شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۴
شاعر سینمای آوانگارد

۱۷ مرداد سالروز درگذشت فریدون رهنماست؛ سینماگر و شاعری که با تکیه بر اساطیر، عبور از ناتورالیسم و حمایت از نسل جوان، جاده‌صاف‌کن سینمای مدرن و تجربی ایران شد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا۱۷ مرداد سالروز درگذشت فریدون رهنما (۲ خرداد ۱۳۰۹ – ۱۷ مرداد ۱۳۵۴) است. مردی که چهل و پنج سال زیست اما ردپایی عمیق بر آوانگاردیسم هنری ایران بر جای گذاشت. دفترچه تاریخی «دفتری در شناخت کارهای سینمایی فریدون رهنما» که در شهریور ۱۳۵۴ توسط «سینمای آزاد» در روزهای همزمان با مرگ او و به بهانه اکران فیلم‌هایش، چاپ شد، سندی بی‌نظیر برای شناخت جهان‌بینی مردی است که احمد شاملو درباره‌اش می‌گفت: «ما شعر مدرن را با رهنما شناختیم.»

این گزارش تحلیلی با تکیه بر اسناد متنی این کتابچه و ابعاد ناشناخته زندگی و کارنامه رهنما، پرتره هنرمندی را ترسیم می‌کند که میان شعر فرانسوی، سینمای آوانگارد و ریشه‌های اساطیری ایران پیوندی ناگسستنی برقرار کرد.

فصل اول: پاریس تا تهران؛ خاستگاه یک روشنفکر چندبعدی

فریدون رهنما در خانواده‌ای متمول و فرهنگی زاده شد؛ پدرش زین‌العابدین رهنما، نویسنده، مترجم قرآن و مشاور سیاسی بود. او بخشی از دوران کودکی را به دلیل تبعید پدر در بیروت گذراند و سپس راهی فرانسه شد. رهنما ادبیات را در دانشگاه سوربن و سینما را در انستیتوی فیلمولوژی پاریس آموخت.

او پیش از آنکه پشت دوربین بایستد، کلمه را فتح کرد. رهنما پنج دفتر شعر به زبان فرانسه منتشر کرد که یکی از آن‌ها با مقدمه پُل اِلوار، شاعر بزرگ سورئالیست فرانسوی، همراه بود. این پیشینه ادبی باعث شد او هرگز سینما را به عنوان ابزار سرگرمی یا صنعت صرف نپذیرد. وقتی در سال ۱۳۳۶ به ایران بازگشت، فضای حاکم بر «فیلم‌فارسی» برای روح شاعرانه او تحمل‌ناپذیر بود. او به‌جای تن دادن به ابتذال تجاری، کتابداری در کتابخانه مجلس را برگزید تا استقلال اندیشه‌اش خدشه‌دار نشود.

فصل دوم: مانیفست واقعیت؛ فرار از بند ناتورالیسم

بر اساس متن مصاحبه موجود در کتابچه، نصیب نصیبی به رساله سینمایی رهنما با عنوان «واقعیت‌گرایی فیلم» اشاره می‌کند. رهنما در پاسخ به او، مانیفست فکری خود را درباره سینما آشکار می‌سازد. او معتقد بود واقعیت پدیده‌ای ایستا یا مصلوب‌شده نیست: «واقعیت جدا از هرگونه پیوند با ما هرگز پایدار، مطلق و ابدی نیست. هرگز نمی‌توان آن را جاودانه به چنگ آورد. واقعیت گریزان، پیچیده و گنگ است.»

رهنما به‌شدت با ناتورالیسم قرن نوزدهم مرزبندی داشت. او باور داشت سینماگر نباید نقش «منشی واقعیت» را بازی کند و از رخدادها صورت‌جلسه بردارد. از نظر او، این عینی‌گرایی افراطی، غیرواقعی‌ترین شکل ضبط واقعیت است. او با جسارت می‌گوید دست بردن در واقعیت، اگر با اصالت همراه باشد، عینِ «صداقت» است. او واقعی‌ترین پدیده‌ها را «شخصی‌ترین» چیزها می‌دانست. به همین دلیل، سینمای او تجلی درون‌نگری شاعرانه بود و از بازسازی کورکورانه محیط فاصله داشت.

شاعر سینمای آوانگارد
نمایی از فیلم سیاوش در تخت‌جمشید

فصل سوم: سه‌گانه سینمایی؛ از ویرانه تا زایش دوباره

کارنامه فیلم‌سازی رهنما محدود به سه اثر است، اما هر سه اثر، نقطه‌عطف سینمای آوانگارد به شمار می‌روند:

۱- مستند تخت جمشید (۱۳۴۳)

این مستند کوتاه با سرمایه شخصی و در مدت سه روز ساخته شد. رهنما به دلیل مشکلات مالی مجبور شد تدوین را مستقیماً روی نسخه نگاتیو انجام دهد. او به تخت جمشید با دید یک جاذبه توریستی یا کارت‌پستال جهانگردی نگاه نکرد، این بنا برای او «جایگاه تفکر» بود. او با حرکت‌های عمودی و افقی دوربین، ویرانی کاخ‌ها را به ابزاری برای القای حس سازندگی و تامل در تاریخ بدل کرد.

۲- سیاوش در تخت جمشید (۱۳۴۶)

فیلمی سینمایی بر پایه داستان شاهنامه فردوسی که با حداقل امکانات و تنها با چهار بازیگر ساخته شد. فیلم در زمان اکران در ایران با هجمه سنگین منتقدان داخلی مواجه شد که آن را «فضل‌فروشانه» می‌خواندند. اما در ابعاد جهانی، جایزه «ژان اپستاین» را از فستیوال لوکارنو دریافت کرد.

هانری لانگلوا، مدیر سینماتک پاریس، در سخنرانی خود که متن آن در صفحه ۵ کتابچه آمده، این فیلم را ستایش کرده و می‌گوید: «این فیلم طوری است که آدم احساس می‌کند در سال ۱۹۶۳ یا ۱۹۶۰ ساخته نشده بلکه در ۵ یا ۶ هزار [سال] پیش [ساخته شده] ریتم خودش را دارد که ریتم دورانی است که فیلم در آن می‌گذرد. این فیلم زمان را از میان می‌برد و خیلی چیزها را دگرگون می‌سازد. نه زنده‌ای در کار است و نه مرده‌ای.»

پاتریک استرارام، منتقد کانادایی مجله ست ژور نیز در کتابچه اشاره می‌کند که رهنما اسطوره و واقعیت را بی هیچ فلاش‌بک یا نشانه تغییر زمانی با هم می‌آمیزد تا تراژدی اصیل انسان را به تصویر بکشد.

شاعر سینمای آوانگارد
نمایی از فیلم پسر ایران از مادرش بی‌خبر است

۳- پسر ایران از مادرش بی‌خبر است (۱۳۵۲)

این فیلم که نام اولیه آن «سیاوش دوم» بود، اثری نیمه‌اتوبیوگرافیک و عمیقاً تجربی است. فیلم داستان کارگردان جوانی با بازی رضا ژیان را روایت می‌کند که می‌خواهد نمایشنامه‌ای درباره دوران اشکانیان روی صحنه ببرد اما با کج‌فهمی گروه، ابتذال جامعه و چالش‌های مالی روبرو می‌شود.

در این فیلم، صدا و دست رهنما روی صفحه ظاهر می‌شود و جملاتی ضربه‌آمیز را تحریر می‌کند. منوچهر آتشی در یادداشت خود در مجله تماشا (تیر ۱۳۵۴) که در کتابچه بازنشر شده، این فیلم را «تلفیقی از عناصر پراکنده شعری و کارمایه‌ای انتقادی از پرمدعایی‌های روشنفکرانه و تنگ‌نظری‌های اشرافی» می‌خواند.

فصل چهارم: تاریخ به عنوان «جهت‌یابی» معاصر

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های کتابچه، پاسخ رهنما به چرایی احضار تاریخ در آثارش است. او برخلاف جامعه‌ای که دچار «اکنون‌گرایی شتاب‌زده» شده بود، ارتباط با گذشته را حیاتی می‌دانست. رهنما در صفحه ۱۴ کتابچه خاطره‌ای از سخنرانی یک استاد تاریخ نقل می‌کند. دختری از استاد می‌پرسد: «تاریخ اصلاً به چه درد می‌خورد؟» و استاد پاسخی می‌دهد که مانیفست خود رهنماست: «فکر کنید که دچار بیماری فراموشی بشوید. در آن حالت از خیابان که می‌گذرید، جهت‌های خود را بکلی از دست می‌دهید. تاریخ، یک‌نوع جهت‌یابی است. وقتی ندانید که بوده‌اید، نیاکانتان چه کرده‌اند و کجا هستید، استخوان‌بندی وجودتان از چه ساخته شده است، چه توانید کرد؟»

از نظر رهنما، شمشیری که تن سرباز اشکانی را شکافته با گلوله‌ای که سینه یک انسان امروز را می‌شکافد فرقی ندارد؛ مرز میان دیروز و امروز فرضی است. او در سیاوش در تخت جمشید، با قرار دادن یک تیتر روزنامه با عنوان «خطر جنگ سوم جهانی» در میان ویرانه‌ها، اسطوره را به آینده پیوند می‌زند تا نشان دهد آدمی همواره از وجود خود می‌هراسد و به انگیزه‌های بیرونی می‌گریزد.

شاعر سینمای آوانگارد
فریدون رهنما در یوش

فصل پنجم: پدر معنوی سینمای تجربی

حق بزرگی که فریدون رهنما بر گردن فرهنگ ایران دارد، فراتر از فیلم‌های شخصی اوست. او در دوران مسئولیتش در بخش پژوهش تلویزیون ملی ایران (۱۳۴۵-۱۳۴۹)، چتر حمایتی خود را بر سر نسل جوانی گشود که سینمای آوانگارد را تجربه می‌کردند. به همت و زیر نظر او بود که مستندسازان بزرگی چون ناصر تقوایی با مستند باد جن، محمدرضا اصلانی با جام حسنلو و پرویز کیمیاوی با یا ضامن آهو نخستین آثار خود را خلق کردند.

رهنما در زمانه‌ای که سینمای مستقلِ هشت‌میلیمتری مورد تمسخر قرار می‌گرفت، حامی مادی و معنوی جوانان «سینمای آزاد» بود. او در کتابچه تاکید می‌کند که آفرینش هنری از اثر نهایی مهم‌تر است و هنرمند راستین کسی است که مدام تجربه کند: «روزی که هنرمند دست از تجربه بردارد، دیگر هنرگر نیست؛ فقط تقلیدکننده است.»

فصل ششم: فرجام شاعر؛ تنهایی در وطن، جاودانگی در تاریخ

کتابچه «سینمای آزاد» با درج برنامه اکران آثار رهنما در سینما سینه موند در مرداد ۱۳۵۴ به پایان می‌رسد؛ برنامه‌ای که به نوعی به مجلس سوگ و یادبود او بدل شد، چرا که او در ۱۷ مرداد همان سال، در ۴۵ سالگی بر اثر بیماری مغزی در پاریس چشم از جهان فروبست.

رهنما با زرنگی و طمأنینه شرقی از هیاهوهای نمایشی و جنجال‌های ژورنالیستی دوری می‌کرد. او در انتهای مصاحبه‌اش در این دفترچه، در برابر کسانی که به کار او ریشخند می‌زدند، بیت یا تعبیری شاعرانه را یادآور می‌شود: «کمتر باید به عوعوی سگان اندیشید تا به نورافشانی ماه...»

فریدون رهنما، شاعرِ سینماگری بود که ترجیح داد کم بسازد، سخت بگذرد و فحش بشنود، اما ارزش سینما را به عنوان یک «مدیوم اندیشه» بالا ببرد. امروز، پس از گذشت چندین دهه از اکران آن فیلم‌ها در سینما سینه موند، تاریخ صحت جهت‌یابی او را تایید کرده است؛ چرا که سینمای آوانگارد و شاعرانه ایران (از سهراب شهیدثالث تا عباس کیارستمی) همگی به نوعی وامدار جاده‌ای هستند که رهنما سنگ‌ریزه‌های آن را پاک کرد.

پی‌نوشت: بر اساس مستندات مکتوب دفتر شناخت کارهای سینمایی فریدون رهنما (مرداد ۱۳۵۴).

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها