چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۹
سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

اصفهان- محمد عیدی نجف‌آبادی، پژوهشگر و اصفهان‌پژوه گفت: سیروس شفقی از پیشگامان مطالعه روشمند شهر اصفهان بود که با آثاری چون جغرافیای اصفهان و بازار بزرگ اصفهان، شناخت این شهر را از توصیف صرف فراتر برد و با مستندسازی، نگاه میان‌رشته‌ای و حضور در عرصه مدنی، روایت اصفهان را به موضوعی برای پژوهش و بازخوانی تبدیل کرد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: شناخت یک شهر تنها با فهرست کردن بناها، خیابان‌ها و محدوده‌های جغرافیایی آن کامل نمی‌شود؛ شهر پدیده‌ای است که تاریخ، اقتصاد، مناسبات اجتماعی، فرهنگ و سازمان فضایی در آن به هم می‌رسند. از همین منظر، ارزش برخی پژوهش‌ها درباره اصفهان را باید فراتر از اطلاعاتی دانست که در زمان انتشار خود ارائه کرده‌اند؛ زیرا این آثار امکان مقایسه شهر در دوره‌های مختلف و شکل‌گیری روایت‌های بعدی را فراهم می‌کنند.

سیروس شفقی از جمله چهره‌هایی است که در روایت محمد عیدی نجف‌آبادی، اصفهان را نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از آثار تاریخی، بلکه به‌عنوان موضوعی برای مطالعه علمی و میان‌رشته‌ای دنبال کرد. کتاب جغرافیای اصفهان با نقشه‌های متعدد و توجه به مؤلفه‌های جغرافیای شهری و نیز مطالعات او درباره بازار اصفهان، بخشی از این مسیر را شکل می‌دهد؛ مسیری که در آن جغرافیا با تاریخ، مردم‌شناسی و حیات اجتماعی شهر پیوند می‌خورد.

در این میان، عیدی نجف‌آبادی وجه دیگری از شخصیت شفقی را نیز برجسته می‌کند؛ استادی که به روایت او، فعالیت علمی را در محدوده دانشگاه متوقف نکرد و در تشکل‌های مدنی، موضوع زاینده‌رود و ارتباط با جوانان علاقه‌مند به اصفهان نیز حضور داشت. از نگاه این اصفهان‌پژوه، همین پیوند میان روش علمی و منش علمی است که امکان می‌دهد یک شخصیت علمی از یک نام و مجموعه‌ای از آثار، به یک فرآیند فکری و الگویی برای نسل‌های بعد تبدیل شود.

چهاردهمین شماره پرونده «چهره‌هایی که اصفهان را نوشتند» خبرگزاری کتاب ایران به همین مسئله می‌پردازد؛ اینکه سیروس شفقی را چگونه می‌توان از سطح معرفی و تجلیل فراتر برد و جایگاه او را در تاریخ شناخت علمی اصفهان، روش مطالعه شهر، کنش اجتماعی و میراث فکری‌اش بررسی کرد. در این گفت‌وگو، محمد عیدی نجف‌آبادی از تجربه زیسته خود در ارتباط با شفقی می‌گوید و از ضرورت بازخوانی آثار و منش علمی او سخن می‌گوید.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد
محمد عیدی نجف‌آبادی، پژوهشگر و اصفهان‌پژوه

اگر بخواهیم شناخت یک شخصیت علمی مانند سیروس شفقی را از زندگی‌نامه‌نویسی معمول فراتر ببریم، از کجا باید آغاز کنیم و تجربه زیسته و محیط چه نقشی در شکل‌گیری شخصیت او داشته است؟

وقتی با یک شخصیت مواجه می‌شویم و می‌خواهیم او را از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم خوانشی از شخصیتی ارائه کنیم که در یک برهه از تاریخ محل اثر بوده است. یکی از نکاتی که خودم بیشتر بر آن تأکید دارم، مفهوم احوال و سوانح است.

برای پرداختن به شخصیتی مانند سیروس شفقی، ابتدا باید سوانح را بررسی کنیم؛ یعنی اتفاقاتی که در محیط رخ داده و بر آن شخص تأثیر گذاشته است و اثری که فرد از محیط گرفته است. دوم، احوال است که به جنبه‌های شخصی شخصیت دلالت دارد. در واقع، یک محقق یا یک شخصیت، حاصل کنش متقابل احوال و سوانح است.

بنابراین اگر بخواهیم تحلیلی از یک شخصیت ارائه کنیم، باید احوال و سوانح و در کنار آنها آثاری را که از تعامل این دو شکل گرفته است، مورد بررسی قرار دهیم.

البته درباره سیروس شفقی یک نکته را هم باید عرض کنم. ایشان از زاویه دید من روایتی درازدامن است و حتی گاهی با خودم فکر می‌کنم آیا من برای معرفی این شخصیت، فرد مناسبی هستم یا نه. در مقام معرفی، شرایطی وجود دارد و باید شایستگی‌ها و صلاحیت‌هایی داشته باشم، اما آنچه می‌توانم بیان کنم، تجربه زیسته خودم از سیروس شفقی است.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

اگر از همین تجربه زیسته شما آغاز کنیم، چه عواملی در محیط زندگی و مسیر علمی شفقی را در شکل‌گیری شخصیت او مؤثر می‌دانید؟

واقعیت این است که سیروس شفقی ارومیه‌زاده بود، در تبریز تحصیل کرد، تجربه آلمان را پشت سر گذاشت و در نهایت در اصفهان زیست. به نظر من، این سه شهر و تجربه‌ای که در آلمان داشت، برای فهم شخصیت او اهمیت دارد.

شاید بتوان گفت یکی از رازهای تاریخ این است که آذری‌زبانان شخصیت‌هایی را می‌رویانند و اصفهان آنها را می‌پروراند و تبدیل به سرمایه نمادین می‌کند. یکی از این شخصیت‌ها سیروس شفقی است.

من می‌خواهم توجه شما را به سه شهری جلب کنم که او تجربه کرد: ارومیه، تبریز و اصفهان.

ارومیه شهری است که در مسیر جاده ابریشم قرار داشته و شهری نوگرا بوده است. نخستین مدارس جدید در ارومیه در دوره جدید شکل گرفتند و مردم آن با تجربه‌های تازه و مباحث روز آشنا بودند. این شهر از نظر فرهنگی، بازرگانی، صنایع دستی و اقتصادی نیز جایگاه قابل توجهی داشته است.

برای اینکه متوجه شوید سیروس شفقی در چه محیطی بالیده است، نکته‌ای را عرض می‌کنم که شاید برای بسیاری مغفول باشد. ما در منطقه آذربایجان یک سنت عاشیقی داریم که از درون آن دو مکتب شکل گرفته است؛ مکتب عاشیق‌های تبریز و مکتب عاشیق‌های ارومیه. این دو مکتب با هم تفاوت‌هایی دارند و هرکدام ویژگی‌های خودشان را دارند.

در سنت عاشقی، هنرمند فعال است؛ هم ساز می‌زند، هم می‌خواند و هم می‌سوزد. اگر بخواهم ویژگی این سنت را بیان کنم، باید بگویم عاشیق کسی است که ارزش کلمه و ارزش سخن را می‌داند، به حقیقت توجه دارد، در راه معرفت تلاش می‌کند و برای ارائه معرفت به دیگران نیز کوشاست.

به نظر من، گویی بخشی از این ویژگی‌ها در بن‌مایه‌های فرهنگی که سیروس شفقی در آن رشد کرد، وجود داشت و بعدها در شخصیت او تجلی پیدا کرد.

تبریز در این میان چه نقشی در شکل‌گیری مسیر فکری و علمی شفقی داشت؟

تبریز هم تقریباً ویژگی‌هایی دارد که اصفهان دارد. تبریز و اصفهان دو وجه یک ماه‌اند؛ همان چیزی که به آن عروس ایران یا خودآرای ایران می‌گوییم. هرگاه این دو به هم نزدیک شدند، ایران جلوه‌های جهانی پیدا کرد؛ چه در دوره صفویه و چه در دوره سلجوقیان.

سیروس شفقی در دانشگاه تبریز علوم تربیتی خواند و سپس به رشته جغرافیا، که در حوزه علوم انسانی قرار دارد، رفت. این نکته هم مهم است که در سنت عاشقی، انسان باید طبیعت‌دوست باشد و در نگهداری طبیعت کوشا باشد.

اگر تولد سیروس شفقی را در سال ۱۳۱۲ در نظر بگیریم، او در دوره نوسازی ایران و در بستری رشد کرد که مفهوم کشور و ملت و شناخت سرزمین اهمیت ویژه‌ای داشت. در آن دوره جغرافیا علم باارزشی بود، زیرا شناخت وطن و میهن، حدود و ثغور آن و شناخت خاک اهمیت زیادی داشت.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

تجربه آلمان چه چیزی به این مسیر اضافه کرد و چه نسبتی میان تحصیل جغرافیا، مردم‌شناسی و نگاه کاربردی او به این علم می‌بینید؟

ایشان به شهر کلن در آلمان رفت؛ شهری بسیار قدیمی و تاریخی که مرکز تلاقی راه‌ها در امپراتوری روم بوده است. همان ویژگی‌ای که در ارومیه، تبریز و اصفهان می‌بینیم، در کلن نیز وجود داشت؛ یعنی تلاقی راه‌های تجاری و ارتباطی. او در دانشگاهی با قدمت تاریخی بالا تحصیل کرد و باز هم جغرافیا خواند، اما در کنار آن رشته تکمیلی دیگری را نیز انتخاب کرد که مردم‌شناسی و مردم‌نگاری در آن مطرح بود. در آنجا با رویکرد کاربردی به جغرافیا مواجه شد.

این نکته برای من مهم است؛ زیرا شخصیتی که دوستدار معرفت است، باید هم معرفت بیاموزد و هم بیاموزاند. شفقی مردم‌شناسی را به‌عنوان رشته‌ای تکمیلی برای جغرافیا انتخاب کرد و مراحل ترقی را طی کرد تا به‌عنوان استاد دانشگاه کلن پذیرفته شد.

بعد که به ایران آمد، در اظهارات خود ایشان نکته‌ای درباره وطن‌دوستی وجود دارد. بسیاری از کسانی که برای تحصیل به فرنگ رفته بودند، همسر فرنگی انتخاب می‌کردند، اما ایشان همسر ایرانی داشت.

برای فعالیت دانشگاهی نیز دو امکان برایش فراهم شد؛ یکی اصفهان و دیگری شیراز. هر دو را تجربه کرد و مدتی در آنها ماند، اما نهایتاً اصفهان را انتخاب کرد.

چرا اصفهان توانست محل استقرار نهایی شفقی شود؟ آیا میان تجربه ارومیه، تبریز و اصفهان پیوندی وجود داشت که این انتخاب را توضیح دهد؟

به نظر من این سه شهر از جهات مختلف شباهت‌هایی داشتند. آذری‌زبانان نیز اصفهان را خانه خودشان می‌دانند و در آن احساس غربت نمی‌کنند. البته نباید اهمیت فارسی‌زبانان اصفهان را نادیده گرفت.

اصفهان هم ویژگی‌هایی دارد که در ارومیه و تبریز وجود دارد. در طول تاریخ، اصفهان محل تلاقی راه‌های تجاری و اقتصادی بوده و از نظر معرفتی و فرهنگی نیز جایگاه مهمی داشته است.

شفقی در اصفهان برای نخستین‌بار گروه جغرافیا را تأسیس کرد و بسیار کوشا بود. اعتقاد من این است که او یک پرگار آهنین پای بود؛ با آن رویکرد جغرافیای کاربردی که از دانشگاه کلن گرفته بود و با توجه به بن‌مایه‌های فرهنگی و سنت عاشقی، بسیاری از مشکلات را از سر راه خود برداشت.

تقریباً در بسیاری از دانشگاه‌های ایران استادانی بودند که در محضر درس او نشسته بودند و از او علم آموخته بودند.

در چنین مسیری، آیا می‌توان گفت شفقی فقط یک استاد جغرافیا نبود و به‌تدریج به یکی از روایتگران علمی اصفهان تبدیل شد؟

بله. گرایش او جغرافیای شهری بود و پویش‌هایی که در آن دوره وجود داشت، در مسیر علمی او تأثیر گذاشت. مردم‌شناسی نیز به او کمک می‌کرد.

اگر به کتاب بازار بزرگ اصفهان یا خدمتی که در کتاب جغرافیای اصفهان انجام داد نگاه کنیم، می‌بینیم که از آن مایه‌های معرفتی در جغرافیای شهری استفاده کرده است.

کتاب جغرافیای اصفهان را با ۱۵۰ نقشه نوشت و به نظر من این کار بسیار ارزشمندی بود. خودش یک روایتگر بزرگ اصفهان بود و تعلقش به بن‌مایه‌های هویتی شهر را می‌توان در کارهایش دید.

او بر سر ریشه‌ها روییده، در خود زیسته و به دیگری نگریسته است.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

اگر بخواهیم دقیق‌تر به جایگاه شفقی در شناخت علمی اصفهان بپردازیم، مهم‌ترین تغییری که در شیوه مطالعه این شهر ایجاد کرد چه بود؟ آیا اهمیت او صرفاً در ثبت و توصیف جغرافیای اصفهان خلاصه می‌شود؟

به نظر من اگر نگوییم اولین، باید بگوییم جزء اولین کسان و پیشگامانی است که به‌گونه‌ای روشمند به شهر اصفهان پرداخته است. در حوزه جغرافیای اصفهان، آثاری مانند کار میرزا حسین‌خان تحویل‌دار را داریم، اما شفقی به‌صورت روشمند به اصفهان پرداخت و با ۱۵۰ نقشه‌ای که از اصفهان ثبت کرد، کاری بسیار سترگ انجام داد.

در این زمینه تقریباً کسی را نداریم که در جغرافیای شهری، با این میزان توجه به مؤلفه‌ها و شاخص‌های علمی، شهر اصفهان را بررسی کرده باشد.

از طرف دیگر، نگاه او صرفاً جغرافیایی نبود. امروز مباحث میان‌رشته‌ای بسیار مطرح است، اما ایشان در خلال ۴۴ سال استادی دانشگاه اصفهان در یک زمینه میان‌رشته‌ای زندگی و کار کرد. مهم‌تر اینکه فقط در چارچوب دانشگاه نماند.

این عبور از چارچوب دانشگاه و حضور در جامعه، چه جایگاهی در شخصیت شفقی داشت؟

برای من اهمیت سیروس شفقی در این است که غیر از کنش‌های علمی در کسوت استادی دانشگاه اصفهان، کنش‌های مدنی نیز در بستر نهادها و تشکل‌های غیردولتی برای شناسایی و شناساندن شهر اصفهان داشت.

بسیاری از استادان، شخصیت‌های علمی و دانشگاهی هستند، اما کنشگری مدنی ندارند. سیروس شفقی، استاد ممتاز دانشگاه اصفهان بود که به‌گونه‌ای روشمند درباره اصفهان و اضلاع آن می‌اندیشید، در حوزه تخصصی خود یعنی جغرافیای شهری فعالیت می‌کرد و هم‌زمان یک کنشگر مدنی بود که در قالب تشکل‌های غیردولتی برای اصفهان تلاش می‌کرد.

برای زاینده‌رود نیز تلاش می‌کرد. بنابراین هم مطالعه میان‌رشته‌ای داشت و هم در یک زمینه اجتماعی فعالیت می‌کرد؛ هم در قالب رسمی به‌عنوان دانشگاهی و هم در قالب یک کنشگر مدنی.

این برای بسیاری الگوی مناسبی بود که در شهر فعالیت کنند. من در بسیاری از نشست‌هایی که تشکل‌های غیردولتی درباره اصفهان برگزار می‌کردند، حضور داشتم و می‌دیدم که او به جوانان انگیزه می‌داد.

این ارتباط، یک ارتباط بین‌نسلی بود. در تشکل‌های مدنی جوانان بودند و بزرگان هم حضور داشتند و من بارها دیدم که شفقی به‌عنوان یک کنشگر مدنی، در یک حیطه بین‌نسلی، خود آموزگار نسل جوان در خدمت به اصفهان بود.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

در آثار شفقی، اصفهان صرفاً یک شهر تاریخی و مجموعه‌ای از بناهای تاریخی نیست و ابعاد اجتماعی، اقتصادی، انسانی و فضایی نیز دیده می‌شود. این نگاه چه تفاوتی با رویکرد سنتی اصفهان‌شناسی داشت؟

اساس کار ایشان، همان‌طور که عرض کردم، جغرافیای صرف نبود؛ بلکه در یک زمینه میان‌رشته‌ای شکل گرفت. او مردم‌شناسی را می‌دانست و اهمیت این دو دانش را در خدمت به یکدیگر می‌دانست.

یک اندیشمند گفته است هرچه علوم تخصصی‌تر شده‌اند، بیشتر به یکدیگر نیاز پیدا کرده‌اند. ما متأسفانه وقتی وارد حوزه تخصصی خودمان می‌شویم، واقعیت اصفهان را تقلیل می‌دهیم؛ چون کاملاً در چارچوب تخصص خودمان به آن نگاه می‌کنیم. هرقدر وسعت دیدتان را در زمینه میان‌رشته‌ای تقویت کنید، بهتر می‌توانید واقعیتی را که نامش شهر اصفهان است، بررسی کنید.

مسئله دوم این است که سیروس شفقی اصفهان را در چارچوب مرزهای حقوقی خودش نمی‌دید. او مفهوم اصفهان فرهنگی را مطرح می‌کرد؛ اصفهان فرهنگی فراتر از شهر اصفهان و با تمام پیوندهای ظریفی که در ذهن من با این مفهوم شکل می‌گیرد.

از طرفی در آیینه اصفهان، جهان ایرانی را می‌دید؛ یعنی ایران را در این جغرافیا می‌دید. از نگاه او، بسیاری از مکاتب، اندیشه‌ها، ظرایف و هنرها در اصفهان تجمیع شده بودند.

به همین دلیل، با آن نگاه مردم‌شناسانه، فقط به جغرافیا تکیه نمی‌کرد و تلاشش این بود که برای تبیین واقعیت اصفهان، مؤلفه‌هایی ارائه کند که بتواند فهم کامل‌تر و روشمندانه‌تری از این شهر به دست دهد.

بنابراین می‌توان گفت یکی از وجوه مهم نگاه شفقی، دیدن اصفهان در یک جغرافیای فرهنگی گسترده‌تر بود؟

بله. البته به این معنا نیست که یک محقق همیشه کار را تمام می‌کند. محققی مهم است که پایان اثرش، آغاز آثار دیگر باشد. به همین دلیل، سیروس شفقی آغازگر روایت‌های بسیاری بود و خیلی‌ها را به اصفهان علاقه‌مند کرد. به‌خصوص اینکه سخنران بسیار قوی‌ای بود.

وقتی سخن می‌گفت، فقط با چشم سر به موضوع اصفهان نگاه نمی‌کرد؛ با دل هم نگاه می‌کرد.

در بازخوانی چنین رویکردی، جایگاه احساس، شهود و تجربه زیسته در کنار روش دانشگاهی را چگونه می‌بینید؟

اهمیتش در این است که یک محقق اگر فقط با روش‌های آموخته‌شده دانشگاهی واقعیت را بررسی کند، به نتایجی می‌رسد؛ اما واقعیت این است که یک محقق باید شهود قوی هم داشته باشد، رابطه احساسی هم داشته باشد و تخیل بلندی نیز داشته باشد.

سیروس شفقی از آن جنس محققانی بود که دل و عقل، هر دو، در شناخت پدیده مورد علاقه‌اش با هم کار می‌کردند. فقط یک موضوع علمی صرف را بررسی نمی‌کرد. یادمان نرود که جای احساس هم در عقل است و ما همیشه این وجه از مقولات را مورد توجه قرار نمی‌دهیم. اینکه انسان با موضوع رابطه عاطفی برقرار کند، اهمیت دارد.

سیروس شفقی بیش از هشتاد سال عمر کرد و در مدت طولانی که در اصفهان بود، اصفهان را زیست. خیلی از اصفهانی‌ها ممکن است در اصفهان زندگی کنند اما آن‌را زیستن نکرده‌اند.زیستن دلالت از فهم دقیق منش و خوی اصفهانی بودن و مسئولیت‌هایی که این انتساب در میراث داری و میراث بانی بوجود می‌آورد آن هم در صرفا در بُعد شهری،بل ملی.

یکی از آثار شاخص شفقی، کتاب «جغرافیای اصفهان» است. این کتاب در زمان انتشار چه خلأیی را در شناخت علمی شهر پر کرد و ارزش ماندگار آن را در چه می‌دانید؟

ما کتاب‌هایی درباره جغرافیای اصفهان داریم؛ مثلاً همان‌طور که عرض کردم، اثر میرزا حسین‌خان تحویل‌دار را داریم. اما جغرافیای اصفهان به اعتقاد من یکی از نخستین مواجهه‌های روشمندانه با یک شهر به نام اصفهان بود.

من به‌عنوان یکی از علاقه‌مندان اصفهان، افراد بسیاری را دیدم و خودم نیز از مدخل جغرافیای اصفهان سیروس شفقی به اصفهان علاقه‌مند شدم و فهم منظم‌تری از اصفهان پیدا کردم.

در مورد خودم می‌توانم بگویم پیش از ایشان کتابی سراغ نداشتم که این‌قدر کامل و جامع باشد. ۱۵۰ نقشه‌ای که ضمیمه این کتاب هست نیز اهمیت زیادی دارد.

کافی است به کتاب‌هایی که بعد از انتشار جغرافیای اصفهان منتشر شده‌اند نگاه کنید؛ این اثر محل ارجاع بوده است. تقریباً هر اثری که درباره اصفهان نوشته شده، چه در حوزه مردم‌شناسی، چه تاریخ، چه جغرافیا و چه حوزه فرهنگی، بدون نیاز به ارجاع به جغرافیای اصفهان نبوده است.

این اثر در حوزه موضوع مورد توجه خود، نوعی اثر جامع درباره اصفهان بود.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

در کنار جغرافیای اصفهان، مطالعه بازار اصفهان در آثار شفقی چه معنایی پیدا می‌کند؟ آیا بازار برای او صرفاً یک ساختار تجاری و معماری بود؟

سیروس شفقی سه شهری را تجربه کرده بود که هرکدام روایتی درازدامن در حوزه بازرگانی و تجارت داشتند. از طرف دیگر، او از کسانی بود که دنیای مدرن و غرب را دیده بود و فهمی از مدرنیزیشن یا غربی‌شدن داشت. اینجا باید بین مدرن‌شدن و غربی‌شدن تفاوت قائل شد. ایشان مدت طولانی در آلمان اقامت داشت و این مسائل را می‌شناخت.

به نظر من، شفقی به فراست دست روی یک نقطه قلبی یک شهر اسلامی به نام اصفهان گذاشته بود؛ بازار. او می‌دانست شاید، و فقط شاید، که در فرایند غربی‌شدن جوامع سنتی، یکی از نخستین جاهایی که مورد هدف قرار می‌گیرد، بازار است.

توجه داشته باشید که غربی‌شدن غیر از مدرن‌شدن است. در سنت آلمانی، تعریفی از شهر وجود دارد که ماکس وبر درباره آن بحث کرده است. سیروس شفقی به فراست آموخته بود که در فرایندهای غربی‌شدن، بازار اهمیت زیادی دارد. قبل از اینکه روایت بازار از دست برود، او راوی بازار اصفهان شد.

متأسفانه امروز این مشکل را داریم که با وجود روایتگرانی مانند استاد سیروس شفقی، کاری نمی‌کنیم که بازار همچنان قلب تپنده شهر باشد؛ در کنار میدان نقش جهان.

البته پیش از ایشان نیز شخصی به نام گابه‌وِرس، کتابی درباره بازار اصفهان در آلمان نوشته بود که گویا در دوران دانشجویی شفقی، او نیز در این طرح همکاری داشته است. اما ریشه‌های عمیق ارتباطی شفقی با مبانی هویتی شهر ایرانی ـ اسلامی و آشنایی کاملش با اندیشه‌های غربی باعث شد متوجه شود که اگر روایت بازار اصفهان مکتوب نشود و درباره آن تحقیق نشود، احتمالاً یکی از نخستین جاهایی که در این فرایند از بین می‌رود، بازار خواهد بود.

این روایت من از سیروس شفقی است. خود ایشان جایی چنین مطلبی را بیان نکرده، اما از شخصیتشان و گفت‌وگوهایی که همیشه با ایشان داشتم، چنین برداشتی برای من شکل گرفته است.

شما از «روایت من» سخن گفتید. آیا این تعبیر درباره نسبت شفقی با غرب و بازار، نشان می‌دهد که باید میان روایت شخصی شما از یک شخصیت و آنچه مستنداً از خود او باقی مانده، تفاوت قائل شد؟

حتماً. این روایت من از آقای سیروس شفقی است. من از شخصیت ایشان و از گفت‌وگوهایی که با او داشتم، چنین برداشتی پیدا کردم. بنابراین این را باید به‌عنوان روایت و برداشت خودم بیان کنم.

اگر بخواهیم از مجموعه آثار و فعالیت‌های شفقی به یک «ضمیر فکری» برسیم، کدام بخش از کار او کمتر از ظرفیت واقعی‌اش مورد توجه قرار گرفته است؟

به اعتقاد من، روش‌های علمی که در دانشگاه آموخته می‌شود، مورد توجه قرار می‌گیرد، اما منش علمی چندان مورد توجه نیست.

به اعتقاد من، سیروس شفقی و سیروس شفقی‌ها باید از نظر منش علمی مورد بررسی قرار بگیرند و داستان زندگی آنها تحت عنوان الگوهای رفتاری برای یک پژوهشگر ارائه شود.

همان‌طور که شما درباره استاد جلال همایی یا جمال‌زاده کار کرده‌اید، این شخصیت‌ها را نیز باید از این منظر بررسی کرد. ما باید ببینیم این افراد چگونه در دستگاه فکری ایران و فرهنگ ایرانی وارد جهان فراتر از فرهنگ خود شدند.

یک فرد ممکن است اسپنسر را خوب بشناسد، دورکیم را خوب بشناسد و با اندیشه‌های جهان آشنا باشد، اما مسئله این است که این دانش را چگونه در فهم واقعیت خودش به کار می‌گیرد.

به نظر من سیروس شفقی و سیروس شفقی‌ها، یعنی استادان بزرگ و متقدم ما، دارای دستگاه فکری بودند. این دستگاه فکری موجب ایجاد منشی در آنها شده بود که واقعیت را به گونه‌ای دیگر می‌دیدند. ما متأسفانه چون در آن دستگاه نیستیم، یا به آن فکر نمی‌کنیم، گاهی واقعیت را بزک‌شده می‌بینیم یا آن را تقلید می‌کنیم.

امروز وظیفه ما این است که هرکدام از این سرمایه‌های نمادین را به یک مدل رفتاری تبدیل کنیم.

منظورتان از تبدیل سرمایه نمادین به مدل رفتاری چیست و چرا این مسئله را در مورد شفقی مهم می‌دانید؟

در مباحث خودشناسی، جغرافیای اصفهان یک باب و یک مبنای معرفتی برای خودشناسی است که می‌توانم خودم را با آن تعریف کنم. خودشناسی یک مسئله انتزاعی نیست.

وقتی به هریک از این بزرگان و آثاری که آفریده‌اند مراجعه می‌کنم، پازلی از خودشناسی خودم کامل می‌شود. اگر به این فراست یا تفطن برسیم که برای تعریف خودمان به آنها مراجعه کنیم و خودمان را در آیینه آنها ببینیم، فقط مراجعه به کتاب‌هایشان کافی نیست؛ نوع نگاه و منش علمی‌شان نیز برای ما اهمیت دارد.

در غرب، درباره بزرگانشان بسیار کار می‌کنند و بسیاری از اندیشه‌های اندیشمندان ما نیز در بررسی و تبیین واقعیت در دستگاه فکری آنها مورد استفاده قرار گرفته است. این کار بد نیست، اما ما نیز سرمایه‌های نمادین خودمان را داشته و داریم که می‌توانیم در دستگاه فکری آنها به همان واقعیت نگاه کنیم.

چون روی این مسئله کار نکرده‌ایم، منش این افراد مورد توجه قرار نگرفته است. به عبارتی، سرمایه‌های نمادین ما به دلیل غفلت ما فرآورده شدند، اما فرآیند نشدند.

سیروس شفقی می‌تواند ادامه پیدا کند، زمانی که به یک فرآیند تبدیل شود، نه اینکه فقط یک نام باشد و تمام.

با این توضیح، آیا می‌توان گفت شفقی بیش از اندازه به‌عنوان جغرافی‌دان و بنیان‌گذار یک گروه دانشگاهی معرفی شده و وجه اصفهان‌شناسانه او کمتر مورد تحلیل قرار گرفته است؟

اگر او را فقط در محدوده جغرافیای شهری و تخصص دانشگاهی خودش ببینیم، بخشی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. همان‌طور که گفتم، این شخص از ابتدا در یک زمینه میان‌رشته‌ای تربیت شد.

از جنبه اصفهان‌شناسی، واقعیت این است که اساساً از ایشان تجلیل شده و در مقام تجلیل مانده‌ایم. شخصیت‌های ما اساساً تحلیل نشده‌اند.

ما هرگاه به این بزرگان پرداخته‌ایم، تجلیل کرده‌ایم. تجلیل کار را حل نمی‌کند. می‌شود از یک فرآورده تجلیل کرد، اما وقتی آن را تحلیل می‌کنید، فرآورده را به فرآیند تبدیل می‌کنید.

اگر جمال زاده، جلال همایی یا هر شخصیت دیگری را فقط تجلیل کنیم، اتفاقی نمی‌افتد؛ اما اگر تحلیل کنیم، آن‌وقت امکان شکل‌گیری جمال‌زاده‌ها و همایی‌های دیگر فراهم می‌شود، چون در مقام تحلیل تلاش می‌کنیم الگوهای رفتاری فرد را در مقام روش و منش بررسی کنیم.

این به کسانی که علاقه‌مند به این حوزه هستند اجازه می‌دهد یاد بگیرند چگونه با واقعیت برخورد کنند و آن را بفهمند. گیر کار تجلیل‌های ما همین است که فقط در تجلیل مانده‌ایم و از تجلیل به تحلیل نرسیده‌ایم.

سیروس شفقی؛ جغرافی‌دانی که اصفهان را به روایت علمی تبدیل کرد

چرا تحلیل را بدون نقد نمی‌توان کامل دانست؟

در تحلیل، نقد هم هست. در تجلیل فقط خوبی‌ها گفته می‌شود، اما اندیشمند نیاز به تحلیل دارد. تحلیل یکی از پایه‌هایش نقد و بررسی آن فرد است. سیروس شفقی باید در مقام تحلیل اندیشه‌ای قرار بگیرد و درباره اندیشه‌اش اندیشه‌ورزی صورت گیرد.

باید درباره آثاری مانند بازار اصفهان یا جغرافیای اصفهان تحلیل داشته باشیم؛ تحلیلی که همراه با نقد باشد، نه تقلید. اگر بخواهم به بازار اصفهان یا جغرافیای اصفهان نگاه کنم، واقعیت این است که در زمان خودشان از آثار بسیار خوب بودند. اما امروز هم آیا نمی‌شود روی آنها کار کرد؟ قطعاً می‌شود.

من یک نکته را قبلاً گفتم؛ اینها آغازگر روایت‌هایی هستند که می‌توانند آغازکننده بی‌شمار روایت دیگر باشند.

برای اینکه این نقد از حالت یک اظهارنظر شخصی خارج شود، چه سازوکاری برای آن لازم است؟

اگر بخواهم نقد کنم، باید جمعی وجود داشته باشد که پاسخ نقد من را هم بدهند. اینکه من چیزی بگویم و بروم، معنی ندارد. این باید یک کنش مستمر باشد که گفت‌وگویی چندصدایی می‌خواهد. باید موضوع را در جمع مطرح کنیم تا دیگران هم درباره آن نظر بدهند.

در مورد شفقی و اصفهان امروز، آیا آثار او می‌توانند ابزار مقایسه‌ای برای فهم تغییرات شهر باشند؟

مشخص است. وقتی جغرافیای اصفهان را داریم، پژوهشگری که درباره اصفهان می‌نویسد، بخشی از اصفهان را از مدخل شفقی و نقشه‌هایی که او ثبت کرده، می‌شناسد.

اگر جغرافیای اصفهان را نداشتیم، اگر بازار بزرگ اصفهان را نداشتیم و اگر تلاش‌های این بزرگان نبود، با این ولعی که برای نوسازی داریم و با آن مفهومی که در ذهنمان از نوسازی وجود دارد، آیا روایتی باقی می‌ماند؟

بزرگی سیروس شفقی و کسانی مانند او در این است که در زمانی که بسیاری قلم برنمی‌داشتند تا کاری انجام دهند، اینها روایتگر اصفهان شدند. ما از زاویه دید آنها می‌توانیم روایت‌ها را بخوانیم، سطح شهر را بفهمیم، فرم آن را بفهمیم، حجمش را بفهمیم و مقایسه کنیم.

یادمان نرود که تبیین هر چیزی بدون در نظر گرفتن رابطه آن چیز با چیز دیگر ممکن نیست.

سیروس شفقی با جغرافیای اصفهان و بازار بزرگ اصفهان چیزهایی را ثبت کرد که امروز می‌توانیم با آنها مقایسه کنیم و این بسیار مهم است.

بنابراین اهمیت توصیف در اندیشه و پژوهش درباره شهر چیست؟ آیا ثبت وضعیت گذشته، خود بخشی از اندیشه‌ورزی درباره شهر محسوب می‌شود؟

بله. اگر بپرسید اگر این آثار نبود چه می‌شد، پاسخ خیلی راحت است. مثلاً بازاری که امروز می‌بینیم، آیا همان بازار بزرگ اصفهان است که شفقی توصیف و واقعیت‌نگاری کرده بود؟

بحث بر سر این است که در مقام اندیشه‌ورزی، یکی از مؤلفه‌ها توصیف است. ما کسی را نداشتیم که توصیف شهرمان را با این ولع انجام دهد. ما آن‌قدر با سرعت پیش رفتیم و ثانیه به ثانیه تغییر در شهر به وجود آمد که فرصت توصیف نداشتیم.

من همیشه با یاد و خاطره سیروس شفقی، خودم را در آیینه آن ارومیه‌زاده بازخوانی می‌کنم. این برای من خیلی مهم است. اما اینکه آیا می‌شود نقد کرد، بله؛ اصلاً نقد پایه علم است. مگر می‌شود کسی را نقد نکرد؟

در نهایت، اگر بخواهید از میان همه آثار و فعالیت‌های سیروس شفقی، مهم‌ترین میراث او برای اصفهان را انتخاب کنید، آن میراث را چه می‌دانید؟

سیروس شفقی کارهای بزرگی انجام داد. اصفهان را روایت کرد، جغرافیای اصفهان را خوانش کرد، درباره بازار بزرگ اصفهان نوشت و مقالات متعددی در حوزه‌های مختلف داشت.اما اگر از من بپرسید مهم‌ترین میراث او چیست، من فقط به آثار مکتوب اشاره نمی‌کنم.

من در میان تشکل‌های مدنی رفت‌وآمد بسیار داشتم و جوانانی را دیدم که به واسطه شور و شوق و انگیزه‌ای که دکتر سیروس شفقی ایجاد می‌کرد، به اصفهان علاقه‌مند شدند.او بارها بر کاربردی بودن جغرافیا تأکید می‌کرد و خودش نیز این نگاه را در عمل نشان می‌داد. به گردش‌های علمی می‌رفت و در فعالیت‌های مدنی حضور داشت. در همین فضا، جوانان بسیاری را به شناخت اصفهان علاقه‌مند کرد.خانه او نیز برای جوانان علاقه‌مند به اصفهان باز بود. افراد می‌رفتند، با او گفت‌وگو می‌کردند، از دانش و نگاه او بهره می‌گرفتند و او نیز به آنها انگیزه می‌داد و راه نشان می‌داد.

این وجه از شخصیت او برای من بسیار مهم است؛ زیرا بسیاری از اندیشمندان در برج عاج می‌نشینند و رابطه خود را با جامعه قطع می‌کنند، اما شفقی در بطن و متن جامعه حضور داشت.

به تعبیر من، سیروس شفقی برای بسیاری از علاقه‌مندان اصفهان، راهی برای شناخت بیشتر این شهر بود. من نیز خودم از مدخل آشنایی با او به اصفهان علاقه‌مند شدم.

به همین دلیل است که معتقدم میراث شفقی نباید فقط در نام یک استاد دانشگاه یا چند کتاب باقی بماند. باید او را شناخت، تحلیل کرد، نقد کرد و از روش و منش علمی‌اش برای ساختن روایت‌های جدید از اصفهان استفاده کرد.

در نهایت، شاید یکی از بزرگ‌ترین کارهای او این بود که وقتی بسیاری هنوز فرصت ثبت و روایت اصفهان را نداشتند، او قلم برداشت و شهر را برای نسل‌های بعد ثبت کرد؛ نسلی که امروز می‌تواند با اتکا به آن روایت‌ها، اصفهان گذشته و اصفهان امروز را کنار هم بگذارد و درباره مسیر آینده شهر دقیق‌تر بیندیشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها