به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ نشست رونمایی و نقد و بررسی سه کتاب جدید اثر محمد جواد ظریف، وزیر اسبق امور خارجه ایران ظهر امروز، شنبه ۱۸ مهرماه در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار شد.
این نشست که از سوی انجمن علوم سیاسی ایران برگزار میشد، با استقبال قابل توجه علاقهمندان، دانشجویان و پژوهشگران علوم سیاسی و روابط بینالملل همراه بود و در آن محمد جواد ظریف، وزیر اسبق امور خارجه ایران، سیدمحمدکاظم سجادپور، استاد روابط بینالملل و حسین سلیمی، رئیس انجمن علوم سیاسی و استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل سخنرانی کردند.

سه کتاب مذکور عبارتند از: «جهان پیش رو»، «دیپلماسی ایرانی در جهان پساقطبی» و «چالش شناخت و ادراک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»
کتاب «جهان پیش رو؛ گفتارهایی پیرامون نظام جهانی» با گردآوری و ویراستاری علمی ظریف از سوی مؤسسه اطلاعات منتشر شده است. برخی از نویسندگان مقالات کتاب عبارتند از: حمیرا مشیرزاده، جلال دهقانی فیروزآبادی و آرش رئیسینژاد، روحالامین سعیدی، دیاکو حسینی و محمدکاظم سجادپور. فصل «نظم جهانی پساقطبی» را محمد جواد ظریف و ساسان کریمی نوشتهاند و سخن پایانی کتاب با عنوان «تأمین امنیت ملی در جهان پساقطبی» نوشته ظریف، محمد فاضلی و کریمی است.
کتاب «دیپلماسی ایرانی در جهان پساقطبی» یک کتاب درسی دانشگاهی است. کتاب در شش فصل و ۳۳۴ صفحه تنظیم شده است. موضوع فصلها چارچوب نظری سیاست خارجی، جهان پساقطبی، انواع و شیوههای دیپلماسی، کنشگران سیاست خارجی، همسایگان و جنوب جهانی، و رابطه ایران با قدرتهای بزرگ است.
کتاب «چالش شناخت و ادراک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» تألیف مشترک ظریف و ساسان کریمی است و انتشارات دانشگاه تهران آن را منتشر کرده است.

بدون شناخت علمی نمیتوان منافع کشور را به درستی پیش برد
محمد کاظم سجادپور در این نشست گفت: دنیای دیپلماسی و دنیای آکادمی، از نظر منطق، فرهنگ و منظومه رفتاری تفاوتهایی اساسی دارند. دنیای آکادمی در پی تولید دانش و فهم علمی است، در حالی که دنیای دیپلماسی بر پیشبرد منافع یک نظام سیاسی متمرکز است. البته فعالیت دیپلماتیک در ذات خود به شناخت علمی نیاز دارد؛ زیرا بدون شناخت و فهم علمی، نمیتوان منافع کشور را بهدرستی پیش برد.
وی افزود: با این حال، افرادی که توانستهاند این دو دنیای مرتبط را به یکدیگر پیوند دهند، چندان پرشمار نیستند. در زبان انگلیسی، به این افراد Scholar-Diplomat گفته میشود؛ یعنی کسانی که هم دانشمندند و هم دیپلمات.
سجادپور در ادامه گفت: در تاریخ نسبتاً طولانی وزارت امور خارجه ایران، که بیش از دو قرن قدمت دارد، با شماری از دیپلماتهای دانشور مواجه هستیم؛ اما این افراد در اقلیت بودهاند. بسیاری از دیپلماتها تحصیلات دانشگاهی داشتهاند، اما پیوند زدن این دو حوزه به یکدیگر و درک ارتباط میان آنها، مسئلهای اساسی است.
وی گفت: به نظر من، کتابهای آقای دکتر ظریف توانستهاند این دو دنیا را به یکدیگر پیوند دهند. از یک سو، با چارچوبهای آکادمیک و نظری مواجه هستیم و از سوی دیگر، تجربهها، واقعیتها و دادههای دیپلماتیک در این آثار مورد توجه قرار گرفتهاند.

