سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «حکایت چیست؟ قصهای دروغین و خوشرنگ و لعاب که مورخان برای جذب مخاطبان عام به تاریخ افزودهاند یا داستان پشت پردهای نهان و غیر رسمی از وقایع تاریخی که مصحلتاندیشی یا سانسور رد آنها را از کتابهای تاریخی زدوده است؟ کاسمن میکوشد در جستار حکایت و تاریخ با رجوع به برخی از روایتهای مهم تاریخ غرب به این پرسش پاسخ دهد که حکایت چیست و چه نسبتی با تاریخ دارد. شیوه کار او در این جستار بیش از آن که مبتنی بر تحلیلی مفصل باشد بر پرسشها و اشارههایی تکیه دارد که مخاطب را در رفت و برگشت گزارههای تاریخی و غیر تاریخی از گزارش روزنامهنگارانه تا شرح رویدادی فلسفی به تفکر وامیدارد و ذهن او را متوجه نحوه روایت وقایع میکند تا مدام از خود بپرسد واقعیت چیست و کجای این کلمات نهان شده است.
حکایات که به شکلی شفاهی دست به دست میشدهاند یا نویسندگان آنها را از یکدیگر وام میگرفتهاند غالب اوقات مربوط به حریمی شخصی بوده و اغلب همیشه غیر قابل تأیید بودهاند. به همین سبب عموماً اعتبار و صحتشان نزد مورخان «مدرن» با شک و تردید همراه بوده است، چرا که بنا بود این مورخان روشهای نقادانهای را در آثار خود به کار بندند که در آغاز قرن هجدهم شرح و بسط یافته بود. از این رو، آنان در مقایسه هرودوت و توسیدید عنوان پدر تاریخ را برای هرودوت چندان مناسب نمیدیدند اما اگر قرار باشد معنای حکایت را بیش از آن که از اعتبار و صحت واقعیاش دریابیم در آن چیزی بجوییم که در باب ذهنیتها و روندهای عام میگوید، آنگاه حتی زمانی که صحت و اعتبار واقعیاش با شک و تردید همراه میشود، میتوان کماکان آن را به طریقی روشنگر واقعیت تاریخی پنداشت.»
آنچه بازگو شد بخشی از کتاب «حکایت و تاریخ» نوشته لایونل گاسمن با ترجمه ندا غیاثی از سوی نشر بان منتشر شد. این کتاب در ۸ بخش تنظیم شده است. ویتگنشتاین، پوپر و ماجرای سیخ بخاری، برساختهای رمانگونه و نمایشی واقعیت، تعریف حکایت، نخستین کاربردهای واژه «حکایت»، حمایت در نوشتار تاریخی، حقیقت حکایتهای تاریخی، کاربردهای نقادانه حکایت در تاریخنگاری گذشته و مورخان مدرن، تاریخ خرد و حکایت سرفصلهای کتاب را تشکیل میدهند. پایانبخش کتاب به یادداشتها اختصاص دارد.
در ابتدا بفرمایید لایونل گاسمن کیست و چرا جستار او را انتخاب و ترجمه کردهاید؟
گاسمن استاد بازنشستۀ دانشگاه پرینستون در حوزۀ ادبیات و تاریخ عصر روشنگری در اروپا است. انتخاب او و این جستار به دلیل تمرکز نویسنده بر رابطۀ بین ادبیات و تاریخ بهطور کلی و شیوههای خاص تاریخنگاری است که بهطور ویژه با قصهگویی و داستانپردازی پیوند مییابد. گاسمن کتابهای مهمی در زمینۀ فلسفۀ تاریخ دارد و این جستار میتواند باب آشنایی با او را در ایران باز کند.

گاسمن در کتاب «حکایت و تاریخ» دقیقاً چه تعریفی از «حکایت» ارائه میدهد و مرز آن با روایت تاریخی و قصه و خاطره کجاست؟
به گمان نویسنده، حکایت از دیرباز در جوامع اروپایی به صورتهای مختلف کاربرد داشته اما تعریف دقیق این واژه به قرن هفدهم و زبانهای انگلیسی و فرانسوی برمیگردد. اینجاست که مورخان و نظریهپردازان در پی آن میروند تا مرز بین حکایت و تاریخ را مشخص کنند و اغلب آن را در مقابل تاریخ قرار میدهند؛ یعنی حکایت نوعی ضدتاریخ است. درواقع، این تعریف چندان هم دقیق و مشخص نیست و طیف وسیعی از صورتهای نوشتاری داستانی را در برمیگیرد، یعنی هرآنچه بتواند در مقابل امر واقع تاریخی قرار گیرد، از شایعه و قصههای عامیانه تا گزارشهای نهان از زندگی شخصی شهریاران و بزرگان که در بین مردم دست به دست میشده است.
رابطه میان «حکایت» و «حقیقت تاریخی» در نگاه گاسمن چگونه تعریف میشود؟ آیا حکایت الزاماً در برابر حقیقت تاریخی قرار دارد؟
این رابطه در این جستار تقابل صریح و دقیقی ندارد. یعنی اساساً هدف نویسنده همین است که نشان دهد برخلاف ممارست نظریهپردازان در دوران مدرن نمیتوان از نقش حقیقتجوی حکایت دست شست و آن را نقطۀ مقابل امر تاریخی و واقعیتی پنداشت که روایت تاریخی در پی آن است. با اینکه روش گاسمن در اینجا چندان انتزاعی و نظرپردازانه نیست اما میکوشد با شرح مثالهایی از مورخان و متون مختلف نشان دهد چگونه حکایت -هرقدر هم که ادبی باشد-به واقعیت اشاره میکند یا ریشه در آن دارد.

کارکردهای حکایت در روایت تاریخ چیست؟
نویسنده این کارکردها را به دو دستۀ ویرانگر و پشتیبان تقسیم میکند و این موضوع را در بخشهای جداگانه به بحث میگذارد که چگونه حکایت میتواند روایت تاریخی را ویران سازد و آن را از اعتبار بیندازد یا برعکس، نقشی سازنده در فهم و انتقال معنای واقعۀ تاریخی ایفا کند.
آیا حکایت را باید روایتی ساختگی برای جذابتر کردن تاریخ دانست یا میتواند بخشی حذفشده و ناگفته از واقعیت تاریخی باشد؟
درواقع، میتواند هر دو اینها باشد. گاهی حکایات نوشتههای عمداً یا سهواً ازقلمافتاده هستند که در گذر زمان در نقطهای خاص سربرمیآورند و به فهم بهتر وقایع گذشته کمک میکنند و گاهی نیز یادداشتها و گزارشهایی ساختگی هستند که به منظوری خاص تولید میشوند؛ این قبیل حکایات با کارکردها و غایات متفاوت همراه بودهاند. اما باید این را نیز در نظر داشت که این ساختگی بودن یا نبودن معنایی دوگانه دارد؛ هم میتواند باری سلبی و مخرب داشته باشد و هم میتواند در مقام نوشتاری معنابخش-بهویژه اگر ادبی باشد- کارکردی ایجابی داشته باشد.

توجه گاسمن به «تاریخ خُرد» چه ارتباطی با جایگاه حکایت در تاریخنگاری دارد؟
میتوان حکایت را در بسیاری موارد نقطۀ عزیمت تاریخ خرد دانست. تاریخ خرد، بهجای کار بر مقولات کلان، اغلب از رخداد، شخصیت یا کنشی معین آغاز میکند و با جستجو در روابط پیچیدهای که زمینۀ آن رویداد را میسازد زیستجهانهایی را وارسی میکند که در تقاطع این روابط برپا میشوند. این تاریخ مدرن بیشتر مواقع از حکایتی غیرادبی کارش را میآغازد که مثلاً شرح واقعهای در خیابان یا دادگاه است یا از کشف حکایتی کوتاه در سندی تازهکشفشده یا مغفول جان میگیرد. از این رو، حکایت به معنای کلی آن در تاریخ خرد و آنچه امروزه تاریخ مدرن یا پستمدرن مینامیم اهمیتی ویژه دارد.
آیا استفاده از حکایت در تاریخنگاری لزوماً به معنای تحریف تاریخ است یا میتواند به کشف ابعاد پنهان آن کمک کند؟
هم میتواند تاریخ را تحریف کند و به بیراهه کشاند و هم لایههای مکتومی را آشکار کند که جز از این راه قابل فهم نبود. رابطۀ حکایت و تاریخ- و به طور کلی ادبیات و تاریخ- رابطهای سرراست نیست و میدانیم که قرنهاست ذهن بسیاری از فیلسوفان و نظریهپردازان را به خود جلب کرده است. این جستار نیز اشارهای است به گوشهای از این جدالها و بحثها.

