سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ وقتی مت هیگ رمان «کتابخانه نیمهشب» را منتشر کرد، کمتر کسی تصور میکرد داستان زنی که میان مرگ و زندگی در کتابخانهای جادویی سرگردان میشود، به یکی از پرفروشترین و بحثبرانگیزترین آثار ادبی دهه اخیر تبدیل شود. اما چند سال بعد، نه تنها میلیونها نسخه از این رمان در سراسر جهان فروخته شده، بلکه اکنون رقابتی جدی میان غولهای هالیوود برای به دست آوردن حق پخش اقتباس سینمایی آن شکل گرفته است.
براساس گزارشهای منتشرشده، استودیوهای پارامونت، سونی و فوکوس وارد رقابتی فشرده برای خرید حق پخش فیلم «کتابخانه نیمهشب» شدهاند. پروژهای ۷۰ میلیون دلاری که قرار است به کارگردانی گارت دیویس و با بازی فلورنس پیو ساخته شود. گفته میشود ارزش قرارداد نهایی از ۳۰ میلیون دلار فراتر خواهد رفت.
در ایران نیز سال گذشته اقتباسی نمایشی از این اثر روی صحنه رفت که با استقبال مخاطبان مواجه شد و زمان زیادی به روی صحنه بود. اتفاقی که نشان میدهد داستان مت هیگ مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را پشت سر گذاشته و به تجربهای جهانی تبدیل شده است. اما چه چیزی در این رمان وجود دارد که هم تماشاگر ایرانی را جذب میکند و هم مدیران بزرگ استودیوهای هالیوود را به رقابت وا میدارد؟
فرصتی برای زیستن زندگیهای نزیسته
هسته مرکزی «کتابخانه نیمهشب» بر یکی از جذابترین، قدیمیترین و در عین حال مدرنترین پرسشهای بشر بنا شده است. سوال این است که اگر در گذشته تصمیم دیگری میگرفتیم، زندگیمان چگونه میشد؟
نورا سید، شخصیت اصلی داستان، پس از آنکه به انتهای تحمل خود میرسد، وارد کتابخانهای اسرارآمیز میشود. فضایی میان مرگ و زندگی که هر کتاب آن روایت یکی از زندگیهای ممکن اوست. زندگیهایی که میتوانست داشته باشد اما هرگز تجربه نکرده است.
در نگاه نخست، این ایده یادآور داستانهای علمیتخیلی و جهانهای موازی است اما مت هیگ آن را به بستری برای طرح مسائل عمیق انسانی تبدیل میکند. او به جای آنکه درباره سفر در زمان یا قوانین جهانهای موازی حرف بزند، درباره حسرت حرف میزند. احساسی که تقریباً همه انسانها در دورهای از زندگی خود آن را تجربه میکنند.
این همان نقطهای است که رمان را به اثری جهانشمول تبدیل میکند. نورا سید در «کتابخانه نیمهشب» نماینده میلیونها انسانی است که بارها از خود پرسیدهاند: اگر رشته دیگری میخواندم چه میشد؟ اگر مهاجرت میکردم؟ اگر ازدواج دیگری داشتم؟ اگر رؤیاهایم را رها نمیکردم؟

دنیای مدرن و انباشت حسرت آدمها
شاید هیچ دورهای به اندازه امروز برای موفقیت چنین داستانی مناسب نبوده است. انسان معاصر هر روز با صدها تصویر از زندگی دیگران مواجه میشود. شبکههای اجتماعی به طور دائم نسخههای موفقتر، جذابتر و کاملتر زندگی را به نمایش میگذارند. در چنین فضایی بسیاری در تله ناکافی بودن، مقایسه و حسرت خوردن گرفتار میشوند.
جامعهشناسان سالهاست درباره فرهنگ مقایسه هشدار میدهند. فرهنگی که در آن افراد مدام احساس میکنند میتوانستند زندگی بهتری داشته باشند. نتیجه چنین وضعیتی افزایش اضطراب، احساس ناکامی و حسرت است.
«کتابخانه نیمهشب» درست روی همین نقطه دست میگذارد. رمان به مخاطب اجازه میدهد تمام رؤیاهای تحققنیافته خود را تجربه کند، اما در نهایت به نتیجهای غیرمنتظره میرسد و میفهمد هیچ زندگی کاملی وجود ندارد.
مت هیگ در جایی گفته است: «بزرگترین توهم ما این است که فکر میکنیم اگر فقط یک تصمیم متفاوت میگرفتیم، همه چیز کامل میشد.» این جمله در واقع چکیده فلسفه رمان است.
ویژگیهای دراماتیک کتابخانه نیمه شب
از منظر دراماتیک نیز «کتابخانه نیمهشب» ویژگیهای کمنظیری دارد. هر زندگی تازهای که نورا وارد آن میشود، عملاً یک داستان مستقل است. این ساختار اپیزودیک باعث میشود مخاطب مدام با موقعیتهای تازه، شخصیتهای تازه و جهانهای تازه روبهرو شود.
برای تئاتر، این ویژگی امکان خلق موقعیتهای متنوع نمایشی را فراهم میکند. هر صحنه میتواند به جهانی متفاوت تعلق داشته باشد و هر تغییر نور یا دکور، مخاطب را به زندگی دیگری ببرد.
در سینما نیز امکانات بصری گستردهای در اختیار فیلمساز قرار میگیرد. به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این رمان از همان ابتدا ظرفیت اقتباس در رسانههای مختلف را داشته است.
نکته مهم آن است که «کتابخانه نیمهشب» فقط متکی به ایده اولیهاش نیست. بسیاری از آثار مبتنی بر جهانهای موازی پس از گذشت چندین صفحه جذابیت خود را از دست میدهند و به تکرار میافتند، اما این رمان به دلیل تمرکز بر احساسات انسانی و بحرانهای وجودی، مخاطب را درگیر نگه میدارد.
تجربههای مت هیگ در کتابخانه نیمهشب
برای درک محبوبیت این رمان باید به زندگی نویسنده آن نیز توجه کرد. مت هیگ بارها درباره افسردگی شدید خود در دهه بیست زندگیاش صحبت کرده است. او در کتاب خاطرهنگارانه «دلایلی برای زنده ماندن» توضیح میدهد که چگونه تا مرز خودکشی پیش رفت و چگونه توانست از آن وضعیت عبور کند.
به همین دلیل، «کتابخانه نیمهشب» را نباید یک رمان فانتزی و حتی فلسفی دانست. پشت هر صفحه کتاب، تجربه زیسته نویسنده حضور دارد. هیگ در مصاحبهای گفته بود: «امید به معنای نادیده گرفتن تاریکی نیست؛ امید یعنی دیدن تاریکی و ادامه دادن است.»
همین نگاه باعث شده رمان در حالی که به ناامیدی میپردازد، اثری سرشار از امید باشد. کتاب به مخاطب نمیگوید که زندگی آسان است بلکه یادآوری میکند که زندگی، با تمام نقصها و شکستهایش، ارزش زیستن دارد.
موفقیت آثار سالهای اخیر نشان میدهد مخاطبان بیش از گذشته به داستانهایی علاقه دارند که میان سرگرمی و تأمل تعادل برقرار میکنند.
از سریالهایی مانند «تاریکی» (Dark) و «جداسازی» (Severance) گرفته تا فیلمهایی مانند «همهچیز همهجا به یکباره» (Everything Everywhere All at Once)، بسیاری از آثار موفق معاصر بر ایده زندگیهای جایگزین، انتخابهای سرنوشتساز و هویت فردی بنا شدهاند.
«کتابخانه نیمهشب» نیز در همین مسیر حرکت میکند، با این تفاوت که بیش از پیچیدگیهای فلسفی یا علمی، بر تجربه احساسی مخاطب تمرکز دارد. شاید به همین دلیل است که خوانندگان جوان و میانسال به یک اندازه با آن ارتباط برقرار میکنند. هرکس در بخشی از زندگی خود به گذشته نگاه کرده و از تصمیمی پشیمان شده است. رمان مت هیگ این تجربه مشترک را به زبان داستان ترجمه میکند.
در دنیای امروز که احساس ناامیدی، اضطراب، حسرت و فرسودگی روانی بیش از گذشته موضوع بحث است، مخاطبان به آثاری گرایش پیدا میکنند که هم رنج را ببینند و هم امکان امید را فراموش نکنند و هم به آنها تلنگری زده شود که در هیچ جایی قرار نیست زندگیای کامل و بدون نقص وجود داشته باشد.
«کتابخانه نیمهشب» درباره زندگیهای ازدسترفته است، اما در نهایت از زندگی موجود دفاع میکند. درباره حسرت حرف میزند، اما به امید میرسد. درباره مرگ آغاز میشود، اما به انتخاب زندگی ختم میشود. شاید همین ترکیب کمیاب از تخیل، فلسفه و انساندوستی است که این رمان را به یکی از مهمترین گزینههای اقتباس در سالهای اخیر تبدیل کرده. اثری که هم روی صحنه تئاتر کار میکند، هم ظرفیت یک فیلم پرفروش هالیوودی را دارد و هم میتواند میلیونها خواننده را وادار کند برای لحظهای به زندگی خود از زاویهای تازه نگاه کنند.
نظر شما