سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: در برنامههای ویژه روز جهانی کودک که با برنامهریزی آکادمی مهر و خرد گیومه با مدیریت مهرانگیز اخوی برگزار شد، نمایش عروسکی «فیلک» با حضور ساغر لطفینژاد، عذرا امامی و امیر جهانپور روی صحنه رفت؛ نمایشی که انتخاب آن نیز در امتداد رویکرد فرهنگی و آموزشی این آکادمی قرار داشت. تأکید آکادمی مهر و خرد گیومه بر این بود که تمام بخشهای برنامه، از نمایش و قصهگویی تا موسیقی و دیگر فعالیتهای ویژه کودکان، بر پایه کتاب، ادبیات و قصههایی متناسب با جهان ذهنی و عاطفی کودکی شکل بگیرند. در همین چارچوب، «فیلک» با تکیه بر ظرفیتهای ادبیات کودک و بهرهگیری از زبان خیال، طنز و نمایش عروسکی، فرصتی برای سرگرمی و در عین حال تأمل درباره یکی از مهمترین مسائل دوران کودکی فراهم کرد: شناخت خود و پذیرفتن تفاوتها.
«فیلک» داستان بچهفیلی است که رؤیای پرواز در سر دارد و گوشهای بزرگش را بالهایی میبیند که میتوانند او را به آسمان برسانند. اما این رؤیا، در ادامه ماجرا، به روایتی درباره خودشناسی، خودباوری و رهایی از مقایسه با دیگران تبدیل میشود؛ قصه موجودی که برای شبیه شدن به دیگران، ابتدا از ویژگیهای خودش فاصله میگیرد و سرانجام درمییابد که ارزشمندی او به همانندی با دیگران وابسته نیست. ساغر لطفینژاد، نویسنده متن نمایشی «فیلک»، با الهام از کتاب «گوش بال و بال گوش» و با ایجاد تغییراتی متناسب با اجرای عروسکی، این داستان را به صحنه آورده است تا کودکان در همراهی با شخصیت اصلی، به جای شنیدن توصیههایی مستقیم، خودشان با تجربهها و کشفهای او روبهرو شوند. در گفتوگو با این هنرمند، درباره شکلگیری ایده نمایش، نقش ادبیات و موسیقی در روایت، اهمیت خودپذیری در رشد کودکان و پیامی که «فیلک» در روز جهانی کودک برای مخاطبان خردسال خود دارد، صحبت کردهایم. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
برای شروع، کمی درباره داستان «فیلک» بگویید؛ ایده اصلی قصهای که یک فیل خودش را پرنده میداند و گوشهایش را بال تصور میکند، از کجا شکل گرفت؟
«فیلک» داستان بچهفیلی است که رؤیای پرواز دارد. او گوشهای بزرگش را بال تصور میکند و فکر میکند اگر بهاندازه کافی تمرین کند، میتواند مثل پرندهها پرواز کند. متن نمایشنامه ام را با نگاهی به کتاب گوش بال و بال گوش نوشتم. تغییراتی برای اجرای عروسکی در آنایجاد کرده و متننمایشی که امروز دیدید شکل گرفت.
برای من، فیلک فقط قصه فیلی نیست که میخواهد پرواز کند؛ قصه موجودی است که هنوز خودش را بهخوبی نمیشناسد. او آنقدر مجذوب تواناییهای دیگران شده که فراموش کرده خودش چه ویژگیها و تواناییهایی دارد. همین مسئله، داستان را از یک ماجرای فانتزی فراتر میبرد و به تجربهای نزدیک به زندگی کودکان تبدیل میکند؛ تجربهای که در آن گاهی چیزی را در دیگران میبینیم و آرزو میکنیم ما هم دقیقاً مثل آنها باشیم.
فیلک در طول داستان تلاش میکند خودش را تغییر بدهد تا شبیه چیزی شود که تصور میکند باید باشد. این بخش از داستان چه مفهومی را برای کودکان دنبال میکند؟
فیلک در آغاز داستان، تفاوت میان خودش و پرندهها را نه بهعنوان یک ویژگی طبیعی، بلکه بهعنوان مانعی برای رسیدن به رؤیایش میبیند. برای همین، بهجای شناختن خودش، تلاش میکند خودش را به موجود دیگری تبدیل کند. فکر میکنم یکی از نکات مهم نمایش فیلک همین است که میان رؤیا داشتن و انکار خودمان تفاوت وجود دارد. رؤیاپردازی و تلاش کردن ارزشمند است، اما لازم است در مسیر شناخت خودمان هم قدم برداریم. هر خواستهای با تغییر دادن ویژگیهای خودمان محقق نمیشود و گاهی باید بهجای تغییر دادن خود، راه درست استفاده از تواناییهایمان را پیدا کنیم.
فیلک در مسیرش شکست میخورد، به دردسر میافتد و حتی با خطرهایی روبهرو میشود. اما این تجربهها به او کمک میکنند شناخت تازهای از خودش به دست بیاورد. دوست دارم کودکان با دیدن داستان متوجه شوند که لازم نیست برای رسیدن به موفقیت، شبیه دیگران باشند؛ گاهی کافی است خودشان را بهتر بشناسند و تواناییهایشان را در مسیر مناسبی به کار بگیرند.
در نهایت فیلک به این نتیجه میرسد که به جای تغییر دادن خودش، خودش را همانطور که هست دوست داشته باشد. چرا «خودپذیری» و دوست داشتن خود میتواند پیام مهمی برای کودکان امروز باشد؟
خودباوری یکی از موارد مهم مهارتهای دهگانه ی زندگی است. یکی از پایههای مهم رشد سالم کودک که باید به آن برسد . باید فرصت داشته باشد خودش را بشناسد، ویژگیهایش را کشف کند و بفهمد ارزشمندی او به شبیه دیگران بودن وابسته نیست.البته دوست داشتن خود به این معنا نیست که هیچوقت تغییر نکنیم یا برای یادگیری و بهتر شدن تلاش نکنیم. منظور این است که برای پذیرفتن خودمان، مجبور نباشیم ابتدا به فرد دیگری تبدیل شویم.
فیلک در پایان داستان متوجه میشود گوشهای بزرگی که میخواست از آنها برای پرواز استفاده کند، بیدلیل به او داده نشدهاند. امیدوارم کودکان بدانند که هرکدام ویژگیها، تواناییها و مسیر رشد خودشان را دارند. لازم نیست همه یک شکل فکر کنند، یک جور رفتار کنند، یک شکل باشند و یا به یک شیوه موفق شوند. مهم این است که خودشان را بشناسند و برای رشد کردن، فرصت و آزادی داشته باشند.

به نظر شما کودکان در زندگی روزمره چقدر ممکن است تحت تأثیر مقایسه با دیگران قرار بگیرند و احساس کنند برای پذیرفته شدن باید خودشان را تغییر دهند؟ نمایش «فیلک» چطور به این موضوع میپردازد؟
کودکان از همان سالهای نخست زندگی، خودشان را در ارتباط با دیگران میشناسند. مقایسه کردن هم بخشی از این فرایند است؛ اما مسئله زمانی ایجاد میشود که کودک تصور کند برای دوستداشتنی بودن یا پذیرفته شدن باید دقیقاً شبیه دیگران باشد.
گاهی این احساس در محیط خانواده و مدرسه شکل میگیرد، گاهی در ارتباط با دوستان و گاهی هم از طریق تصاویر و الگوهایی که در رسانهها میبینند. ممکن است کودکی احساس کند چون مثل دوستش نیست، توانایی کمتری دارد یا بهاندازه او دوستداشتنی نیست.
فیلک با زبانی ساده و در قالب طنز و ماجراجویی، این تجربه را به نمایش میگذارد. او میخواهد مثل پرندهها باشد و برای رسیدن به این خواسته، از ویژگیهای خودش فاصله میگیرد. اما مسیر داستان به او و تماشاگران نشان میدهد که تفاوت داشتن لزوماً به معنای کمبود داشتن نیست.
برای من مهم است که نمایش بهجای نصیحت کردن، فضایی فراهم کند تا کودک همراه با فیلک تجربه کند، بخندد، نگرانش شود و در پایان به کشف او برسد. امیدوارم کودک بعد از تماشای نمایش، به ویژگیهایی فکر کند که شاید پیش از این آنها را مانع میدانسته، اما میتواند از زاویه دیگری به آنها نگاه کند.
انتخاب یک فیل بهعنوان شخصیت اصلی داستان چه کمکی به انتقال این مفهوم کرده است؟ آیا قرار بوده کودکان از طریق این شخصیت، تفاوتها و ویژگیهای فردی خودشان را بهتر ببینند؟
فیل از نظر ظاهری و تواناییهای طبیعیاش تفاوت روشنی با پرندهها دارد. همین تضاد، موقعیت نمایشی جذابی میسازد و باعث میشود خواسته فیلک برای پرواز، هم خندهدار باشد و هم تأملبرانگیز. از طرف دیگر، فیلک شخصیت دوستداشتنیای است که کودکان میتوانند با او همدلی کنند. او رؤیایی دارد، تلاش میکند، شکست میخورد و تسلیم نمیشود. بنابراین، حتی اگر کودک هرگز آرزوی پرواز نداشته باشد، میتواند احساسات او را درک کند؛ چون احتمالاً خودش هم تجربه کرده است که بخواهد کاری را انجام بدهد یا شبیه کسی باشد.به نظرم هنر نمایش عروسکی این فرصت را فراهم میکند که یک مفهوم انتزاعی را به تجربهای زنده و ملموس تبدیل کنیم. کودک قرار نیست فقط بشنود که تفاوتها ارزشمندند؛ او این مفهوم را در ماجرای فیلک میبیند و همراه با او کشف میکند.
موسیقی و آواز چه نقشی در روایت «فیلک» دارند؟ آیا موسیقی صرفاً برای جذابتر شدن نمایش برای کودکان استفاده شده یا در انتقال پیام قصه هم نقش دارد؟
موسیقی و آواز در نمایش کودک فقط برای ایجاد جذابیت و سرگرمی نیستند؛ آنها میتوانند بخشی از روایت باشند و به انتقال احساسات و مفاهیم کمک کنند.
در داستان فیلک، ما با شخصیتی روبهرو هستیم که رؤیای بزرگی دارد و با شور و اشتیاق به دنبال آن میرود. موسیقی میتواند این هیجان، امید، تلاش و حتی موقعیتهای طنزآمیز او را برای تماشاگر ملموستر کند. همچنین به ریتم روایت کمک میکند و به کودکان فرصت میدهد با فضای نمایش همراه شوند. از نظر من، وقتی موسیقی و آواز در خدمت داستان باشند، میتوانند تجربه تماشای نمایش را عمیقتر کنند. کودک گاهی یک احساس یا مفهوم را از طریق ملودی و ریتم بهتر به خاطر میسپارد و ارتباط عاطفی بیشتری با آن برقرار میکند.بنابراین، در «فیلک» موسیقی را بخشی از جهان نمایشی میدانم؛ عنصری که در کنار عروسکها، بازی، حرکت و موقعیتهای نمایشی به شکلگیری تجربهای کاملتر برای مخاطب کودک کمک میکند.
چرا فکر کردید «فیلک» میتواند انتخاب مناسبی برای اجرا در برنامههای روز جهانی کودک باشد؟ این نمایش قرار است کودکان را با چه مفهومی از «کودکی» و «خود بودن» روبهرو کند؟
روز جهانی کودک برای من فرصتی است تا دوباره به نیازها وحقوق کودکان فکر کنیم. یکی از مهمترین این نیازها، دیده شدن و پذیرفته شدن است؛ اینکه کودک بتواند بدون ترس از متفاوت بودن، خودش را بشناسد، رؤیاپردازی کند، تجربه کند و مسیر رشدش را پیدا کند. به نظرم فیلک با فضایی خیالانگیز میتواند بهانهای برای گفتوگو درباره همین موضوع باشد. فیلک حق دارد رؤیا داشته باشد، تلاش کند و حتی اشتباه کند. او برای شناختن خودش به تجربه کردن نیاز دارد و در این مسیر، قرار نیست همهچیز را از ابتدا بداند.
اگر بخواهید کودکی بعد از دیدن نمایش فقط یک جمله یا یک پیام را با خودش به خانه ببرد، دوست دارید آن پیام چه باشد؟
دوست دارم فیلک این پیام را برای کودکان داشته باشد:«خودت را بشناس، خودت را دوست داشته باش و راه خودت را پیدا کن.»
فکر میکنم هر کودک ویژگیهایی دارد که شاید هنوز آنها را نشناخته باشد یا حتی گاهی از آنها خجالت بکشد. امیدوارم فیلک به او کمک کند با کنجکاوی بیشتری به خودش نگاه کند و بداند که متفاوت بودن، مانع ارزشمند بودن نیست. «فیلک» برای من فقط نمایشی درباره خودپذیری نیست؛ دعوتی است به احترام گذاشتن به تفاوتهای کودکان و حق آنها برای تجربه کردن، رؤیا داشتن و خودشان بودن.
نظر شما