ما هم در آثار ادبی و تاریخی و کهن خودمان مثل تاریخ بیهقی یا سیاستنامه خواجه نظام حکایتهای فراوانی داریم، آیا کارکردهای حکایت در آثار ما نیز مشابه کارکردهای آن در آثاری است که نویسنده در کتاب مثال میزند؟
بله شباهتهایی وجود دارد، اما نمیتوان دقیقاً این کارکردها را مطابق دانست. ما با دو سنت فرهنگی و تاریخی متفاوت روبهروییم و مفاهیم تاریخ، حکایت، داستان، روایت، واقعه و تخیل معانی یکسانی در این دو گستره ندارند و باید با دقت به این تمایزات و شباهتها نگریست. اما چیزی که اهمیت دارد این است که در سنت نوشتاری ما نیز قصه و داستان و حکایت و مَثل و پند و اندرز جایگاهی ویژه و به نظر من بنیادی در تاریخنگاری دارند و بسته به زاویۀ دید نویسنده و گفتمان تاریخی متن او این کارکرد و جایگاه میتواند تغییر کند.
آیا امروز هم در آثاری که مورخان تخصصی مینویسند آوردن حکایت امری مرسوم و قابل پذیرش است و به اعتبار علمی کتاب آنها آسیب نمیزند؟
این مسئله به رویکرد مورخان بستگی دارد، برخی همچنان پایبند به روشهای پوزیتیویستیاند و چندان روی خوش به مداخلۀ شیوههای ادبی نشان نمیدهند. اما از سوی دیگر، مورخانی نیز هستند که بهویژه پس از کتابهای مهمی مثل فراتاریخ «هایدن وایت» به اهمیت نقش داستان در تاریخ پی بردهاند و این شیوۀ نوشتن و فهم تاریخ رفتهرفته گسترش یافته است.

مخاطب این کتاب بیشتر دانشجویان تاریخ هستند یا ادبیات یا سایر رشتههای علوم انسانی؟
مخاطبان این جستار کوتاه محدود به ادبیات یا تاریخ نیستند بلکه علاقهمندان به حوزههای روایت، داستان، تاریخ، فلسفه، جامعهشناسی و علوم سیاسی را نیز دربرمیگیرد، کما اینکه خود مولف نیز با داستان جدال دو فیلسوف-ویتگنشتاین و پوپر- آغاز میکند و دامنۀ بحثش را به عرصههای خرد و کلان دیگر میکشاند.

کتاب «حکایت و تاریخ» چه تغییری در نگاه ما به رابطه میان روایت، واقعیت و حقیقت تاریخی ایجاد میکند؟
این کتاب خیلی گذرا میکوشد همراه با مثالهایی که از متون تاریخی اروپای مدرن میآورد نگاه ما را از دوگانۀ مطلق ادبیات-تاریخ فراتر ببرد تا بتوانیم پیوند تنگاتنگ روایتهای داستانی و تاریخی را بفهمیم. آنچه میتوانیم از پی خواندن این متن بفهمیم این است که روایت تاریخی روایتی یکدست واقعی نیست که صرفاً شرحی منسجم از رویدادهای واقعی رخداده در جهان باشد بلکه روایتی درهمتنیده از تخیل و واقعیت است که در ساختاری پیچیده فهم ما از جهان واقع را شکل میدهد. این به این معنی نیست که تاریخ و داستان تمایزی ندارند و هر روایتی را میتوان تاریخ قلمداد کرد، بلکه باید بفهمیم ورای مرزی که به درستی بین تاریخ و داستان کشیده میشود پیوندی پیچیده و تودرتو وجود دارد که روایت داستانی را از تخیل صرف و روایت تاریخی را از گزارش واقعگرایانه متمایز میکند. این دو صورت روایی یکدیگر را غنا میبخشند و بهنحوی جداییناپذیرند.
نظر شما