سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فاطمه سادات عبادی: در برخی از کتابفروشیهای شهر، آدم میتواند چند دقیقهای خودش را جا بگذارد. کتابفروشی «کتاب آزاد» از همانهاست؛ محلی، بیادعا، با قفسههایی که خیلی پُرزرقوبرق نیستند، اما میتواند مخاطبانی از تمام سنین، از کودک تا بزرگسال، را با خود همراه کنند.
در این کتابفروشی، بوی کاغذ و کمی رنگ در فضا پیچیده است؛ رنگهایی که شاید رد دست صاحب کتابفروشی باشند. مدیر این کتابفروشی، شیرین اتحادیه، هنرمند نقاش است؛ هنرمندی که بیش از ۲۸ نمایشگاه انفرادی و ۴۵ نمایشگاه گروهی در داخل و خارج از کشور برگزار کرده است.
او لازم نمیداند درباره خودش توضیح زیادی بدهد؛ شاید چون فکر میکند آدمها را باید از چیزهایی که میسازند شناخت، نه از چیزهایی که درباره خودشان میگویند. به پرسشها به سختی بسیار کوتاه پاسخ میدهد.
اما با مخاطبانی که وارد کتابفروشی میشوند، تعامل بسیار خوبی دارد؛ از آن خوب بودنهای نمایشی نه، بلکه نوعی مهربانی آرام. همانقدر که لازم است کنار مخاطب میایستد، راهنمایی میکند و کتابی را از قفسه بیرون میکشد.
اتحادیه خود را تعریف نمیکند. لازم نمیبیند بگوید چه چیزهایی کشیده، چه کتابهایی خوانده و چه روزهایی را در کتابفروشی «کتاب آزاد» پشت سر گذاشته است.

گفتوگو با شیرین اتحادیه تأکیدی بر این موضوع است که برخی آدمها انگار ترجیح میدهند بخشی از خودشان را برای خود نگه دارند؛ نه از سر پنهانکاری، بلکه از سر احترام به آن بخشهایی از زندگی که قرار نیست برای همه توضیح داده شوند. شاید برای همین است که کتابفروشی هم شبیه خودش شده است؛ آرام، گرم، کمی درونگرا و پُر از چیزهایی که میتوان در آن کشف کرد؛ مانند کتابهای نایابی از شاعران.
وقتی وارد این کتابفروشی که در کنار خیابان وصال شیرازی قرار دارد میشویم، به غیر از کتاب، هیچ کالای دیگری به فروش نمیرسد؛ فقط تعدادی کارتپستال از نقاشیهای او. کتابهایی که در قفسههای چوبی جا خوش کردهاند، آثاری در حوزه هنر، شعر، تاریخ، ادبیات، رمان و فلسفه هستند. اگر دنبال اصالت باشیم، به این کتابفروشی میرسیم.
کتابهای روی قفسهها، دیوار حائل بین کتابفروشی و نگارخانه «آزاد» هستند؛ نگارخانهای که البته بعدها و پس از کتابفروشی تأسیس شده است. پشت این فضا نیز حیاط قدیمی با یک چنار و چند کاج قدیمی و کارگاه نقاشی اتحادیه قرار دارد.
شیرین اتحادیه، اولین زنی است که سال ۱۳۵۸ کتابفروشی تأسیس کرده و مدیریت آن را بر عهده گرفته است. او میگوید: «فارغالتحصیل معماری داخلی از لندن هستم و در خیابان سهیل (شهیدنادری) به دنیا آمدهام.»
ادامه میدهد: «خانه دو طبقه آجری داشتیم و پدرم در طبقه دوم کتابخانهای بزرگ داشت؛ البته بهنوعی دفتر کارش هم محسوب میشد و بسیار به کتاب علاقهمند بود. من با این کتابها بزرگ شدم. حتی پدرم از لاروس، ناشر فرانسوی، کتابهای هنری خریداری میکرد و کلکسیون کتاب داشت.»
اتحادیه میگوید: «بعد از بازگشتم از انگلستان به ایران، مدت کوتاهی بهعنوان گرافیست در فرهنگسرای نیاوارن مشغول کار شدم. آن موقع با افرادی آشنا شدم که کتابخانه فرهنگسرا را تدارک میدیدند. بعد از انقلاب، مدتی برنامهها و فعالیتها متوقف شدند. تصمیم گرفتم این فضا که جزو ملک پدری بود و آن را به من داده بودند، تبدیل به کتابفروشی کنم. از همان همکارانم در فرهنگسرا خواستم، با من همراهی کنند
این نقاش و کتابفروش ادامه میدهد: «آن زمان با فضای ادبی و تاریخی ایران آشنایی نداشتم و فکر کردم کتابفروشی برای من، مثل دانشگاه میشود. پدرم قبل از انقلاب، این فضا را به مهندس معماری اجاره داده بود که نمایندگی نوعی مبلهایی را داشت که باید برای فروش، آنها را به هم وصل میکرد و میفروخت. وقتی شریک او فوت کرد، کار را تعطیل کرد. کرکرههای چوبی کتابفروشی طرح اوست که همچنان ماندگار است.»
از او درباره انتخاب نام کتابفروشی میپرسم. میگوید: «پدرم با شخصی به نام سیف آزاد که روزنامهنگار بود، دوستی داشت. فضای پشت کتابفروشی مدتی در اختیارش بود. به یاد او، نام کتابفروشی را «کتاب آزاد» گذاشتم.»

اتحادیه ادامه میدهد: «دلم میخواست همیشه دوروبرم کتاب باشد. تجربه کودکی و علاقه به کتاب باعث شد با تمام شرایط موجود، این کتابفروشی تأسیس شود و بهخاطر علاقه، فعالیت آن ادامه پیدا کند. در این کتابفروشی با نسلهای مختلفی ارتباط داشتیم که ممکن است زنده نباشند، یا مهاجرت کرده باشند و یا نقل مکان کرده باشند. اما کتابفروشی در تمام این سالها مانند چند دهه پیش حفظ شده است.»
به تعطیلی کتابفروشیهای محلی و تغییر شکل راسته انقلاب اشاره میکنم و از او میپرسم اینکه فروش لوازمالتحریر و وسایل جانبی ندارند، لطمهای به کتابفروشی وارد نمیکند؟ میگوید: «هر کسی باید در هر مسیری که هست، راه خودش را برود و الگو بودن معنی ندارد. مهم این است که شخص به خودش دروغ نگوید. این اهمیت دارد که مخاطبان نوع فعالیت این کتابفروشی را تشخیص بدهند. نمیتوان برای آن فرمول نوشت. شرایط آدمها با همدیگر فرق میکند. هر کتابفروشی مختار است که چگونه عمل کند و من هیچ نظری ندارم. راه خودم را میروم و فقط به این فکر میکنم که کتابفروشی برایم پیشرفت درونی داشته است.»
اتحادیه در ادامه تأکید میکند: «نباید درباره همهچیز توضیح داد. خوب، الان شاهدیم کتابفروشیهای لوکس و کتابهای گران در سنترها و مالها تأسیس شدهاند و شرایط ضدونقیض زیادی به وجود آمده است. «کتاب آزاد» اگر میخواست متظاهر باشد، شاید تا الان ادامه پیدا نمیکرد. علاقهمند هستم این کتابفروشی همین شکلی باقی بماند. درست است مدرن شدن بسیار خوب است، ولی بهنظرم دارد از مدرنیسم نوعی سوءاستفاده میشود. مدرنیسم ارزان شده است.»
او میگوید: «خیلی برای کتابفروشیهایی که در این شرایط ضعیف اقتصادی به فعالیت ادامه میدهند، احترام قائل هستم. مردم بهدلیل شرایط اقتصادی کتاب خریداری نمیکنند و مهمتر از آن، فضای مجازی باعث شده همه مشغول باشند و سرها در گوشیها باشد. اطلاعات سطحی فرصت کتاب خواندن را گرفته است. در شبکههای اجتماعی اطلاعات مختصر به مخاطب ارائه میشود. وقتی خلاصه کتابی مانند «برادران کارامازوف» داستایفسکی در چند سطر خلاصه و خوانده میشود، اطلاعات مردم لحظهای شده است؛ آدمها باید خودشان را از نو پیدا کنند. قبلاً کتاب داشتن پُز اجتماعی بود، ظاهراً الان وجود ندارد.»
اتحادیه ادامه میدهد: «یکی از مهمترین دلایلم برای ادامه فعالیت در کتابفروشی، ارتباط من با بیرون کتابفروشی یعنی مردم است. بسیار به این حرفه علاقهمندم. در کنج که بنشینی، حتی از تو، نقاش در نمیآید. نقاش باید با مردم در ارتباط باشد؛ این برای من بسیار مهم است. ارتباطم با مخاطبانی که برای خرید یا هر دلیلی وارد کتابفروشی میشوند، بسیار خوب و مهم است. وقتی با مخاطبان گفتوگو میکنم و تعامل دارم از آنها یاد میگیرم؛ یکی از مزایای مهم کتابفروشی همین است. هر فردی به دلیلی وارد کتابفروشی میشود. دقیقاً مثل نقاشی که هر تابلو حالوهوای مشخص خود را دارد.»
مجموعههای نقاشی و طراحیهای این هنرمند در قالب چندین کتاب منتشر شده است. از او درباره این اقدام مهم میپرسم. میگوید: «بله، از نقاشیها کتاب چاپ کردم. اما چنین شد که اوایل فعالیت در حوزه نقاشی، که آثار به فروش میرفت، دلم میسوخت. تصمیم گرفتم در قالب کارت پستال ثبت شود و حدود ۴۰ نوع کارتپستال از کارهایم را چاپ کردم. مجموعههای دیگر نیز در قالب کتاب نشر یافت تا بماند. چاپ آثار نقاشی در قالب کتاب بسیار ارزشمند است؛ دست همه قرار میگیرد و از آن استفاده میکنند. نگاهم این بود که این اتفاق حتماً بیفتد و دوست داشتم این کار را انجام بدهم.»
میپرسم با توجه به مشغلههای فراوان، چقدر اهل مطالعه است؟ میگوید: «شاید گاهی فرصت کمی برای مطالعه داشته باشم، اما به کتاب علاقهمند هستم و دوست دارم همیشه کتاب در کنارم باشد.»
وقتی از کتابفروشی «کتاب آزاد» بیرون میآییم، شاید دقیقاً ندانیم چه چیزی را در آن فضا دوست داشتیم؛ کتاب، رنگ، نور، قفسههای چوبی قدیمی، یا نقاشی که پشت پیشخوان، بسیار ساده و بیآنکه بخواهد خود را ثابت کند، به فعالیتش ادامه میدهد. این اشخاص را نمیتوان با چند جمله معرفی کرد. باید کمی در کنارشان ماند.

نظر شما