سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهتاب خسروشاهی: «نیمه شب سیزدهم یا به روایت جلال آلاحمد، شانزدهم دی ماه ۱۳۳۸، وقتی «نیما» در سن ۶۲ سالگی، چشم از جهان فرو میبندد، آنچه بیش از هرچیز همسر و فرزندش را نگران میکند، کوهی از دستنوشتههایی است که نمیدانستند باید با آنها چه کار کنند. بنابراین اگر روزی، برحسب تصادف در میان دستنوشتههای پراکندۀ «نیما یوشیج»، مطلب کوتاهی پیدا نمیشد که به قلم قرمز نوشته شده و عنوان «وصیتنامه» داشت، این خواست قلبی نیما پنهان میماند که جز «محمّد معین» و سپس «ایرج جنتی عطایی» و «جلال آلاحمد»، کسی حق ندارد به آثار قلمی او دست بزند.»
اگرچه او را ندیده بود
نیما در وصیت خود، علاوه برآنکه معین را یکی از سه ضلع مثلثی که باید آثار او را سامان دهند، معرفی کرده بود، مسئولیت سخت دیگری را هم به دوش محمد معین گذاشته بود. در بخش دیگری از مقدمۀ کتاب دربارۀ همین موضوع میخوانیم: «جنتی و آلاحمد از دوستان و معاشران نزدیک او بودند اما ذکر نام کسی همچون معینِ لغوی در میان افرادی که اجازه دارند در آثار نیما «کنجکاوی» کنند، ولو او حتی شعر نیما را هم «دوست نداشته باشد» بهواقع غریب بود.» نیما در وصیت خود، معین را «از نسل صحیح علم و دانش» قلمداده بود و «ندید»، او را قیّم شرعی فرزند خود اعلام کرده بود.»
هرچه را که میشد، خواند
گرچه، نیما، در وصیت خود سه نفر را قیّم آثارش معرفی میکند اما بعدها، آلاحمد، سیروس طاهباز را به خانوادۀ نیما معرفی کرد که سالهای بعد به تفاریق، بخش عمدهای از آثار منتشر نشدۀ نیما را از شعر و نثر به دست انتشار سپرد. «سیروس طاهباز»، با پشتکار و همت بسیار و اغلب با نظارت «شراگیم» -پسر نیما- «هرچهراکه میشد خواند؛ اعم از شعر، نثر، قدیم و جدی، مذهبی و غیرمذهبی، بد و خوب.» طاهباز توانست ظرف چهار دهه، این آثار را به چاپ برساند. گرچه بعد از فوت سیروس طاهباز، شراگیم، کوششهای او را «نابسنده شمرد» و خود درصدد انتشار دوبارۀ آثار پدر، برآمد.
مبتکر مثنوی مستزاد
در بخشی از مقدمۀ کتاب، آمده که «مهدی اخوان ثالث»، نیما را بهتلویح، مبتکر سرایش مثنوی مستزاد قلم داده است؛ اگرچه در میان شاعران مشروطه و پس از آن، «میرزاده عشقی»، پیش از نیما در شعر نوآورانه به نام «برگ باد برده»، مثنوی را پایۀ مستزاد خود قرار داده است.

بدیههها، خط میخوردهاند
در مقدمۀ کتاب حاضر دربارۀ آثار بدیهۀ نیما میخوانید: «دربارۀ برخی از اشعار نیما که ادعا میشد به بدیهه سروده شده، نباید جانب احتیاط را فرو گذاشت. مثلاً در همین مجموعۀ پیشرو، شعری به نام «غزل» هست که ادعا شده به بدیهه سروده شده. در اینکه این غزل در اصل بدیهه بوده، شکی نیست؛ ولی در اینکه بههمانصورت بدیهه باقی مانده، جای تردید است. زیرا از این غزل، دستنویسهایی در دست است که آثار قلمخوردگیِ به نسبت زیادی در آنها دیده میشود.»
انتشار اسناد نیما، ما را در فهم تکامل تدریجی شعر او در رسیدن به صورتی یکسره، متمایز از سنّت شعر فارسی، بسیار دستگیر است. از ویژگیهای کتاب، پانوشتهای دقیق و مفصل آن است که علاوهبر توضیح دربارۀ بعضی لغتها، صورت قلمخوردۀ شعر نیز آورده شده است. علاوهبرآن، در بخش پایانی کتاب، تصویر برخی از دستنوشتههای نیما به چاپ رسیده که دیدن آنها قطعاً خالی از لطف نیست.
نامی که انتخاب میشود
شاید بعضی، انتخاب نام مجموعه آثار انتشار یافته پس از مرگ شاعر-نویسنده، از میان یکی از ابیات یا جملههای او را نپسندند؛ مانند نام مجموعۀ حاضر. اما این شیوه در انتشار سپسِ مرگِ آثار شاعران و نویسندگان نامدار بیش و کم رایج است؛ مانند دنیا خانۀ من است؛ بر منتخب نامههای نیما که پس از مرگ او انتشار یافت یا عنوان این شعر پایان پذیرد؛ نام کتاب «محمود درویش» که دوست او «الیاس خوری» بر کتاب منتشر شده از درویش، پس از مرگ او گذاشت.
مروری بر خود
پاکنویس کردن اشعار گذشته، تنها سرگرمی سالهای پایانی حیات نیما بوده است. نیما به «شهریار» درباب بسیاری از تجربههای شعریاش گفته بود؛ پس از نوشتن آنها، اجازه میدهد زمانی بر آنها بگذرد و سپس سراغ یکیکشان میرود و هرکدام را که «ذیحقّ و قابل دوام» دیده، روتوش میکند و آمادۀ چاپ میسازد. گویا نیما با یادداشتهای روزانۀ خود هم، همین معامله را میکرده است.
از حکایتهای نیما
کتاب از غریب من، (دفتر سوم از اشعار منتشر نشدۀ نیما یوشیج به همراه حکایاتی از او به سبک گلستان سعدی) با مقدمه، تصحیح و تحشیۀ مهدی علیاییمقدم است. از غریب من، توسط انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سال ۱۴۰۳ منتشر شده است. کتاب با مقدمۀ پروپیمان ۱۴۴ صفحهای آغاز میشود که البته پس از پیشگفتار کوتاه سه صفحهای آمده است. در مقدمه، به احوالات نیما، شعر و معاشران او پرداخته شده. در این مجموعه، افزون بر اشعار، ۲۳ حکایتِ اغلب منثور نیما که به تقلید از کتاب گلستان سعدی، نوشته شدهاند نیز برای نخستین بار منتشر شده است. در همین مقدمه توضیح داده شده که اگر این اشعار و حکایتها تاکنون به چاپ نرسیده، قطع نظر از برخی شعرهای ناتمام و ناکامل، دلیل اصلی آن کیفیت نهچندان مطلوب اغلب دستنوشتههای آنهاست. نام این مجموعه (از غریب من)، برگرفته از یکی از اشعار نیما -به یاد برادرش- است.
«ای درّهی خوفناک بر سَر دِه
چه خبر از غریبِ من داری؟
خبر از او اگر نخواهی گفت
زو نشان از چه در سخن داری؟
حَنظلی روی قبر میشکفد
میبرد درّه در شکم، سَر خود
مَرد اِستاده، شب هراسان است
همچنان من که ایستاده به پا
تا خبر گیرم از برادر خود
دَرّه خوفناک حَنظَل، مَرد
تلخ هرچیز آیَدَش به نظر:
گور و مُردهست و مُردهای با گور
مینماید به چشم او منظر
مَرد اِستاده؛ باز میپرسد
در هوای همان سخن باری:
«ای درّهی خوفناک بر سَر دِه
چه خبر از غریب من داری؟»
نظر شما