به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نیما یوشیج را پدر شعر نو میدانیم؛ شاعری که از قالبهای کهن عبور کرد، وزن و قافیه را به چالش کشید و راه شعر فارسی را برای همیشه تغییر داد؛ با این حال درباره نظریه ادبی این شاعر بزرگ معاصر آثار اندکی نوشته شده که دو پیش فرض را مطرح میکنند. یکی اینکه نیما واضع نظریه ادبی خویش است و در به وجودآوردن آن وامدار هیچ کس نیست و دیگر اینکه با وجود پراکندگی آرا، نظریه ادبی نیما دارای انسجام و یکپارچگی است؛ او آرام آرام و به تدریج از سنت فاصله گرفته و نظریه شعر نو را پایهریزی کرده است.
عیس امنخانی اما در کتاب «من لنین شعر هستم» این پیشفرضها را رد کرده و دو ادعای جدید را درباره نظریه ادبی نیما ارائه کرده است. اول اینکه نیما نه تنها بسیاری از ایدهها و مفاهیم نظریه ادبی خود چون هارمونی و طرز طبیعی مکالمه را از دیگران و بهویژه رمانتیکهای فرانسوی گرفته بلکه تکنیکهای اجرای این مفاهیم را نیز از آنها تقلید کرده است. دوم اینکه نظریه ادبی نیما نه منسجم است و نه نتیجه تحولی تدریجی و آرامآرام.
از نگاه امنخانی، اندیشه نیما در طول زمان دستخوش تغییر شده و میان دورههای مختلف فکری او فاصلههایی وجود دارد. رمانتیسم برای نیما فقط یک سبک ادبی نبود. رمانتیسم با فردیت، احساس، طبیعت و تجربهٔ شخصی گره خورده بود و طبیعی بود که شاعری مانند نیما از چنین فضایی تأثیر بگیرد. اما نیما در ادامهٔ مسیر فکری خود با جهان دیگری نیز مواجه شد: جهان اندیشههای اجتماعی و سیاسی و بهخصوص مارکسیسم. کتاب امنخانی نشان میدهد که این جریان فکری در مرحلهای از زندگی نیما به بخشی از جهانبینی او تبدیل شد و از این راه، بر نگاه او به ادبیات و نظریه شعر نیز اثر گذاشت.
«من لنین شعر هستم» تاکیدی بر وجه انقلابی کار نیماست؛ البته نیمایی که اسطوره ادبی نیست ولی توانست شعر را به زندگی نزدیکتر کند؛ به زبان واقعی انسان، به تجربهه روزمره، به جامعه و به واقعیتی که شاعر در اطراف خود میدید به همین دلیل، تحول در فرم را نمیتوان از تحول در جهانبینی او جدا کرد؛ وی توانست در میانه آشوبهای فکری و اجتماعی زمانه خود بایستد و تلاش کرد برای جهانی که تغییر کرده بود، زبان تازهای پیدا کند. او فقط قالب شعر را تغییر نداد؛ نسبت شاعر و جهان را تغییر داد.
امنخانی در این کتاب نشان داده چگونه نیما که تا سال ۱۳۱۰ متاثر از رمانتیکها و آرای ادبی آنها بود از این زمان به بعد به مارکسیسم و روششناسی آن علاقهمند شد و آن را بنیاد نظریه ادبی خویش قرار داد. بازتاب این تحول بیش از همه در فهم نیما از نوگرایی انعکاس یافته است؛ نیمای جوان متاثر از رویکرد انقلابی رمانتیکهای فرانسوی دشمن قسمخورده سنت و قواعد ادبی گذشتگان است. از انهدام سنت و قواعد آن میگوید و نوگرایی را تنها با شکستن سنتهای ادبی و قواعد آن امکانپذیر میداند.
اما پس از گرایش به مارکسیسم نگرش او به نوگرایی متحول میشود. از این زمان به بعد استکه او به جای شکستن سنتها از اهمیت آنها میگوید و تنها آن نوگرایی را اصیل و مشروع میداند که در ادامه سنت باشد و نه در تقابل با آن؛ امری که دلیل آن را باید در مارکسیسم و نگرش انتقادی مارکسیستها به سنت جستوجو کرد.

در این اثر ابتدا روایتی از زندگی نیما ارائه شده که در آن تحول در جهاننگری او از رمانتیسم به مارکسیسم کاملا مشهود و آشکار است و در ادامه خاستگاههای رمانتیک نظریه ادبی نیما بررسی و نشان داده شده است که او بیساری از ایدههای نظریه ادبی خود را از رمانتیکها به عاریه گرفته است. در پایان نیز پیامدهای گرایش نیما به مارکسیسم در نظریه ادبی او بررسی شده است.
امنخانی در این کتاب با طرح این پرسش که «آیا همانگونه که گرایش نیما به مارکسیسم باعث تغییر دیدگاه او درباره نوگرایی شد پذیرش مارکسیسم و گرویدن به آن در ابداع قالب تازه نقش داشته است؟» توضیح داده است: پس از گرایش نیما به مارکسیسم لحن و ادبیات نیما تغییر و رنگ مارکسیستی پیدا میکند. تبیین مارکسیستی/ دیالکتیکی نیما از هارمونی در نامه چهلودوم کتاب «حرفهای همسایه» خواندنی است «به نظر من شعر در یک مصراع یا یک بیت ناقص است از حیث وزن زیرا یک مصراع یا یک بیت نمیتواند وزن طبیعی کلام را تولید کند. وزن که طنین و آهنگ یک مطلب معین است در بین مطالب یک موضوع فقط به توسط هارمونی به دست میآید این است که باید مصراع ها و ابیات دستهجمعی و به طور مشترک وزن را تولید کنند. من واضع آرمونی هستم.»
عبارت پایانی نامه گواه مارکسیستی بودن تبیین نیماست: «این فکر را از منطق مادی گرفتهام و اصل علمی است که هیچ چیز نتیجه خودش نیست بلکه نتیجه خودش با دیگران است.»
به باور نیما یک بیت به تنهایی ناکافی و ناتوان از ایجاد هارمونی است چراکه هارمونی حاصل جمع همه ابیات شعر است و نه یک یا بخشی از شعر. به زعم نیما این دیدگاه جانمایه مفهوم دیالکتیک است همچنان که تز به تنهایی کافی نیست و به آنتیتز نیاز دارد یک بیت نیز به تنهایی کافی نیست و برای ایجاد هارمونی به ابیات دیگر نیازمند است.
حالت طبیعی شعر و ادای طبیعی گفتار شاعر نیز موضوع دیگری است که هرچند به دوران جوانی و رمانتیکمآبی نیما تعلق دارد اما تبیینی که نیما از آن ارائه میدهد کاملا مارکسیستی و با مفاهیم آن (تز، آنتیتز و سنتز) است.
میتوان گفت یکی از نقاط قوت کتاب امنخانی این است که تصویری ساده و تکبعدی از نیما ارائه نمیدهد و میتواند برای کسانی که به تاریخ ادبیات، اندیشه سیاسی و رابطه میان ادبیات و جامعه علاقه دارند، قابل توجه باشد. این کتاب به خواننده یادآوری میکند که آثار ادبی را نمیتوان همیشه جدا از شرایط تاریخی، اجتماعی و فکری زمانهشان بررسی کرد. بنابراین، این اثر نهتنها پژوهشی درباره نیما، بلکه تلاشی برای فهم بهتر مسیر شکلگیری ادبیات مدرن فارسی و تأثیر اندیشههای مختلف بر آن است.
و شاید ارزش اصلی کتاب «من لنین شعر هستم» این باشد که به ما یادآوری میکند نیما هنوز تمام نشده است و هنوز میتوان او را از زاویههای تازه خواند.
نظر شما