چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
مترجمان نسل جدید، اپراتور شده‌اند نه مترجم!

شیوا مقانلو در گفت‌وگویی صریح، از آسیب‌شناسی ترجمه در نسل جوان می‌گوید. او معتقد است وابستگی افراطی به هوش مصنوعی، بینش ادبی را از بین برده و مترجمان را به اپراتورهای ساده‌ی نرم‌افزار تبدیل کرده است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: امروز ۶ خردادماه، سالروز تولد شیوا مقانلو، نویسنده، مترجم و مدرس ادبیات داستانی است. او متولد ۱۳۵۴ در مشهد است و پس از اخذ مدارج کارشناسی و کارشناسی ارشد سینما از دانشگاه هنر تهران، فعالیت‌های حرفه‌ای خود را از دوران دانشجویی آغاز کرد. مقانلو علاوه بر قلم، سابقه تدریس مباحث نظری سینما و ادبیات داستانی را نیز در کارنامه‌ی خود دارد.

فعالیت ادبی او با ترجمه کتاب «زندگی شهری» در سال ۱۳۸۲ آغاز شد و نخستین مجموعه داستان وی با نام «کتاب هول» در سال ۱۳۸۳ منتشر شد. تاکنون بیش از ۳۰ کتاب (شامل آثار تالیفی و ترجمه‌ای) از قلم این نویسنده و مترجم به نشر رسیده است. شیوا مقانلو که دارای سابقه تحصیل در مقطع دکتری فلسفه هنر نیز هست، امروز به عنوان یکی از چهره‌های شناخته‌شده و تأثیرگذار در عرصه ادبیات داستانی ایران مورد احترام است.

به همین مناسبت، از شیوا مقانلو دعوت کردیم تا با حضور در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در گفت‌وگویی اختصاصی، تجربه‌های سال‌ها فعالیت در عرصه ترجمه و تالیف، تحلیل‌هایش درباره‌ی پویایی بازار نشر ایران و مرزهای ظریف میان هنرِ ترجمه و وفاداری به متن را با ما در میان بگذارد. در ادامه‌ این گفت‌وگو را بخوانید:

وضعیت بازار ترجمه را در نمایشگاه امسال چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در تمام نمایشگاه‌ها، طبق تجربه شخصی من، بازار کتاب‌های ترجمه‌شده گرم‌تر از کتاب‌های تالیفی است. به‌طور خاص در «نیماژ» به عنوان یکی از ناشران اصلی حوزه تالیف، ما هر سال این انتظار را داشته‌ایم که کتاب‌های تالیفی ما نیز با اقبال مشابهی روبرو شوند. اما واقعیت این است که مخاطبان دلایل مختلفی دارند و همچنان ترجمه را بیشتر دوست دارند. طبق آمارهایی که من دنبال می‌کنم، امسال هم در نمایشگاه‌ها این وضعیت تداوم دارد.

چرا فکر می‌کنید ترجمه برای مخاطب ایرانی جذاب‌تر است؟
بخشی از آن به این برمی‌گردد که در سال‌هایی کارهای تالیفی ایرانی، حتی برنده‌ی جوایز، نتوانستند ارتباط درستی با مخاطب برقرار کنند. مخاطب گاه از کتابی که درباره‌اش هیاهو بود، مایوس شد. همچنین گاه شکافی بین ادبیات نخبه‌گرا و ادبیات عامه‌پسند (زرد) وجود داشت و آن ادبیاتِ مطلوب (رمان استاندارد جهانی) گاه فراموش می‌شد. اکنون که ۱۰ تا ۱۵ سال است به سمت رمان‌های استاندارد با تکنیک و جذابیت خواندن رفته‌ایم، باز هم باید قبول کنیم که در ادبیات تالیفی تا حدی مخاطب را از دست داده بودیم. از طرفی، در ترجمه دست نویسنده به لحاظ مضمون بازتر است و راحت‌تر می‌تواند تکنیک‌های نوین نویسندگی بین‌المللی را با مضامین مختلف ترکیب کند. این موارد باعث می‌شود ادبیات ترجمه ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند.

مرز بین وفاداری در ترجمه و خلاقیت مترجم از نظر شما چیست؟

مترجم باید در دو مرحله وفاداری خود را نشان دهد. مرحله اول، وفاداری به متن مبدأ است؛ باید ۱۰۰٪ لحن و ساختار نویسنده اصلی را حفظ کند و وظیفه‌اش «خوشگل‌نمایی» یا ساده‌سازیِ باج‌گونه به مخاطب نیست. مهم‌ترین وظیفه ما انتقال دقیق لحن نویسنده است.

مرحله دوم، پس از اطمینان از حفظ ساختار، نوبت وفاداری به مخاطب فارسی‌زبان می‌رسد. در این مرحله مترجم باید با شگردهای زبانی، بدون لطمه به لحن اصلی، جذابیت و کشش متن را برای مخاطب ایرانی فراهم کند. نباید مخاطب احساس کند با یک ترجمه‌ی ماشینی و عیناً مواجه شده است، اما در عین حال تفاوت لحن نویسندگان مختلف باید محسوس باشد. هنر مترجم اینجاست که نشان دهد مخاطب می‌تواند از این ادبیات لذت ببرد. برای این کار داشتن دایره‌لغت وسیع، شناخت فرهنگ مبدأ و اشراف به سبک‌ها ضروری است.

معیار شما برای انتخاب اثر برای ترجمه چیست؟

متأسفانه به دلیل افزایش هزینه‌های تولید و رقابت، دست ناشران برای معرفی صداهای ناشناخته کمتر باز است. ناشران امروزی تمایل دارند اثری را چاپ کنند که تضمین فروش دارد (مثلاً سه چاپ دیگر برود)، برخلاف ۲۰ سال پیش که جسارت بیشتری برای معرفی نام‌های جدید وجود داشت. با این حال، من همچنان بر معرفی صداهای جدید تأکید دارم.

نقش آژانس‌ها و حضور در نمایشگاه‌های جهانی را چگونه می‌بینید؟

بسیار حیاتی است. ما باید از زبان اول کار کنیم، رزومه مترجم روشن باشد و تیم ویراستاری قوی باشد. چند سالی است که به شدت سراغ زبان‌های اول رفته‌ایم؛ مثلاً آخرین رمان موراکامی را مستقیماً از ژاپنی به فارسی ترجمه کردیم، حتی پیش از ترجمه انگلیسی آن. این نسخه همچنان پرفروش و معتبر است. همچنین کپی‌رایت کتاب‌های اسپانیولی را مستقیماً خریدیم (نه از واسطه‌های انگلیسی). ما کپی‌رایت‌های بسیاری از ترکیه، ایرلند، سوئیس و... داریم. حضور در نمایشگاه‌ها (مثل باکو) و کار با آژانس‌های معتبر (مثل اینتروتما) باعث می‌شود نویسنده‌ای معرفی شود که توسط متخصصان ارزیابی شده است. هیچ چیز جای دیدار روبه‌رو و گفت‌وگوی انسانی را نمی‌گیرد.

بزرگترین نقطه ضعف مترجمان نسل جدید از نظر شما چیست؟

وابستگی افراطی به هوش مصنوعی و ابزارهای ترجمه. من مخالف تکنولوژی نیستم، اما مترجم باید بر ابزار اشراف داشته باشد، نه اینکه اپراتور آن باشد. بسیاری از جوانان فقط متن را در ماشین ترجمه می‌ریزند و بلد نیستند ساختار جمله را تحلیل کنند. در حالی که نسلی که با دیکشنری کار می‌کرد، توانایی بازسازی ساختار را دارد. متون پژوهشی و نظری بدون جست‌وجوی هم‌زمان در منابع متعدد (ویکی‌پدیا، دیکشنری‌های تخصصی و...) قابل ترجمه نیستند و مترجمی که فقط به یک ابزار تکیه کند، در این متون «فلج» می‌شود.

نظرتان در مورد چند ترجمه‌ای بودن یک کتاب چیست؟

مسئله کپی‌رایت است. اگر کپی‌رایت به درستی مدیریت شود و ناشر خارجی اشراف به بازار ایران داشته باشد، نسخه‌های موازی بی‌کیفیت حذف می‌شوند. متأسفانه گاهی کپی‌رایت به اولین ناشری داده می‌شود که پول نقد دارد، نه لزوماً باکیفت‌ترین. ما باید به جایی برسیم که ناشر خارجی بداند کپی‌رایت را به چه کسی می‌فروشد. در نهایت، تأکید من این است که تا حد امکان از زبان مبدأ ترجمه شود و در صورت اجبار به زبان واسط، از اعتبار ترجمه آن اطمینان حاصل شود.

اگر قرار بود یک کتاب را از ادبیات جهان انتخاب کنید و آرزو کنید که اولین مترجم آن شما بودید، آن کتاب کدام بود؟

چه سوال سختی شد! در تاریخ ادبیات جهان... من اگر اسپانیولی می‌دانستم، شاید دلم می‌خواست «دن کیشوت» را ترجمه کنم؛ چون فکر می‌کنم همچنان یکی از اولین و مهم‌ترین کتاب‌هایی است که بر قله‌ی ادبیات جهان ایستاده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها