سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مهسا عِلّیون: «گیاهان چه میدانند؟» تنها کتاب گیاهژنتیکدان برجستهی آمریکایی دنیل شاموویتز است. یکی از کتابهای مجموعهی تاریخ طبیعی که به همت کاوه فیضاللهی و نشر نو با هدف ترجمه و انتشار کتابهای علوم زیستی با رویکرد عمدتاً تکاملی در اختیار علاقهمندان کتابهای علمی به زبان ساده (Popular Science) قرار گرفته است.

«گیاهان چه میدانند؟» تنها کتابِ به قلم شاموویتز است. کوششی برای سادهسازی و همه-فهمکردن مفاهیم پیچیدهی گیاهشناسی به منظور جلب عنایت همگانی به حیات نباتات. سایر تألیفهای وی در حوزهی پژوهشهای تخصصی و آکادمیک است. با در نظر داشتن نیت شاموویتز و پس از مطالعهی این کتاب آن چه محسوس است شیفتگی توأم با هوشیاری او در مواجهه با زیست گیاهان است. چیزی که محتوای یگانه کتاب او را گیرا، روشنگر و بهیادماندنی کرده است.
شاموویتز نهتنها در مقام یک آکادمیسین بلکه به عنوان کسی که تلاشهایی راهبردی در خصوص کشف ریشههای موروثی سرطان و دستکاری ژنتیکی گیاهان برای رفع معضل کمبود منابع غذایی داشته است این کتاب را به رشته تحریر درآورده تا به پرسشهای پیچیده پاسخهایی ساده بدهد. ترفند او برای درگیرکردن مخاطب با موضوع کتاب ابداع شیوهای از مقایسه بین حواس انسان و گیاه است. او ضمن بررسی وجود حواس پنجگانه در گیاهان و سپس حس ششم یا به تعبیر خودش حس عمقی و خودآگاهی در گیاهان، پیوسته تأکید میکند که انسانانگاری کنش و واکنشهای گیاه اشتباهی سترگ است که مقصدی جز برهوت شبهعلم ندارد. پیرو این تأکید، از کتابهایی چون «زندگی پنهان گیاهان» به قلم پیتر تامپکینز و «صدای موسیقی و گیاهان» به قلم دوروتی رتالک است که برای دههها عناوینی عامهپسند و پرفروش بودند. کتابهایی فاقد اعتبار علمی اما تاثیرگذاری گسترده بر اذهان که متأسفانه منجر به دلسردی پژوهشگران از تسرّی علم به جامعه شد.
شاموویتز در عوض برای بررسی حواس گیاهان به شواهد و یافتههای علمی دانشمندان استناد میکند. برای تشریح حس بینایی در گیاهان ما را به آزمایش نورگرایی چارلز داروین و پسرش با جوانهی علف قناری ارجاع میدهد. همچنین به مقایسهی سلولهای گیرندهی نور و رنگ در شبکیهی چشم انسان با نحوهی تشخیص نور آبی، قرمز و فراسرخ در گیاهانی چون زنبق و رشادی میپردازد. چنین یافتههایی ما را در درک سازکار گلدهی گیاهان روزبلند و روزکوتاه یاری میدهد.
شاموویتز برای ارزیابی حس بویایی در گیاهان به سراغ مثالی جذاب به نام سَس پنجگوش میرود. نوعی گیاه خودروی انگلی که چون فاقد کلروفیل است برای تهیهی غذای خود نیازمند گیاهان دارای سبزینه است. اما برای تهیهی غذایش سختگیر است و ذائقه خاصی دارد. به این ترتیب که اگر در جوار گندم و گوجهفرنگی باشد، بی بروبرگرد به سمت ساقههای گوجه فرنگی پیشروی میکند تا برای مکیدن شیره قندی موجود در آوندهای آن زائدههایش را در ساقهی گوجه فرنگی فرو کند. امروز به لطف آزمایشهای دانشمندانی چون دکتر دیمورائِس میدانیم که سَس به رغم آن که بینی ندارد، گیاه گوجهفرنگی را از طریق رایحهاش شناسایی می کند.
نویسنده در این فصل به سراغ فرضیهی بررسی تبادل پیام میان گیاهان همجوار نیز میرود. مثالی عینیتر از گیاهان آفتزده و همسایگان مصون از آفت آنها وجود ندارد. او روند آزمایشهای دانشمندانی چون دیوید رودز و گوردون اورینز را شرح میدهد که باور داشتند درختان بیدِ آفتزده به همسایگانشان پیامهای هشدار میفرستند، در حالی که ایان بالدوین و جک شولتس با طراحی آزمایش دیگری ثابت کردند که گیاهان گازهای هوابرد متصاعدشده از همسایگانشان را دریافت میکنند(به نوعی بو میکشند) و برای محفوظ ماندن از آفت مزبور ترکیبات ضدآفت از خود ترشح میکنند.
برای عینیت بخشیدن به حس چشایی گیاه، شاموویتز سازکار عمکرد ریشهها در جذب آب و مواد معدنی از خاک را واکاوی میکند. مراحل انتقال یونها از خلال غشاهای سلولی گیاه و جذب آب برای فوتوسنتز و حرکتدادن برگها به وسیلهی پمپهای هیدرولیک درون گیاه. گویی ریشهها برای گزینش مواد مغذی میبایست طعم آنها را بچشند و در صورت خوشایند آنها را ببلعند. نویسنده در این مبحث به بررسی تحولات مهم کشاورزی از جمله تولید کودهای صنعتی حاوی نیتروژن و فسفات برای افزایش بهرهوری زمین میرود. این تحول که به طور مستقیم روی پذیرش املاح توسط ریشهها حساب باز کرده، منجر به افزایش تولید گونههایی از گندم و برنج قدکوتاه شده و به کاهش نرخ گرسنگی در جهان انجامیده است.
در فصل لامسه، نگارنده ضمن اثبات وجود حس لمس در گیاهان توضیح میدهد که گیاهان به تعبیر غیرعلمی تمایلی به لمسشدن ندارند و در تعبیر علمی لمسشدن موجب واکنشهایی در آنها میشود که رشدشان را مختل میکند. گیاه زردینه بنا به کشف فرانک سالزبِری با لمسشدن برگهایش توسط انسان پژمرده میشود. گیاهان گوشتخواری مثل مگسگیر ونوس برای به دامانداختن حشرات بر حس لامسهی خود متکی هستند و باز و بستهشدن برگهای گل قهر و آشتی در واکنش به لمس گواهی بر وجود لامسه در گیاهان است.
عجیب آن که در فصل شنوایی درمییابیم که بنا بر دادههای آزمایشهای دامنهدار، گیاهان عملاً کر هستند!
برخلاف آنچه دوروتی رتالک در کتاب «صدای موسیقی و گیاهان» ادعا کرده است، گیاهان نهتنها تفاوتی بین موسیقی باخ و راک قائل نیستند بلکه بهکلی نسبت به اصوات غیرمرتبط با حیاتشان بیاعتنایند. یافتههای اخیر تنها این شک را برانگیخته که گیاهان نسبت به ارتعاشات صوتی حشرات گردهافشان و نیز صدای حرکت آب، با فعل و انفعالهایی چون تولید قند برای جذب حشرات و حرکت به سمت منبع آب واکنش نشان میدهند.
شاموویتز در فصل بعدی نامی تازه بر حس ششم میگذارد؛ "حس عمقی"، و آن را آگاهی موجود زنده از موقعیت خویش در محیط و نیز آگاهی از موقعیت اجزای پیکرش نسبت به هم تعریف میکند. تشخیص جهت برای رشد ریشه به سمت پایین و رشد جوانه به سمت بالا مثالی از وجود این توانایی در گیاه است که مبتنی بر واکنش به گرانش زمین، نورگرایی و نیز وجود سلولهای متراکمی به نام ایستاسنگ در ریشه است که به حفظ تعادل گیاه کمک میکنند. در این فصل نیز ردپای آزمایشهای داروین موجود است. نتایج ردیابی حرکات نوک جوانهی کلم وحشی توسط او از وجود حس مکان در گیاه یا به قول شاموویتز حس عمقی خبر میدهد.
در فصل پایانی یعنی حافظه در گیاهان، شاموویتز با تأکید موکد بر این نکته که گیاه مغز و سلسله اعصاب ندارد، توضیح میدهد که گیاهان گوناگون چطور خاطرهی خشکسالی، آفتزدگی، رنگ آخرین پرتوی نور و... را در سلولهایشان ثبت میکنند تا آمادگی مواجهه با شدائد محیطی را حفظ کنند و بتوانند تحت شرایط سخت شکوفا و بارور بمانند.
در نهایت ضروری است که بدانیم نادیدهگرفتن بخش عظیمی از حیات کرهی زمین(چهارصد هزار گونهی گیاهی یافت شده که سی و یک هزار گونه از آنها برای انسان کاربرد دارند) آن هم در عصر اطلاعات خطایی بیتوجیه است. درک و شناخت اشتراکهای زیست گیاه و انسان مانند هر تعامل عاری از آسیبی با محیط زیست به بهبود کیفیت زندگی همهی ما ختم میشود.
پینوشت: برگردان فارسی کتابِ حاضر در سال 1402 منتشر شده و در سال 1404 به چاپ سوم رسیده است.
نظر شما