دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
مطالعه، پیش از آنکه آموخته شود، زندگی می‌شود

علاقه به مطالعه، پیش از آنکه در مدرسه شکل بگیرد، در خانواده متولد می‌شود و پیش از آنکه با آموزش مستقیم به کودک منتقل شود، از طریق مشاهده و تجربه زندگی روزمره در ذهن او ریشه می‌دواند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: یکی از پرسش‌های اساسی در حوزه تعلیم و تربیت این است که علاقه به مطالعه از کجا آغاز می‌شود؟ آیا کودکان کتاب‌خوان متولد می‌شوند یا کتاب‌خوان تربیت می‌شوند؟ آیا عشق به مطالعه محصول مدرسه است، یا کتابخانه، یا ناشر، یا برنامه‌های فرهنگی؟ یا ریشه آن را باید در جایی عمیق‌تر جست‌وجو کرد؟

پاسخ به این پرسش، از آنچه معمولاً تصور می‌شود، ساده‌تر و در عین حال عمیق‌تر است. علاقه به مطالعه، پیش از آنکه در مدرسه شکل بگیرد، در خانواده متولد می‌شود؛ و پیش از آنکه با آموزش مستقیم به کودک منتقل شود، از طریق مشاهده و تجربه زندگی روزمره در ذهن او ریشه می‌دواند. به همین دلیل است که هرگاه درباره ترویج فرهنگ مطالعه سخن می‌گوییم، نباید نخست به کتاب‌های کودکان فکر کنیم، بلکه باید به کتاب‌هایی بیندیشیم که در دستان پدران و مادران قرار دارد.

این جمله شاید در نگاه نخست اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما اگر تاریخ تربیت انسان را مرور کنیم، خواهیم دید که تقریباً همه عادت‌های پایدار، پیش از آنکه از راه آموزش رسمی منتقل شوند، از طریق مشاهده و تقلید شکل گرفته‌اند. کودک پیش از آنکه سخن گفتن را بیاموزد، به چهره اطرافیان نگاه می‌کند؛ پیش از آنکه قواعد رفتار اجتماعی را بشناسد، رفتار بزرگ‌ترها را تکرار می‌کند؛ و پیش از آنکه ارزش‌های اخلاقی را در مدرسه بخواند، آن‌ها را در زندگی روزمره خانواده تجربه می‌کند.

مطالعه نیز از این قاعده مستثنا نیست. کودک هرگز از خود آغاز نمی‌کند. او جهان را از دریچه زندگی والدین می‌بیند. وقتی می‌خواهد بفهمد چه چیزی در این جهان ارزشمند است، به سخنرانی‌ها و توصیه‌ها گوش نمی‌دهد؛ به زندگی کسانی نگاه می‌کند که بیش از همه به آن‌ها اعتماد دارد. اگر پدر و مادر برای کتاب وقت می‌گذارند، اگر از خواندن لذت می‌برند، اگر درباره کتاب گفت‌وگو می‌کنند، اگر هنگام مواجهه با پرسشی تازه به مطالعه روی می‌آورند، کودک بدون آنکه کسی برایش سخنرانی کند، درمی‌یابد که کتاب، بخشی از زندگی یک انسان فرهیخته است.

در مقابل، اگر در خانه ساعت‌های طولانی صرف تماشای صفحه‌های نمایش شود، اگر گفت‌وگوهای خانوادگی جای خود را به سکوتی بدهد که هر کس در تلفن همراه خود غرق است، اگر کتاب تنها وسیله‌ای باشد که برای انجام تکالیف مدرسه از قفسه بیرون آورده می‌شود، طبیعی است که کودک نیز مطالعه را فعالیتی کم‌اهمیت یا حتی خسته‌کننده تلقی کند. در چنین شرایطی، حتی اگر هر ماه کتاب‌های فراوانی برای او خریداری شود، احتمال اینکه به مطالعه عشق بورزد، چندان زیاد نخواهد بود. اینجاست که باید میان «تشویق به مطالعه» و «فرهنگ مطالعه» تفاوت قائل شویم. تشویق، یک رفتار مقطعی است؛ اما فرهنگ، شیوه زندگی است. می‌توان کودکی را با جایزه و امتیاز به خواندن چند کتاب ترغیب کرد، اما نمی‌توان با جایزه، عشق مادام‌العمر به مطالعه را در او ایجاد کرد. عشق به کتاب، زمانی شکل می‌گیرد که کودک احساس کند مطالعه، بخشی طبیعی از زندگی خانواده است؛ همان‌گونه که غذا خوردن، گفت‌وگو کردن یا با هم بودن، بخشی طبیعی از زندگی است. از این منظر، بزرگ‌ترین معلمان مطالعه، نه آموزگاران مدرسه، بلکه والدین هستند.

البته این سخن به معنای آن نیست که والدین باید ساعت‌های طولانی مطالعه کنند یا کتابخانه‌ای بزرگ در خانه داشته باشند. آنچه بر کودک اثر می‌گذارد، بیش از کمیت مطالعه، کیفیت رابطه والدین با کتاب است.

کودکی که هر شب می‌بیند پدرش پیش از خواب چند صفحه کتاب می‌خواند، یا مادری که برای یافتن پاسخ یک پرسش به جای جست‌وجوی سطحی، کتابی را ورق می‌زند، تصویری ماندگار از ارزش دانش در ذهن خود ثبت می‌کند. این تصویر، بسیار تأثیرگذارتر از ده‌ها توصیه مستقیم است. در حقیقت، کودکان بیش از آنکه به آنچه والدین می‌گویند اعتماد کنند، به آنچه والدین انجام می‌دهند اعتماد دارند.

مطالعه، پیش از آنکه آموخته شود، زندگی می‌شود

این نکته را می‌توان در بسیاری از رفتارهای دیگر نیز مشاهده کرد. هیچ پدر و مادری نمی‌تواند صداقت را به فرزند خود بیاموزد، اگر خود در زندگی روزمره صادق نباشد. هیچ مادری نمی‌تواند احترام به دیگران را آموزش دهد، اگر در رفتار خود احترام را رعایت نکند. مطالعه نیز از همین جنس است. نمی‌توان کودکی را به کتاب‌خوانی دعوت کرد، در حالی که کتاب در زندگی واقعی خانواده جایگاهی ندارد. یکی از خطاهای رایج در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی این است که تمام توجه خود را بر کودک متمرکز می‌کنیم و نقش والدین را نادیده می‌گیریم. نمایشگاه‌های کتاب، جشنواره‌های مطالعه، مسابقات کتاب‌خوانی و برنامه‌های مدارس، همگی ارزشمندند، اما اگر فضای خانه با این تلاش‌ها هماهنگ نباشد، اثر آن‌ها محدود خواهد بود.

خانه، نخستین و ماندگارترین مدرسه مطالعه است. به همین دلیل، هر سیاستی که به دنبال گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی باشد، ناگزیر باید خانواده را در مرکز توجه قرار دهد. باید به جای آنکه فقط از کودک بخواهیم کتاب بخواند، به والدین کمک کنیم تا خود نیز خواننده باشند. زیرا کودک، تنها کتاب را از والدین به ارث نمی‌برد؛ او نگاه آنان به کتاب را نیز به ارث می‌برد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که کتاب‌خوان بودن والدین تنها بر عادت مطالعه کودک اثر نمی‌گذارد، بلکه بر کیفیت رابطه عاطفی میان اعضای خانواده نیز تأثیرگذار است. خانه‌ای که در آن کتاب خوانده می‌شود، معمولاً خانه‌ای است که در آن گفت‌وگو جریان دارد. کتاب، پرسش ایجاد می‌کند، تجربه‌های تازه را وارد زندگی می‌کند، دایره واژگان را گسترش می‌دهد و زمینه گفت‌وگو میان نسل‌ها را فراهم می‌آورد. در چنین خانه‌ای، کودک نه تنها خواندن را می‌آموزد، بلکه شنیدن، اندیشیدن و گفت‌وگو کردن را نیز تمرین می‌کند. امروز که کودکان بیش از هر زمان دیگری در معرض رسانه‌های پرشتاب، تصاویر کوتاه، پیام‌های پراکنده و محرک‌های لحظه‌ای قرار دارند، نقش والدین کتاب‌خوان اهمیت بیشتری یافته است. در جهانی که توجه انسان هر روز کوتاه‌تر می‌شود، پدر و مادری که با آرامش کتابی را می‌خوانند، در حقیقت تنها یک رفتار شخصی انجام نمی‌دهند؛ آنان از ارزشی بنیادین دفاع می‌کنند: ارزش تأمل، تمرکز و گفت‌وگوی عمیق با جهان.

شاید به همین دلیل است که آینده فرهنگ مطالعه، بیش از آنکه در کتابخانه‌ها یا مدارس رقم بخورد، در اتاق نشیمن خانه‌ها شکل می‌گیرد. کودکی که بارها پدر یا مادر خود را در حال مطالعه دیده است، حتی اگر سال‌ها بعد کتاب‌خوان شود، در واقع از همان روزهای کودکی آموزش خود را آغاز کرده است. او آموخته است که انسان برای رشد کردن، باید بخواند؛ نه به این دلیل که کسی او را مجبور کرده است، بلکه زیرا کسانی که دوستشان دارد، چنین زندگی می‌کنند. در نهایت، اگر بخواهیم تنها یک توصیه به پدران و مادرانی داشته باشیم که آرزو دارند فرزندانی کتاب‌خوان تربیت کنند، آن توصیه شاید این باشد: کمتر درباره کتاب‌خوانی سخن بگویید و بیشتر کتاب بخوانید.

فرهنگ مطالعه، با نصیحت آغاز نمی‌شود؛ با دیدن آغاز می‌شود. کودکان، آنچه را از زبان والدین می‌شنوند، ممکن است فراموش کنند؛ اما آنچه را در زندگی آنان می‌بینند، به بخشی از شخصیت خود تبدیل می‌کنند. از همین رو، هر صفحه‌ای که پدر یا مادری با عشق می‌خواند، در حقیقت تنها صفحه‌ای از یک کتاب نیست؛ صفحه‌ای از آینده فرهنگی فرزند خویش را نیز ورق می‌زند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها