سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدحسن حسینی نژاد: چندی پیش در حین تورق کتاب تاریخ چاپ و نشر کتاب فارسی (از برآمدن تا انقلاب)، نوشته فرید مرادی که به همت موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران روانه بازار نشر شده است؛ در بخش معرفی انتشارات خیام (ج ۳ ص ۱۵۶۳) اشاره بیژن ترقی به مردی گرگانی، نظرم را جلب کرد.
در این بخش از کتاب که خود برگرفته از کتابی دیگر با عنوان «تاریخ شفاهی نشر ایران» به قلم عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی (ص ۵۲ و ۵۳) بود به نقل از بیژن ترقی، (۱۲ اسفند ۱۳۰۸ – ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ در تهران) شاعر و ترانهسرای فقید آمده است: «موقعی که برای چاپ دیوان صائب به کتابخانههای مجلس و ملک میرفتم و چهار پنج سال بود که غزلها را استنساخ میکردم، شبی که خیلی خسته شده بودم به حال راز و نیاز صائب را مورد خطاب قرار دادم و گفتم؛ جناب صائب بیا و لطفی کن و نسخهای از اشعارت را در اختیارم بگذار که اینقدر توی گرما و سرما نروم بازار حلبیسازها (محل سابق کتابخانه ملک). واقعاً خسته شده بودم.
چند روزی نگذشت که مردی بلندبالا با کتوشلواری سفید وارد کتابفروشی شد، من پشت میز نشسته بودم و اوراق دست نوشتِ دیوان در حالِ تصحیح صائب روی میز پهن بود. او گفت آقا من یک جلد دیوان خطی صائب دارم که به خط خود اوست، آوردهام به شما نشان بدهم. خوب، من خط صائب را میشناختم و مثلاً میدانستم شکستههایش چه جوری است یا «ت» را چگونه مینویسند. کتاب را خوب ورانداز کردم و دیدم بله خط خود صائب است. به هر ترتیب این نسخه در اختیار من قرار گرفت و من واقعاً نام صاحب نسخه را هم که گفت مقیم گرگان است، نمیدانم... ».
با دیدن نام «گرگان» و اشارهاش به حضور مردی بلندبالا با کتوشلواری سفید، تصمیم گرفتم نشانهها را پیگیری کنم. از اینکه بیژن ترقی بهمحض دریافت نسخه اصلی کلیات صائب آن را به رفیقش رهی معیری نشان میدهد و او ذوقزده پیشنهاد میدهد (به تعبیرش) این گنج عیناً بدون هیچ دست بردنی چاپ شود و یا اینکه با مشورت با چهرههایی چون مرحومان امیری فیروزکوهی و جلال همایی به مناسبت کنگرهای از صائب شناسان بالاخره توسط انتشارات خیام در سال (۱۳۳۳ یا ۱۳۳۶ خورشیدی به علت وجود دو تاریخ در سامانه سازمان اسناد و کتابخانه ملی) با مقدمه و شرححال امیری فیروزکوهی مجموعه منتشر شد.
پس از بررسیهای متعدد، ردی از نسخه خطی یافتم که خود بیژن ترقی به توصیه «بیریای گیلانی» مدیر وقت انجمن صائب تا پیدا شدن مکانی امن در مقبره یا تأسیس کتابخانه صائب در اصفهان، بهطور امانت آن را به کتابخانه مجلس سپرده است و ... اما نشانه و اشارهای از آن مرد بلندقامت سپیدپوش گرگانی که بانی انتشار نسخه خطی دیوان صائب شد، نیافتم.

برای آگاهی از نام آن مرد گرگانی اهداکننده نسخه اصلی کلیات صائب تبریزی (میرزا محمدعلی صائب تبریزی زادهٔ ۱۰۰۰ هجری/۱۵۹۲ میلادی در تبریز و درگذشتهٔ ۷–۱۰۸۶ هجری/۱۶۷۶ میلادی در اصفهان و بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه)، به سراغ جمعی از پژوهشگران بومی آشنا با فرهنگ و ادب کهن دیار گرگان رفتم تا بتوانم رد و نشانی پیدا کنم.
در گام نخست و برای دریافت حدس و گمانها و پژوهشها، به سراغ چهرههای مختلفی چون رحمتالله رجایی، یوسف مسگری، حسین ضمیری و ... رفتم، اما همه این افراد ضمن ابراز خرسندی از طرح و پیگیری این سوژه به دلایل مختلف از ارائه پاسخ صریح و ایجاد هرگونه شبهه و ... خودداری کردند.
تا اینکه از میان تمامی پژوهشگران و اهلقلم، تنها علی بایزیدی، نویسنده، شاعر و پژوهشگر گرگانی، برای پاسخ زمان خواست، زمانی بیش از دو هفته که در این میان باز سراغ تنی دیگر از اهالی فرهنگ و ادب رفتیم اما پاسخی دریافت نکردیم، حتی حسن عبدالتاجدینی، آموزگار بازنشسته، روزنامهنگار، منتقد ادبی، کنشگر فرهنگی و اجتماعی، شاعر و داستاننویس که بیشتر با نام حسن تاجدینی او را میشناسند، عنوان داشت: به این راز سربهمهر نمیتوان پاسخی روشن و قاطع داد. چون ما با ۲ نکته قابل تأملبرانگیز مواجه میشویم.
وی افزود: اول اینکه با کلمه «مقیم» روبهرو هستیم و این اشاره به شهر مهاجرپذیری همچون گرگان، این گمان را تقویت میکند که شخص مجهول، میتواند مهاجری موقت در این شهر و نه فردی که زاده و پرورده گرگان باشد.
تاجدینی ادامه داد: نکته دوم اینکه فرد اهداکننده نمیتواند از اشخاص شناختهشده باشد. چون افرادی همچون دکتر حسینعلی هروی که در آن روزها در تهران روزگار میگذراند، چنان با ادبیات عجین بودند که این رفتار از او بعید به نظر میرسید.
وی افزود: چون ادبیات برای امثال او یک میل و جاذبه سودائی داشت و با چنین جایگاهی نمیتوان از او انتظار داشت که از چنین سودائی (دیوان صائب تبریزی) بهراحتی صرفنظر و یا چشمپوشی کند.
تاجدینی در خاتمه گفت: حتی شاید شخص مجهول یک مخاطب ساده ادبیات و یا شعر بوده که به طریقی به ترقی متصل و کتابی نفیس را بهراحتی از علائق خود حذف و اهدا کرده است.

به فکر بایگانی کردن گزارش بودم تا در زمان مناسب و با تمرکز و دقت نظر بیشتر بر روی این سوژه کارکنم که علی بایزیدی در عصری بارانی و در پاسخی مبسوط درباره این سوژه گفت: وقتیکه نخستین بار این پرسش را مطرح کردید، حقیقتاً در ابتدای امر با مجموعه اطلاعات اندکی که در نگاه اول از متن مرحوم جناب استاد ترقی به ذهن بنده متبادر میشد، پاسخ به آن، چندان شدنی به نظر نمیرسید.
وی افزود: با اینهمه بر اساس مختصر دادههای موجود، اولین و تنها گزینهای که به فکرم خطور کرد مرحوم دکتر خلیل فلسفی، پزشک مشهور و نماینده گرگان در دو سه دوره مجلس شورای ملی، نزدیک به دکتر مصدق و فعال در نهضت ملی نفت و از قربانیان واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود. مردی اهل گرگان، بلندبالا (البته لاغراندام بودنش به بلندتر به نظر رسیدنش هم کمک میکرد)، با جامه سفید (رنگ موردعلاقه دکتر خلیل در انتخاب لباسهای رسمی و بیرونی) و اینکه او در آن مقطع (اوایل دهه ۱۳۳۰ و ماقبل از آن) به تهران رفتوآمد داشته و احتمالاً چون محل کار و زندگی همیشگی و ثابتش در تهران نبوده، اهل گرگان بودنش هم بیشتر به خاطر مخاطب (آقای ترقی) باقیمانده وگرنه اصولاً و غالباً آنهایی که بهطور کامل از دیار خود رخت هجرت برمیبندند و در شهرهای بزرگ مخصوصاً تهران رحل اقامت میافکنند، در اینگونه مواقع، کمتر منتسب به زادگاه و اصل و نسب خود میشوند.
بایزیدی ادامه داد: از اینها که بگذریم، در این مدتی که به پاسخ پرسش شما فکر میکردم بهزعم من نشانه دیگری که در متن مرحوم ترقی مستتر شده بود، اینکه آن مرد گرگانی که دیوان خطی صائب را در اختیار داشته، قطعاً خودش هم میبایست فردی باذوق ادبی و حال و هوای شعر و ادبیات فارسی باشد، اما ازآنجاییکه نسخه را به اهلفن واگذار کرده، از دیگر سو نمیتوانسته در این حوزه کارشناس یا کار بلد باشد و صرفاً یکجور علاقهمندی و دلبستگی به ادبیات در میان بوده است، خب با این مشخصاتی که هم از ظاهر و هم باطن متن مرحوم ترقی برمیآید، بازهم نظر بنده بهعنوان یک تاریخپژوه بر روی دکتر خلیل فلسفی بود.
وی در ادامه اظهار کرد: تا اینکه به خاطرم رسید در جستوجوهای هفتگیام در جمعهبازار کتاب گرگان، کمتر از یک سال پیش به کتابی برخوردم که در صفحه آغازینش دست خطی از دکتر خلیل فلسفی داشت و آن را به یادگار به دوستی تقدیم کرده بود.
بایزیدی افزود: از آنجاییکه کتاب دیوان غزلیات شمس بود و من هم این کتاب را سالهاست در کتابخانه شخصی دارم، رغبتی به خریدنش نداشتم اما از آن دستخط و آن یادداشت عکسی برداشتم و در پوشه مخصوص به دکتر خلیل فلسفی در کامپیوتر شخصیام قرار دادم.

علی بایزیدی ادامه داد: در پی یافتم پاسخی برای سؤال شما به سراغ آن عکس رفتم و متن دستخط دکتر خلیل مرا به حیرت واداشت: «به دوست محترم خود، جناب آقای ترقی تقدیم گردید». به تاریخ ۱۳ مهرماه ۱۳۷۶ شمسی یعنی درست ۹ سال پیش از درگذشت دکتر فلسفی که در آن مقطع بالغبر 80 سال از عمر گرانبارش میگذشت.
وی افزود: در آن لحظه و از اینکه از کوچکترین چیزهایی که به چشم یک پژوهشگر میآید، نباید گذشت و من هم نگذشته بودم، احساس خوبی داشتم. شاید یک معمای 70 ساله با این دستخط و آن مشخصات حلشده باشد؛ اما باز بااینحال، ما پژوهشگران در اینگونه مواقع نمیتوانیم بگوییم که پاسخ را 100 درصد یافتهایم گرچه همه اضلاعش درست به نظر برسد. اینجاست که جمله معروف استادان بزرگراه تاریخپژوهی، همچون علامه محمد قزوینی و علامه جلالالدین همایی، بیشتر به دل مینشیند: والله اعلم بالصواب: و خداوند، بهراستی و درستی امر، آگاهتر است.
با نگاهی مجدد به روایت مرحوم بیژن ترقی و گمانههای ارائهشده خصوصاً توسط علی بایزیدی، به نظر میرسد باز باید برای یافتن پاسخ دقیق و درست همچنان پژوهش کرد؛ مثلاً کتاب هدیه شده به بیژن ترقی ساکن تهران با امضای خلیل فلسفی چطور سر از جمعهبازار کتاب گرگان درآورده؟ یا اینکه خلیل فلسفی باتجربه نمایندگی مجلس به چه واسطهای سر از بازار حلبیسازها درآورده و بیژن ترقی او را نشناخته است؟
بههرحال امیدوارم این گزارش و سوژهاش در آیندهای نهچندان دور دستمایه خبرنگار، پژوهشگر و یا هنرمند مستندسازی شود و با پژوهشهای دقیقتر و سراغ گرفتن از چهرههای اطراف بیژن ترقی و حتی خانواده زنده نام خلیل فلسفی این رازگویی سر به مُهر را آشکارتر کند.

نظر شما