یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۷
روح اصلي عرفان اسلامي، ولايت است

پرويز عباسي‌داكاني، نويسنده و كارشناس حوزه عرفان، در نشست «عرفان در ادبيات ايران»، تأويل‌گرايي و باطن‌گرايي را عناصر اصلي اشعار عرفاني برشمرد و گفت: روح اصلي عرفان اسلامي همان ولايت است، امري كه سبب درهم ‌‌آميختن «تشيع» و «عرفان» در شعر عرفاني مي‌شود./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين نشست عصر ديروز (شنبه سوم بهمن) با سخنراني پرويز عباسي‌داكاني و غلامرضا عمراني، نويسندگان و كارشناسان حوزه عرفان در سراي اهل قلم خانه كتاب برگزار شد.

در ابتداي اين نشست، عباسي‌داكاني با بيان اين كه موضوع اين نشست، بررسي عرفان در شعر پارسي است، گفت: رگه‌هايي از عرفان را مي‌توان در برخي از اشعار رودكي مشاهده كرد، هنگامي كه مي‌سرايد؛ «روي به محراب نهادن چه سود دل به بخارا و بتان طراز / ايزد ما وسوسه عاشقي از تو پذيرد نپذيرد نماز»؛ ايزد رودكي وسوسه عاشقي در نماز را مي‌پذيرد، نه خم و راست شدن ظاهري را.

وي با تأثيرگذاري «علوي‌گرايي» در ادبيات پارسي گفت: يكي از شاعران پارسي‌گوي كه نام او در دست نيست، درباره رودكي گفته است؛ «از رودكي شنيدم، استاد شاعران، كه اندر جهان به كس مگرا جز به فاطمي». اين سخن به آن معناست كه در سپيده‌دمان شعر پارسي در نزد رودكي گرايش به خاندان پيامبر و آل فاطمه(س) ديده مي‌شود. «تشيع» و «عرفان» در شعر عرفاني به هم مي‌آميزند. به نظر مي‌رسد روح اصلي عرفان اسلامي، همان ولايت است.

عباسي‌داكاني دو عنصر «تأويل‌گرايي» و «باطن‌گرايي» را از عناصر اصلي اشعار عرفاني برشمرد و گفت: شادخواري و شادمانه زيستن نيز وجه ديگري از عرفان است؛ نوعي دعوت به شادماني در اشعار عرفاني ديده مي‌شود كه البته اين شادي جداي از پايكوبي‌هاي عادي است. طلايه‌هاي اين شادي در اشعار رودكي نيز پيداست. اگر بخواهيم از رودكي نقبي به ديگر شعراي عرفاني مسلك بزنيم، بايد از فردوسي و خيام سخن به ميان آوريم، زيرا تأثيرگذاري اين دو شاعر در شعر عرفاني غير قابل اغماض است.

وي به جمله‌ «حكيمان ايراني چنان شاهنامه را خوانده‌اند كه عارفان قرآن را» از «داريوش شايگان» در كتاب «هانري كربن، آفاق تفكر معنوي در اسلام ايراني» اشاره كرد و گفت: اين جمله، سخن قابل تأملي است، زيرا شاهنامه ظرفيت استنباط ‌هاي عرفاني بسيار دارد. اين امر به دليل نزديكي شاهنامه با قرآن است. «بديع‌الزمان فروزانفر» در كتاب «سخن و سخنوران» مطالب زيبايي درباره شاهنامه ذكر كرده است كه جمله «اسلوب شاهنامه اسلوب قرآني است» يكي از اين سخنان است. به عنوان مثال، ميان آيه «الا به ذكر الله تطمئن القلوب» و مصرع «دل آرام گيرد به ياد خدا» از فردوسي چه تفاوتي هست؟ فردوسي خود در برخي موارد به‌طور مستقيم آيات و احاديث را در اشعارش وارد مي‌كند.

عباسي‌داكاني افزود: فردوسي به باطن قرآن توجه داشت و يك شيعي تأويل‌گرا بود. تشيع تأويل‌گرا به مدد فهم امامت توانست به باطن قرآن نفوذ كند. هانري كربن در كتاب «تخيل خلاق نزد ابن‌عربي» تأويل را امري شيعي به شمار مي‌آورد. البته اينجا بحث برتري شيعه و سني نيست، بلكه بحث بر سر روش‌شناسي فهم قرآن است. فردوسي يك تأويل‌گراي شيعي است كه به باطن قرآن نفوذ و مطالب زيبايي را بيان كرد.

وي به تفسير سهروردي از داستان رستم و اسفنديار شاهنامه اشاره كرد و گفت: مي‌دانيم كه اسفنديار رويين‌تن است و رستم به هيچ روي قادر به فايق آمدن بر او نيست، به همين دليل براي چاره‌جويي نزد سيمرغ مي‌رود. حال بايد دريافت كه سيمرغ كيست و چگونه موجودي است و چه نقشي را بر عهده دارد؟ به باور سيمرغ، كشنده اسفنديار در دنيا و آخرت خوار خواهد شد. اين پرنده چگونه موجودي است كه قادر به درك دنيا و آخرت و مفهوم خواري است؟

عباسي‌داكاني ادامه داد: سيمرغ در نهايت راهي به رستم نشان داده، به وي مي‌گويد كه با تير هر دو چشم اسفنديار را به طور همزمان هدف گرفته تا به اين صورت بينايي و جانش را از او بگيرد. سهروردي براي تفسير اين داستان از تأويل مدد مي‌گيرد و در ظاهر نمي‌ماند. او آن تير را «تجليات الهي» مي‌پندارد. به باور او، رستم آيينه پوشيد و سيمرغ جلوه خدا را به اين آيينه تاباند. اين نور الهي بود كه به اسفنديار اهل ظلمت تابيد و سبب كوري‌اش شد. بنابراين واضح است كه شاهنامه نظير اشعار خيام امكان استنباط ‌هاي عرفاني را براي ادب فارسي فراهم ساخت.

در ادامه اين نشست، غلامحسين عمراني به طرح اين موضوع پرداخت كه براي به بحث گذاشتن يك اثر، ابتدا بايد به مطالعه آن پرداخت تا بتوان به شيوه‌اي علمي از آن سخن گفت. وي گفت: مخاطب بايد درباره اين آثار انديشيده و خودش را به جاي اثر قرار دهد و سپس آن را به چالش و بحث كشد. براي بحث درباره عرفان نيز ابتدا بايد آن را تعريف كرد، گرچه عرفان از مقوله هنر است و هنر نيز تعريف‌ناپذير.

وي افزود: عرفان در ادبيات فارسي هر دو قالب نثر و شعر را دربر مي‌گيرد. به تعبيري مي‌توان ادعا كرد كه اشعار عرفاني از رودكي آغاز شدند، اما هرگز نمي‌توان اين شاعر را عارف پنداشت، همان‌گونه كه فردوسي را نمي‌توان عارفي تمام و كمال دانست. در اين صورت جايگاه شعر عرفاني كجاست؟ تمامي محققان «سنايي» را آغازگر نوعي از شعر عرفاني مي‌دانند. بر واژه «نوعي» تأكيد مي‌ورزم، زيرا عرفان سنايي با مولانا و عطار متفاوت است.

عمراني افزود: سنايي در دوره دوم قرن پنجم مي‌زيست. تا آن زمان اشعار، رويكردي درباري و ستايشي داشتند. سنايي دو دوره زندگي دارد كه در دوره نخست به سرودن اشعار درباري پرداخت. زندگي او در اين دوره‌ به عيش و عشرت و مسايل مادي گذشت و در دوره دوم تحولي اساسي نظير ناصرخسرو را پشت سر گذاشت. 

وي ادامه داد: عرفان سنايي در درون جست‌وجو مي‌كرد و اين درون به معناي «غيب» است. قصايد عرفاني سنايي رنگ وعظ، اندرز و زهد دارند، نظير عرفان اسلامي كه از زهد آغاز مي‌شود، نه از تصوف.
 
عمراني با بيان اين كه دو قشر «سكري‌» و «سهوي» از عرفا وجود دارند، ادامه داد: «سكري» به معناي گرايش عارف به عالم بي‌خبري و ناخودآگاهي و «سهوي» گرايش او به دنياي هشيارانه و فرزانگي است. در اين ميان، سنايي، عارف سكري است.

عمراني افزود: سنايي را در وهله نخست بايد شاعر پنداشت، زيرا وي عرفان را در خدمت شعر درمي‌آورد. ساير شاعران عارف‌مسلك را نيز نمي‌توان عارف تمام و كمال ناميد. عرفان در شعر پارسي نظير عرفان اسلامي از زهد آغاز شده، بعدها عنصري به نام عشق به آن اضافه مي‌شود. جهان از ديدگاه عرفا مذموم نيست، چرا كه تجلي‌گاه خداوند است، تنها تعلقات اند كه در نظر آنان مذموم‌اند.

وي گريز سنايي از دربار را به هدف دل كندن از تعلقات و تحول عرفاني دانست و گفت: دربار، او را به خوش‌باشي سوق داده و از عرفان دور نگه مي‌داشت. او از دربار گريخت و مسافري آواره شد. مسافرت يكي از عناصر اصلي عرفان است، البته سفر به معناي دروني و معنوي آن. عرفان، سفر كردن و آوارگي مي‌طلبد.

عمراني، عرفان سنايي را متفاوت از عرفان عطار، مولانا و حافظ برشمرد و گفت: عرفان سنايي زهدآميز و حكمت‌آميز و البته حكمت‌آموز است. در منظومه‌هاي عرفاني سنايي نبايد به دنبال شور و حال مولانايي بود. او همواره در كشاكش و گريز از عقل است. در «حديقه» گاه از عقل گريخته و گاه به آن بها مي‌‌دهد، برخلاف غزلياتش كه عارفي سكري‌مسلك، خوش‌مشرب و مقانه‌سراست. براي دريافتن تفاوت‌ غزليات وي با ديگر سروده‌هايش، بايد نگاهي جداگانه به آنها داشت.

وي افزود: او در اشعارش داراي تعدد شخصيت است، به همين دليل عرفان وي را بايد در غزل ديد، عرفاني كه ملامتي است. براي بررسي عرفان، مفاهيم «ملامتيه» و «قلندريه» بايد مطالعه شوند. او يك شاعر معترض است و خاستگاه اجتماعي دارد. سنايي تسليم شرايط و اوضاع نيست و به گمانم او اين انديشه را از خيام وام گرفته است. او يك «رند» است و نه تنها افراد پست را تحقير نمي‌كند، بلكه به آنها بها مي‌دهد. نظير حافظ كه خودش را رندي مي‌داند كه جامعه او را طرد كرده است. او فرياد برآورده، اعتراض مي‌كند. رندي وي به معناي اعتراض است. سنايي شاعري معترض است، نه عارفي تسليم، نظير مولانا كه سراسر عرفانش تسليم است. زبان سنايي در مثنوي و قصيده منتقد است و در غزلياتش شاد، خراباتي، رند و مقانه سرا.

سپس عباسي‌داكاني در ادامه سخنان عمراني، تسليم بودن مولانا را نپذيرفت و گفت: مولانا هيچ‌گاه مقهور زمانه‌اش نشد و در برابر آن تن به رضا نداد. زندگي او شورمندترين زندگي‌هاست، همان‌گونه كه در بيت «يك دست جام باده و يك دست زلف يار / رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست» به اين شوريدگي اعتراف مي‌كند. او نيز شاعري معترض و نالان است، چراكه معروف‌ترين شكايت‌ها در شعر متعلق به «بشنو از ني» است.

وي افزود: من سخنان عمراني درباره عبوس بودن زبان شعري سنايي در قصيده و مثنوي را نيز نمي‌پذيرم، زيرا ويژگي‌هاي اين دو قالب شعري است كه سبب چنين برداشتي مي‌شود. در قصيده بايد موضوع واحدي انتخاب و به آن بال و پر داده شود. به همين دليل است كه خوش‌باشي‌ها و سكري‌مسلك بودن شاعر در اين دو قالب به‌خوبي احساس نمي‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها