پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
وقتی جادوی صحنه به قاب سینما نمی‌رسد

بیشتر نمایشنامه‌های خوب مبتنی بر گفت‌وگوهای غنی هستند، ‌ اما فیلم هنری بصری است. تماشای فیلم مثل تماشای نمایش نیست.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ نمایش قالبی جادویی است. نمایش‌ها بر پایه متنِ نمایشنامه و حرکت بازیگران و ارتباطشان با مخاطب استوار هستند و در طول اجرا جادویی را همراه خودشان می‌آورند. وقتی تماشاگر به تماشاخانه می‌آید، تسلیم می‌شود تا در دنیای خاصی شرکت کند و در تبادل انرژی بین بازیگران و تماشاگران سهیم شود. دستیابی به این پویایی خاص بین بازیگر و تماشاگر با هیچ رسانه دیگری ممکن نیست.

شاید در نگاه نخست، اقتباس از نمایشنامه آسان و راحت به نظر برسد. در نظر عموم، نمایشنامه با فیلمنامه تفاوتی ندارد و پس به راحتی می‌توان نمایشنامه‌ها را به فیلمنامه‌ها تبدیل کرد اما «لیدا سیگر» در کتاب «هنر اقتباس» خلاف این موضوع را نشان می‌دهد و می‌گوید که اقتباس از نمایشنامه‌ها جزو سخت‌ترین کارها در سینما هستند.

وقتی جادوی صحنه به قاب سینما نمی‌رسد

تفاوت‌های اساسی سینما و تئاتر

بیشتر نمایشنامه‌های خوب مبتنی بر گفت‌وگوهای غنی هستند، ‌ اما فیلم هنری بصری است. تماشای فیلم مثل تماشای نمایش نیست.

نمایشنامه‌ها برای صحنه نوشته می‌شوند و هدف نویسنده نوشتن اندیشه‌ها و انتقال آنها به تماشاگر است. نمایش وضعیت آدمی را زیر ذره‌بین می‌برد و با تمرکز بر درون‌مایه‌های انسان‌محور، این کار را بهتر از سینما انجام می‌دهد. نمایش بیش از سینما گرایش به درون‌مایه دارد و نیاز به خط داستانی قوی ندارد.

نمایشنامه‌نویسان با فلسفه‌ای خاص شروع می‌کنند و شخصیت‌هایی می‌سازند تا درون‌مایه مورد نظرشان را تجسم بخشند. عده‌ای دیگر شخصیت‌هایی با مسائلی می‌آفرینند و به شرایط بشری می‌نگرند و تلاش‌ها و رویاها و بیم و امید آنها را بررسی می‌کنند. نمایش تضادهای درونی انسان و درون‌مایه‌های عام بشری را بهتر از فیلم می‌کاود.

شکست نمایشنامه‌های مهم

نکته اصلی اینجاست که هیچ کدام از نمایشنامه‌های عالی و مهم در قالب فیلم خوب از آب در نیامده‌اند چون بسیار نمایشی و تئاتری بوده‌اند. فضای نمایشی و انرژی بین تماشاگر و بازیگر و خلاصه همه چیزهایی که نمایش بزرگی از این نمایشنامه‌ها می‌ساخت، غیرقابل تبدیل شدن به فیلم بود.

سیگر توضیح می‌دهد که سینما رسانه‌ای تصویری است و برای پیشبرد داستان و تشریح شخصیت نیاز چندانی به گفت‌وگو ندارد اما در نمایش که رسانه‌ای برای تفحص در اندیشه است، زبان نقش کلیدی دارد. گفت‌وگو ضمیر انسانی را برملا می‌کند. نمایش بر بازی پنهان درون‌مایه، شخصیت، زیرمتن و زبان تمرکز دارد نه بر داستان.

اما سینما متکی بر گفت‌وگو و بازیگر نیست. سینما رسانه کارگردان به شمار می‌رود و متکی به تصاویر و زمینه پیرامون بازیگر است اما نمایش، رسانه بازیگر و نویسنده است. نمایش‌های بزرگ مثل رمان‌های بزرگ متکی بر درون‌مایه و اندیشه‌ هستند. کلمات رمان برای توصیف و تاثیر و تشریح معانی و نشانه‌ها به کار می‌روند.

نمایشنامه این کلمات را قالب گفت‌وگو می‌ریزد تا اندیشه را تفحص کند.

بنا به اعتقاد سیگر، خیلی از نمایش‌ها تبدیل‌ناپذیر هستند. میلیون‌ها دلار خرج شده تا «صف همسرایان»، «اکوس»، «طلسم خدا» و «عیسی مسیح، ابر ستاره» روی پرده سینما بیایند، اما فروش آنها بسیار اندک بوده است. نمایشنامه‌هایی هستند که اقتباس فیلمنامه از آنها دشوار به نظر می‌رسد.

دنبال خط داستانی باشید

اما سوال اینجاست کدام نمایشنامه‌ها برای به درد اقتباس برای سینما می‌خورند؟ سیگر توضیح می‌دهد که در پی نمایشنامه‌هایی باشید که خط داستانی داشته باشند. بعضی نمایشنامه‌ها خط داستانی ضعیفی دارند که در پس‌زمینه جریان دارد و وقتی به فیلم تبدیل می‌شود، باید به پیش‌زمینه بیاید.

نمایشنامه «لژیون خطرناک» بسیار انتزاعی و شکل‌گرا بود و بر زیرمتن و گفت‌وگو تاکید داشت، فیلمنامه اقتباسی آن تاکید را بر داستان گذاشت. برای اقتباس از نمایشنامه باید اطمینان پیدا کنید که جادوی خاص نمایش، مدیون فضای خاص تماشاخانه نیست. نمایشنامه‌هایی که بتوانند با تصاویر سینمایی و نه با زبان، درون‌مایه‌های انسانی‌شان را بیان کنند.

موارد شکست در فیلمنامه‌های اقتباس شده از نمایشنامه بسیار بیش از موارد موفقیت‌آمیز در این زمینه بوده‌اند. جادوی خاصی که قالب نمایشی ایجاد می‌کند قابل تبدیل به رسانه سینما نیست اما با انتخاب نمایشنامه مناسب می‌توان جادوی جدیدی برای فیلم خلق کرد.

وقتی جادوی صحنه به قاب سینما نمی‌رسد

کتاب برای بررسی موضوع به سراغ اقتباس از نمایشنامه «رانندگی برای خانم دیزی» می‌رود. آلفرد آهری، نویسنده نمایشنامه و فیلمنامه درباره اقتباس از این متن توضیحات مهمی را می‌دهد. او با علم به اینکه سینما و تئاتر با هم فرق دارند می‌گوید که آدم وقتی برای صحنه می‌نویسد، باید خیلی‌ چیزها به تماشاگر بگوید اما در سینما همه چیز را می‌شود نشان داد. در سینما ظریف‌تر می‌شود عمل کرد. می‌شود بیشتر نشان داد و کمتر گفت.

آهری با توضیح اینکه اقتباس کردن مثل تغییر دادن تزئینات منزل است، یکی از دلایل موفقیت اقتباس از نمایشنامه «رانندگی برای خانم دیزی» را اینگونه توصیف می‌کند: «انتزاعی بودن این نمایشنامه به اقتباس از آن کمک کرد. از ۲۶ صحنه تقریبا سینمایی تشکیل می‌شد. موقع نوشتن نمایشنامه ماجرای سینمایی آن را می‌دانستم. برای نوشتن فیلمنامه صحنه‌ها را تقویت کردم، جاهای خالی را پر کردم، رنگ‌آمیزی را هم غلیظ‌تر کردم.»

وقتی جادوی صحنه به قاب سینما نمی‌رسد

آهری هیچ طرح فرعی به فیلمنامه اضافه نکرد و فقط آدم‌های نمایش را در فیلمنامه‌اش آورد. پس از حذف و اضافه‌ کردن‌های نویسنده، فیلم «رانندگی برای خانم دیزی» اکران می‌شود و به موفقیت خوبی هم دست پیدا می‌کند. این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار شد و به رقم فروش صد میلیون دلاری دست پیدا کرد.

مسئله اقتباس از نمایشنامه کشف ظرفیت‌های سینمایی آن است. باید دانست هر نمایشنامه خوبی حتما فیلم خوبی نمی‌شود همان‌طور که هر متن سینمایی موفقی نیز نمی‌تواند روی صحنه بدرخشد. آنچه یک نمایشنامه را برای اقتباس مناسب می‌کند، وجود عناصری است که بتوان آنها را از قلمرو گفت‌وگو و صحنه به قلمرو تصویر، حرکت، فضا و جهان سینمایی منتقل کرد.

فیلمنامه‌نویس باید بداند چه چیزی را حفظ کند و چه چیزهایی را تغییر دهد تا اثر در رسانه‌ای تازه بتواند هویت مستقل خود را پیدا کند. سینما نباید تلاش کند جادوی تئاتر را عینا به پرده منتقل کند و باید از دل آن متن، جادوی تازه‌ای خلق کند. جادویی که در قاب تصویر و جهان سینما شکل می‌گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها