سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری؛ چنگیزخان با فتحی خونبار اما هدفمند، نظمی جدید بنا نهاد که یکی از گستردهترین شبکههای تجاری تاریخ را پدید آورد و چین را به خاورمیانه پیوند زد. اما خود به خوبی میدانست که دوام یک امپراتوری تنها بر پایه تجارت محقق نمیشود. در نقطه تلاقی دو تمدن بزرگ و پر تنش (اسلام و چین) او راهی متفاوت برگزید: آزادی مذهبی، تصمیمی ریشهای و بیسابقه که زمینهساز یک قرن ثبات و آرامش شد. آنچه بیان شد برشی از کتاب «چنگیزخان در جستوجوی خدا» تالیف جک ودرفورد با ترجمه مهرشید متولی است که از سوی انتشارات روزنه به بازار کتاب آمد. مهرشید متولی همچنین کتابهای «دختران بیمادر»، «قضیهی رفیق تولایف» و «گفتوگو با یازده نویسنده زن» را نیز ترجمه کرده است که در مورد کتاب «چنگیزخان در جستوجوی خدا» با او به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:

عنوان کتاب «چنگیزخان در جستوجوی خدا» برای خواننده جالب و چالشبرانگیز است و توجه خواننده را به خود جلب میکند، به عنوان نخستین پرسش چرا «چنگیزخان در جستوجوی خدا»؟
عنوان کتاب به انتخاب نویسنده است و همانطور که در مقدمه کتاب شرح مفصلی داده است از یک زیرنویس در کتاب انحطاط و سقوط امپراتوری روم نوشته ادوارد گیبون در قرن هیجدهم شروع شده است که منجر به بیش از دو دهه تحقیق میشود و آخر سر حاصلش همین کتاب چنگیزخان در جست و جوی خداست. اما اگر منظورتان این است که، یک بیابانگرد بیسواد را چه به جست و جوی خدا؟ چون بسیاری تصور میکنند که مغولها یکتاپرست نبودند و بتهای نمدی دستساز خود را میپرستیدند. در جواب این دومی، مغولها در همان قرن یازده و دوازده میلادی که مربوط به کار ماست یکتاپرست بودند و چند خدا یا بتپرست نبودند و در کنار آن بی نهایت به طبیعت احترام میگذاشتند، مثل درخت، آب، کوه، ماه و امثال آن. همچنین نه فقط چنگیزخان بلکه مردم مغول هم با روی گشاده با پیروان ادیان دیگر بحث ایدئولوژیکی میکردند.
شرحی در مورد جک ودرفورد بیان کنید، چرا این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردهاید؟
جک ودرفورد تاریخدان، انسانشناس و قومشناس آمریکایی است و علاوه بر مغولها، روی تأثیر سرخپوستان آمریکا بر آمریکا و آمریکائیان تحقیق کرده و دو کتاب نوشته است. جالب آن که کتابهایش پرفروش میشوند. گفتم که نوشتن این کتاب دو دهه طول کشید و برای این منظور سفرهای بسیار کرد از جمله به مغولستان مثلا برای دیدن کوه بورخان خلدون. در مورد قسمت دوم، علاقهام به زندگینامه مرا به این کتاب رساند. ودرفورد را نمیشناختم. خیلی از کتاب خوشم آمد، هنوز هم فکر میکنم که کتابی بسیار ارزشمند و خوب است. همانطور که میدانید به تدریج که در طول سالها اطلاعات زیادتری کشف میشود، زندگینامههای متأخرتر به حقیقت نزدیکتر میشوند و غنیترند. مثلاً در همین کتاب میخوانیم که یکی از مقامات مغول کتابی نوشته بود که هیچوقت پیدا نشد و کم کم تاریخدانان به این نتیجه رسیدند که شاید چنین کتابی هرگز نوشته نشده باشد. اما در اوایل قرن بیستم یعنی حدوداً ۸۰۰ سال بعد، دانشمند محققی این کتاب را در کتابخانه سلطنتی ژاپن پیدا میکند. به نظر عجیب میآید ولی توجیه منطقی دارد. در زمان چنگیزخان که مغولستان بهشتی برای ادیان مختلف بود، راهبهای بودایی به آنجا میرفتند، مثلا به عنوان هیئتهای نمایندگی از سوی کشورشان یا ملاقات با عالمان دین بودایی یا استفاده از محضر چنین استادانی. این هیئتها در ضمن جاسوس هم بودند و قرار بود خبرهایی با خود به کشورشان برسانند. این کتاب یکی از آنهاست، چون درباره مناظره یک عالم پیر تائوئیست با چنگیز خان است. به این ترتیب کتابهای زندگینامهای که مدام منتشر میشود هر چه جدیدتر باشد، محتویات تازهتری دارد. این کتاب در سال ۲۰۱۶ چاپ شده و من همان موقع آن را مطالعه کردم. به علاوه یکی از کتابهای مهم مرجع این کتاب، تاریخ جهانگشای جووینی است که عطاملک جووینی در زمان حکومت نوه چنگیزخان در قرن سیزدهم میلادی به فارسی نوشته است که کنجکاوی خواننده ایرانی را بیشتر بر میانگیزد.
دنیا چنگیزخان را بیشتر با توصیف ولتر به خاطر میآورد: «شاه شاهان خودکامه و ستمگر» توصیف جک ودرفورد تا چه میزان با توصیف ولتر متفاوت است؟
خب، با شرحی که در بالا بیان کردم، انتظار داریم توصیف ودرفورد کاملتر و واقعیتر باشد. در قرن ۱۸ و زمان ولتر، مردم جهان – البته به جز آسیاییها- دیگر چنگیزخان را نمیشناختند یا به عبارتی از یاد برده بودند. حداکثر اطلاعاتشان از همان خونریزیها شروع و به همان جا هم ختم میشد. یکی دو بیوگرافی چاپ شده و به دست خواص رسیده بود. خلاصه از نمایشنامههای ولتر و هر فرد دیگری راجع به مغولها استقبال میشد. «شاه شاهان خودکامه و ستمگر» به نظرم تا قبل از کشفهای ودرفورد، توصیف مناسب و قابل قبولی بود. هنوز هم نمیتوانم حدس بزنم چه کسری از جمعیت جهان، درباره چنگیزخان، عقیدهای غیر از توصیف ولتر داشته باشند. کتاب ودرفورد تا سالیان سال دیگر، خوانندهها را حیرتزده میکند.
تاثیر چنگیزخان بر دنیای مدرن چگونه است؟
این سوال تقریبا عنوان کتاب دیگر ودرفورد است که قبل از چنگیزخان نوشته است. متأسفانه در چارچوب این کتاب چنگیزخان نیست و افراد دیگری خیلی بهتر از من میتوانند به این سوال جواب بدهند.

در کتاب آمده «فهم حدود و ثغور حمله مغول مشکل است»، راز پیروزی چنگیزخان در جنگها و بنا نهادن امپراتوری بزرگ او در چیست؟
تا قبل از کشورگشاییهای بریتانیا و ملکه ویکتوریا، امپراتوری چنگیزخان بزرگترین امپراتوری جهان بود. آرایشهای جنگی چنگیزخان، هنوز در دانشگاههای نظامی تدریس میشود. مغولها در آب و هوای بسیار سخت پرورش یافته و تحمل زیادی در برابر سرما، گرسنگی و تشنگی داشتند. روی اسب غذا میخوردند و روی اسب میخوابیدند، میتوانستند چندین روز بدون توقف با اسب بتازند. چنگیز به محض پیروزی غنائم را تقسیم میکرد و سهم سربازانی را که کشته شده بودند به مغولستان و برای خانواده سرباز میفرستاد. او ابتدا قبائل فلات مغولستان را زیر فرمان خود درآورد و این فقط برای کشورگشایی و تبدیل به خان بزرگ شدن نبود، در واقع قبائل کوچنشین مغولستان فقط شکارچی و دامپرور بودند. یکی از کسب و کارهایشان حمله به قبیلهای دیگر و دزدیدن دامها و اسب و حتی زنان بود. اینها پس از غارت به قبیله خود برمیگشتند. به قبیله چنگیز هم وقتی او هفده ساله بود، حمله کرده و زنش را دزدیده بودند. چنگیز با جمع کردن یک عده جنگجو به آن قبیله حمله کرد و زنش را نجات داد. همینطور چند مورد دیگر مثل این. در این مدت جوانانی از قبائل دیگر به او پیوستند و بعد از حمله به متجاوز بعدی، آنها را به قبیله خود ملحق کرد، بچههایی را که یتیم شده بودند برای فرزندخواندگی به مادر یا سرداران خود میداد و از سردارانش میخواست با بیوههای جنگ ازدواج کنند. به تازه واردین اجازه برگزاری مراسم مذهبی خود را میداد. به این ترتیب قلمرو حکمرانیاش وسیع و وسیعتر میشد و داوطلبان/ جنگجویان زیادی به او میپیوستند. چنگیز به کشورهایی حمله کرد که از حکمرانان خود ناراضی بودند و فساد گستردهای در آن کشورها وجود داشت. به قول تاریخدانان، فساد بوی شیرینی دارد که کشورگشایان را به خود جذب میکند. از آن جایی که چنگیز در ابتدای پیروزی با علمای دینی دیدار و گفتوگو میکرد، متوجه شد که همه ادیان پیروان را به راه راست هدایت میکنند اما این پیروان هستند که مطابق دستورات دینی خود عمل نمیکنند. در نبرد خوارزم به مردم آنجا گفت شما گناهکار بودید و خدا مرا فرستاد که شما را به راه راست بکشانم ولی گناه اصلی بر گردن علمای دینی شماست...
چنگیز خان ۲۰ سال پس از تأسیس ملت مغول درگذشت اما امپراتوریاش تا ۱۴۰ سال بعد ادامه داشت. هرچند هیچکدام از فرزندان و نوادگان لیاقت و مدیریت چنگیز را نداشتند، بعد از فوت او، امپراتوری به مدت ۱۴۰ سال دیگر سرپا بود.
پذیرش آزادی مذهبی سرزمینهای تصرف شده از سوی چنگیزخان چگونه رخ داد، آیا از ابتدا چنین دیدی داشت یا به تدریج به این نگرش دست یافت؟
چنگیزخان تا به خارج از مغولستان پا نگذاشته بود، از اختلافات مذهبی مردم خبر نداشت. در چین عمدتا دعوای تائوئیستها و بوداییها بود. در ممالک مسلمان، شیعه و سنی و به همین ترتیب. چنگیز خان فکر کرد میتواند با استفاده از دستور طلایی حکمرانی «تفرقه بینداز و حکومت کن» از اختلافات آنها به سود خود استفاده کند ولی بعد مطمئن شد که این نوع حکومت دوامی نخواهد داشت و پشتیبانی پایدار ملت را متزلزل میکند. این شد که در یاسای خود، مدارای مذهبی را گنجاند و هر جا رفت اولِ کار علمای دینی آنها را به حضور پذیرفت و هدایایی به آنها داد و از چند و چون دینشان پرسید.
داستان تولد چنگیزخان نیز مانند بیشتر نامآوران عالم شنیدنی است، داستان تولد او را برای خوانندگان بازگو کنید؟
چنگیز در هنگام تولد تموچین نام داشت و زمان تأسیس ملت مغول، نامش را به چنگیزخان تغییر داد. هنگام تولد تموچین، پدرش یسوگی غایب بود. او زنش هوئهلون را دزدیده بود و مطمئن نبود تموچین فرزند بیولوژیکی خودش باشد، چه بسا به همین دلیل در زمان زایمان همسرش خود را گم و گور کرد. تموچین با لختهای خون در مشت متولد شد که در طول زمان تعابیر مختلفی شده است، منفی و مثبت و کمکم که به شهرت رسید و حاکم بزرگ شد، ماهیت خون به سنگ قیمتی تغییر کرد، از یشم گرفته تا برلیان. در قرن نوزدهم بوداییها معبدی بودایی ساختند و مدعی شدند که زیارتگاه چنگیزخان و چه بسا آرامگاه روح او است و سنگ قیمتی بدو تولد او در این معبد است. چندین دولت مرد آمریکایی و مائو از این معبد دیدن کردهاند که در خفا سودای آن سنگ قیمتی را در سر میپروراندند.
زنان در امپراتوری مغول چه نقشی ایفا میکردند و به طور کلی چه جایگاهی را به خود اختصاص داده بودند؟
از زندگی دختران چنگیزخان اطلاعات کمی در دسترس است. مثلا چنگیزخان یکی از دختران خود را با دامادش در رأس هیئت دوستی با هدایای بسیار زیاد راهی دربار خوارزمشاهیان کرد. او در جوانی در برخی قبایل مسیحی مغولستان دیده بود که زنهای مسیحی همه سواد دارند و صاحب کمالات هستند و جایگاه والایی دارند. چنگیزخان با مادرش هوئهلون و زنش بورته مرتب مشورت میکرد. هر دو زنانی مقتدر و فهمیده بودند. چنگیزخان در سفرهای جنگی، زنهایش را هرکدام با دربار خود مسئول بخشی از قلمرو میکرد. قلمرویی که مدام وسیعتر میشد. مثلا در چنین موقعیتهایی، در صورتی که نمایندگان خارجی از راه میرسیدند، بورته آنها را به حضور میپذیرفت. چنگیزخان برای پسرانش همسرهای مسیحی برگزید و این زنان بعد از فوت او مهمترین عناصر حفظ امپراتوری بودند و در واقع رسما حکومت کردند، به اسم خود سکه ضرب کردند و مهر مخصوص ملکه امپراتوری ساختند.

سرزمینهای تحت اشغال چنگیزخان مردمانی با خوی و خصلت متفاوت را در خود جای داده بود، او برای یکپارچه کردن این سرزمینها و تحت سلطه نگه داشتن آنها چه راهی را برگزید و آیا به آسانی به هدف خویش دست یافت؟
هر سرزمینی که چنگیزخان اشغال میکرد، بعد از علمای دینی، متخصصان را به حضور میپذیرفت و از تخصصشان در اداره ممالک خود استفاده میکرد، از مهندسان چینی، حسابداران ایرانی و غیره. تنها صنعت مغولها همان ساخت و استفاده از نمد بود. صنعت نساجی نداشتند، به هیچ وجه کشاورزی نمیکردند و محصولات کشاورزی را نمیشناختند، ساختمانسازی نداشتند و حتی به دلیل کم عمق بودن رودهای مغولستان، پل هم ندیده بودند. ظرف و قابلمه ندیده بودند، گوشت را در پوست گوسفند میگذاشتند، آب میریختند و روی آتش میپختند. منظورم این است که چنگیز از سرزمینهای فتح شده برای بهبود بخشیدن به وضع خود و امپراتوری مغول سود میبرد. سیستمهای مملکتداری آنها را یاد میگرفت و ترکیبی از این سیستمها را در اداره امپراتوری خود به کار میبرد. آشنایی با دین و مذهب و علمای دینی سرزمینهای جدید در اولویت بود. به قدری با آنها خوشرفتاری میکرد که هر کدام جداگانه تصور میکردند چنگیزخان را متقاعد کردهاند تا به دین آنها بپیوندد. تاریخ هیچگاه امپراتوری با این همه گونهگونی مذهبی نداشته است که در ضمن امپراتور پیرو هیچکدام از آن ادیان نباشد. عموما از شکستخوردگان میخواست خود اداره آنجا را به عهده بگیرند که کار آسانی نبود و زیاد پیش میآمد که شورش میکردند. مدارای مذهبی را با شدت و خشونت برقرار میکرد. یکی از سفیران خارجی که کاتولیک بود حتی نمیتوانست در کنار سفیر دیگری که پروتستان بود، بنشیند. سرزمینهای فتح شده لزوما با هم در هارمونی نبودند و هر کدام طبق فرهنگ و آداب و رسوم خود به زندگی خود ادامه میدادند. خارجیهای زیادی در حلقه نزدیک او بودند و مسئولیتهای مهمی را به عهده داشتند. چنگیزخان قوانین دموکراتیک مهمی وضع کرده بود ولی نوادگانش لزوما آنها را عیناً رعایت نکردند. به لطف چنگیزخان و چهار ملکه مقتدر بعد از او امپراتوری مغول صاحب بنیانی شد که اینهمه سال دوام آورد. تقریبا هیچکدام از جانشینان به درایت او نبودند.

به طور کلی فتوحات چنگیزخان کدام سرزمینها را در بر میگرفت؟
از زمانی که چنگیزخان به اولین حمله دست زد یعنی در سال ۱۲۰۹ تا مرگ نوهاش قوبیلایخان در اواخر قرن، مغولها با موفقیت به جاهایی حمله کردند که امروز روسیه، چین، کره، قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، ایران، عراق، سوریه، کرواسی، رومانی، بلاروس، اوکراین، جمهوری چک، اسلوانی، مولداوی، لیتوانی، مجارستان، یونان ( Thrace)، شمال آلبانی، لهستان و برمه است و چند کشور کوچک دیگر مثل تبت و کشمیر که حالا بخشی از کشور بزرگتری هستند. همچنین از قلمروهای پادشاهی که اکنون ویتنام، تایلند و کامبوج است، پیشکشهایی دریافت کردند. پیکارهایشان در گستره پنج هزار مایلی از بوداپست تا سئول کنونی و تقریبا همین مقدار مسافت از هانوی تا بوداپست بود.

واکنش تیم بیسواد و بیابانگرد مغول در مواجهه با فرهنگ ایران چگونه بود، آیا در کتاب منحصرا به ایران نیز اشارهای شده است؟
تقریبا عمده مرجع کتاب، تاریخ جهانگشای عطاملک جووینی است. حکمرانی مغول در ایران عمدتاً بعد از چنگیزخان بود و این کتاب خیلی به آن نمیپردازد. از شهرهای بخارا و سمرقند و تمدنی که نسبت به کشورهای دیگر داشتند و از بین بردن تمام مظاهر تمدن توسط پسران چنگیز سخن میگوید. آن موقع چنگیزخان زنده بود و به سمت افغانستان رفته بود و پسرانش در فتح سمرقند و بخارا و شکست دادن خوارزمشاهیان، وحشیگری را به حد اعلی رساندند و از طرف دیگر از خوارزمشاهیان و سلطان محمد بیلیاقت میگوید و از حکمرانی او انتقاد میکند که در زمان محمد شاه چیزی جز دزدیدن از درآمدهای کشور نبود. محمد شاه تمام خانواده را رها کرد به سمت مازندران گریخت. مادرش هم جانش را برداشت و همراه گاری پر از جواهرات گریخت و در راه هر آدمی را میدید که دوست نداشت کشت. این وضع حکمرانی بود.
نظر شما