و شیرینی از جمعیت مشایعت‌کننده پذیرایی کردند. پس از آن روز پدر عباس او را به دبستان شهر فرستاد.

«این دبستان حدّ فاصل میان مکتبخانه‌های قدیم و مدارس جدید بود. کلاس‌های آن در حجرات بزرگ مسجد خان تشکیل می‌شد و همه بر روی زمین می‌نشستند. اما کتاب‌ها به روش مدارس جدید بود. مدیران مدرسه مردان باسواد و تحصیل کرده بودند و خط و ربطشان بسیار خوب بود. چند جوان که از کلاس ششم ابتدایی مدارس جدید بیرون آمده بودند نیز در آنجا تدریس می‌کردند.»

زندگی و زمانه عباس زریاب خویی؛ مسافرِ خوی تا برکلی

عباس نوجوان هرچه پول داشت و حتی گاه از صندوق پدرش پول برمی‌داشت و با آن کتاب می‌خرید. در شهر خوی یک کتابفروشی بیشتر نبود و نام مدیر آن میرزاعبدالله سنائی. عباس زریاب مشتری پروپاقرص کتابفروشان دوره‌گرد نیز بود. کتاب‌های ایشان بیشتر دینی و حکایات و قصص و داستان‌های دینی بود مانند مختارنامه، حملۀ حیدری، مسّیّب‌نامه، حق‌الیقین و حیات‌القلوب مجلسی. گاه آثار ادبی هم در میان این کتاب‌ها یافت می‌شد مانند کلیله و دمنه و انوار سهیلی و فرج بعد از شدت و خزان و بهار. کتاب‌های غیردینی‌ای مانند اسکندرنامه و الف لیلـة و لیلـة و امیر ارسلان نیز در میان بقیۀ آثار بود.

ادارۀ نشریات بزرگ برادران اوروجاف در باکو کتاب‌های متعددی در تاریخ و جغرافیا و داستان و ترجمه‌های ادبیات روس را وارد شهرهای ایران و از جمله خوی می‌کرد. عباس جوان خوانندۀ جدی این آثار بود و با ولع این کتاب‌ها را تهیه می‌کرد و می‌خواند. دلبستگی به این کتاب‌ها و مدام خواندن موجب شد که نگرش عباس جوان با هم درس‌هایش به کلی فرق کند و در میان خانواده و هم کلاسی‌ها و مردم شهر احساس غریبی کند.

همین امر موجب شده بود که پدر و مادر عباس از «سعادت» فرزند خود مأیوس شوند و بچه‌ها کتاب‌های زریاب را در جوی آب بریزند یا آن‌ها را پاره کنند. حتی معلمان نیز وقتی می‌دیدند این جوان از آن‌ها باسوادتر است و به‌اصطلاح مچشان را می‌گیرد به جای تأیید و تشویق، او را مؤاخذه می‌کردند.

حیات‌کتابشناسانه

عباس زریاب نوجوان بین ده تا سیزده سالگی کتاب‌های «ناسخ التواریخ» و «منتظم ناصری» را خواند. اما کتاب‌هایی که در روح عباس زریاب جوان تأثیر گذاشت؛ کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته شده بود. کتاب احوال و آثار رودکی تألیف مرحوم سعید نفیسی که در دوازده‌سالگی آن را خواند. کتاب سخن و سخنوران بدیع‌الزمان فروزانفر، داوری و نگاه نو فروزانفر دربارۀ شاعران موجب علاقه و اشتیاق زریاب به فروزانفر شد، طوری که با آن که هیچ‌گاه در کلاس درس فروزانفر حاضر نشده بود، ولی خود را همواره شا گرد او می‌دانست. زریاب در آن شهر کوچک مجله‌های مهم و معتبر را نیز می‌جست.

مجله‌های کاوه، ایرانشهر، علم و هنر، ارمغان و نوبهار نشریه‌هایی بودند که زریاب می‌خواند. بعد از این به تدریج با دیوان‌های شاعران مأنوس شد و دیوان سعدی و فرخی و شاهنامه را نیز با دقت خواند. از شخصیت‌هایی که در روح و نگرش عباس زریاب تأثیر بسزایی داشتند، مرحوم شیخ قاسم واعظ مهاجر ایروانی بود. این شیخ دعوی اتّحاد مسلمانان را داشت و زندگی‌اش کاملاً ساده و محقر بود.

عباس زریاب در اوج قدرت پهلوی و سختگیری‌های آن و پس از واقعۀ حرم امام رضا(ع) به قم مهاجرت کرد. درواقع مهاجرت به قم در پی بحران روحی حاصل از خفقان آن روزگار بود. پس از آنکه عباس زریاب دورۀ اول دبیرستان را گذراند؛ به‌دلیل مالی نتوانست درس را ادامه دهد. برای ادامۀ تحصیل یا باید به تبریز می‌رفت یا ارومیه. پدر عباس جوان با رفتن او به تبریز مخالفت کرد. شوق تحصیل موجب شد که عباس جوان مقدمات فقه و اصول را در زادگاه خود نزد شیخ عبدالحسین اعلمی و حاج شیخ حسن فقیه فرا بگیرد.

زریاب جوان در اواخر شهریور ۱۳۱۶ وارد قم شد. به راهنمایی شیخ صادق در مدرسۀ ناصریه یا جانی‌خان در جنوب شهر و نزدیک دروازۀ ری و درست روبه‌روی مسجد جامع قم اقامت گزید. این مدرسه زیرنظر و تولیت مرحوم حاج میرزامحمدتقی اشراقی، از علما و خطبای مشهور قم اداره می‌شد.

عباس زریاب تصویری درخشان و منحصربه فرد از آیت‌الله حاج سیدروح الله خمینی به دست می‌دهد - ساده با نگاهی نافذ و متضلع در فلسفه و عرفان. عباس زریاب پس از دو سال کوشش و مطالعۀ بی‌وقفه، توانست به دروس استادان درجۀ اول سطوح عالی راه پیدا کند. عباس زریاب مدت‌ها در انتظار فرصتی بود تا محضر آقا ‌روح‌الله خمینی را درک کند. در سال ۱۳۱۸ اطلاع پیدا می‌کند که حاج آقا روح‌الله در مدرسۀ دارالشفاء شرح منظومۀحاج ملاهادی را درس خواهد داد. زریاب جوان در این درس حاضر شد.

زندگی و زمانه عباس زریاب خویی؛ مسافرِ خوی تا برکلی

روش تدریس حاج آقا روح‌الله به قلم عباس زریاب بسیار خواندنی است: «روش تدریس او برخلاف استادان دیگر بود یعنی هرگز مطالب را با جملات و عبارات کتاب تطبیق نمی‌کرد، بلکه پس از آنکه یکی دو جمله از متن کتاب می‌خواند شروع می‌کرد به تقریر درس از خارج با بیانی که پُر از شور و هیجان بود و این هیجان گاهی چنان قوت می‌گرفت که صدایش را بلند می‌کرد و جلسۀ درس به جلسۀ خطابه یا تذکیر بدل می‌شد. او می‌خواست در ضمن تشریح مطالب فلسفی به مسائل اخلاقی و اجتماعی - دینی بپردازد و این دو مقصود را چنان استادانه با هم می‌آمیخت که انسان نمی‌توانست موضوع درس را از بحث دینی - اخلاقی او جدا بداند و این امر تأثیر شدیدی در مغز و روح متعلمان به جای می‌گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسۀ درس حالتی روحی و عرفانی و سرشار از اندیشۀ عمیق دینی در خود احساس می‌کرد که شاید یکی دو ساعت دوام داشت.

او خود سرشار از این کیفیت عرفانی - دینی - فلسفی بود. او برای خود جهانی از اندیشۀ معنوی-دینی ساخته بود که عناصر تشکیل‌دهندۀ آن مذهب شیعه اثناعشریْ افکار نوافلاطونی منطوی در فلسفۀ اشراق، عرفان محیی‌الدین ابن عربی و حکمت متعالیۀ ملاصدرا بود.»

عباس زریاب در قم تحصیل می‌کرد و کتاب‌های مرسوم و موظف آن دوره را می‌خواند. ولی از مطالعۀ آثار و کتاب‌های خارج از این حوزه نیز غافل نبود. در واقع مطالعه و خواندن درنظر عباس زریاب محدود نبود. زریاب با شیخ جعفر اشراقی تبریزی هم حجره بود. شیخ جعفر اشراقی تبریزی کتاب‌های اجتماعی و فلسفی و روان‌شناسی و همین‌طور کتاب‌های فقه و اصول اهل سنت را می‌خرید و زریاب نیز آن‌ها را می‌خواند و با این کار دامنۀ اطلاعات و تحقیقات خود را گسترش می‌داد.

از کتاب‌هایی که عباس زریاب با دقت تمام خواند، بنا به گفتۀ خودش می‌توان به این موارد اشاره کرد: علم‌الاجتماع نقولا حداد و جمهوریت افلاطون، ترجمۀ عربی حنا خباز و کتاب الابطال کارلایل و کتاب اصول الشرائع بنتام، ترجمۀ فتحی زغلول و ترجمۀ عربی کتاب‌های گوستاو لوبون و کتاب‌های روان‌شناسی سلامه موسی و مرسی قندیل و ترجمۀ عربی کتاب اصل‌الانواع داروین.

برخی طلاب پشت سر، او را به فرنگی‌مآبی یا به تعبیر امروز به غربزدگی یا حتی مادی بودن متهم میکردند. اما علمای قم خاصه حاج آقا روح‌الله خمینی و سیدصدرالدین صدر نظر لطف و عنایت به او داشتند. حاج آقا روح‌الله خمینی، عباس زریاب را به جلسات بحث و مطالعه در کتاب عبقتاالانوار سیدحامد حسینی لکنهوئی که در ماه رمضان ۱۳۲۱ در منزل دوستانش برگزار می‌شد دعوت کرد.

پس‌ازکتابشناسی

در سال ۱۳۲۲ به عباس زریاب اطلاع دادند که پدرش بیمار است و او مجبور شد به زادگاهش بازگردد. در این اثنا مدتی در تهران مصاحب مرحوم شریعت سنگلجی بود. به این ترتیب نخستین دورۀ زندگی عباس زریاب که خود آن را سال‌های سازندگی روحی و معنوی می داند به پایان رسید. دورۀ دوم زندگی عباس زریاب که به تعبیر خودش پُرآشوب‌ترین و رنج‌بارترین دوران زندگی او بود، از فوت پدرش و تکفّل مادر و برادران و خواهرش شروع می‌شود.

دوران اقامت در خوی با روزگار سخت آذربایجان یعنی سال‌های ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ مصادف شد. در شهریور ۱۳۲۴ به ناچار به تهران می‌آید و دو سه سالی را در عسرت می‌گذراند تا با معرفی مرحوم محمد سنگلجی و پایمردی دکتر تقی تفضلی به کتابخانۀ مجلس شورای ملی وارد می‌شود. دورۀ سوم زندگی او با ملاقات با سیدحسن تقی‌زاده در کتابخانۀ مجلس سنا آغاز می‌شود. در همان نخستین ملاقات و پس از آن دیدارها، سیدحسن تقی‌زاده او را «کشف» کرد.

با معرفی تقی‌زاده بورسیه‌ای از طرف بنیاد هومبولدت در آلمان غربی دریافت می‌کند و نزدیک پنج‌سال در ماینز و فرانکفورت و مونیخ تحصیل می‌کند. استاد راهنمای او پرفسور رومر، استاد دانشگاه فرایبورگ بود. در آلمان علاوه بر بهره‌مندی از پرفسور رومر از محضر استادانی چون اشپیتالر، اتواشپایز، برتولد اشپولر، لنتز، هینتس و ایلریس استفاده می‌کند.

همچنین توانست با جوانان شرق‌شناس که بعداَ خود از محققان سرشناسی شدند، آشنا شود؛ کسانی چون هورست، زلهایم، مولر، برون، بوسه و وا گنر. رسالۀ دکتری زریاب تاریخ اولاد تیمور از تواریخ ملوک و انبیاء، تألیف جعفربن محمدبن حسن حسینی معروف به جعفری بود.

بعد از مدتی پرفسور هنینگ، استاد نام‌آور ایرانشناسی، از دکتر عباس زریاب دعوت می‌کند تا در دانشگاه برکلی تدریس کند. دکتر زریاب به‌مدت دو سال در این دانشگاه درس داد. پرفسور هنینگ با اصرار از او خواست که با سمت استاد دائمی دانشگاه برکلی در امریکا بماند، ولی دکتر زریاب نپذیرفت و برای خدمت به میهن خود و آموزش جوانان ایرانی به ایران بازگشت.

دورۀ چهارم زندگی دکتر زریاب با اشتغال در دانشگاه تهران آغاز می‌شود و با ترک اجباری آن بعد از انقلاب اسلامی پایان می‌یابد.

پنجمین دورۀ زندگی دکتر عباس زریاب با اشتغال در دایرةالمعارف‌های جدیدالتأسیس آغاز می‌شود و سرانجام با خاموشی او در ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ پایان می‌یابد. استاد زریاب خوئی در چندین انجمن و مؤسسه علمی عضویت داشت. عضو انجمن بین‌المللی شرق‌شناسی آلمان، مجمع بین‌المللی کمیته‌های ایرانی در انگلستان، انجمن فلسفه، هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ، و بنیاد شاهنامۀ فردوسی بود.

آثار

دکتر عباس زریاب خویی شخصیتی چندوجهی بود. شوق به تحصیل، استعداد آموختن و همت و جهد بی‌حد او موجب شد تا امروز با محقق، مترجم، فهرستنگار و کتابشناس مبرزی روبه‌رو باشیم. دکتر زریاب خویی با نقد کتاب، شناخته شد، هرچند قبل از آن مدتی فهرستنگاری کرده بود. از همان نخستین نوشته‌های زریاب تسلط به موضوع بحث و دانش او برای جامعۀ کتابخوان ایران آشکار شد. پس از استخدام در کتابخانۀ مجلس شورای ملی نخستین کاری که به او محول شد، فهرست نسخه‌های خطی اهدایی سیدمحمدصادق طباطبایی، رئیس وقت مجلس، به کتابخانه بود.

آشنایی با سیدحسن تقی‌زاده و محمد قزوینی نیز فصلی دیگر در زندگی او گشود. به‌واسطۀ این دو بود که با آثار شرق‌شناسی و به خصوص ایران‌شناسی آشنا شد و منابع متعدد این حوزۀ مطالعاتی را شناخت. ایرج افشار از دوستان نزدیک دکتر زریاب خویی می‌نویسد: «سیدحسن تقی‌زاده همیشه می‌گفت: در آن کتابخانه یک نفر بود که دانا بود و می‌شد از او استفاده کرد و آن زریاب بود».

سال ۱۳۳۱ عباس زریاب، ایرج افشار، محمدتقی دانش‌پژوه، منوچهر ستوده و مصطفی مقربی نشریۀ فرهنگ ایران‌زمین را بنا می‌کنند. این گروه تصمیم می‌گیرند نشریه‌ای کاملاً تحقیقی بر سیاق و اسلوب مجله‌هایی که در مطالعات خاورشناسی است، منتشر کنند. نخستین اثری که مستقلاً از زریاب منتشر شد، ترجمۀ تاریخ فلسفۀ ویل دورانت بود از انگلیسی و آخرین اثری هم که او ترجمه کرد دریای جان اثر اسلام‌شناس معروف هلموت ریتر، از آلمانی بود.

مهم‌ترین و دشوارترین ترجمه در مجموعۀ آثار دکتر زریاب ترجمۀ اثر مهم نولدکه، شرق‌شناس بزرگ آلمانی ،بود - تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان. سال‌ها از تحقیق و تعلیق تئودور نولدکه بر تاریخ ایرانیان در عصر ساسانیان می‌گذشت. حتی کتاب مهم شرق‌شناسی دیگر چون آرتور کریستن سن برپایۀ تحقیقات نولدکه بود. تعداد کمی از پژوهشگران ایرانی می‌توانستند از این اثر مهم استفاده کنند و حتی اصل آلمانی این اثر در دسترس نبود.

همت و کفایت علمی دکتر زریاب موجب شد تا وی با مراجعه به متن اصلی «تاریخ طبری» و همچنین بهره‌مندی از سایر متون برخی خطاهای نولدکه را نیز تصحیح کند و حاصل کارش پاکیزه، متقن و مبتنی بر اصول علمی در اختیار خوانندگان فارسی‌زبان قرار گرفت. در واقع آن چه امروز ما فارسی‌زبانان در اختیار داریم، از متن اصلی تئودور نولدکه برتر است و این امر میسّر نبود، مگر محققی طراز اول چون عباس زریاب خویی دست به کار ترجمۀ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان بزند.

عباس زریاب فلسفه خوانده بود و به پیروی از سیدحسن تقی‌زاده رابطه‌ای با عرفان نداشت. در واپسین سال‌های زندگی با توجه به اقتضائاتی ترجمۀ دریای جان اثر هلموت ریتر، شرق‌شناس آلمانی را پذیرفت. این اثر ریتر یکی از منابع مهم در عرفان اسلامی است.

دکترزریاب با تسلّطی که در حوزه‌های مختلف فرهنگ ایران داشت، ترجمه‌های خود را به تعلیقات سودمند می‌آراست تا خوانندگانش هرچه بیشتر از آن‌ها بهره‌مند بشوند. دکتر زریاب در عرصۀ تصحیح متن آثار مهمی را برجای گذاشته است. در صدر تصحیح‌های دکتر زریاب باید از «الصیدنة فی‌الطب» اثر ابوریحان بیرونی را نام برد. اسامی پُرشمار لاتینی و یونانی و آشفتگی‌های زیاد نسخه‌های خطی هر اهل فنی را از تصحیح این اثر منصرف می‌کند.

زمانی که دکتر زریاب در دانشگاه برکلی تدریس می‌کرد، پرفسورهنینگ، متخصص زبان خوارزمی، نسخه‌ای عکسی از «الصیدنه» را به زریاب داد و از او خواست تا لغات خوارزمی این کتاب را برایش استخراج کند. همچنین از او خواست اگر امکان دارد این اثر را تصحیح کند. مایرهوف، محقق آلمانی، فقط توانسته بود مقدمۀ الصیدنه را ترجمه کند.

زندگی و زمانه عباس زریاب خویی؛ مسافرِ خوی تا برکلی

در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۴ در گفت‌وگویی که نویسندۀ این سطور با دکتر حسین معصومی همدانی داشت، ایشان با قاطعیت گفتند در همۀ دنیا فقط یک نفر می‌توانست این اثر دشوار را تصحیح کند و او عباس زریاب خویی بود.

«بزم‌آورد» مجموعۀ مقاله‌هایی بود که بعد از انقلاب منتشر شد. مجموعه‌ای از مقاله در فلسفه، کلام، تاریخ، فقه، قانون و رجال است. این کتاب همانند دایرةالمعارفی است در موضوع‌های مذکور. نویسندۀ بزم‌آورد در مقدمۀ کتاب چنین می‌نویسد: «مقالاتی که در این مجموعه به نظر خوانندگان محترم می‌رسد در طی سال‌ها برای مقاصد و اهداف مختلف و برای مجلات و مجموعه‌های مختلف تهیه و تألیف شده است. به‌همین جهت بعضی از آن‌ها تنها جنبۀ آموزشی دارد و برای آنست که موضوعی را که احتمال می‌رفت خواننده‌ای در آن اطلاعی اندک دارد و نمی‌تواند به آسانی این اطلاعات را از منابع اصلی به‌دست آورد، با شرح و تعریف و پرهیز از اطناب و تفصیل عرضه کند.

مقالاتی هم هست که جنبۀ تحقیقی دارد و مؤلف در آن کوشیده است؛ علاوه بر تعریف و شرح اسم پژوهشی هم دربارۀ موضوع بکند؛ بنابراین، مقالات این مجموعه همچنان‌که از لحاظ موضوعی یکدست نیست و شامل موضوعات کلامی و تاریخی و فلسفی و دینی است از لحاظ صوری و غائی نیز یکسان نیست و در آن مقالات توصیفی در کنار مقالات پژوهشی دیده می‌شود.»

بیشتر این مقاله‌ها همان مدخل‌های دایرةالمعارف فارسی است. تعدادی از مقاله‌ها و مصاحبه‌ای هم در برخی نشریات در این کتاب آمده است. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب معتقد است: «]بزم آورد[ دایرةالمعارف کوچک فارسی بود.»

دکتر زریاب خویی تاریخن‌گار بود. سیرۀ رسول الله، ‌تاریخ زندگانی پیامبر اسلام پیش از هجرت است. سال‌ها تحقیق و جست‌وجو در منابع اسلام مانند مغازی و انساب و سیره و نیز سال‌ها مداقه در آثار مهم اسلامی مانند طبری و ابن‌اسحاق و بلاذری و یعقوبی و ابن‌اثیر و نیز تسلّط و شناخت منابع غربی و تحقیق در آثار مورخان غربی استاد زریاب را برای نگاشتن سیرۀ‌رسول‌الله آماده کرده بود. زریاب همچو یک تاریخ‌نگار و به‌دور از هرگونه احساسات و تنها با اتکای به منابع معتبر و فارغ از پیش داوری این اثر را نوشت.

دکتر زریاب خویی در پیش‌گفتار خود بر سیرۀ رسول‌الله می‌نویسد: «عده‌ای از دوستان دانشمند من بر آن شده‌اند که یک دوره کتاب در شرح حال و سیرۀ حضرت رسول(ص) و ائمۀ معصومین (علیهم‌السلام) به‌نحوی که پاسخگوی نیازهای عصر ما و اجابت درخواست‌های فکری و معنوی مردم زمان ما باشد، تألیف کنند. هریک از این دوستان گرامی، نوشتن شرح حال یک یا دو تن از این بزرگان را متقبل شده‌اند و چون می‌دانستند که اینجانب سال‌ها در دانشگاه تهران به تدریس تاریخ اسلام و سیرۀ نبی اکرم(ص) اشتغال داشته است، امر مهم نگارش سیرۀ رسول‌الله‌(ص) را به او محول فرموده‌اند.»

دکتر زریاب شیفتۀ شعر فارسی بود، و اشعار متعددی از شاعران ایرانی را از بر داشت. عاشق حافظ بود و در کتابی به نام «آئینۀ جام» به شرح مشکلات دیوان حافظ پرداخت. زریاب خویی در هفت سالگی با دیوان حافظ آشنا شد. آن روز رسم بود بعد از خواندن قرآن، گلستان سعدی و دیوان حافظ را به کودک می‌دادند. معتقد بودند گلستان سعدی و دیوان حافظ را در هفت سالگی می‌خوانند و در پنجاه سالگی می‌فهمند.

پس از فقدان دکتر عباس زریاب خویی کتاب‌هایی از ایشان منتشر شد. بزم‌آوردی دیگر مجموعۀ مقاله‌هایی بود که قبلاً در بزم‌آورد نیامده بود. گردآورندۀ این کتاب دکتر صادق سجادی است که در دوره‌ای همکار استاد زریاب در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بود.

در نگاه کلی به «بزم‌آوردی دیگر» نخستین نکته‌ای که به ذهن متبادر می‌شود تسلط نویسنده به مباحث مطرح‌ شده است. مباحثی با نگاهی فراخ و زبانی ساده و آسان‌یاب. پیداست هنگامی پژوهشگر می‌تواند دربارۀ موضوعی روان و خوانا بنویسد که خود موضوع موردنظر را خوب درک کرده باشد و قریحهای در بیان آن داشته باشد. استاد زریاب در سه نیم‌فصل از ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۳ در رشتۀ تحصیلی تازه‌تأسیس «تاریخ و تمدن ملل اسلامی» در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر ری فلسفۀ تاریخ درس داد.

آشنایی با شاخه‌های گونا گون علوم انسانی و نیز زبان‌های مختلف و همچنین توغّل در منابع متنوع از عباس زریاب انسیکلوپدیا ساخته بود که در زمینه‌های گوناگون می‌توانست تحقیق کند. دکتر عباس زریاب خویی بعد از انقلاب به ناچار دانشگاه را ترک کرد. درواقع دانشگاه و دانشجویان از وجود او محروم شدند. با تأسیس دایرةالمعارف شیعه و مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و نیز بنیاد دایرةالمعارف اسلامی و نیاز مبرم این مؤسسه‌ها به محقق و نویسنده، دست نیاز به سوی محقق جامع‌الاطرافی فروتن و انسیکلوپدیا زنده دراز شد.

دکتر زریاب خوئی سخاوتمندانه دانش و تجربۀ خود را در این نهادها در اختیار گذاشت. مقاله‌های متعددی نوشت که هریک نمونه‌ای از دقت و معیار علمی است. همکاری با طرح ناتمام ترجمۀ دایرةالمعارف اسلام و نیز همکاری با دکتر غلامحسین مصاحب و همچنین ذهن منظم و انضباط شخصی او موجب شد که در دایرةالمعارف‌نویسی سرآمد بشود. دکتر زریاب در دایرةالمعارف فارسی به‌سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب ۷۷ مقاله در مسائل تاریخی و فلسفی و کلامی نوشت.

البته استاد زریاب از اواخر دهۀ ۱۳۲۰ با کار دایرةالمعارف و شیوۀ مقاله‌نویسی آشنا شده بود. بعد از انقلاب مقاله‌نویسی برای دایرةالمعارف به شغل او تبدیل شد.

استاد زریاب در مواقف مختلف نقد یا معرفی‌های خوب و خواندنی‌ای دربارۀ کتاب نوشته است. اغلب این نقدها یا معرفی‌ها در مجلۀ سخن یا راهنمای کتاب منتشر می‌شد. نقد استاد زریاب صریح و روشن نوشته شده و گواه آگاهی و تسلط نویسنده در موضوع مورد بحث است. نقد استاد زریاب به اسرار التوحیدمصحح دکتر ذبیح‌الله صفا نقدی است پرمایه که خود بعداً جزء منابع تصحیح دیگری از اسرار التوحید شد. این نقد که از نخستین نوشته‌های چاپی استاد زریاب بود، نوید حضور منتقد و محقق سرآمد و خبره‌ای را می‌داد.

استاد زریاب در فقدان دوستان و بزرگان فرهنگ ایرانی یادنامههایی نوشته‌است. در این یادنامه‌ها برخلاف رسم نامبارکی که امروز باب شده، نشانی از مویه نیست یا نویسنده نخواسته با نوشتن دربارۀ کسی خود را مطرح کند. استاد زریاب پس از فوت سیدحسن تقی‌زاده، محمد معین، مجتبی مینوی، پرویز ناتل خانلری، مهدی اخوان ثالث (م. امید)، محمد محیط طباطبایی و ابوالقاسم انجوی شیرازی یادنامه نوشت. البته دربارۀ محمدجواد مشکور و محمدابراهیم باستانی پاریزی در زمان حیاتشان مطلبی ستایش‌انگیز نوشت، ولی به هیچ‌وجه اغراق نگفت. در یادنامۀ تقی‌زاده که به‌مناسبت نخستین سال درگذشت تقی‌زاده به همت حبیب یغمایی فراهم آمده بود، دکتر عباس زریاب خویی مقاله‌ای نسبتاً مفصل نوشت.

مجتبی مینوی یکی دیگر از استادان مبرز تاریخ و فرهنگ ایران بود که پس از فوتش دکتر زریاب دو مطلب بالنسبه کوتاه نوشت. استاد زریاب دربارۀ مینوی چنین می‌نویسد:

«بالاترین فضیلت مجتبی مینوی شیفتگی و دلبستگی او به‌حقیقت بود. او محقق به معنی واقعی کلمه بود. عشق به‌حقیقت و تعهد ذاتی به اینکه جز حقیقت چیزی نگوید و ننویسد در او بحد وسواس بود و به همین دلیل نوشته‌های او، بجز معدودی که ناشی از ضعف و عجز بشری است، شایستۀ اعتماد است. ثقه و امین بود و در نقل مطالب دیگران رعایت امانت را تا حد نهائی می‌کرد، در گفتارش نیز چنین بود و هرچه میگفت کمتر حاجت به‌تحقیق و آزمون داشت.»

در یکی دو سال پایان عمر استاد زریاب نامۀ جمعی را امضا کرد که بعداَ برای او دردسرآفرین شد؛ نامه‌ای موسوم به «ما نویسنده‌ایم». هرچند استاد زریاب خالی از نگرش سیاسی نبود، ولی اصولاَ رفتار سیاسی از او دیده نشد. درواقع او مرد عرصه‌های علمی بود نه بازیگر صحنه‌های سیاسی. عواقب امضای این نامه، هرچند استاد زریاب امضای خود را پس گرفت، در روحیۀ او به‌شدت تأثیر گذاشت.

استاد عباس زریاب خویی چهاردهم بهمن ۱۳۷۳ دارفانی را وداع گفت. پس از درگذشت او تعداد پُرشماری تسلیت و یادنامه منتشر شد.

زندگی و زمانه عباس زریاب خویی؛ مسافرِ خوی تا برکلی

استاد عباس زریاب خویی چهاردهم بهمن ۱۳۷۳ دارفانی را وداع گفت. پس از درگذشت او تعداد پُرشماری تسلیت و یادنامه منتشر شد. برخی از این یادنامهها به جوانب مختلف شخصیت و آثار او پرداختند. خوش‌خلقی، مهربانی، آرامش، اجتناب از داوری شتاب‌کارانه، فروتنی و تسلّط به موضوع‌های مختلف ادبی، تاریخی، فلسفی و کلامی وجه مشترک اکثر نوشته‌ها دربارۀ او بود. در میان یادنامه‌های نوشته‌ شده دربارۀ استاد عباس زریاب مطلب کوتاه دکتر احسان یارشاطر، مطلب تحلیلی دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، مطلب کوتاه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، و مطلب تأثیرگذار دکتر احمد تفضلی از سر درد نوشته شده بود. نویسندگان مذکور صرفاً به یاد او نوشته بودند و به‌راستی از فقدان او اندوهگین بودند.

فرهنگ ایرانی در عصر ما قرار می‌دهد، ولی باز هم می‌توانم با اطمینان بگویم که دانسته‌ها و خوانده‌ها و اندیشیده‌های او، چندین برابر آن چیزی است که از وی به‌عنوان میراث مکتوب دکتر عبدالحسین زرین‌کوب یکی از جدیترین و خواندنی‌ترین یادنامه‌ها را دربارۀ استاد زریاب نوشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها