چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰
نفیسه نفیسی؛ قصه‌پردازی که فرهنگ شفاهی اصفهان را به روایت تبدیل کرد

اصفهان- فرهنگ شفاهی اصفهان بخشی از واژه‌ها، ترانه‌ها، آیین‌ها و روایت‌های خود را در آستانه فراموشی دارد و از نگاه مرضیه گلابگیر اصفهانی، نویسنده و نقاش، تلاش نفیسه نفیسی برای ثبت این جهان، بیش از آنکه پژوهشی آکادمیک باشد، تلاشی برای تبدیل روایت‌های گذشته به قصه‌هایی تازه و قابل انتقال به نسل بعد بود.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: نفیسه نفیسی را نمی‌توان تنها با عنوان نویسنده کودک یا گردآورنده قصه‌ها و متل‌های عامیانه معرفی کرد. بخشی از اهمیت او در حوزه‌ای میان ادبیات، قصه‌پردازی، فرهنگ شفاهی، خاطره و تجربه زیسته شکل می‌گیرد؛ حوزه‌ای که در آن روایت‌های خانوادگی، خاطرات یک شهر، تجربه زنان و میراث شفاهی نسل‌های گذشته می‌توانند به ماده‌ای برای داستان و ادبیات تبدیل شوند.

نفیسی که سال گذشته درگذشت، از نسلی از زنان فرهنگی اصفهان بود که تجربه زیسته آنان با دوره‌ای از تغییرات اجتماعی و فرهنگی شهر گره خورده است. آنچه درباره او اهمیت دارد، تنها تعداد یا عنوان آثارش نیست؛ بلکه نوع مواجهه‌اش با روایت و خاطره، توجهش به قصه‌ها و متل‌ها، ارتباطش با کودکان و نسل‌های بعد و تلاشش برای ثبت تجربه‌هایی است که بخشی از آنها در معرض فراموشی قرار دارند.

در پانزدهمین شماره پرونده چهره‌هایی که اصفهان را نوشتند، این بار سراغ نفیسه نفیسی رفته‌ایم؛ با این تفاوت که برای نخستین‌بار در این پرونده، یک نویسنده زن درباره یک چهره فرهنگی و ادبی زن اصفهان سخن می‌گوید. مرضیه گلابگیر اصفهانی، نویسنده و نقاش، که از نزدیک با نفیسه نفیسی در ارتباط بوده، در این گفت‌وگو از وجوه کمتر دیده‌شده او می‌گوید؛ از نفیسه نفیسی به‌عنوان یک قصه‌پرداز و قصه‌ساز، از نسبت او با فرهنگ شفاهی و ادبیات کودک، از نقش تجربه مادری در آثارش، از خاطراتش درباره اصفهان و خانواده و از تأثیری که حضورش بر نسل‌های بعدی زنان فعال در فضای فرهنگی شهر گذاشت.

در این گفت‌وگو همچنین این پرسش مطرح می‌شود که خاطرات و روایت‌های نفیسه نفیسی تا چه اندازه می‌توانند برای شناخت تاریخ اجتماعی اصفهان اهمیت داشته باشند و چرا فرهنگ عامه این شهر همچنان به پژوهش و ثبت گسترده‌تری نیاز دارد.

نفیسه نفیسی؛ قصه‌پردازی که فرهنگ شفاهی اصفهان را به روایت تبدیل کرد
مرضیه گلابگیر اصفهانی، نویسنده و نقاش

اگر بخواهیم نفیسه نفیسی را نه صرفاً به‌عنوان نویسنده کتاب کودک یا گردآورنده قصه‌ها و متل‌ها، بلکه به‌عنوان یک چهره فرهنگی در تاریخ معاصر اصفهان تعریف کنیم، مهم‌ترین مؤلفه‌ای که جایگاه او را از دیگر نویسندگان و پژوهشگران هم‌نسلش متمایز می‌کند چیست؟ آیا باید او را بیشتر در امتداد ادبیات کودک، پژوهش فرهنگ عامه و تاریخ شفاهی دید یا در نقطه تلاقی این حوزه‌ها؟

به نظر من یکی از موضوعاتی که درباره نفیسه نفیسی اهمیت دارد، توجه بیشتر به پیشکسوتان زن فعال ادبی و فرهنگی اصفهان است. واقعیت این است که در حوزه فرهنگ، مردان خیلی زودتر وارد این فضا شدند. در اصفهان هم اتفاقات مهمی در حوزه ادبیات رخ داده است؛ برای مثال داستان کوتاه با جمال‌زاده مطرح شد، اما به دلیل فضای سنتی اصفهان، حضور مردان در جامعه و در فضای فرهنگی پررنگ‌تر بود و زنان با فاصله بیشتری وارد این عرصه شدند.

به همین دلیل، حضور زنانی که با وجود شرایط فرهنگی و اجتماعی، دغدغه فرهنگی داشتند، مطالعه و کار می‌کردند، برای من بسیار قابل احترام است. احساس می‌کنم تعدادی از این زنان پیشکسوت، با وجود توانایی و تجربه، به دلایل فرهنگی برای مدتی در اجتماع دیده نمی‌شدند و بعدها بود که حضورشان را بیشتر دیدیم.

در مورد خانم نفیسی، چیزی که برای من دست‌کم خیلی جالب است این است که او یک «نویسنده مادر» بود و این موضوع برای من بسیار قابل احترام است. حتی در چیزهایی که نوشته، احساس مادرانه یک زن را می‌توان دید. تحقیقات، داستان‌ها و حتی خود شخصیت او این وجه را نشان می‌دهد.

به نظر من این مسئله در شخصی شدن یک نویسنده اهمیت دارد؛ اینکه نویسنده بتواند به چیزی برسد که متعلق به خودش باشد. سال‌ها این بحث مطرح بود که زبان نویسندگان و حتی داستان‌های کوتاه چقدر به هم شبیه شده‌اند و گاهی انگار یک زبان مردانه معیار وجود دارد. اما این موضوع را من نه در سبک نوشتن خانم نفیسی می‌بینم و نه در انتخاب موضوع‌ها و کارهایی که انجام داده است. زنانگی در کار او دیده می‌شود و این به نظر من یکی از ویژگی‌های مشخص کار اوست.

از طرف دیگر، من از خانم نفیسی داستان کوتاه خیلی خوبی هم شنیده بودم. آن زمان که به انجمن می‌رفتیم، داستان‌های خوبی از ایشان می‌دیدم. یک مجموعه هم دارند با عنوان «ذهن باغچه دارد آرام‌آرام از خاطرات سبز تهی می‌شود» که تا جایی که به یاد دارم، حال‌وهوایی زندگینامه‌ای و داستان بلند دارد و درباره زندگی پدرشان است. این اثر از نظر ساختار ادبی و داستان‌نویسی برای من قابل توجه بود.

بنابراین من خانم نفیسی را شخصیتی چندوجهی می‌دانم. شاید در ادبیات کودک بیشتر شناخته شده باشند، چون آثارشان در این حوزه چاپ شده، اما در زندگی‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی هم فعال بودند. همچنین آموزش‌های فرهنگی و داستان‌نویسی داشتند و در مؤسسه رنگین‌کمان سفید نیز تجربه‌هایی در حوزه آموزش و فعالیت‌های فرهنگی داشتند.

در یکی از کتاب‌هایی که تجربه‌های ایشان در زمینه آموزش و کار با زنان سالمند ثبت شده بود، این وجه از فعالیتشان هم دیده می‌شد. از سوی دیگر، خواهرشان نوشین نفیسی نیز در زمینه آموزش نقاشی به سالمندان فعالیت‌هایی داشتند. بنابراین به نظرم خانم نفیسی از این نظر واقعاً چندوجهی بود و روی جنبه‌های مختلف فعالیت فرهنگی خود کار کرده بود.

نفیسه نفیسی؛ قصه‌پردازی که فرهنگ شفاهی اصفهان را به روایت تبدیل کرد

بخش مهمی از اهمیت نفیسه نفیسی به مواجهه او با فرهنگ شفاهی، به‌ویژه متل‌ها، قصه‌ها، ترانه‌ها و روایت‌هایی بازمی‌گردد که بخشی از آنها در معرض فراموشی قرار گرفته‌اند. از منظر شما، آیا نفیسی صرفاً ثبت‌کننده این روایت‌های شفاهی بود یا در انتخاب، بازخوانی و استفاده از آنها نیز رویکرد خلاقانه‌ای داشت؟

به نظر من خانم نفیسی فقط روایت‌کننده نبود. حتی قصه‌های کودک ایشان نیز به نوعی بازآفرینی شده بودند. از متل‌ها و قصه‌ها در نوشتن استفاده می‌کردند، اما بیشتر از آنها برای خلق داستان استفاده می‌کردند.

حتی کتاب‌های کودکشان را که نگاه می‌کنید، در بعضی موارد می‌بینید که در ابتدای آنها اثر را به یکی از نوه‌هایشان تقدیم کرده‌اند. من احساس می‌کنم حتی بسیاری از کارهایی که انجام داده بودند، در خدمت همان وجه مادرانه‌شان بود.

این مسئله را در بخش‌های دیگری از کارشان هم می‌بینم. حتی وقتی خاطرات پدرشان را روایت می‌کنند، از اتفاقاتی که برای پدرشان افتاده و دوره بیماری و نگهداری از ایشان می‌گویند، باز این وجه را می‌توان دید. احساس می‌کنم هیچ‌کدام از این بخش‌ها از هم جدا نیستند.

در واقع، وقتی سراغ جمع‌آوری متل یا ترانه می‌روند، احساس من این است که هدفشان صرفاً جمع‌آوری پژوهشی نیست؛ انگار این بخش از وجود خودشان را با این روایت‌ها پیوند می‌دهند و بعد آن را برای بچه‌ها و نوه‌ها و نسل بعد روایت می‌کنند.

پس اگر بخواهیم دقیق‌تر تفکیک کنیم، شما نفیسه نفیسی را بیشتر پژوهشگر فرهنگ شفاهی می‌دانید یا قصه‌پرداز و قصه‌ساز؟

من خانم نفیسی را بیشتر یک «قصه‌پرداز و قصه‌ساز» می‌دانم. حتی اگر به سمت جمع‌آوری یک‌سری متل‌ها و ترانه‌ها می‌رفتند، احساس نمی‌کنم با هدف پژوهش آکادمیک این کار را انجام می‌دادند؛ بیشتر به قصد بازی قصه‌ای می‌رفتند تا بتوانند با آن روایت‌ها قصه‌های خودشان را بسازند.

یک بار در یکی از مصاحبه‌هایشان جمله خیلی زیبایی گفته بودند. تعریف می‌کردند که مدتی در مطب پدرشان به‌عنوان منشی کار کرده‌اند، چون می‌خواستند از خانه خارج شوند، کاری بیرون از خانه داشته باشند، بیرون را ببینند و قصه‌های مردم را بشنوند.

یک تعبیر خیلی قشنگ هم داشتند؛ می‌گفتند همیشه آرزو داشتم یک پرنده باشم، بروم لب بوم بنشینم و زندگی مردم را نگاه کنم.

این تعبیر به نظرم خیلی خوب نشان می‌دهد که نگاه ایشان چگونه بوده است. چنین کسی حتی اگر به سمت جمع‌آوری متل، ترانه یا روایت می‌رود، الزاماً با نیت پژوهش دانشگاهی حرکت نمی‌کند؛ بلکه می‌خواهد روایت‌ها را ببیند، بشنود و از آنها برای ساختن قصه استفاده کند.

نفیسه نفیسی؛ قصه‌پردازی که فرهنگ شفاهی اصفهان را به روایت تبدیل کرد

در این صورت، کتاب «بن‌مایه‌های اجتماعی در ترانه‌ها و ترانه‌متل‌های عامیانه» را چگونه باید دید؟ آیا این اثر را می‌توان در چارچوب یک پژوهش فرهنگی مستقل قرار داد یا باز هم باید آن را در امتداد نگاه قصه‌پردازانه نفیسی خواند؟

من احساس می‌کنم حتی وقتی یک کار جنبه تحقیقی پیدا می‌کند، باز در خدمت همان بازی‌های ذهنی و روایتی خودشان است. اگر متنی را به‌عنوان متن پژوهشی ببینیم، انتظار دیگری از آن داریم، اما من احساس نمی‌کنم خانم نفیسی به آن شکل به کارهایشان نگاه می‌کردند.

بیشتر یک تحقیق درباره آن روایت‌ها انجام می‌دادند تا بتوانند بعداً خودشان یا دیگران از آن روایت‌ها استفاده کنند. من حالت پژوهش صرف و آکادمیک را در کارهای ایشان نمی‌دیدم. خودشان هم اهل چنین کاری نبودند. قصه‌پرداز بودند؛ قصه‌ها را می‌ساختند و از قصه‌هایی که شنیده بودند استفاده می‌کردند.

درباره مطالعات فرهنگی هم به نظر من هر نویسنده یا هنرمندی به یک‌سری مطالعات نیاز دارد. ممکن است این مطالعات را بعداً به مرحله چاپ یا عرضه نرساند. مطالعات فرهنگی به آن صورت، کار آکادمیک است و باید کسی که اهل پژوهش است آن را انجام دهد. بنابراین من خانم نفیسی را بیشتر قصه‌پرداز می‌دانم تا پژوهشگر آکادمیک.

اگر بخواهیم از این زاویه به سراغ جایگاه او در میان مفاخر فرهنگی اصفهان برویم، چه چیزی در نفیسه نفیسی وجود دارد که بتوانیم او را در کنار چهره‌های اثرگذار این شهر قرار دهیم؟ بسیاری از افراد در طول زندگی یک یا چند کتاب نوشته‌اند، اما الزاماً به چهره‌ای اثرگذار تبدیل نشده‌اند.

به نظرم آدم‌ها قرار است شروعی برای دیگران باشند. یک خاطره‌ای دارم که شاید بتواند این موضوع را توضیح دهد.

سال‌ها پیش، وقتی خودم سن کمی داشتم و تازه وارد انجمن داستان‌نویسان شده بودم، بچه‌ها همه سرشان باد داشت. آن زمان داستان‌نویسی به سمت پست‌مدرن و این حرف‌ها رفته بود و یادم هست که بعضی‌ها شروع کردند به تخریب جمال‌زاده و داستان‌هایش و درباره اینکه چرا این آثار در جلسه مطرح می‌شود، نقد می‌کردند.

یکی از دوستان که پیشکسوت‌تر بود و سن بیشتری داشت، حرف خیلی جالبی زد. گفت «جمال‌زاده این داستان‌ها را نوشت تا شما امروز اینجا نشسته باشید».

این حرف به نظر من خیلی مهم بود. خود من هم وقتی اولین‌بار داستانی از جمال‌زاده را خواندم، جوان بودم و حتی وقتی خواندم در خیابان گریه می‌کردم. اینکه یک نفر پیش از ما چنین کاری کرده بود، برایم خیلی خاص بود.

به نظر من این مسئله درباره خانم نفیسی هم صدق می‌کند. خانم نفیسی در محافل فرهنگی برای ما حضور داشت و برای ما انگیزه ایجاد می‌کرد؛ به‌خصوص برای نسلی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ وارد فضای ادبی و فرهنگی اصفهان می‌شد.

برای زنان این مسئله اهمیت بیشتری داشت. وقتی وارد فضای فرهنگی می‌شدیم، احساس می‌کردیم بخش زیادی از این فضا در اختیار مردان است. بنابراین وقتی زنی مثل خانم نفیسی را می‌دیدیم، انگیزه‌ای ایجاد می‌شد که ما هم تلاش کنیم و اتفاقی برایمان بیفتد.

البته زنان دیگری هم بودند؛ مثلاً در ادبیات یا در نقاشی، چهره‌های دیگری هم حضور داشتند. اما برای من شخصاً دیدن خانم نفیسی انگیزه‌ای بود. شاید بخشی از اهمیت حضور چنین آدم‌هایی همین باشد که برای نسل بعد جریان‌سازی کنند و آن نسل را به سمت جلو ببرند.

نفیسه نفیسی؛ قصه‌پردازی که فرهنگ شفاهی اصفهان را به روایت تبدیل کرد
عکس از مرجان خرمی

در روایت‌های نفیسه نفیسی از اصفهان، خانواده، آموزش، کتاب‌خوانی و تجربه زیسته‌اش، بخش‌هایی از تاریخ اجتماعی شهر نیز قابل مشاهده است. به نظر شما مرز میان خاطره شخصی و سند تاریخ اجتماعی در آثار و روایت‌های او کجاست؟

به دلیل اینکه خانم نفیسی، قلم داستان‌نویسی داشتند، خیلی خوب توانستند چنین چیزهایی را روایت کنند. آخرین کتابی که از ایشان منتشر شد و خاطرات خودشان و همسرشان را دربرمی‌گرفت، همین ویژگی را داشت. وقتی وارد کتاب و داستان و روایت می‌شدید، درگیر می‌شدید. فقط قصه و روایت را نمی‌دیدید؛ شرایط اجتماعی هم در کنار آن پیش می‌رفت.

در آن کتاب می‌توانستید بخشی از تاریخ اصفهان و تغییراتی را که در دوره‌های مختلف اتفاق افتاده بود، ببینید. فضای شهر در برهه‌هایی از تاریخ تغییر کرده بود و این تغییرات در روایت ایشان دیده می‌شد.

به نظرم کسی که بتواند با یک قلم داستان‌پردازانه وقایع را تعریف کند، مطمئناً بیشتر در ذهن مخاطب جای می‌گیرد تا وقتی که همان موضوع صرفاً به شکل پژوهشی مطرح شود. در کار خانم نفیسی، ثبت کردن برایشان خیلی اهمیت داشت. چه زمانی که در حوزه آموزش فعالیت می‌کردند، چه زمانی که تجربه‌های آموزشی خود را ثبت می‌کردند، چه وقتی که روایت پدرشان را می‌نوشتند و چه زمانی که زندگی خودشان، عشق و همسرشان را روایت می‌کردند، همه اینها به نظرم خیلی خوب روایت شده است.

حتی در کتابی که درباره آموزش خودشان داشتند، تجربه‌هایشان را ثبت کرده بودند. به نظرم این ثبت و روایت کردن یکی از ویژگی‌های مهم کار ایشان است.

اگر بخواهیم مشخص‌تر به آثار و خاطرات او به‌عنوان مواد قابل استفاده برای تاریخ اجتماعی نگاه کنیم، کدام بخش‌ها برای پژوهشگر اهمیت بیشتری دارد و چه قسمت‌هایی هنوز نیازمند تکمیل و پژوهش بیشتر است؟

فکر می‌کنم بخش‌های مختلف زندگی‌شان را در کتاب‌هایشان مطرح کرده‌اند و پژوهشگر اجتماعی می‌تواند از بخش‌های مختلف آنها استفاده کند.

در یک اثر، زندگی همسرشان مطرح شده، در داستان دیگری درباره فراموشی و وضعیت پدرشان صحبت شده و در کتاب دیگری بخش آموزش و تجربه‌های آموزشی‌شان آمده است. ایشان همیشه سعی کردند چیزی را که به نظر خودشان مهم بوده، مکتوب کنند. بنابراین من نمی‌توانم یک بخش را جدا کنم و بگویم فقط همان مهم است.

به نظرم پژوهشگر اجتماعی باید براساس موضوع پژوهش خودش به سراغ این آثار برود. بخش‌های مختلف زندگی ایشان تقریباً در کتاب‌هایشان مطرح شده و هر پژوهشگر می‌تواند متناسب با موضوعی که دنبال می‌کند، از این مواد استفاده کند.

یکی از وجوه مهم کار نفیسه نفیسی، پیوند میان فرهنگ شفاهی نسل‌های گذشته و ادبیات کودک است. به نظر شما او در انتقال قصه‌ها و متل‌های شفاهی به مخاطب کودک چه نقشی داشت و چه تغییری در این روایت‌ها ایجاد کرد؟

مهم این است که بتوانی نسل‌ها را با هم ارتباط بدهی و فاصله میان آنها را برداری. به نظر من خانم نفیسی همین کار را انجام می‌داد.

یادم هست اواخر دی یا اوایل بهمن سال گذشته، بچه‌ها یک بزرگداشت برای ایشان گرفته بودند؛ البته بزرگداشتی خصوصی. در آن برنامه، با متنی که خانم نفیسی خیلی از آن استفاده کرده بود، یعنی «تو که ماه بلند آسمونی»، برنامه را شروع کردیم.

یک جمع‌خوانی بود و با مخاطب قرار دادن خانم نفیسی، این متن را خواندیم. با اینکه حالشان آن زمان خیلی خوب نبود و متأسفانه حدود یک ماه بعد هم از دنیا رفتند، همراه ما بلند شدند، دست‌هایشان را تکان دادند و با آن جمع همراه شدند.

این برای من خیلی معنا داشت. احساس می‌کنم این همراهی با کودک در شخصیت ایشان وجود داشت. خانم نفیسی هیچ‌وقت خودشان را جدا از کودک و کودک را جدا از خودشان نمی‌دیدند و شاید به همین دلیل هم توانستند با نوه‌هایشان و نسل‌های مختلف ارتباط برقرار کنند.

داستان‌های کودکشان هم صرفاً بازآفرینی ترانه‌های قدیمی نبود. از آنها در نوشتن داستان استفاده کرده بودند و این نگاه متفاوتی است. شاید کودکان از این طریق بتوانند با آن روایت‌ها ارتباط بهتری برقرار کنند تا اینکه همان قصه قدیمی را به همان شکل برایشان تعریف کنیم.

در این فرآیند، آیا بازآفرینی قصه‌ها و متل‌های شفاهی به معنای حفظ میراث ناملموس است یا ممکن است بخشی از ماهیت اصلی روایت شفاهی نیز تغییر کند؟

بالاخره نویسنده مختار است که از آن استفاده کند، به‌خصوص وقتی کارش را به‌عنوان داستان مطرح می‌کند، نه به‌عنوان یک متن پژوهشی.

در متن پژوهشی باید امانت‌داری را کاملاً حفظ کنیم، اما وقتی وارد بحث داستان‌نویسی می‌شویم، نویسنده می‌تواند روایت را در خدمت داستان خودش قرار دهد و هر طور که می‌داند با مخاطبش ارتباط برقرار کند، از آن استفاده کند.

به نظرم این تفاوت مهمی است. نباید انتظار داشته باشیم یک نویسنده داستانی دقیقاً همان کاری را انجام دهد که یک پژوهشگر فرهنگ شفاهی انجام می‌دهد.

نفیسه نفیسی از نسلی از زنان فرهنگی اصفهان بود که تجربه زیسته‌شان هم‌زمان با تغییرات اجتماعی و آموزشی مهمی شکل گرفت. از خلال زندگی و آثار او، چه نشانه‌هایی از تحولات فرهنگی اصفهان می‌توان دید؟

نمی‌دانم چطور می‌توانم دقیق به این سؤال پاسخ بدهم، اما چیزی که برای من اهمیت دارد این است که خانم نفیسی خیلی بی‌پرده، به نظر من، بسیاری از مسائل را مطرح کرده‌اند؛ چیزی که در این نسل کمتر اتفاق افتاده است.

البته منظورم از بی‌پرده بودن، به معنای نامناسب آن نیست. یک بی‌پرده‌گویی کاملاً بومی و اصفهانی در روایت ایشان وجود دارد و خیلی خوب توانسته‌اند مسائل را بیان کنند.

به نظرم اگر بتوانیم از این روایت‌ها استفاده کنیم، می‌توانیم تصویری از زندگی زنان داشته باشیم.

ایشان در یک خانواده فرهنگی بزرگ شدند؛ خانواده‌ای که در عین فرهنگی بودن، سنتی هم بود. پدرشان پزشک بودند و از پزشکان معروف اصفهان محسوب می‌شدند، اما خانواده همچنان ساختار سنتی داشت. ارتباط ایشان با جامعه ممکن بود محدود باشد و زود هم ازدواج کردند، اما با توجه به همه این شرایط، رشد خودشان را دنبال کردند و با مطالعه و همراهی اطرافیان، مسیر رشدشان را ادامه دادند.

اینها به نظر من بخشی از تصویری است که از زندگی و تجربه یک زن فرهنگی در آن دوره به دست می‌آید.

با توجه به اینکه امروز بخش بزرگی از فرهنگ شفاهی با سرعت زیادی در حال فراموشی یا تغییر است، میراث نفیسه نفیسی چه کاربردی برای پژوهشگران نسل جدید دارد؟

به نظر من اینها شروع است و خیلی بیشتر از این می‌توانیم روی این بخش کار کنیم. به‌خصوص فرهنگ عامه اصفهان خیلی کم رویش کار شده است. گاهی احساس می‌کنم ما شاید با فرهنگ جنوب و داستان‌هایی که درباره جنوب نوشته شده، بیشتر آشنا باشیم تا با فرهنگ اصفهان قدیم خودمان.

خیلی چیزها در حال فراموش شدن است؛ اصطلاحات، آیین‌هایی که در اصفهان وجود داشته، ترانه‌هایی که در اصفهان خوانده می‌شده و بسیاری از روایت‌های دیگر.

به نظر من خیلی کم روی اینها کار شده است. یادم هست دوستانی می‌خواستند برای یک جشنواره، که فکر می‌کنم مربوط به کودکان بود، تعدادی از بچه‌ها قصه‌های قدیمی را تعریف کنند و بعد از آنها بخواهند نقاشی بکشند. متأسفانه کتابی در این زمینه وجود نداشت که بتوانیم به آن مراجعه کنیم. به نظر من این جای خالی کاملاً مشهود است. خانم نفیسی هم تلاش‌هایی در این زمینه کرده‌اند، اما این کار واقعاً به یک گروه نیاز دارد؛ یک گروه پژوهشی و یک گروه دیگر که بتواند این متن پژوهشی را به اثر فرهنگی تبدیل کند.

امروز دیگر فقط کتاب مطرح نیست. می‌توان این مواد را به قصه، انیمیشن، بازی و انواع محصولات فرهنگی دیگر تبدیل کرد. راه‌های مختلفی وجود دارد که بتوانیم فرهنگ شفاهی و عامه اصفهان را که در حال فراموشی است، مکتوب و ثبت کنیم.

به نظر من کار خانم نفیسی شاید فقط یک شروع بوده و باید بیشتر از این به این سمت برویم.

با توجه به تجربه شخصی شما و ارتباط نزدیکی که با نفیسه نفیسی داشتید، مهم‌ترین میراثی که او برای فرهنگ اصفهان باقی گذاشته چیست؟

واقعاً نمی‌دانم برای فرهنگ اصفهان چه میراثی به‌جا گذاشته است، اما حداقل برای خود من و دوستانی که او را می‌شناختند، می‌دانم که خانم نفیسی باعث شد انگیزه‌ای ایجاد شود تا بیشتر به چیزهایی که از گذشته باقی مانده، توجه کنیم.

همان «ثبت وقایع» به نظر من مسئله خیلی مهمی است که باید همه به آن توجه کنند.

برای خود من خیلی ارزشمند بوده است وقتی می‌بینم ایشان حتی تجربه‌های آموزشی‌شان را ثبت کرده بودند. این به نظر من یکی از حلقه‌های گمشده فرهنگ ماست؛ اینکه وقایع را ثبت کنیم، مسیری را که طی می‌کنیم ثبت کنیم. این موضوع در کارهای خانم نفیسی برای من بسیار ارزشمند بوده است.

شما در طول گفت‌وگو بر صمیمیت و زبان ساده نفیسه نفیسی تأکید کردید. اگر قرار باشد یک برداشت نادرست یا ناقص درباره او اصلاح شود، به نظر شما مهم‌ترین نکته چیست؟

واقعیت این است که ما همیشه آدم‌های مهربان، گرم و صمیمی را که خیلی راحت با ما صحبت می‌کنند، جدی نمی‌گیریم. شاید این بخشی از فرهنگ اشتباه ما باشد. هرچه مردم کلمات قلمبه‌سلمبه‌تر و اصطلاحات عجیب‌وغریب‌تری به کار ببرند، بیشتر فکر می‌کنیم سواد و دانش بیشتری دارند.

درباره خانم نفیسی هم همیشه احساس می‌کنم آن‌قدر راحت و صمیمی با دیگران صحبت می‌کردند که شاید کسی واقعاً به عمق ذهن فعال، محقق و روایت‌پرداز ایشان توجه نمی‌کرد، این به نظر من حیف بود.

ایشان از این نظر خیلی دیده نشدند و به نظرم باید به این مسئله توجه شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها