سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، امیرهمایون مکتبی، مروج کتاب: همه ما از لذت کتاب خواندن و مزایا و دستاورهای آن آگاه هستیم. چه بسیار کتابهایی که خاطره و رضایت از خواندن آنها فراموشمان نمیشوند و نیز کتابهایی که دوست نداریم دوباره سمتشان برویم. همه اینها تجربیات فردی ما هستند.
گاهی که با یک دوست درباره یک کتاب حرف میزنیم متوجه میشویم بعضاً حس مشترکی در هر دوی ما از آن کتاب وجود دارد یا برعکس، دو دیدگاه متفاوت از یک کتاب واحد داریم. این آگاهی از تفاوت نظرات، در نتیجه تبادل نظر رخ میدهد. در مورد یک کتاب یا فیلم به نظر من این عمل بسیار کارگشاست زیرا بارها پیش آمده که سوالات و ابهاماتی درباره یک اثر داریم. تجربه شخصی من از کتاب خواندن گروهی نیز این نظریه را تایید میکند.
۱۰ سال قبل بود که از طریق یک دوست نازنین با گروه کتابخوانی انجمن فرهنگی «افراز» آشنا شدم. جلسه اول را بهصورت مهمان شرکت کردم و تجربه آن شگفتانگیز بود. انگاری در یک اتاق کنترل با ۹ نمایشگر نشسته بودم و هر کدام از این نمایشگرها به یک دوربین وصل بود که داشت کتاب را تصویرسازی میکرد. در پایان جلسه تصمیم گرفتم این جمع را هرگز از دست ندهم.
مدتی گذشت و طبیعتاً هر جلسه من با نحوه انتقال نظر خود و تبادل آن با دیگران، بهتر و بیشتر آشنا شدم. کمکم به این نتیجه رسیدم بهتر است نظراتم را دستهبندی کنم و در انتقال آنها عجله به خرج ندهم. در حین گفتوگوها میدیدم و حس میکردم با بعضی افراد همنظر هستم و با برخی دیگر مخالف، اما جالب این بود که بایستی به نظرات همه گوش میکردم و متعاقباً به آنها می اندیشیدم.
البته روراست بخواهم بگویم لزوماً به این منجر نشد که همواره بخواهم ریز و دقیق به تکتک جملات اعضا گوش بدهم اما هرگز بیاعتنایی نکردم. با گذر زمان، مدت دبیری مدیر گروه به پایان رسید و فردی دیگر دبیر گروه شد. بدیهی است که نحوه اداره کردن جلسات نیز دستخوش تغییر شد.
در بسیاری موارد تغییرها مثبت و پیشرونده بود. اما یک تغییر دیگر نیز رخ داد. این سوال مطرح شد که چه کتابهایی بخوانیم؟ آیا در مسیر کتابخوانی نیاز است روندی ثابت طی بشود؟ آیا بهتر ایناست که هدفی برای یک دوره زمانی از فعالیت کتابخوانی تعریف کنیم؟ آیا انتظار داریم بعد از گذشت مدتی، لزوماً همگی به دستاوردی از این فعالیت گروهی برسیم؟
پیشنهادهایی نیز مطرح شد: مطالعه «نویسندهمحور» به این معنا که کتابهایی از یک نویسنده را در یک دوره زمانی بخوانیم، یا نوشتههای نویسندگان نامزد جایزه نوبل ادبیات، آثاری دارای موضوعاتی یکسان، خوانش براساس پیشنهادهای استادانی چون دکتر علی فردوسی و استاد مصطفی ملکیان، و مطالعاتی در باب مکاتب ادبی.
همه اینها نیز تجربه شد. چندین کتاب از آلبر کامو، مکتب ادبی رئالیسم جادویی، اگزیستانسیالیسم و سمبولیسم، مجموعهای به پیشنهاد استاد مصطفی ملکیان درباره معنای زندگی و ... و من به شخصه، از این همه، هم لذت بردم و هم آموختم.
اکنون نیز چند سال است که روند انتخاب کتابهای یکسال، فرایند نو و جذابی پیدا کرده است به این صورت که اعضا در پایان سال و ابتدای سال جدید، پیشنهادهای خود برای کتابهای بعدی را به همراه اطلاعات کتاب و توضیحاتی در گروه میفرستند و در نهایت از بین فهرست معرفی شده، کتابهای یکسال انتخاب میگردند.
زمانیکه کتاب «لبه تیغ» اثر سامرست موام را خواندیم، یا کتاب «یادنامه شونکین» نوشته جون ئیچیرو تانیزاکی ترجمه دکتر علی فردوسی را یا کتاب «زوربای یونانی» نیکوس کازانتزاکیس، در همه اینها ما چند نفر اعضا، سوار قطاری شده بودیم که در ایستگاههای مختلف توقف میکرد و ما پیاده میشدیم، چای یا قهوهای سفارش میدادیم و در دقایقی که قطار در آن ایستگاه بود هوای آنجا را استشمام نموده و مردمان محلی را مشاهده و تصویری از آن لحظات در خاطرمان ذخیره میکردیم. سپس قطار سوت میکشید، سوار میشدیم و به کوپههای خود میرفتیم تا توقف در ایستگاه بعدی و تجربهای جدید در محلی نو، یا مردمانی متفاوت و چای و قهوهای با طعم دیگر.
طی سالها از این مطالعه گروهی کتاب، این فرصت، دست داد تا با اساتیدی نشست و برخاست نموده و از دانش و نقطه نظرات ایشان بهره ببریم، جلساتی با استاد مصطفی ملکیان، دکتر علی فردوسی، فریدون مجلسی، و تنی چند از مترجمان. برای من به شخصه پویاترین بخش، مکاتباتی بود که بهصورت گروهی بعد از خوانش هر کتاب با دکتر علی فردوسی داشتیم. همه نظرات خود را در ایمیل نوشته و برای ایشان ارسال مینمودیم و ایشان با حوصلهی تمام، نظرات اعضا را میخواند و جمعبندی خود را برای ما میفرستاد.
بعدتر قرعه دبیری کارگروه به نام بنده افتاد و حالا سعی کردم تمام آنچه در ذهنم برای گروه مناسب میدیدم به مرحله اجرا دربیاورم. اکنون بعد از ۱۰ سال و خردهای به مسیری که طی کردیم فکر میکنم، به دوستانی که زمانهایی در گروه فعال بودند و اکنون در جمع ما نیستند، و به کسانی که طی این سالها به گروه اضافه گردیدند. این تنوع سلیقه و این تفاوت دیدگاهها برای من سبب همافزایی گردید. به این صورت که هرکس برداشتی نه لزوماً یکسان و گاهی بسیار متفاوت از یک کتاب داشت و همچنین از زاویهای دیگر به موضوع مینگریست.
از طرفی به دلیل تفاوت سن، تحصیلات، تجربیات زندگی و مهارتها و مشاغل مختلف اعضای حاضر در گروه، جمع ما به مجموعهای تبدیل شده است که بسیاری از اقشار جامعه را نمایندگی میکند و به همه اعضا این امکان را میدهد تا بهصورت رایگان در هر جلسه دیدگاه و نقطه نظرهای بیش از ۱۰ نفر را درباره یک کتاب بشنود و به آن بیاندیشد. بارها پیش آمده که یکی از اعضا، از آن نویسنده یا کتاب یا موضوع اطلاعاتی از قبل دارد و یا مطالعاتی برای آن جلسه انجام میدهد و این به فهم بیشتر و عمیقتر کتاب و نظر نویسنده کمک میکند.
یادم است چند بار برای من پیش آمده بود که یا با یک کتاب ارتباط خوبی نگرفته بودم یا حتی تمایلی نداشتم کتاب را به اتمام برسانم و با حضور در جلسه مربوط به آن، با سه جریان از طرف بقیه حاضرین مواجه شدم:
۱- اغلب اعضا نیز کتاب را دوست نداشتند یا ارتباط برقرار نکردند، ۲- اغلب اعضا با کتاب ارتباط خوبی برقرار کرده و با توضیحاتشان سبب شدند من از جنبه و بُعد دیگری کتاب را مد نظر قرار بدهم و برداشت خود را اصلاح نمایم، و ۳- اغلب اعضا با کتاب ارتباط خوبی برقرار کرده ولی با توضیحاتشان تاثیری در من نگذاشتند و در نهایت موجب شدند که من با سخنان و دیدگاههای مخالف نظر خود آگاه شوم.
شاید آخرین مزیت کتابخوانی گروهی این است که حضور در جلسات باعث میشود فرد انگیزه پیدا بکند تا حتماً کتاب را خوانده و نهایتاً نظم مطالعه کتابخوانی برای فرد هم بیشتر میشود.
اکنون که من به مسیر طی شده مینگرم دست آن دوست را میبوسم و میدانم اگر بازگردم مجدداً هم همین راه را طی خواهم کرد؛ چراکه منِ پیش از خوانش گروهی کتاب، با منِ پس از آن، فرسنگها فاصله دارد و عمده این فاصله به سبب شتاب و قدرت موتورهای اعضای گروه کتابخوانی انجمن فرهنگی افراز است. اینجا جای دارد که از بانو مهتاب فردین که آخرین دبیر وقت این گروه کتابخوانی بوده است قدردانی به عمل بیاورم که آخرین سکاندار این کشتی بوده و نقش خودش را به خوبی و تمام و کمال ایفا کرد.
نظر شما