سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - صدف سرداری؛ سال ۱۹۹۸ آکادمی دولتی هنر اشتوتگارت کتابی به زبان انگلیسی درباره «کریشتف کیشلوفسکی» منتشر کرد. کتاب حاصل مجموعه گفتوگوهایی از این کارگردان اروپایی است که اندکی پیش از مرگ ناگهانی او در سال ۱۹۶۶ انجام شده و پرترهای صمیمی از او ارائه میدهد. در این گفتوگوها، مخاطب به دنیای فکری و شخصی کیشلوفسکی نزدیک و با نگاه او به سینما، زندگی، مرگ و مسئولیت هنرمند آشنا میشود. حالا این کتاب با عنوان «بدک نیستم» و با ترجمه «سهیل گلچین» بهتازگی از سوی انتشارات وزن دنیا به چاپ رسیده است. گلچین در این گفتوگو از ویژگیهای کتاب، دلیل اهمیت آن و تصویری که از جهان فکری و اندیشههای کیشلوفسکی به دست میدهد، میگوید.
در میان کتابهای متعددی که درباره کیشلوفسکی منتشر شده، چرا به ترجمه «بدک نیستم» ترغیب شدید؟
اول از همه انگیزهای شخصی باعث شد سراغ ترجمه این کتاب بروم و آنهم علاقه خود من به سینما و کیشلوفسکی به طور خاص بود. البته تحصیلات من در حوزه سینما نیست و دانشاموخته حقوق بینالملل هستم. در واقع فضای کاری و تحصیلی من اتفاقا دور از این کتاب و سینما است.
بهعلاوه اینکه او به شکل جالبی جزو فیلمسازانی است که در جامعه فارسیزبان شناختهشده است. چه بسا شناختهشدهتر از جامعه لهستان. در لهستان کیشلوفسکی کارگردانی است که نسلهای قبلی با او خاطره دارند و نسل جوان، کمتر.
در ایران چندین کتاب درباره او ترجمه شده، حتی مجموعه داستان از او منتشر شده. حداقل خود من هفت یا هشت کتاب میشناسم که درباره او به فارسی ترجمه شده. جای این کتاب را به این دلیل خالی دیدم که نسبت به کتابهای دیگر ویژگی متمایزی دارد؛ به این معنا که به صورت بیواسطه در گفتوگو با کیشلوفسکی نوشته شده و بخشهای از کتاب از زبان خود او روایت میشود.
به شناختهشدهتر بودن کیشلوفسکی در ایران اشاره کردید. این استقبال را ناشی از چه ویژگیهایی در سینما و جهان او میدانید؟
پاسخ به این سوال پیچیده است و باید درباره آن مطالعه و تحقیق شود. شخصا فکر میکنم سینمای او پر از ایهام و استعاره است. گمان میکنم شاید اینکه جامعه ایران در ادبیات فارسی خود آغشته به استعاره و ایهام است، یکی از دلایل علاقه سینمادوستان به فیلمهای او باشد. سینمای کیشلوفسکی پر از رمز و راز است و رندانگیای در آن وجود دارد و معنا و پیام خودش را به صراحت بیان نمیکند.
این کتاب چه تصویری از کریشتوف کیشلوفسکی ارائه میدهد که در فیلمها یا دیگر کتابهای منتشرشده درباره او کمتر دیدهایم؟
کیشلوفسکی در این کتاب تا حد زیادی درباره مسائل شخصیاش صحبت میکند؛ از ترسها و خستگیهایش، از دوران کودکی، شکستهایش در مسیر فیلمسازی و …. مهمترین ویژگی جهانبینی کیشلوفسکی این است که از ارائه جوابهای قطعی فرار میکند و بیشتر به کیفیت پرسشها اهمیت میدهد تا پاسخها.
به همین دلیل در این کتاب بهخوبی جهانبینی کیشلوفسکی درباره اخلاق، ایمان، عشق، مرگ و حتی نسبتاش با مفهوم وطن و زادگاهش، لهستان، مطرح میشود. تاحد زیادی هم رویکردی انسانی نسبت به این مفاهیم دارد؛ یعنی آنها را از دریچه انسانی میفهمد و نه از دریچه ایدئولوژی.
از این جهت این موضوع مهم است که او محصول جامعه لهستان در دوران کمونیستی است و پاسخی است به فضای ایدئولوژیک حاکم بر لهستان. در نتیجه او از موضع یک فیلسوف، معلم اخلاق یا کشیش حرف نمیزند. بیشتر شبیه کسی است که کنار شما نشسته و با شما دارد بلند بلند به پرسشهای مشترک فکر میکند.

نسخه اصلی این کتاب در چه زمان و زمانهای منتشر شد و انتشار آن چه بازخوردهایی داشته؟
این کتاب را آکادمی هنر اشتوتگارت سال ۱۹۹۸ منتشر کرده. به دلیل اینکه خیلی به سالمرگ کیشلوفسکی نزدیک است، بهگونهای وصیتنامه فکری او محسوب میشود. با اینحال تا جایی که میدانم توجه کمی را در زبان اصلی جلب کرده.
تلاش کردم با این آکادمی تماس بگیرم اما متاسفانه پاسخی دریافت نکردم. اما کتابی است که نسخه اصلی آن قابل دسترس است. از نظر حجم کتاب مختصری محسوب میشود. بخشی از مصاحبهها در قالب مستندی با همین عنوان (I'm so-so) منتشر شده اما بخشی هم به صورت مکتوب در قالب این کتاب چاپ شده است.
عنوان کتاب از عبارت I'm So-So گرفته شده که برگرفته از گفتوگوهای اوست. شما آن را «بدک نیستم» ترجمه کردهاید. فکر میکنید این عنوان تا چه اندازه روحیه و لحن کیشلوفسکی را بازتاب میدهد؟ چرا که در گفتوگوهایش هم نوعی یاس همراه با امیدواری را میبینیم…
دقیقا! من خیلی به ترجمه این عنوان در فارسی فکر کردم. این عبارت به صورت تحتالفظی به این معناست که «نه خوبم، نه بدم». اما این عبارت در فارسی، متداول نیست.
ترجمه این عنوان را همسرم به من پیشنهاد کرد و من احساس کردم چقدر عنوان درستی است؛ هم از جهت اینکه عنوان اصلی کتاب را منتقل میکند و هم از این جهت که عنوان «بدک نیستم» انتقالدهنده حالوهوا و جهانبینی خود کیشلوفسکی است.
این عنوان یک عنوان روزمره است و اگر کسی حال ما را بپرسد شاید زیاد از آن استفاده کنیم. در عین حال رنداندگیای دارد که به فضای کیشلوفسکی نزدیک است؛ او با گفتن بدک نیستم دارد دیدگاه خودش را به دنیا نشان میدهد.
یعنی معتقد است دنیا کامل نیست، خودم هم کامل نیستم، همه چیز خوب و عالی نیست اما بد هم نیستم. اصولا کیشلوفسکی را بهعنوان فیلمساز خوشبینی نمیشناسند. فیلمساز واقعبینی است و بدک نیستم دقیقا همین تعادل بین تلخی و میلاش برای زیستن را منعکس میکند.
در کتاب هم درباره این موضوع صحبت میکند. کیشلوفسکی فیلمسازی اروپایی است که از جایی به بعد تبدیل به فیلمسازی جهانی میشود، معروف میشود، در فرانسه فیلم میسازد، تجربه کارکردن با آدمهایی از ملیتهای مختلف از جمله آمریکاییها را پیدا میکند.
این جمله «بدک نیستم» را در مقایسه خودش با عوامل فیلمسازی و همکارانش که آمریکایی هستند میگوید. لحن شوخی هم دارد. میگوید این آمریکاییها در همه چیز اغراق میکنند؛ هم در سبک زندگیشان و هم در ابراز احساساتشان. برای همین وقتی از آنها میپرسی حالت چطور است میگویند «عالی هستم» اما از من که میپرسند من به ندرت میتوانم عالی باشم به همین دلیل همیشه میگویم «بدک نیستم».

دیدگاه کیشلوفسکی نسبت به شهرت و جهانیشدن فیلمهایش چطور است؟ چون در بخشی از کتاب هم با نوعی عذاب وجدان و خجالت به آن اشاره میکند و در جایی میگوید احساس شرم میکند حالا که وضع بهتری پیدا کرده دوستان لهستانش را ملاقات کند.
همینطور است. به نظرم مخاطب با خواندن کتاب متوجه میشود که پشت این سینما و فیلمها یک آدم خیلی خجالتی و فروتن است که تاحدی موفقیتها و اقبال خودش را ناشی از بخت و شانس میداند. جالب این است که او فیلمی هم با عنوان «شانس کور» ساخته.
جهانبینی او درباره بخت و اقبال و تاثیر آن در زندگی در آن فیلم بهخوبی به تصویر کشیده شده. این فیلم سه بار از اول شروع میشود. داستان دویدن آدمی در ایستگاه قطار است؛ در یک نسخه به قطار میرسد، در نسخه دیگر به قطار نمیرسد و در نسخه سوم به قطار میرسد اما اتفاقات دیگری برایش میافتد. این رسیدن و نرسیدن، سه زندگی متفاوت را برای او رقم میزند. کیشلوفسکی درباره خودش هم کمابیش همین دیدگاه را دارد. یعنی معتقد است موفقیتها و مشهورشدنش ناشی از اقبال و شانس است.
فکر میکنید این کتاب که حاصل گفتوگوها و یادداشتهای یک فیلمساز است، چه تفاوتی با یک زندگینامه دارد؟
زندگینامهها معمولا گذشته را خیلی منسجم روایت میکنند. اما ویژگی این کتاب این است ما را با ذهنی مواجه میکند که در لحظه در حال فکرکردن است، نظرش را گاهی عوض میکند، تردید دارد، خودش را نقد میکند. یعنی متن یک حس ناتمام بودنی دارد. به همین دلیل دستکم احساس من بهعنوان مترجم این بوده که انگار دارم در لحظه با این آدم گفتوگو میکنم و این گفتوگو رسمی نیست. انگار که روی مبل کنار مخاطب نشسته و با او گپ میزند.
اگر مخاطبی تاکنون هیچیک از فیلمهای کیشلوفسکی را ندیده باشد، آیا خواندن «بدک نیستم» میتواند دریچه مناسبی برای ورود به جهان او باشد؟
اگر صادقانه بخواهم بگویم خواندن این کتاب بدون دیدن فیلمهای کیشلوفسکی یک مواجهه ناقص است. اگرچه شاید خواندن کتاب مقدمهای باشد برای اینکه مخاطب بعد از آن، فیلمهای کیشلوفسکی را ببیند یا اینکه اگر با سینمای او آشناست این کتاب میتواند پیوست خوبی برای تکمیل ذهنیت او باشد. اما در هر حال نباید فراموش کنیم که این کتاب درباره یک فیلمساز است و راه آشنایی با یک فیلمساز هم دیدن فیلمهای اوست.
امروز که چند دهه از درگذشت کیشلوفسکی میگذرد، فکر میکنید کدام بخش از نگاه او به سینما و انسان، بیش از همه برای مخاطب، الهامبخش و قابل تأمل است؟
فکر میکنم دستکم در فضای امروز، بیش از هر زمان دیگری در جستوجوی قطعیتهای بیچونوچرا هستیم. بنابراین به نگرشهایی احتیاج داریم که جرات کنند و با اطمینان حرف نزنند نه اینکه با اطمینان حرف بزنند. از این منظر هم کیشلوفسکی و هم سینما و جهانبینی او سینمای عدم قطعیت است. وجه استعاریای دارد و در عین حال درباره پرسشهای بسیار بزرگ صحبت میکند.
او درباره وجود روح فیلم ساخته. فیلمساز شجاعی است. سراغ موضوعاتی میرود که به سختی میتوان آنها را در سینما مطرح کرد. او همیشه فیلمسازی بوده که در مرز بین ادبیات، سینما و فلسفه حرکت کرده. بیهوده هم نیست خودش میخواسته داستاننویس باشد و نه فیلمساز. بنابراین چنین حرکت رندانهای مستلزم یک پختگی و پذیرش عدم قطعیت است.
برای مخاطبی که سینماگر و سینمادوست است آشنایی با او میتواند یاد دهد که هنر کارخانه تولید جواب نیست و جایی است که پرسشها عمیقتر میشوند. میتواند به او یاد دهد که وظیفه هنرمند سخنرانی یا موعظهکردن نیست و سینما هم الزاما به قصههای بزرگ یا تولیدهای عظیم احتیاج ندارد. کیشلوفیکی نمونه بارزی از فیلمسازی است که با قصههای ساده و در عین حال عمیق توانسته روایتهایی بسازد که همچنان تازه است و مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.
نظر شما