سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ نویسندگان بار دیگر در یک اثر نمایشی در محوریت داستان قرار گرفتهاند. این بار استیو کارل نقش یک نویسنده را در سریال «روستر» بازی میکند. سریالی ۱۰ قسمتی و کمدی که شبکه HBO را پس از سالها به سمت این ژانر کشانده است. در آخرین ارزیابی IMDB، این سریال امتیاز ۷.۵ از ۱۰ را کسب کرده.
کارل در این سریال، بخشهایی از شکل بازیاش در سریال «آفیس» را حفظ کرده. انگار میخواهد به مخاطب بگوید که او را در آن نقش فراموش نکنند. شوخیهای بیجا، موقیعتهای یخ و سردی که مایکل اسکات شخصیت اصلی سریال «آفیس» در آن گیر میکرد و سعی داشت از آن وضعیت فرار کند و موقعیت کمیک ایجاد میشد، دستمایه بازی دوباره استیو کارل در نقش گرگ روسو در سریال «روستر» شده است. سازندگان این سریال هم قصد نداشتهاند این بخش بازی او را تغییر دهند انگار آشنا بودن بازی کارل برای آنها ارزش افزودهای به نفع سریال بوده است. تکرار بخشهای شخصیتی یک سریال دیگر حس کلیشه شدن به مخاطب دست میدهد، نه بازگشت به خانه.
بیل لارنس هم پس از سریال موفق «تد لاسو» و اتمام آن پروژه سعی میکند در مقام سازنده بهسراغ همان نوع کمدی برود. کمدیای که در ساختار صنعت سرگرمی آمریکا جواب گرفته و برای لارنس اعتبار آورده است. بااینکه سریال «روستر» در برخورد اول چیز چندانی برای مخاطب رو نمیکند اما آرام آرام از قسمتهای چهارم به بعد میتواند شما را به این سریال عادت دهد. لارنس سعی میکند طنز و احساسات را با هم توأم کند تا مخاطب در عین درگیر شدن با کمدی، با شخصیتهای سریال احساس نزدیکی کند. ضربههای عاطفی ایجاد میکند و بعد آنها را ترمیم میکند.
حرفه نویسندگی شخصیت اصلی سریال
آنچه در این نوشته به آن میپردازیم وجه نویسنده بودن شخصیت اصلی این سریال است. گرگ روسو بهعنوان یک نویسنده «کتابهای ساحلی» به دانشگاهی برای سخنرانی دعوت میشود. او شخصیتی به نام «روستر» ساخته که قهرمان کتابهایش است. دختر گرگ در این دانشگاه تدریس میکند و مشکلات خانوادگی باعث میشود روسو بدون داشتن مدرک دانشگاهی بهعنوان نویسنده مقیم یک ترم در این دانشگاه تدریس کند. او به لحاظ عدم آشنایی با محیط دانشگاه با مشکلاتی روبهرو میشود که موقعیتهای طنز سریال را ساختهاند.
«کتابهای ساحلی» درواقع نوعی داستانهای عامهپسند هستند که تمرکز بیشتر آنها روی ایجاد سرگرمی است. فضای فکری خاصی ایجاد نمیکنند و تنها میخواهند در هر موقعیتی بتوانید این کتابها را بخوانید. کتابهایی که مخاطب عام بسیاری دارد و به لحاظ شیوه پخش، گستردگی و دسترسی بیشتری در بازار کتاب دارند. آنچه گرگ روسو در کلاسهای درسی که در این سریال گنجانده شده تدریس میکند، بخشهایی از شکل و شیوه نوشتن اینطور رمانهاست.
در شروع قسمت هفتم این سریال گرگ روسو شیوه نوشتن را اینطوری تشریح میکند: به محض اینکه یک صحنه واقعی به نظر نیاد خوانندهها دیگه ولش میکنن. پس باید قشنگ تحقیق کنید. اگه کسی از شما کتابم «تیغه بیشهزار» رو خونده باشه...
یکی از شاگردهایش وسط حرفش میپرد که: من هیچکدوم از کتابات رو تا حالا نخوندم.
گرگ هم اینطور ادامه میدهد: ممنون که حرفم رو قطع کردی تا این رو بهم بگی... داستان درباره روستره که داره یه آدمکش یه پا رو توی مرداب با یه قایق فندار تعقیب میکنه. برای نوشتن اون صحنه، رفتم به اِورگلیدز و یاد گرفتم چطوری یه قایق فندار رو برونم.
یکی از شاگردهای دیگر هم این سوال را از او میپرسد: چطوری تحقیق کردی که ببینی معلول بودن برای ویکتور، همون آدمکشه، چه حسی داره؟
و گرگ روسو اینطور جواب میدهد: اون بخشش رو یه جورایی از خودم درآوردم. البته برای دفاع از خودم بگم ویکتور پاش رو بهخاطر کروکودیل از دست میده و دقیقا توی صحنه بعد، روستر قایق ویکتور رو منفجر میکنه. پس کلا ۹۰ ثانیه، اونم در بهترین حالت، بهعنوان یه آدمکش یه پا زندگی میکنه.
موقعیت طنز را در همین صحنه از کتاب روسو میتوانیم ببینیم. آدمکشی که تنها ۹۰ ثانیه یک پا داشتن را تجربه کرده است.

گرگ در این صحنه یکی از بدیهیترین آموزشهای نویسندگی را برای شاگردانش تدریس میکند. البته طبیعی است که سریال هرگز بهدنبال مسالهای پیچیده نیست بنابراین همه آموزههای گرگ روسو بهعنوان یک نویسنده همینقدر سطحی است. او که نویسندهای عامهپسندنویس است بهیکباره در یک جامعه علمی و آکادمیک قرار میگیرد و این تضاد موقعیتهای طنز را ایجاد میکند. او نویسندهای است که در زندگی شخصی خود به بنبست رسیده و حالا در رمانهایی که مینویسد بهدنبال یک زندگی جدید با شخصیتی جذاب است. او با قرار گرفتن در دانشگاه در آستانه شصت سالگی زندگی تازهای را با جوانها تجربه میکند و سعی دارد به اندوه و شکستهایش غلبه کند. او سعی میکند در کنار زندگی دخترش که شکست عاطفی عمیقی را تجربه کرده بماند و او را همراهی کند. او در ادامه در مییابد که خودش هم بههمراهی نیاز دارد و بهدلیل عدم توانایی ارتباط با دیگران موقعیتهای کمدی جدیای ایجاد میکند. منتها این موقعیتها در بخشهایی از سریال مدام تکرار میشوند و از بدیع بودنشان کاسته میشود.
سازندگان این سریال سعی میکنند با اختلافهایی که ایجاد کردهاند موقعیتهای طنز را افزایش دهند، رویارویی محیط آکادمیک با یک نویسنده «ادبیات ساحلی»، رویارویی اساتید مسن و کلاسیک تصمیمگیرنده دانشگاه با دانشجویان و اساتید جوان، رویارویی خانوادهها و فرزندانشان... درام را به سمت طنز هُل میدهد اما این طنز چندان موفق عمل نمیکند و درام در سطح درگیر کردن عاطفه و کمی طنز در رفتوآمد است. درحالیکه سریال در خلق شخصیتهایی که بتوان با آنها همذاتپنداری کرد هم ناموفق عمل میکند. مخاطب چندان درگیری عاطفیای با شخصیتها پیدا نمیکند و همین باعث شده این درام موفقیتی که «تد لاسو» داشت را تجربه نکند.
جان کریستوفر مکگینلی در نقش والتر مان در این سریال شاید یک استثنا باشد که موقعیتهای طنز خودش را دارد و سعی میکند بهعنوان رئیس عجیب دانشگاه موقعیتهای طنز را گسترش دهد اما نکته اینجاست که یک کاراکتر خوب نمیتواند سریال را نجات دهد.
برای طرفداران سریال «تد لاسو» همین که بیل لارنس دوباره مشغول کار است، امیدوارکننده به نظر میرسد. بااینهمه، سریال «روستر» برای فصل دوم تمدید شده و امید میرود سازندگان سریال بتوانند نواقص درام را برطرف کنند تا شاهد سریال جاندارتری از ترکیب سازندگان یعنی بیل لارنس، مت تارسیس و بازی استیو کارل و دیگر بازیگران باشیم.
نظر شما