جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم

محمد صادقی نوشت:‌ همان‌طور که آلرس تأکید دارد، ما زمانی می‌توانیم در روند بهسازی موفق شویم و پیشرفت کنیم که قبل از هر چیزی خودمان را بشناسیم. همچنین باید بدانیم که هرگونه زیستی، پیامدهایی دارد و این نکته بسیار مهمی است.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی، نویسنده و پژوهشگر؛‌ مشکلاتی که انسان در زندگی با آن مواجه است، مشکلاتی که برآمده از شخصیت انسان هستند چه چیزهایی هستند و برای رفع یا کاهش آنها چه می‌توان کرد؟ آیا شخصیت و منش انسان می‌تواند دگرگون شود و انسان می‌تواند تغییر کند؟ ردولف آلرس (Rudolf Allers) روانشناسِ و روانپزشکِ اتریشی‌تبارِ آمریکایی در کتاب «خود بهسازی» که با ترجمه مصطفی ملکیان (انتشارات دوستان، ۱۴۰۴) منتشر شده، به دردسرها، مشکلات و خطاهای ما انسان‌ها می‌پردازد، اما نه به همه مشکلاتی که ما در زندگی با آنها مواجه هستیم بلکه «فقط به آن دسته از مشکلات می‌پردازد که عللِ درونی دارند، نه بیرونی، بدین معنا که ناشی از شخصیتِ فردِ انسانی‌اند.» این کتاب، یک راهنمایِ خودآموز برای بهسازی فردی و به تعبیری که در مقدمه آمده، خودبهترسازی است. آلرس در ابتدا با طرح پرسش‌هایی (اصلاً لازم است که دگرگون شویم؟ واقعاً ضروری است که دگرگون یا بهتر شویم؟ نمی‌شود همچنان همان که هستیم باشیم و همان‌گونه که رفتار می‌کنیم رفتار کنیم؟) می‌نویسد:«گفته‌اند که شناختِ خودِ خود نخستین گام در راهِ بهبود است. نخست، و پیش از آن‌که دریابیم که آیا، و به چه معنا، باید بهبود یابیم، باید بدانیم که چه کسی و چه چیزی‌ایم. بنابراین، مهمترین چیز پیداکردنِ تصوری دقیق از خودِ خود است.»

موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم

آلرس می‌گوید که انسان وقتی بهسازی را مطلوب در نظر می‌آوَرَد در بیشتر موارد در این‌که بهسازی را چگونه آغاز کند سردرگم می‌شود و نمی‌داند از کجا شروع کند، و حتی در بیشتر موارد نمی‌فهمد که کدام جنبه از شخصیت او بیشتر به اصلاح نیاز دارد. بنابراین برای بهسازی یا خودبهترسازی، انسان قبل از هر چیزی باید خودش را بهتر بشناسد، تصورِ دقیقی از خود به دست بیاورد و سپس راه‌هایِ رسیدن به موفقیت در این زمینه را کشف کند. آلرس نکته بسیار مهمی را پیش روی ما می‌گذارد که بسیار جای اندیشیدن دارد، او می‌نویسد:«مادام که در دلِ هرج‌ومرجِ زندگیِ روزمره پس و پیش می‌رویم به شناختی واقعی از خودمان نائل نمی‌شویم؛ در حالی که به کسب‌وکار مشغول‌ایم، در حالی که به کاری می‌پردازیم، در حالی که تیغه‌هایِ میکروسکوپی را بررسی می‌کنیم، وقتی در گردابِ مراوداتِ اجتماعی فرورفته‌ایم، و در هنگامه‌یِ اثرگذاری‌ها و فعالیت‌هایِ چندین‌گونه‌یِ زندگیِ عادی نمی‌توانیم امید داشته باشیم که به شخصیتِ حقیقیِ‌مان نظری بیفکنیم. برایِ این‌که توانِ کشفِ حقیقت را درباره‌یِ خودمان بیابیم، باید از همه‌یِ اینها کناره گیریم، به کنجِ خلوت پناه ببریم، حالتِ ذهنیِ ویژه‌ای و محیطِ مساعدی بجوییم.» به نظر نویسنده، شناختِ حقیقیِ خود به معنایِ شناخت از انگیزه‌هایِ موجود در پس و پشتِ یکایکِ صفاتِ نامطلوب هم هست و انسان مادامی که پس‌زمینه‌یِ رفتار خود را به دقت درک نکرده باشد مشکل بتواند از شرِّ خطاهای خود رها شود. به همین خاطر است که خیلی از انسان‌ها با وجودِ آگاهی از صفاتِ بدِ خود هرچند صادقانه می‌خواهند از شرِّ آنها رهایی یابند در این مسیر کمتر موفق می‌شوند. به این ترتیب، شناخت دقیق از خود، مقدمه‌یِ بهسازی است و پس از آن انسان می‌تواند در مسیر درست گام بردارد و با ممارست بهتر و بهتر شود. آلرس به سخنی زیبا و عمیق از ارسطو اشاره دارد که می‌گوید آدمی فقط با چیدنِ آجرها بنّا و فقط با در دست گرفتنِ قلم مجسمه‌ساز می‌شود و به همین شکل فقط با ممارست و تمرین‌کردنِ فضیلت است که فضیلت به دست می‌آید.

موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم
رودلف آلرس

خودگزینی و دیگرگزینی

همان‌طور که ملکیان به خوبی در مقدمه توضیح داده است، آلرس، سه مدعای بزرگ در اثر خود مطرح کرده است. نخست اینکه، بخشِ بزرگِ مشکلاتِ انسان یا مهمترین مشکلات او برآمده از شخصیت خود او هستند و از قصورها و تقصیرهایِ خودِ او نشأت پذیرفته‌اند. یعنی باید انگشتِ اتهام را هرچه کمتر به سویِ بیرون و عواملِ بیرونی گرفت و بیش و پیش از هر چیز و هر کس خود را متهم داشت. بر این اساس، آدمی اگر نگوییم بزرگترین دشمنِ خود، دستِ‌کم بزرگترین مانعِ بهروزیِ خود است.

دوم اینکه، اخلاقی‌زیستن، مصلحت‌اندیشانه‌ترین شیوه‌یِ زندگی هم هست. انسان از سویی، هیچ‌گاه بر سرِ دوراهیِ اخلاقی‌زیستن و دیگرگزینی، و از سویی دیگر، مصلحت‌اندیشی و دیگرگزینی قرار ندارد. اگر اخلاقی زندگی کند و دغدغه‌یِ منافع و مصالحِ دیگران را داشته باشد، در واقع، به بهترین شکل، منافع و مصالحِ خودش را نیز تأمین کرده است. وظیفه‌شناسی و تدبیراندیشی مساعدِ یکدیگرند، و نه معارض. مصلحت‌اندیشانه‌ترین روشِ زندگی همان اخلاقی‌ترین روش است.

سوم اینکه، بزرگترین رذیلت، علة‌العللِ رذائل، و به تعبیری، یگانه رذیلت، عُجب و نخوت است. هر دردسر، مشکل، خطا، اشتباه، کوتاهی، یا عادتِ بد، در تحلیلِ نهایی، زاده و فرزندِ خوددوستیِ افراطی، خودپرستی، تفرعن، تبختر و خودشیفتگی است. هرچه از انانیت و خودپرستیِ خود بکاهیم، در واقع، و در نتیجه، از رنج‌ها و محنت‌هایِ خود کاسته‌ایم.

موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم
مصطفی ملکیان

به تعبیرِ مترجم، این کتاب، «دعوتی به تضعیف، پژمرده‌سازی، و نابودکردنِ انانیت یا نفسانیت (ego) است.» ملکیان در مقدمه‌ای که نوشته، مباحث و نکته‌های این کتاب را با دقت و مهارتی که همواره نشان داده و می‌دهد، تقسیم‌بندی، گزارش و توصیف کرده، و نقدهایِ خود را نیز مطرح کرده است. برای نمونه، او در یکی از بخش‌هایِ مقدمه، و درباره فصل دوم (مشکلات زندگی اجتماعی) می‌نویسد که بخش عمده و اعظمِ مشکلاتِ زندگیِ اجتماعی از سوء‌استفاده‌ها از زبان و گفتار ناشی می‌شود. مهمترین این سوء‌استفاده‌ها عبارت اند از:

الف) زیاده‌گویی و بیش از حد سخن گفتن: کسی که پرگویی می‌کند یا ۱) مزاج خاص‌اش چنین اقتضایی دارد یا ۲) از موضوعِ بحثِ سایرِ حاضران در مجلس احساسِ ملال می‌کند و بنابراین، میخواهد، از طریقِ پرگویی، نگذارد که آنان به آن موضوع بازگردند یا ۳) موضوعِ بحثِ سایرین خوش‌آینداش نیست و می‌خواهد، از طریقِ پرگویی، مانعِ بازگشت‌شان شود یا ۴) می‌خواهد درباره‌ی خود حرف بزند یا ۵) می‌خواهد در مرکزِ توجه بماند و اراده‌ی خود را بر سایرین تحمیل کند (جلوه‌ای از عُجب) و یا ۶) فاقدِ ضبطِ نفس و خویشتن‌داری است. اینها مهمترین علل پرگویی هستند.

ب) کم‌گویی و کمتر از حد معقول و متعارف سخن گفتن: کسی که به کم‌سخنی افراطی مبتلا است یا ۱) فاقدِ تربیتِ لازم است و آدابِ معاشرت نمی‌داند یا ۲) راجع به موضوعِ بحثِ سایرین کم‌اطلاع یا بی‌اطلاع است یا ۳) حرفِ مفت و بی‌اهمیت را خوار می‌شمرد یا ۴) احساس می‌کند که دیگران از سخنان‌اش استقبال نخواهند کرد و/ یا از عدمِ استقبالِ دیگران بیم دارد و این منشأ کم‌رویی و شرمگینی است یا ۵) می‌خواهد که دیگران درباره‌اش ارزش‌داوریِ مثبت کنند و این ارزش‌داوری در آینده به کارش بیاید یا ۶) می‌خواهد که محلِ توجه واقع شود یا ۷) به برجستگی و برتری اشتیاق دارد و یا (۸) مبتلا به عُجب است.

پ) گفتارِ مبهم و ناواضح: کسی که سخن واضح نمی‌گوید نسبت به دیگران بی‌ملاحظه است و دغدغه‌ی آنان را ندارد و از این رو، آنان را به رنج و مشقت بیهوده گرفتار می‌کند.

ت) غیبت، بدگویی و عیب‌جویی: کسی که اهلِ غیبت، بدگویی، و عیب‌جویی است یا ۱) بیم دارد از این که در جمعِ معاشران کنار گذاشته شود یا ۲) احساس می‌کند که چون رازی برای فاش‌کردن دارد ارزش‌اش پیش از ارزشِ دیگران است یا ۳) به جنبه‌ی ناسالم و تاریکِ طبیعتِ انسانی گرایش دارد و به این جهت، مدام عیب و نقص دیگران را خاطرنشان می‌شود یا ۴) از این که خود را بهتر از دیگران می‌بیند یا جلوه می‌دهد حظ می‌برد و یا ۵) به خود این احساس را می‌دهد که لازم نیست که به مرتبه‌ی والاتری از اخلاق نائل شود چون در همین وضع هم از دیگران بهتر است.

ث) نقدِ اخلاقیِ سخت‌گیرانه‌یِ دیگران: کسی که ناقدِ بی‌رحمِ دیگران است یا ۱) می‌خواهد با این کار از اخلاقِ عمومی و بهروزیِ اخلاقیِ دیگران و جامعه دفاع کند یا ۲) می‌خواهد از هرگونه بی‌اخلاقی پرده بردارد یا ۳) می‌خواهد از این طریق درستان را از نادرستان تمیز دهد تا بتواند با انسانهای درست‌کار همکاری یا دوستی کند و یا ۴) دست‌خوشِ انانیتی ریشه‌دار است.

ج) طعنه‌زنی: طعنه‌زن یا ۱) به برتری خود عقیده دارد یا ۲) برایِ برتری یافتن جد و جهد می‌کند و یا ۳) خود را بهتر از دیگران می‌انگارد.

چ) "من بهتر می‌دانم" گویی: کسی که من بهتر می‌دانم ورد زبان‌اش است یا ۱) به ماندن در کانون توجه مشتاق است یا (۲ به نحوی افراطی احساس می‌کند که مهم یا برتر است و یا ۳) دست‌خوشِ انانیت و خودپرستی است.

ح) همیشه درباره‌ی موضوعِ موردِ علاقه‌ی خود سخن گفتن: کسی که همیشه درباره‌ی موضوع یا موضوعاتی سخن می‌گوید که مورد علاقه‌ی خوداش است یا اند یا ۱) به دیگران بی‌اعتنا است و یا ۲) می‌خواهد دیگران را از موفقیت‌ها و دستآوردها یا ناکامی‌ها و شکست‌های خود مطلع کند تا آنان به برتری‌اش باور آورند یا بر او دل بسوزانند.

خ) گزارشگریِ اختصاصیِ فجایع: کسی که گویی تخصص‌اش در کشف فجایع و نشرِ آنها است یا ۱) به تجارب و حوادث هیجان‌انگیز اشتیاق دارد، یا ۲) آرزوی نقش بازی کردن و در وسطِ صحنه ماندن دارد و یا ۳) می‌خواهد اذهان دیگران را بر وفقِ اراده و خواستِ خود برانگیزد و تحریک کند، یعنی اراده‌ی معطوف به قدرت دارد.

د) فقدانِ تدبیر و احتیاط: کسی که رفتار غیرمدبرانه و نامحتاطانه دارد یا ۱) مشتاقِ هیجان و ماجراجویی است و یا ۲) تمرکزِ ناشایست بر «من» و انانیت خود دارد و پروای چیز یا کس دیگری را ندارد.

به نظر او:«می‌توان گفت که همه‌ی این ده رفتار نادرست معلول ۱) اشتیاقِ ناشایست به برتری ۲) بزرگ‌نماییِ اهمیتِ فردی ۳) انانیت، و (۴) فقدانِ عشقِ حقیقی اند.»

موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم

خودشیفتگی

چون در کتاب «خود بهسازی» درباره خودشیفتگی، عُجب و تکبر حرف زیادی به میان آمده است، جا دارد به آنچه ملکیان در مقدمه‌ کتاب «روح اسپینورا» اثر نیل گراسمن نوشته بود نگاهی داشته باشیم تا مفاهیم را بهتر دریابیم. در آن‌جا می‌خوانیم:«در نظام فلسفیِ اسپینوزا، به هیچ روی، از خودشیفتگی و عُجب و کبر نوعی ما انسانها نشانی نیست؛ و این مطلبی است بسیار حائز اهمیت و، البته، نیازمند توضیح است. خودشیفتگی و عُجب و کبر، در میانِ ما، انسانها، به سه صورت ظاهر میشود: (۱) گاهی یک انسان گرفتار خودشیفتگی فردیِ است، بدین معنا که از دست‌آوردها و/ یا صفات و/ یا داشته‌هاای که به گمان خوداش، موجبِ امتیازِ وی اند احساسِ لذت یا رضایتِ عمیق دارد، مانندِ وقتی که کسی از ثروت یا علم یا فن یا هنر یا قدرت (دست‌آورد) یا زیبایی یا هوش‌بهر یا قوت حافظه (صفت) یا شهرت یا احترام یا آبرو یا محبوبیت (داشته) عمیقاً و شدیداً لذت میبرد یا راضی است. چنین انسانی، بالطبع، در درون خود را از دیگرانی که فاقدِ آن دست‌آوردها و/ یا صفات و/ یا داشته‌ها اند برتر و بهتر می‌انگارد (عُجب) و به احتمال بسیار قوی در بیرون، با آنان چنان رفتار میکند که حاکی از آن پنداشتِ درونی است (کبر). (۲) گاهی انسان چه گرفتارِ خودشیفتگیِ فردی باشد و چه نباشد، خودشیفتگیِ گروهی دارد، یعنی اگر کمترین و کوچکترین نقدی به گروهی که او به آن گروه تعلق و در آن عضویت دارد متوجه شود دست‌خوشِ خشم یا غیظ یا تغیّر و برآشفتگی یا تکدّر و دل‌خوری یا رنجش یا پرخاشگری، یا حتا نفرت یا کینه میشود که حاکی از این است که آن گروه را بی‌عیب و نقص یا کامل یا حتا مقدس می‌انگارد و، طبعا،ً از گروههای بدیل یا رقیب برتر و بهتر میپندارد. این گروه میتواند گروهی نژادی یا ملی یا قوم و قبیله‌ای یا دینی و مذهبی یا مسلکی یا مکتبی یا ایدئولوژیک یا خانوادگی یا اقتصادی یا سیاسی یا شغلی و حرفه‌ای یا جنسیتی یا... باشد. خودشیفتگیِ گروهی موجبِ پیش‌داوری (پیش‌داوریِ مثبت نسبت به گروه خودی و پیش‌داوریِ منفی نسبت به گروههای ناخودی) و/ یا جزم و جمود و/ یا تعصب و/ یا استدلال‌گریزی و نیز، احیاناً، بیمدارایی و یا خشونت میشود. (۳) و همیشه تقریباً همه‌ی انسانها، چه به خودشیفتگیهایِ فردی و گروهی مبتلا باشند و چه نباشند به خودشیفتگیِ نوعی گرفتار اند، بدین معنا که همان نگرشی را که خودشیفته‌ی فردی به افراد دیگر و خودشیفته‌ی گروهی به گروههایِ دیگر دارد اینان به انواع دیگر، یعنی به سایرِ انواعِ حیوانات، همه‌ی انواعِ نباتات، و همه‌ی انواعِ جمادات، دارند. تقریباً همه‌ی ما، انسانها، نوعِ خود را از جمیعِ موجوداتِ غیرِ انسان برتر و بهتر میدانیم.»

موانع آرامش و بهروزی را بشناسیم
محمد صادقی

آشتی با خود

سخن پایانی این‌که، همان‌طور که آلرس تأکید دارد، ما زمانی می‌توانیم در روند بهسازی موفق شویم و پیشرفت کنیم که قبل از هر چیزی خودمان را بشناسیم. همچنین باید بدانیم که هرگونه زیستی، پیامدهایی دارد و این نکته بسیار مهمی است. برای نمونه، مصطفی ملکیان در یکی از سخنرانی‌های خود با نام «مسابقه با خود یا دیگری؟ موفقیت یا رضایت؟» به شناساندن دو دسته از انسان‌ها می‌پردازد. دسته نخست، کسانی که اهل موفقیت هستند، و دسته دوم، کسانی که اهل رضایت هستند. اهل موفقیت به طور ذهنی مدام در حال مقایسه خود با دیگران و به طور عملی مدام در حال مسابقه با دیگران هستند و میدان مسابقه یا مقایسه آنها نیز یکی یا چند تا از هفت مطلوب اجتماعی (ثروت، قدرت، حیثیت اجتماعی، مقام، شهرت، محبوبیت و علم آکادمیک) است. اما دسته دوم یعنی اهل رضایت، خودشان را در حال مقایسه و مسابقه با خودشان می‌دانند، نه در حال مقایسه و مسابقه با دیگران. مهمتر اینکه، حوزه مسابقه و مقایسه را نیز مطلوب‌های روان‌شناختی (بویژه آرامش، شادی، امید، آشتی با خود و معناداری و ارزشمندی زندگی) قرار می‌دهند نه مطلوب‌های اجتماعی هفت‌گانه‌ای که مطلوب‌های جمع هستند. به تعبیر ملکیان، هر چه ما بتوانیم به سمت زندگی اهل رضایت برویم این زندگی برای ما سه پیامد مهم خواهد داشت: یکی اینکه با سلامت روانی ما سازگارتر است، دوم اینکه با فضیلت اخلاقی سازگارتر است، و سوم اینکه زندگی خوش‌تر می‌گذرد. به باور ملکیان، برای انسانی که اهل رضایت است، ویرانی و آبادانی درونی‌ اهمیت دارد، نه جلوه‌های بیرونی، نه دستاوردهای اجتماعی، و نه ارزش‌داوری‌هایی که دیگران درباره او دارند. به این ترتیب، اگر انسان به آبادی درون خود بپردازد و اخلاقی‌ زندگی کند، می‌تواند به زندگی خوب، خوش و ارزشمند دست یابد. واقعیت این است که وقتی به این نکته‌های زندگی‌ساز می‌اندیشیم، به نقص‌های نظام آموزش و پرورش در ایران بیشتر پی می‌بریم و این واقعیت که بهترین سال‌های زندگی ما بدون آموزش‌هایی که ما را با درس‌ها و هنر زندگی آشنا کنند طی شد. با این حال، در نظر داشته باشیم که هر گاه انسان به خود آید و به «ترمیم خرابی‌های روح» خود بپردازد، موثر و مغتنم است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها