سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ دیر سرخ در استان سوهاج مصر، با جداریهایی که تصاویر مسیح، مریم، قدیسان و نمادهای گیاهی و هندسی را در خود جای دادهاند، یکی از مهمترین نمونههای هنر تصویری قبطی به شمار میرود. امنیه صلاح در کتاب «رسوم سماویة: الدیر الأحمر الأثری» میکوشد این نقاشیها را در زمینهی تاریخی و هنریشان بخواند و نشان دهد که چگونه سنتهای تصویری پیشین در شکلگیری زبان بصری مسیحیان مصر نقش داشتهاند. این پژوهش در عین پرداختن به جزئیات فنی و زیباییشناختی جداریها، پرسشهایی دربارهی هویت فرهنگی و پیوستگی سنتهای هنری در مصر مطرح میکند.

جداریهایی که پس از مرمت دوباره دیده شدند
دیر سرخ در نزدیکی شهر سوهاج، در جنوب مصر، قرار دارد و نام خود را از رنگ آجرهایی گرفته که در ساخت آن به کار رفتهاند. این دیر از مراکز مهم تاریخ رهبانیت قبطی است؛ سنتی که در سدههای نخست مسیحیت در صحرای مصر گسترش یافت و بعدها در شکلگیری جریانهای رهبانی در دیگر مناطق جهان مسیحی اثر گذاشت.
اهمیت دیر سرخ تنها به معماری و تاریخ مذهبی آن محدود نمیشود. دیوارهای این بنا مجموعهای گسترده از نقاشیهای مذهبی و تزئینی را در خود جای دادهاند؛ آثاری که در گذر زمان بر اثر عوامل طبیعی و انباشت دوده و رسوبات آسیب دیدند و بخشهایی از رنگ و جزئیاتشان از نظر پنهان ماند. در دهههای اخیر، طرحی برای حفاظت و مرمت این آثار با همکاری مرکز پژوهشهای آمریکایی در مصر و شورای عالی آثار باستانی این کشور اجرا شد. بنا بر گزارش روزنامهی الشرقالاوسط، این پروژه حدود ده سال ادامه داشت و به آشکار شدن بخشهایی از رنگها و جزئیات جداریها کمک کرد.
صلاح در گفتوگو با روزنامهی النهار، مرمت این مجموعه را یکی از دلایل انتخاب دیر سرخ برای پژوهش خود معرفی کرده است. به گفتهی او، پس از این عملیات، جای یک مطالعهی جامع به زبان عربی که ابعاد تاریخی و هنری جداریهای دیر را یکجا بررسی کند، خالی بود. از نظر او، این آثار امکان بررسی طیف گستردهای از موضوعات و شیوههای تصویرگری قبطی را فراهم میکنند؛ از چهرههای مذهبی و قدیسان گرفته تا نقشمایههای گیاهی، حیوانی و هندسی.
تاریخ هنر در لایههای رنگ و نقش
کتاب «نقوش آسمانی» تاریخ رهبانیت قبطی و پیشینهی دیر سرخ را در کنار بررسی معماری آن قرار میدهد و سپس به سراغ تصاویر و نمادهای موجود در جداریها میرود. تصویر مسیح، مریم، پیامبران عهد عتیق، قدیسان و پدران رهبانی، در کنار صلیب و عناصر تزئینی، بخشی از موضوعات این مطالعهاند. کتاب همچنین به رنگها، شیوهی نمایش پیکرهها، القای حرکت و جایگاه هر شخصیت در ترکیببندی کلی تصاویر توجه دارد.
در این خوانش، نقشها و تزئینات صرفاً جزئیاتی برای پر کردن سطح دیوار نیستند؛ آنها میتوانند نشانههایی از ارتباط میان سنتهای هنری و جهانبینیهای متفاوت باشند. صلاح با بررسی عناصر تصویری میکوشد پیوندهای هنر قبطی را با هنر مصر باستان، سنتهای کلاسیک و هنر بیزانسی روشن کند؛ پیوندهایی که در انتخاب نقشمایهها و شیوهی بازآفرینی آنها دیده میشوند.
یکی از نمونههای مورد توجه، نقش گل نیلوفر است؛ گیاهی که در هنر مصر باستان جایگاهی نمادین داشت و با مفاهیمی چون زایش دوباره پیوند خورده بود. حضور چنین نقشهایی در آثار قبطی، امکان بررسی تداوم و دگرگونی نمادها را فراهم میکند. هنرمندان در بستر فرهنگی تازه، عناصر بهجامانده از سنتهای پیشین را به کار میگرفتند و آنها را با موضوعات و باورهای مسیحی سازگار میکردند. در کنار این نقشمایهها، برخی عناصر برگرفته از هنر بیزانسی و سنتهای کلاسیک نیز در ترکیببندیها و تزئینات جداریها دیده میشوند.
این فرایند را میتوان در چارچوبی گستردهتر از تاریخ هنر بررسی کرد: نمادی که در یک فرهنگ معنایی مشخص دارد، با انتقال به بستری دیگر ممکن است بخشی از معنای پیشین خود را حفظ کند، دلالتی تازه پیدا کند یا در ترکیبی جدید به کار رود. از این منظر، جداریهای دیر سرخ گواهی بر شکلگیری تدریجی یک زبان بصریاند؛ زبانی که عناصر گوناگون را در خدمت بیان اعتقادات و تجربهی زیستهی جامعهی مسیحی مصر قرار داده است.

هنر قبطی و مسئلهی هویت مصری
یکی از محورهای مهم کتاب، بررسی هنر قبطی بهعنوان سنتی با ویژگیهای بصری خاص و پیوندهای تاریخی متعدد است. صلاح در گفتوگو با النهار بر این نکته تأکید میکند که هنر قبطی را باید در امتداد تاریخ هنر مصر مطالعه کرد؛ هنری که از میراث مصر باستان تأثیر پذیرفت، با سنتهای همزمان خود تعامل داشت و در دورههای بعد نیز وارد رابطهای متقابل با هنر اسلامی شد. در این نگاه، تاریخ هنر مصر مجموعهای از دورههای کاملاً جدا از یکدیگر نیست، بلکه حاصل انباشت و تحول سنتهایی است که در طول زمان بر هم اثر گذاشتهاند.
گزارش روزنامهی العربی بُعد دیگری از این بحث را برجسته میکند: رابطهی هنر قبطی با هویت فرهنگی و زمینهی سیاسی زمانه. این گزارش به استفاده از زبان قبطی در کنار بررسی نقشمایههای تصویری اشاره میکند و این انتخاب را در چارچوب واکنش فرهنگی به سلطهی روم تفسیر میکند. چنین برداشتی را باید تفسیری تاریخی دانست که نیازمند بررسی شواهد و زمینهی دقیق هر دوره است؛ نمیتوان از وجود یک نقش یا انتخاب زبانی، بهتنهایی، انگیزهای واحد و قطعی برای همهی هنرمندان و جوامع آن زمان نتیجه گرفت.
در همین زمینه، العربی به برخی نقشمایههای گیاهی و هندسی میپردازد که در جداریهای قبطی تکرار میشوند. این روزنامه به باوری اشاره میکند که بر اساس آن، پر کردن فضاهای خالی با نقشهای تزئینی میتوانست مانع حضور ارواح شرور شود. این توضیح را باید بهعنوان باوری منسوب به زمینهی فرهنگی مورد بحث خواند، نه واقعیتی که صرف حضور تزئینات آن را اثبات کند. در هر حال، استمرار و دگرگونی این نقشها در دورههای مختلف، زمینهای برای مقایسهی هنر قبطی با دیگر سنتهای تصویری منطقه فراهم میکند.

کتابی برای مخاطب غیرمتخصص
صلاح در گفتوگوی خود با النهار میگوید کوشیده است متن را به شکلی بنویسد که خوانندهی غیرمتخصص نیز بتواند آن را دنبال کند. بر همین اساس، اصطلاحات دشوار در پانوشتها توضیح داده شدهاند و برای علاقهمندانی که قصد مطالعهی بیشتر دارند، منابع تکمیلی پیشنهاد شده است. کتاب در کنار تحلیل تصویری، اطلاعات تاریخی مربوط به شخصیتهای بازنماییشده در جداریها و توضیحاتی دربارهی تحول رهبانیت و معماری دیر را نیز در اختیار خواننده قرار میدهد.
اهمیت چنین پژوهشی در این است که جداریهای یک بنای مذهبی را از محدودهی تاریخ معماری یا توصیف آثار باستانی فراتر میبرد و آنها را به منابعی برای مطالعهی تاریخ فرهنگی تبدیل میکند. تصاویر دیر سرخ هم روایتهایی دینی را بازتاب میدهند و هم ردپای تماس میان سنتهای هنری را در خود نگه میدارند. خواندن دقیق آنها میتواند نشان دهد که چگونه یک جامعه، باورها و تجربهی تاریخی خود را در قالب تصویر صورتبندی کرده است.
«نقوش آسمانی» از این راه به بخشی از میراث تصویری مصر میپردازد که برای شناخت تاریخ هنر قبطی اهمیت ویژهای دارد. جداریهای دیر سرخ در این مطالعه، مجموعهای از تصاویر پراکنده نیستند؛ آنها شواهدیاند که با کنار هم قرار گرفتنشان میتوان بخشی از تاریخ شکلگیری و تحول یک سنت هنری را بازخوانی کرد.
نظر شما