سجادپور در بخش دیگری از سخنانش گفت: دیپلماسی، بهعنوان یکی از کهنترین نهادهای زندگی بشر، از آغاز شکلگیری جوامع انسانی وجود داشته و همچنان نیز وجود خواهد داشت. با این حال، در شرایط کنونی، در نقاط مختلف جهان، از جمله در ایالات متحده، شاهد شکلگیری نوعی دیپلماسیستیزی هستیم؛ رویکردی که از سوی برخی افراد و جریانهای مخالف دیپلماسی دنبال میشود. از این منظر، پیوند میان دانش آکادمیک و تجربه دیپلماتیک که در کتابهای ظریف برجسته است، اهمیت ویژهای دارد.
وی گفت: به نظر من، بنیادهای اصلی اندیشه آقای دکتر ظریف را، با اتکا به این کتابها و مجموعه نوشتهها و رفتارهای ایشان، میتوان در سه مفهوم کلیدی خلاصه کرد: ادراک، اعتمادبهنفس و اقدام. مفهوم نخست، ادراک است که در آثار آقای دکتر ظریف نیز اهمیت ویژهای دارد. ادراک یعنی ما خودمان را چگونه میبینیم، دیگران را چگونه ارزیابی میکنیم و تحولات پیرامونی را چگونه میفهمیم. هرچه این نگاه فنیتر، آکادمیکتر و دقیقتر باشد، امکان شناخت واقعیت نیز افزایش مییابد. من در کلاسهایم در دانشگاه، برای توضیح این مسئله میگویم که بحث بر سر دو واژه با حرف «F» آغاز میشود: Fiction و Fact. گاهی ما جهان را آنگونه که تصور میکنیم، میبینیم؛ اما مسئله اساسی این است که واقعیت چیست. بنابراین، درک واقعیت اهمیت بنیادینی دارد.به نظر من، تلاشهای چند دههای آقای دکتر ظریف را میتوان کوششی برای دستیابی به ادراکی دقیقتر از واقعیت، از خود، از جهان و از جایگاه و هویت ایران دانست. همانطور که اشاره شد، مسئله هویت نیز در همین چارچوب ادراک قرار میگیرد.
وی مفهوم دوم را اعتمادبهنفس خواند و گفت: اعتمادبهنفس در هر عرصهای اهمیت دارد و میتوان از انواع مختلف آن، از جمله اعتمادبهنفس فردی و ملی، سخن گفت. افراد در فعالیتهای خود به اعتمادبهنفس نیاز دارند و ملتها نیز از این قاعده مستثنا نیستند. به نظر من، یکی از مفاهیم کلیدی در مجموعه سخنان و نوشتههای آقای دکتر ظریف، تأکید بر نوعی اعتمادبهنفس ملی است که اهمیت ویژهای دارد.

سجادپور در ادامه گفت: اما ادراک و اعتمادبهنفس بهتنهایی کافی نیستند؛ مفهوم سوم، اقدام است. ما باید بر مبنای ادراک دقیق از واقعیت و برخورداری از اعتمادبهنفس، دست به اقدام بزنیم. البته اقدام در بسیاری از موارد به شجاعت و گذشتن از برخی ملاحظات نیاز دارد؛ حتی ملاحظاتی که ممکن است خودمان برای خود ایجاد کرده باشیم. در نهایت، باید بر اساس شناختی که به دست آوردهایم، تصمیم بگیریم و عمل کنیم. این کار به شجاعت نیاز دارد. به نظر من، آقای دکتر ظریف در کتابهای خود به اقداماتی نیز اشاره میکنند که انجام آنها آسان نبوده و با فشارها و دشواریهای قابلتوجهی همراه بوده است؛ با این حال، باید انجام می شده است.
وی در پایان گفت: در کتابها و در مجموعه رفتارها و منظومه فکری و عملی آقای ظریف جهتگیری بسیار روشنی میبینند؛ آن هم در یک کلمه: منفعت ایران. در نهایت، هدف از همه این برداشتها، کتابها، کلاسها و بحثها چیست؟ اینکه کشور ما پیشرفت کند و منافع ایران تأمین شود. من دیده ام که در برخی موارد ایشان اشاره کرده اند که فلان اقدام به نفع ایران نبوده است و این مهم است. مسئله این است که ممکن است کتابهای بسیاری درباره مباحث شیک بینالمللی، نظریههای جدید و موضوعات تازه بنویسیم، اما این مباحث هیچ ارتباطی با منافع ایران نداشته باشند. در حالی که ارتباط با منافع ایران بسیار حائز اهمیت است.

برجستهکردن جنگ و تقابل، امکان درک پیچیدگیهای تاریخی و تحولات نظام بینالملل را محدود میکنند
حسین سلیمی دیگر سخنران این نشست در ابتدای صحبت خود گفت: به نظر من، گفتمان یا نظام معنایی که آقای دکتر ظریف در آثار خود مطرح میکند، در برابر نظام معناییای قرار دارد که دستگاه کنونی سیاست خارجی آمریکا، بهویژه شخص وزیر امور خارجه این کشور، در حال صورتبندی آن است. این دو گفتمان از مبانی نظری متفاوتی برخوردارند و در بسیاری از زمینهها در تقابل با یکدیگر قرار میگیرند.
وی گفت: در عرصه بینالمللی، گفتمانها و کنشهای گفتاری بر یکدیگر تأثیر میگذارند و بخشی از هویت هر گفتمان در نسبت با پادگفتمان یا گفتمان متعارض با آن شکل میگیرد. از این منظر، گفتار آقای دکتر ظریف را میتوان بازتابدهنده نوعی هویتیابی جدید ایران در نظام بینالمللیِ در حال تحول دانست؛ هویتی که در برابر برخی برداشتهای مسلط در سیاست خارجی آمریکا قرار میگیرد.

سلیمی تاکید کرد: برای بررسی این تقابل، میتوان به چند مؤلفه اصلی در گفتمان وزیر امور خارجه آمریکا اشاره کرد. من پیش از این جلسه تلاش کردم تحلیل محتوایی اجمالی از اظهارات او داشته باشم. یکی از مؤلفههای اصلی این گفتمان، تبیین جهان امروز بر مبنای یک تضاد بنیادین و آخرالزمانی است؛ تضادی که در نهایت به جنگی فراگیر منتهی میشود و در یک سوی آن، اندیشه سیاسی شیعه مبتنی بر مهدویت قرار میگیرد. او در سخنرانیهای خود بارها به این موضوع اشاره کرده است.
وی افزود: به اعتقاد من، اظهارات او نشان میدهد که درک دقیقی از مفهوم مهدویت، اندیشه شیعی و معنای آخرالزمان در سنت اسلامی ندارد. در اندیشه اسلامی، بهویژه در برداشت شیعی از آخرالزمان، موضوع را نمیتوان صرفاً به جنگ نهایی و رویارویی فراگیر فروکاست؛ بلکه مؤلفههایی مانند تکامل عقلانی بشر نیز در این زمینه اهمیت دارند. بنابراین، تقلیل این اندیشه به یک جنگ نهایی، تصویری ناقص از مبانی فکری آن ارائه میدهد.
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: مؤلفه دیگر این گفتمان، که در سخنرانی اخیر وزیر امور خارجه آمریکا در یونان نیز بازتاب یافته، بازتولید روایت جنگ تمدنی است؛ گویی از گذشتههای دور، جنگی تمدنی میان ایرانیان و یونانیان وجود داشته که بعدها به تقابل ایران با تمدن غرب تبدیل شده و تا امروز ادامه یافته است.
وی گفت: به نظر من، این روایت از نظر تاریخی با اشکالات جدی مواجه است. نمیتوان پیوند تمدن یونانی با تمدن غربی را به شکلی ساده و خطی تعریف کرد و در عین حال، ارتباطات تاریخی و فکری میان تمدنهای ایرانی، یونانی و اسلامی را نادیده گرفت. همچنین، نمیتوان تمدن یونانی را صرفاً در چارچوب تمدن اروپای غربی تعریف کرد و پیوندهای آن را با سنتهای فکری دیگر نادیده گرفت.

سلیمی در ادامه گفت: در انتقال و حفظ میراث اندیشه یونانی، تمدن اسلامی و دانشمندان ایرانی نقش مهمی داشتهاند. این پرسش مطرح است که اگر فرایند انتقال، ترجمه و نگهداری میراث فکری یونان از طریق تمدن اسلامی صورت نمیگرفت، اروپاییان چگونه و تا چه اندازه به این میراث دسترسی پیدا میکردند. این موضوع نشان میدهد که تاریخ تمدنها را نمیتوان صرفاً در قالب تقابلهای دوجانبه و روایتهای خطی توضیح داد. از سوی دیگر، در روایتهایی که از تقابل تاریخی ایرانیان و یونانیان ارائه میشود، گاهی برخی رویدادهای تاریخی ویرانگر نادیده گرفته میشوند؛ رویدادهایی که برای فهم دقیقتر مناسبات قدرت و جنگ میان طرفین اهمیت دارند. نمیتوان با نادیده گرفتن این پیچیدگیها، روایتی یکسویه از تاریخ ارائه کرد و آن را مبنای داوری درباره ماهیت تهاجمی ایرانیان قرار داد. چنین روایتی به بررسی دقیقتر تاریخی نیاز دارد.
وی گفت: برای درک بهتر تحولات کنونی، باید میان دو مفهوم نظم بینالمللی و نظام بینالملل تمایز قائل شویم. استادان برجسته روابط بینالملل که در کتاب «جهان پیشرو» مقاله دارند، در مقاله دوم بر تفاوت این دو مفهوم تأکید میکنند. نظم بینالمللی به قواعد و هنجارهای حاکم بر رفتار دولتها در یک دوره مشخص اشاره دارد؛ قواعدی مانند اصل عدم مداخله و احترام به حاکمیت دولتها. هنگامی که گفته میشود آمریکا در حال تضعیف قواعد نظمی است که خود نقش مهمی در شکلگیری آن داشته، منظور این است که این کشور همان قواعد و هنجارهایی را زیر پا میگذارد که پیشتر در ایجاد و تثبیت آنها نقش داشته است. در مقابل، نظام بینالملل به چگونگی توزیع قدرت و مناسبات میان قدرتهای جهانی اشاره دارد. بنابراین، نظم و نظام بینالملل دو مفهوم متفاوتاند و نباید آنها را یکسان در نظر گرفت.
سلیمی با اشاره به این که آنچه امروز شاهد آن هستیم، دگرگونی همزمان این دو است، گفت: از یک سو، قواعد و هنجارهای نظم بینالمللی در پی رویکرد دولت کنونی آمریکا با تضعیف جدی مواجه شدهاند و از سوی دیگر، توزیع قدرت در نظام بینالملل در حال تغییر است. قدرتهای مهم جهان امروز لزوماً قدرتهای غربی نیستند و برخی قدرتهای سنتی غرب، حتی شماری از کشورهای اروپایی، جایگاه پیشین خود را در نظام بینالملل از دست دادهاند. این تحول را میتوان در چارچوب مباحث مطرحشده در آثار آقای دکتر ظریف نیز بررسی کرد.

وی در پایان گفت: از این منظر، آنچه در گفتمان وزیر امور خارجه آمریکا بازتاب مییابد، صرفاً یک روایت تاریخی یا تفسیری خاص از اندیشه دینی نیست؛ بلکه نوعی نگاه مبتنی بر تعارض و جنگمحوری در عرصه بینالمللی است. در این چارچوب، جهان بهمثابه عرصه تقابل دائمی تمدنها و نیروهای متعارض ترسیم میشود و تضاد نهایی و فراگیر بهعنوان منطق اصلی تحولات جهانی معرفی میشود. البته چنین نگاهی به تعارض دائمی و تقابل، محدود به سیاست خارجی آمریکا نیست و نمونههایی از آن را در برخی گفتمانهای داخلی نیز میتوان مشاهده کرد. از این رو، نقد این رویکرد باید متوجه مبانی فکری و پیامدهای آن باشد؛ مبانی که با برجستهکردن جنگ و تقابل، امکان درک پیچیدگیهای تاریخی و تحولات نظام بینالملل را محدود میکنند.

ریشه تکرار سیاستهای شکستخورده آمریکا علیه ایران فقر شناختی است
محمد جواد ظریف دیگر سخنران این نشست بود. وی در ابتدا گفت: ایالات متحده من را تحریم کردهاست و میدانم به چه دلیل؛ به دلیل حمایت از رهبر شهید و نیروی قدس. اگر یادداشت تحریمی وزارت خزانهداری آمریکا را بررسی کنید، میبینید که دلیل تحریم من را اینگونه توضیح داده است که من صدای ایران در خارج از کشور هستم و از این دو نهاد حمایت میکنم. تحریمها حتی مانع انتشار آثار من نیز شدهاند. در غرب، ناشران حاضر نیستند مطالب من را منتشر کنند. حتی زمانی که مقالهای از من در British Journal منتشر شد، یا با وجود انتشار مقالات متعدد من، معمولاً این آثار به نسخه چاپی نمیرسند؛ زیرا هنگام آمادهسازی نسخه چاپی، مانع ایجاد میکنند و میگویند این اثر تحریمی است و نمیتوانیم آن را چاپ کنیم.
وی در ادامه گفت: دوشنبه گذشته با صحنهای سوررئال مواجه شدم. گروهی از بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) و سلطنتطلبان، به سرکردگی آقای سعید قاسمینژاد، کارزاری به راه انداختند که چرا آمازون کتاب من را برای فروش عرضه کرده است. مضمون این کارزار این بود که چرا کتاب یک «مزدور سپاه پاسداران» را منتشر میکنید؟ همان روز دوشنبه، در تهران نیز گروهی مقابل دفتر من در ساختمان بلندمرتبهای تجمع کرده بودند و میپرسیدند چرا این «مزدور آمریکا» در اینجا کار میکند و محاکمه نمیشود. امروز هم مقالهای دیدیم و بخشی کوتاه از سخنرانی را که دو سال پیش ایراد شده بود و تماماً در حمایت از رهبر شهید و نیروهای مسلح بود، جدا کردند و به شکلی گزینشی بازتاب دادند. در نهایت، این کتاب را انتشارات دارالهاشم در بیروت چاپ کرده است؛ همانطور که یکی از کتابهای دیپلماسی من نیز در آنجا منتشر شد، زیرا در غرب کسی جرئت نمیکند کتابهای مرا منتشر کند.

ظریف در ادامه این اشعار را خواند: «وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/ که در طریقت ما کافریست رنجیدن». با این حال، یک بار به دوستان گفتم: به قول سهراب، «حال ما خوب است، ولی باور نکن.»
ظریف مشکل اساسی هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور را ناترازی شناخت خواند و گفت: من معتقدم که مشکل اساسی ما، هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور، که به این همه کشمکش انجامیده، شناخت است. اخیراً مقالهای از من منتشر شده که در آن به این موضوع ناترازی شناختی پرداختهام. ما با ناترازی برق، گاز، انرژی، ارز، تجارت و حوزههای مختلف دیگر مواجهیم؛ ناترازی شناختی هم یکی از همین ناترازیهاست. این ناترازی شناختی چگونه باعث شده است که آمریکا تصور کند میتواند با تهدید، ایران را به کرنش وادار کند؟
وی تاکید کرد: در مصاحبهای گفتم که در لامرد چهار بمب در منطقهای غیرنظامی فرود آمد. این بمبها مانند بمب هیروشیما در ارتفاع بالاتری منفجر شدند. این موشکها پیش از برخورد با زمین منفجر شدند و هرکدام ۱۸۰ هزار ترکش داشتند؛ یعنی در مجموع ۷۲۰ هزار ترکش. این ترکشها به مردم غیرنظامی اصابت کردند. شرمآور است که شرکت لاکهید مارتین، سازنده این موشکها، آنها را در لامرد و روی بچههای ما آزمایش کرد و یک هفته بعد، سفارش ۸ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلاری ساخت همین موشکهای آدمکش را از ارتش آمریکا دریافت کرد.

ظریف گفت: اگر امروز به لامرد بروید، با واقعیتی مواجه میشوید که آمریکاییها آن را درک نکردهاند. یکی از همکاران من، آقای دکتر رضا نصری، دو هفته پیش به همراه آقای دکتر بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، به لامرد رفته بود. او میگفت اگر در سطح کشور، بهطور میانگین نزدیک به ۶۰ درصد مردم طرفدار مذاکره باشند، در لامرد ۷۰ درصد مردم با مذاکره مخالفاند. آمریکاییها این واقعیت را درک نکردهاند؛ آنها تصور میکنند میتوانند با فشار و تهدید، ایران را وادار به تسلیم کنند.
وزیر اسبق امور خارجه با اشاره به این که فقر شناختی آمریکا، واشنگتن را به گرداب تهاجم علیه ایران کشانده گفت: یک بار در بحبوحه بحثها بر سر سازوکار تحریمها در جلسات برجام تصریح کردم که «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید». تجارب بیش از چهار دهه فعالیت مستقیم بنده در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی اثبات میکند که تهدید کردن ملت ایران همواره نتیجهای کاملاً معکوس به همراه دارد و این مردم در برابر ادبیات تهدیدآمیز هرگز تسلیم نشده و سر خم نخواهند کرد.
وی افزود: چرا واشنگتن مکرراً سیاستهای شکستخورده را علیه ایران تکرار میکند، آیا آمریکاییها خودآزار هستند و تعمداً به دنبال آسیب زدن به خود میگردند؟ خیر؛ ریشه اصلی این رفتار در یک ناترازی و فقر شناختی (Cognitive Deficit) نهفته است. ناتوانی در فهم صحیح واقعیتهای جامعه و حاکمیت ایران بستری فراهم ساخت تا بنیامین نتانیاهو بتواند دستگاه حاکمه آمریکا را بفریبد و آنها را به درون این گرداب خطرناک تهاجم نظامی علیه ایران بکشاند؛ گردابی که متأسفانه همچنان شاهد تکرار توهمات پیرامون آن هستیم.

ظریف در ادامه با تاکید بر این که خروج از برجام و تهاجم نظامی به ایران ریشه در خطای محاسباتی آمریکا داشت، گفت: اگر به روند رخدادها با دقت بنگرید، درمییابید که خروج غیرقانونی از برجام ریشه در همین فقر ادراکی و محاسبه غلط داشت. تهاجم نظامی اخیر نیز دقیقاً بر پایه همین تصورات موهوم و عدم ادراک از واقعیتهای میدانی و ملی شکل گرفت. حتی امضای یادداشت تفاهم پس از آن تقابل خشن نیز ناشی از این واقعیت بود که تصمیمگیران واشنگتن پس از گذشت هفت روز متوجه شدند چه اشتباه راهبردی و پرهزینهای مرتکب شدهاند؛ بنابراین اختلال در ادراک نه یک موضوع فرعی، بلکه بحرانی بنیادین در سطح بینالمللی است که ساختارها را به ورطه جنگ، ویرانی و خونریزی سوق میدهد.
ظریف افزود: اکنون بیش از هر زمان دیگری درک میکنم که چرا در مقدمه اساسنامه یونسکو با درایت قید شده است که «جنگها در اذهان انسانها آغاز میشوند». منازعات پیش از آنکه در میدانهای نبرد بروز یابند، در ساختار ذهنی تصمیمگیران متولد میشوند. روابط انسانی و بینالمللی ماهیتاً روابطی «بینالاذهانی» (Inter-subjective) هستند؛ بر همین اساس، اگر به عنوان یک کنشگر سیاسی و فکری بر اصلاح ذهنیتها متمرکز شویم، میتوان از وقوع بسیاری از فجایع و تنشهایی که صرفاً حاصل خطای دید و تلقیهای نادرست است جلوگیری کرد.
وی گفت: بیتردید عواملی نظیر سوءنیت، مطامع هژمونیک، منفعتطلبی و نادیده گرفتن بنیانهای اخلاقی و بشردوستانه همواره در عرصه سیاست بینالملل وجود داشته و محتملاً تا همیشه پابرجا خواهد بود؛ اما این واقعیت هرگز به معنای انفعال در برابر خطاهای محاسباتی نیست. نباید از اصلاح برداشتهای غلط عقب نشست؛ کاهش و مهار معضل سوءتعبیرها و خطاهای ادراکی یکی از اساسیترین مبانی و ضرورتهایی است که باید در تمامی ابعاد تحلیلی و راهبردی بر آن تمرکز کرد.

ظریف مشکل اساسی دیگر ما را این خواند که نمیشنویم و گفت: همه ما ترجیح میدهیم سخن بگوییم تا اینکه گوش فرا دهیم، در حالی که نشنیدن مراتب انسانیت را تنزل میدهد. متون دینی نیز به صراحت به این حقیقت اشاره دارند؛ آنجا که میفرماید آیا آنان گوشهایی دارند که با آن بشنوند یا دلهایی دارند که با آن تعقل و ادراک کنند؟ گزاره تنزل به مرتبه انعام را بارها شنیدهایم، اما کمتر به این مقدمه بنیادین توجه کردهایم که نشنیدن و فقدان درک و تفقه، سرآغاز این سقوط است. متأسفانه ما عادت نکردهایم بشنویم و در فرهنگ ما شنیدن حرف دیگران نوعی کسر شأن تلقی شده است.
این استاد روابط بینالملل با اشاره به این که در مذاکره کسی دست برتر را دارد که بیشتر میشنود، گفت: تجربه من در فرایندهای مذاکراتی اثبات میکند که کنشگر موفق کسی است که کمتر سخن میگوید و بیشتر میشنود؛ زیرا فرد شنونده، نگرانیها، اضطرابها و اولویتهای واقعی طرف مقابل را با دقت رصد میکند. زمانی که شما دغدغه و نگرانی طرف مقابل را به درستی شنیدید و شناختید، میتوانید سازوکاری طراحی کنید تا با روشی که کمترین هزینه حیثیتی و مادی را برای کشور شما در پی دارد، آن نگرانی برطرف شود.
وی گفت: وقتی گوش نمیدهید، دچار این توهم میشوید که برای جلب رضایت یا رفع تهدید طرف مقابل، حتماً باید امتیازات گزاف و داراییهای بنیادین خود را واگذار کنید؛ در حالی که از مسیر شنیدن دقیق متوجه میشوید آنچه برای او حیاتی است، چه بسا برای شما هزینه و ارزش راهبردی چندانی نداشته باشد.

ظریف در ادامه گفت: من بارها در تشریح بازیهای مجموعصفر، مثبت یا منفی به تمثیل تقسیم پرتقال اشاره کردهام؛ ممکن است دو طرف بر سر تصاحب یک پرتقال نزاع سختی به راه بیندازند، در حالی که در واقعیت، یکی مغز پرتقال را برای مصرف نیاز دارد و دیگری پوست آن را برای مصارف دیگر میخواهد. در ظاهر هر دو یک شیء را طلب میکنند، اما ماهیت نیازها متفاوت است.
وی افزود: تنها از مسیر شنیدن است که میتوان پیش از ورود به کنش تخاصمی و درگیریهای ویرانگر، پی برد که چگونه میتوان بدون قربانی کردن منافع حیاتی خود، راهحلهای غیرمتعارض را کشف کرد و بحرانها را از سر گذراند.
ظریف گفت: همه ما پیوسته درباره منافع ملی سخن میگوییم، اما اگر دو نفر در کنار یکدیگر بنشینند و بخواهند مؤلفههای عینی آن را صورتبندی کنند، بهندرت به توافقی پایدار دست مییابند. ما پیشتر تلاشی را آغاز کردیم و از اساتید و صاحبنظران دعوت به عمل آوردیم تا به تبیین دقیق این مفهوم بپردازیم؛ چرا که هنوز بر سر این تمایز بنیادین مناقشه وجود دارد که آیا با یک منفعت واحد ملی روبهرو هستیم یا منظومهای از منافع ملی (National Interests). جامعه فکری و اجرایی ما عمیقاً نیازمند یک گفتگوی بنیادین است تا مشخص شود منافع ملی دقیقاً چه دلالتهایی دارد.

ظریف افزود: به باور من، مغالطهای تاریخی در ایران جا افتاده که ریشه در تز مشهور هنری کیسینجر دارد و منشأ بسیاری از مصائب و تصمیمگیریهای نادرست ما شده است؛ زیرا تئوریها و چارچوبهای نظری هستند که روشها و رفتارهای عینی ما را شکل میدهند. آن گزاره مغالطهآمیز این ادعا بود که «ایران در نهایت باید میان تبدیل شدن به یک دولت (Nation-State) یا باقی ماندن در قامت یک آرمان و نهضت (Cause) یکی را برگزیند».
وی گفت: در سالهای پایانی زندگی او در نشستی در نیویورک، مستقیماً به وی گفتم که این گزاره شما یک مغالطه آشکار است؛ چرا که هر زمان ایالات متحده آمریکا حاضر شد میان یک «دولت» بودن یا یک «آرمان» بودن یکی را انتخاب کند، ایران نیز دست به چنین انتخابی خواهد زد. آرمان داشتن و پیگیری اصول هویتی، نه نقطه مقابل منافع ملی، بلکه یکی از ستونهای اساسی شکلگیری و تثبیت منافع ملی است.

این سیاستمدار ایرانی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: خطای بزرگ زمانی رخ داد که منافع ملی را صرفاً در تقابل با آرمان تعریف کردند. این رویکرد حاصل یک نگرش سختافزاری مفرط است؛ نگرشی که حتی نمیتوان آن را رئالیسم اصیل نامید. حتی شخص هانس مورگنتا که به عنوان بنیانگذار و پدر مکتب رئالیسم کلاسیک در روابط بینالملل شناخته میشود، حفظ «هویت ملی و فرهنگی» را از ارکان لایتغیر منافع ملی کشورها قلمداد میکند. با این حال، متأسفانه در فضای فکری ما عدهای «از پاپ، کاتولیکتر» و از خودِ مورگنتا نیز رئالیستتر شدهاند و با نادیده گرفتن ابعاد هویتی، مفهومی ناقص و کاریکاتورگونه از منافع ملی ارائه میدهند.
وی اضافه کرد: اگر بخواهید منافع ملی را بر اساس منافع مادی و معنایی ترسیم کنید، آنوقت، همانطور که آقای دکتر سجادپور گفتند، حتماً بقا مهمترین منفعت ملی است. هرکس به شما گفت توسعه مهمترین منفعت ملی است، بدانید که هیچوقت درد بقا را نداشته است. برای هر موجود زندهای، هیچ چیزی اولویتی بالاتر از بقا ندارد. البته نباید یکدیگر را تخطئه کنیم و بگوییم اینها فقط به دنبال بقا هستند؛ همه به دنبال بقا هستند. خداوند متعال میخواهد ما را به شهادت دعوت کند. چه میفرماید؟ «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ». یعنی وقتی میخواهد به شهادت دعوت کند، خداوند میفرماید در شهادت، زندگی است؛ در شهادت، بقاست.

ظریف گفت: بنابراین، اگر کسی به ما گفت که باید توسعه را در اولویت نخست قرار دهیم، باید توجه کنیم که حتی اگر توسعه اولویت نخست باشد ــ که من هم معتقدم امروز باید توسعه در اولویت باشد ــ توسعه لازمه بقاست. وقتی موجودیت کشور در خطر است، شما به دنبال بقا میروید. چرا عهدنامههای گلستان و ترکمانچای امضا شدند؟ چون دشمن تا پشت قزوین آمده بود و درصدد تصرف تهران بود و موجودیت کشور در خطر قرار داشت. در چنین شرایطی، توافقی صورت میگیرد تا بقا حفظ شود. برای مثال، خدای نکرده، اگر کسی به بیماری قند مبتلا شود و پایش سیاه شود و خطر گسترش بیماری به قلبش وجود داشته باشد، چه کار میکنند؟ پای او را قطع میکنند تا زنده بماند. اینها تصمیمهای سختی هستند که یک مسئول ممکن است در هر مقطعی ناگزیر از اتخاذ آنها شود. البته زمامداری بهینه آن است که شرایط بهگونهای مدیریت شود که اساساً نیازی به اتخاذ چنین تصمیمهایی پیش نیاید.
وی افزود: اصل ۱۷۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای عالی امنیت ملی را تشکیل میدهد تا این توازن برقرار شود. سیاست خارجی، وظیفه ذاتی شورای عالی امنیت ملی نیست، بلکه موضوعی عرضی در ارتباط با وظایف این شوراست. وظیفه ذاتی شورای عالی امنیت ملی، بر مبنای مُر رسیدگی به مسائل امنیتی و دفاعی است. در این چارچوب، یک نماینده از حوزه نظامی، یعنی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ یک نماینده از حوزه دیپلماسی، یعنی وزیر امور خارجه؛ یک نماینده از حوزه توسعه، یعنی رئیس سازمان برنامه و بودجه؛ یک نماینده از حوزه امنیت، یعنی وزیر اطلاعات؛ و یک نماینده از حوزه انسجام اجتماعی، یعنی وزیر کشور حضور دارند. من مسئولیت اصلی هرکدام از این پنج حوزه را بیان کردم.

ظریف گفت: اعضای دیگر شورای عالی امنیت ملی نیز حضور دارند که از میان آنها، سه نفر از سران قوا هستند و دو نفر نیز نمایندگان مقام رهبریاند. بنابراین، طیفهای مختلفی در این مجموعه حضور داشتهاند و نمیتوان گفت همه آنها دارای یک گرایش سیاسی بودهاند. بااینحال، این پنج رکن ثابت، ارکان عمده امنیت ملی هستند. به نظر من، انسجام داخلی یک رکن معنایی امنیت ملی است؛ همانطور که نفوذ نیز چنین جایگاهی دارد. اما وقتی تصور میکنیم که فقط مؤلفههای مادی قدرتآفرین هستند، تلاش میکنیم نفوذ را به حضور تبدیل کنیم و در نتیجه، آن را به ضد خودش تبدیل میکنیم. این مسئله ناشی از همان مغلطه کیسنجری است که برخی روشنفکران ما مرتکب شدهاند؛ کسانی که تصور کردهاند با طرح این دیدگاه که ایران باید میان آرمان بودن و دولت بودن یکی را انتخاب کند، حرف درستی میزنند.
وی در بخش دیگری از سخنرانی خود گفت: ایران بههیچوجه نباید توانمندیهای خود را از دست بدهد. ما باید درباره این مسائل صحبت کنیم. ممکن است استادان دیگری هم اینجا نشسته باشند که با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشیم. باید بتوانیم صریح با هم صحبت کنیم. اینقدر از حرف زدن نترسیم و نگران نباشیم. نباید با شنیدن دیدگاه مخالف مشکل داشته باشیم. باید اجازه دهیم افراد حرف بزنند و امکان شنیدن سخنان یکدیگر نیز وجود داشته باشد؛ زیرا بدون فراهم بودن امکان شنیدن، اساساً گفتوگو شکل نمیگیرد.
ظریف گفت: آنچه امروز هم برای ایران و هم برای کل جهان ضرورتی حیاتی به شمار میرود، «فهم و ادراک» است؛ فهمی که از مسیر خواندن، شنیدن و گفتوگوی سازنده شکل میگیرد. با این حال، شرط بنیادین ورود به هر گفتگوی واقعی، باور داشتن به خود و هویت مستقل خویش است. گفتوگو با مونولوگ در برابر آینه تفاوت دارد؛ اگر بنا باشد در گفتوگو وارد شویم، باید بر جایگاه تاریخی و واقعی خود استوار بایستیم.
وی گفت: در نظام بینالملل، هیچ بازیگری برای طرفی که از موضع هویتی خود تهی شده و تلاش میکند صرفاً از منظر دیگران صحبت کند، اعتبار و جایگاهی قائل نیست. ما باید از موضع اصیل ایرانی خود وارد تعامل شویم و به شأن، وزن و توانمندی این سرزمین باوری عمیق داشته باشیم.

ظریف در بخش پایانی صحبتهایش گفت: نکته بنیادینی که پیشتر در کتابم و در قالب دیپلماسی ایرانی تبیین کردم و تحولات بعدی نیز آن را به اثبات رساند، پاسخ به دغدغه مشترک بیش از دویست ساله تمامی دولتهای تاریخ معاصر ایران — از دوران قاجار و پهلوی تا جمهوری اسلامی — بوده است. در این برهه، کشور ما یک واقعیت راهبردی را تثبیت کرد؛ همانطور که رهبری تأکید کردند، «دوران بزن در رو تمام شده است». هرچند هزینهها و خسارات سنگینی به ما تحمیل شد، اما در میدان عمل ثابت شد که حتی با تهاجم همزمان دو قدرت اتمی علیه ایران، آنها نتوانستند به اهداف راهبردی خود دست یابند. موازنه تغییر کرد و معادله «یکی بزنی، یکی میخوری» تثبیت شد؛ چه در واقعه پایگاه عینالاسد و چه در رویاروییهای گسترده بعدی.
وی گفت: عدهای ممکن است تحلیلهای تقلیلگرایانه ارائه دهند که آمریکا پایگاههایش را تخلیه کردهبود، اما در تاریخ معاصر جهان کجا دیدهاید که یک ابرقدرت جهانی در برابر یک قدرت منطقهای ناچار به تخلیه پایگاههای نظامیاش شود، یا کدام قدرت منطقهای توانسته و جرأت کرده است مستقیماً پایگاههای یک قدرت برتر جهانی را هدف قرار دهد؟ اصل بنیادین این است که خود و تواناییهایمان را باور کنیم. تنها در صورت دستیابی به چنین خودباوری است که میتوانیم بدون افتادن در دام ضعف و انفعال و در عین حال بدون گرایش به تقابلهای پرهزینه و بیحاصل، با جهان تعامل سازنده برقرار کنیم. ایستادن در جایگاه واقعی خود، به رسمیت شناختن وزن تمدنی و دفاعی کشور و بهرهگیری از توان درونی، همان پیششرطی است که به ایران اجازه میدهد با اعتماد به نفس و از موضع برابر با ساختار قدرت جهانی گفتوگو کند.
نظر شما