سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: قصههای عامیانه، فارغ از مرزهای جغرافیایی و تفاوتهای زبانی، یکی از مهمترین بخشهای میراث فرهنگی ملتها هستند و گاهی شباهت میان روایتهای عامیانه دو سرزمین، از پیوندهایی دیرینه میان فرهنگها حکایت میکند. مجموعهای مشترک از قصههای عامیانه ایرانی و روسی با همین نگاه شکل گرفته است؛ پروژهای که تلاش دارد کودکان دو کشور را با روایتها، ارزشها و جهان فرهنگی یکدیگر آشنا کند.
این مجموعه با همکاری نهادهای فرهنگی و انتشاراتی ایران و روسیه و با حضور نویسندگان، مترجمان و تصویرگران دو کشور شکل گرفته و در قالب آن، قصههایی از ادبیات عامیانه ایران و روسیه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. انتخاب داستانهایی با مضامین و روایتهای مشابه، ترجمه متقابل و استفاده از تصویرگران ایرانی و روس، از ویژگیهای این پروژه است؛ رویکردی که میکوشد اشتراکات فرهنگی دو ملت را از دریچه ادبیات کودک به مخاطبان نشان دهد.
انجمن «راستیوم چیتاتلا» که ترجمه فارسی نام آن را میتوان «نمو دادن کتابخوان» یا «پرورش کتابخوان» دانست، یک انجمن غیرانتفاعی متشکل از فرهیختگان و فعالان حوزه فرهنگ، هنر و تربیت است که با همکاری و همافزایی اعضای خود، در زمینه ترویج کتاب و کتابخوانی میان کودکان، نوجوانان و جوانان فعالیت میکند.
این انجمن با هدف ترغیب و تشویق نسل کودک و نوجوان و جوان به مطالعه و ایجاد عادت به کتابخوانی، پروژهها و برنامههای مختلفی را دنبال میکند. بخش مهمی از فعالیتهای انجمن بر تقویت روحیه ملی و تربیت نسل جوان و نوجوان متمرکز است و تلاش میکند از طریق برنامههای فرهنگی و آموزشی، ارتباط این گروههای سنی را با کتاب و ادبیات تقویت کند.
برگزاری کنگرهها، کنفرانسها و نمایشگاهها و اجرای طرحها و برنامههای مختلف فرهنگی از دیگر فعالیتهای این انجمن است؛ برنامههایی که در مجموع با هدف ایجاد و تقویت عادت به مطالعه و کتابخوانی در میان کودکان، نوجوانان و جوانان طراحی و اجرا میشوند.
در همین زمینه، با سید ناصر طبایی، مدیرعامل انتشارات صدرا ـ مسکو، درباره چگونگی شکلگیری این پروژه، روند انتخاب و ترجمه داستانها، چالشهای تصویرگری و تفاوتهای حوزه نشر کودک در ایران و روسیه گفتوگو کردهایم. او در این گفتوگو از تجربه بیش از یک سال فعالیت برای آمادهسازی این مجموعه میگوید و تأکید دارد که هدف اصلی پروژه، نه فعالیت تجاری، بلکه نشان دادن نزدیکی فرهنگی دو ملت و فراهم کردن زمینهای برای شناخت متقابل کودکان ایرانی و روس است. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
ایده اولیه انتشار مجموعه قصههای عامیانه روسی و ایرانی از کجا شکل گرفت و انتشارات صدرا چگونه وارد این پروژه شد؟ در ابتدا قرار بود فقط قصههای عامیانه روسی به دو زبان فارسی و روسی منتشر شود؛ چه شد که پیشنهاد انتشار مجموعهای دوسویه از قصههای روسی و ایرانی مطرح شد؟
ایده انتشار این مجموعه در حقیقت توسط رؤسای کتابخانه کودک مطرح شد. آنها به دوزبانه بودن مجموعه علاقهمند بودند؛ یعنی میخواستند داستانهای عامیانه روسی به فارسی ترجمه شوند. ما نیز بهعنوان ناشری که در روسیه ثبت شده و در حوزه ایرانشناسی فعالیت زیادی دارد و آثار متعددی از ادبیات معاصر ایرانی را به زبان روسی ترجمه کرده است، طبیعتاً در میان آثارمان، کتابهای کودک نیز داشتیم. به همین دلیل از ما خواستند در این زمینه با آنها همکاری کنیم.
من شخصاً پیشنهاد دادم که حالا که قرار است چنین کاری انجام شود، معادل این داستانها را نیز در زبان فارسی انتخاب کنیم و آنها را به روسی ترجمه کنیم تا برای مخاطبان روس قابل استفاده باشد. به این ترتیب میتوانستیم قرابت فرهنگی دو کشور را از دوران کودکی به مخاطبان نشان دهیم. در واقع، بخش دوم این پروژه نتیجه پیشنهادی بود که من مطرح کردم.
یکی از ویژگیهای اصلی این پروژه، انتخاب قصههایی با مضمونها و شخصیتهای مشابه از دو فرهنگ ایرانی و روسی است. این شباهتها در مرحله انتخاب داستانها تا چه اندازه برای شما جالب و قابل توجه بود و آیا نشاندهنده نوعی اشتراک در ادبیات عامیانه دو ملت است؟
واقعیت این است که این موضوع با توجه به علاقهمندیهای شخصی من و نوع کاری که انجام میدهم، شکل گرفت. ما در سال ۲۰۱۷ میلادی تعدادی از آثار ادبیات کودک ایرانی، از جمله «شاهنامه» و «شکرستان» را به زبان روسی ترجمه کرده بودیم و طبیعتاً این داستانها سرشار از پندها و اندرزهای مختلف هستند. من نیز با توجه به سالهایی که در اینجا زندگی کردهام و داستانهای کودکانهای که شنیده و دیده بودم، متوجه شدم که میان داستانهای دو فرهنگ، وجوه مشترکی وجود دارد.
به همین دلیل موضوع را عمیقتر بررسی کردم و متوجه شدم که حدود ۸۰ سال پیش، مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی به زبان روسی ترجمه شده است. وقتی آن مجموعه را بررسی کردم، دیدم برخی از داستانها شباهت زیادی به داستانهای روسی دارند و شاید همین موضوع بتواند برای مخاطب روس نیز جذاب باشد.
طبیعتاً همسایگی دو کشور، زمانی که ایران بر بخشهایی از قفقاز تسلط داشته، همچنین قرابت سرزمینی، هممرزی زمینی میان ایران و روسیه و تبادلات تجاری و اقتصادی آن دوران، باعث شده است اشتراکات فرهنگی زیادی میان دو کشور شکل بگیرد. یکی از این اشتراکات، داستانهای عامیانه است که در بسیاری موارد مضمون مشترکی دارند، اما ممکن است شخصیتها یا تعداد آنها تغییر کرده باشد.
به همین دلیل، هنگام انتخاب داستانها، خودم علاقهمند بودم تا حد امکان داستانهایی را انتخاب کنیم که در زبان فارسی و روسی شباهتهایی با یکدیگر دارند. پس از آن، با توجه به اینکه هر پروژهای بودجه و اندازه مشخصی دارد، انتخاب داستانها را در اختیار خودشان گذاشتم و گفتم با توجه به اینکه ما حداقل حدود صد داستان مشترک پیدا کردهایم، خودشان داستانها را انتخاب کنند.
در ابتدا قرار بود ۱۰ داستان روسی و ۱۰ داستان فارسی انتخاب شود، اما با پیشرفت پروژه و مشخص شدن هزینههای آتی، شرایط تغییر کرد. در ابتدا به تصویرگری نیاز نداشتیم، اما بعد تصویرگری به یکی از بخشهای مهم پروژه تبدیل شد. در ادامه مشخص شد که تصویرگران باید هم از طرف روسیه و هم از طرف ایران انتخاب شوند. همین موضوع پروژه را از نظر بودجه و هزینه، سنگینتر و دشوارتر کرد و در نهایت مجبور شدیم تعداد داستانها را به پنج داستان کاهش دهیم.
در حقیقت، هدف ما مطرح کردن اشتراکات فرهنگی از دوران کودکی است. وقتی کودک رشد میکند و با داستانهای عامیانهای که مادران برای فرزندانشان تعریف میکنند آشنا میشود، میبینیم که ماهیت داستانها در دو فرهنگ و دو ملت، عملاً بسیار شبیه یکدیگر است؛ یعنی بدی سرانجامی ندارد و پاداش نیکی و خوبی در پایان داستان برای انسان باقی میماند.

در ابتدا گفته شد حدود ۱۰ داستان برای این مجموعه بررسی شد و در نهایت پنج داستان روسی و پنج داستان ایرانی انتخاب شدند. معیارهای اصلی انتشارات صدرا برای رسیدن از این تعداد اولیه به پنج داستان نهایی چه بود؟ آیا قابلیت ترجمه، جذابیت برای کودک، مضمون مشترک یا امکان تصویرگری در این انتخاب نقش داشت؟
همانطور که قبلاً هم توضیح دادم، یکی از مسائل اصلی، هزینهها بود. هدف ما این بود که افراد بیشتری با دیدگاهها و نگاههای متفاوت، بهویژه در حوزه تصویرگری، در این پروژه حضور داشته باشند. حتی پیدا کردن پنج تصویرگر متفاوت برای این کار، با توجه به اینکه هرکدام باید ایده و نگاه خاص خودشان را داشته باشند، کار سادهای نبود.
از سوی دیگر، بحث ترجمه کاملاً جداست. ترجمه داستانهای کودکانه به زبان کودکانه بسیار دشوار است. پیدا کردن مترجم برای این حوزه نیز سخت است. اگر برای ترجمه کتابهای بزرگسالان ۱۰ مترجم در دسترس داشته باشید، برای ترجمه کتاب کودک شاید تنها یک مترجم پیدا کنید؛ یعنی تقریباً ۱۰ درصد. همین مسئله نیز کار را دشوار کرد.
تعداد مترجمان این حوزه کم است و بسیاری از آنها نیز وقت آزاد ندارند. پروژههای کودک در روسیه، بهویژه در دهه اخیر، با وسواس بسیار زیادی انجام میشوند و شاید تعداد مجوزها و ممیزیهایی که آثار باید پشت سر بگذارند، حتی با ایران نیز قابل قیاس نباشد.
در زمینه تصویرگری، تصمیم گرفته شد تصویرگران روس قصههای روسی و تصویرگران ایرانی قصههای ایرانی را تصویرگری کنند. دلیل تغییر رویکرد اولیه و رسیدن به این مدل چه بود و فکر میکنید این شیوه چه تأثیری بر انتقال فضای فرهنگی و بومی هر قصه دارد؟
در زمینه تصویرگری، در ابتدا قرار بود فقط داستانهای روسی در مجموعه باشند و به همین دلیل قرار بود تمام تصویرگران روس باشند. اما وقتی تصمیم گرفتیم داستانهای مشابه فارسی نیز به زبان روسی ترجمه شوند و در جلدی جداگانه قرار بگیرند، این ایده مطرح شد که تصویرگران روس و ایرانی نیز در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.
در آن زمان من پیشنهاد کردم که یک تصویرگر روس، داستان ایرانی را تصویر کند و یک تصویرگر ایرانی، داستان روسی را. بعد که بیشتر درباره این ایده فکر کردیم، به این نتیجه رسیدیم که میخواهیم متن روسی را از نگاه یک روس تصویر کنیم؛ یعنی یک ایرانی متن را بخواند و تصویر یک هنرمند روس را از آن ببیند. این نگاه میتواند برای مخاطب ایرانی جالب باشد. برعکس، در مورد داستانهای عامیانه فارسی نیز تصویرگری توسط یک هنرمند ایرانی میتواند برای مخاطب روس جذاب باشد.
به این ترتیب، مجموعه از نظر بصری میتوانست توجه خواننده روس را نیز جلب کند. حتی برای ادامه پروژه پس از انتشار کتاب، به این فکر کرده بودیم که برای رونمایی از مجموعه، برنامههای مختلفی برگزار کنیم. یکی از ایدهها برگزاری مسابقهای میان کودکان ایرانی بود؛ به این صورت که از آنها بخواهیم داستانهای روسی را بخوانند و بگویند اگر قرار باشد برای این داستانها تصویر بکشند، چه تصویری انتخاب میکنند.
برعکس، میتوانستیم همین کار را برای کودکان روس انجام دهیم و از آنها بخواهیم پس از خواندن داستانهای فارسی و دیدن تصویرگری هنرمندان ایرانی، تصور خودشان را از این داستانها در قالب تصویر ارائه کنند. سپس این آثار میتوانستند در یک مسابقه با رأی داوران شرکت کنند و در نهایت به برگزیدگان جایزه داده شود.
این یکی از بخشهای ادامه پروژه بود که همچنان در حال بررسی نحوه برگزاری آن هستیم. هدف اصلی از این ایده این بود که تأثیر متن و برداشت ذهنی تصویرگران هر زبان را از یک داستان بر مخاطب نشان دهیم.
این پروژه بیش از یک سال برای انتخاب داستانها، مترجمان و آمادهسازی مقدمات زمان برده است. چه چالشهایی در مسیر آمادهسازی این مجموعه وجود داشت و کدام بخش پروژه بیشترین زمان و دقت را از تیم انتشارات گرفت؟
بله. از زمانی که این پروژه کلید خورد، یعنی از زمانی که از ما دعوت شد تا برای این پروژه همفکری و همکاری کنیم و سپس آن را به اجرا برسانیم، تا زمانی که کتابها از چاپخانه خارج شدند، بیش از یک سال طول کشید. این پروژه فراز و نشیبهای بسیاری داشت. اگر بخواهم تکتک آنها را توضیح بدهم، هرکدام میتواند بهتنهایی یک داستان یا حتی سناریوی یک سریال باشد.
اما چون هدف اصلی این کار، به نظر من، کودکان بودند، تلاش کردیم همه زمینهها را فراهم کنیم و این پروژه را، هرچند با سختی، به سرانجام برسانیم. این کار در یکی از سختترین دورههایی که میشد چنین پروژهای را انجام داد، اجرا شد.
تصور کنید همه چیز بهخوبی پیش میرود و ناگهان صبح مطلع میشوید که حمله هوایی و تجاوزی به کشورتان صورت گرفته است. در چنین شرایطی، اولین دغدغه من این بود که همه سالم باشند، بهخصوص هموطنانمان. انجام دادن کاری مانند تصویرگری که بسیار لطیف و حساس است، در چنین شرایط سختی بسیار دشوار بود.
برخی از تصویرگران ما واقعاً نتوانستند کار را ادامه دهند که من کاملاً به آنها حق میدهم. پیدا کردن تصویرگر جدیدی که در آن شرایط مسئولیت ادامه پروژه را بپذیرد، مرحله دشوار دیگری بود.
از طرف دیگر، مترجم ما نیز با دشواری زیادی این کار را انجام میداد. ترجمه و تمرکز روی متن در آن شرایط آسان نبود و مجموع این مسائل، کار را بسیار دشوار میکرد. این پروژه زمان زیادی از ما گرفت، زحمت زیادی داشت و استرس زیادی نیز به همه وارد کرد. بیشترین زمان و زحمت مربوط به بخش تصویرگری بود، اما در نهایت، کارهای بسیار خوبی از آب درآمدند.
مخاطب اولیه این مجموعه کودکان شش سال به بالا در نظر گرفته شده بود، اما به دلیل محدودیتها و قوانین مربوط به محتوای کودک در روسیه، گروه سنی به ۱۲ سال به بالا تغییر کرد. این تفاوت در سیاستهای نشر کودک میان دو کشور چه تأثیری بر انتخاب داستانها، ترجمه و بهویژه تصویرگری آثار گذاشت؟
بله. در ابتدا قرار بود مخاطبان این مجموعه کودکان شش سال به بالا باشند. دلیلش این است که در روسیه، کتابخانههای کودک این امکان را فراهم میکنند که کودکان بالای شش سال بتوانند مستقیماً به کتابخانه مراجعه کنند.
منظورم از مراجعه مستقیم این است که کودک در سالهای ابتدایی، تا حدود ۱۰ یا ۱۲ سالگی، همراه خانواده یا یک بزرگتر به کتابخانه میآید. پس از ورود به کتابخانه، خودش میتواند کتاب موردنظرش را پیدا کند، آن را سفارش دهد و در نهایت خودش کتاب را تحویل بگیرد، در حالی که پدر و مادر یا همراه او منتظر میمانند.
طبیعتاً وقتی کتاب برای گروه سنی شش سال به بالا تعریف شود، طیف گستردهتری از کودکان را دربرمیگیرد. در مقابل، برای گروه سنی بالاتر از ۱۲ سال، کودکان زیر این سن نمیتوانند بهطور مستقل مراجعه کنند و حتماً باید پدر، مادر یا یک بزرگتر همراهشان باشد.
ما از ابتدا دوست داشتیم، همانطور که کتابخانه نیز علاقهمند بود، این کتاب در دسترس طیف گستردهتری از کودکان قرار بگیرد. اما هرچه پروژه جلوتر رفت، همانطور که قبلاً هم عرض کردم، مقررات و آییننامههای جدید مربوط به گروههای سنی، از صفر به بالا، سه به بالا، شش به بالا و گروههای سنی بالاتر، سختگیرانهتر شد. حتی در مواردی خود ما نیز انتظار نداشتیم تا این اندازه سختگیری وجود داشته باشد.
متن داستانها نسبت به متن اصلی، شاید چهار بار ویراستاری شد و حدود چهار تا پنج بار خلاصهسازی و تعدیل شد و در برخی قسمتها نیز بخشهایی حذف شد. طبیعتاً این مسئله کار را برای تصویرگر نیز دشوارتر میکرد.
ما تلاش کردیم تا جایی که به اصل داستان لطمه وارد نشود، تغییرات لازم را اعمال کنیم. حتی اگر جملهبندیها کمی تغییر میکرد، سعی داشتیم اصل داستان و تأثیر آن حفظ شود.
برای تصویرگران نیز آماده کردن فضایی مناسب برای کودکان، که عاری از هرگونه خشونت باشد، کار دشواری بود. حداقل تلاش ما این بود که فضایی ایجاد شود که کودکان بتوانند در آن با متن و تصویر ارتباط برقرار کنند؛ یعنی وقتی به تصویر نگاه میکنند، متن کتاب را نیز ببینند و ارتباط میان متن و تصویر برایشان شکل بگیرد.
در ترجمه این قصهها تأکید شده که متنها متناسب با فضای فرهنگی و ادبی مخاطبان هر کشور ترجمه شوند. در ترجمه و بازآفرینی قصههای عامیانه، چگونه میتوان هم به فضای اصلی داستان وفادار ماند و هم متنی خلق کرد که برای کودک امروز قابل فهم و جذاب باشد؟
پاسخ به این سؤال واقعاً ساده نیست. ما در دورانی زندگی میکنیم که دسترسی کودکان و نوجوانان به انواع ابزارهای الکترونیکی، اینترنت، منابع متعدد اطلاعاتی و حتی هوش مصنوعی، کار داستانسرایی و آمادهسازی فضای داستانی و داستانهای عامیانه را دشوارتر کرده است.
ما نیز طبیعتاً با توجه به امکاناتمان و اینکه انتشارات ما یک انتشارات تخصصی روسی است، نه فارسی، دسترسی گستردهای به ویراستاران و دستاندرکاران نشر در ایران، بهویژه در حوزه کودک، نداشتیم.
اما درباره بخش روسی میتوانم با اطمینان بگویم که هم متن داستانهای عامیانه روسی و هم ترجمه داستانهای عامیانه ایرانی به زبان روسی، از نظر متنی بارها و بارها، حتی توسط پنج یا شش ویراستار مختلف، بررسی و ویرایش شده و برای درک کودکان آماده شده است.
برای ایجاد آن فضایی که میخواستیم، یعنی فضایی فرهنگی و در عین حال نوستالژیک برای کودک، تلاش زیادی روی متن انجام شد.
البته باید به این نکته نیز توجه کرد که کودکان امروز از نظر ذهنی بسیار فراتر از سن خود هستند و درک و فهمشان گاهی بسیار بیشتر از سنشان است. بنابراین برداشت ما این است که متن ساده میتواند برای آنها جذاب باشد.
در شرایطی که کودکان امروز به دلیل دسترسی گسترده به اینترنت، با حجم بسیار زیادی از اطلاعات مواجه هستند، همچنان این فرضیه وجود دارد که سادگی میتواند زیبایی و جذابیت خاص خودش را داشته باشد. ما نیز از همین منظر وارد موضوع شدیم و تلاش کردیم از عبارتهای بسیار ساده استفاده کنیم تا بتوانیم آن فضا را با جزئیات ظریف متنی در ذهن خواننده ترسیم کنیم.
این مجموعه علاوه بر انتشار دو جلد کتاب، میتواند فرصتی برای آشنایی کودکان ایرانی و روس با فرهنگ و ادبیات عامیانه یکدیگر باشد. انتشارات صدرا از این پروژه چه هدف فرهنگی بلندمدتی را دنبال میکند و آیا برنامهای برای ادامه این همکاری و معرفی ادبیات عامیانه ایران و روسیه در قالب پروژههای مشترک دیگر وجود دارد؟
واقعیت این است که در سالهایی که من اینجا زندگی کردهام و با فرهنگ روسیه آشنا شدهام، متوجه شدهام که مشترکات فرهنگی بسیار زیادی میان دو کشور وجود دارد. این مشترکات گاهی آنقدر به یکدیگر نزدیک هستند که تنها دانستن زبان طرف مقابل میتواند به شما کمک کند تا این نزدیکی را بهتر درک کنید.
هدف ما از اجرای این پروژه نیز این بود که به مخاطبانمان بگوییم ما فقط نزدیکی مرزی نداریم، بلکه از نزدیکی فرهنگی نیز برخورداریم. این نزدیکی فرهنگی میتواند در وهله نخست زمینهساز حسن همجواری باشد و از همه مهمتر، به درک متقابل دو ملت کمک کند. چنین شناختی میتواند در آینده برای از بین بردن موانعی که ناشی از عدم شناخت فرهنگی یکدیگر هستند، مؤثر باشد؛ چه در حوزه هنر و فرهنگ و اقتصاد و چه در زمینههای مختلف دیگر، از جمله تأمین امنیت.
طبیعتاً ما دوست داریم این پروژه یا پروژههای مشابه ادامه پیدا کنند و برای آینده نیز برنامههایی داریم. با این حال، زمینهساز اجرای پروژههای بعدی، موفقیت کامل همین پروژه است.
این پروژه تولید شده و آماده است، اما هنوز به دست مخاطب اصلی خود نرسیده و ما هنوز بازخوردی از مخاطبان اصلی نداریم. بنابراین باید منتظر بمانیم تا بازخوردها را دریافت کنیم و ببینیم واکنش خوانندگان چگونه است.
در مراسم مختلفی که برای معرفی پروژه برگزار میکنیم، میتوانیم نظر مخاطبان را درباره کتاب جویا شویم و ببینیم چه دیدگاهی نسبت به آن دارند و چه بخشهایی از کتاب برایشان جذابتر است. بر اساس این بازخوردها میتوانیم پروژههای آینده را برنامهریزی کنیم.
ما امیدواریم این اتفاق بیفتد. تأکید میکنم که این پروژه به هیچ عنوان یک پروژه تجاری نیست و هدف اصلی آن، نشان دادن نزدیکی فرهنگی دو کشور به یکدیگر است.
نظر شما