دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۰
سازِ ناکوکِ در جست‌وجوی کشتی‌سازی 

هرچند که وقتی فصل‌های کتاب «سی کشتی، یک فرمانده» پیش می‌رود، بیشترین تمرکز بر محور زندگی دریایی، تلاش‌های کاری و درونیات ناخدا می‌چرخد و کمتر ردپایی از زندگی خانوادگی و خصوصی او می‌بینیم اما نمی‌توان این مورد را نقطه‌ ضعف روایت دانست...

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: همه‌ ماجرا از یک جمله در پاییز ۱۳۴۶ شروع شد. «فرید آگه‌دل» سوم دبیرستان بود. صندلی جلوی ماشین پدرش نشسته بود و رادیو باز بود: «نخست‌وزیر کلنگ اولین کارخانه کشتی‌سازی را در خرمشهر به زمین زد!» کشتی‌سازی؟ غرق شد در رویاهایش. اولین‌بار بود که اسم این شغل به گوشش می‌خورد و خودش می‌گوید با خودم گفتم: «مهندس ساختمان داریم، مهندس راه داریم، کشاورزی داریم، ولی مهندس کشتی‌سازی نداریم! تو این کارخونه که داره درست میشه، فردا باید یکی باشه که بیاد کشتی بسازه.»

کتاب «سی کشتی، یک فرمانده» قصه‌ همان فرید است. پسری که به خاطر شغل نظامی پدرش در شهر ماکو به دنیا می‌آید. جایی که سال‌ها بعد هیچ تصویری از آن، جز حرف‌های کوتاه و دوری که مادرش می‌زد نداشت اما فراز و فرود زندگی، او را به جغرافیاهایی از کشور و حتی خارج از کشور کشاند، که قصه‌اش را شنیدنی کرد.

کتاب به استثنای چند صفحه‌ آخر که نویسنده به عکس‌های «ناخدا یکم عرشه فرید آگه‌دل» اختصاص داده، در مجموع، ۲۰۴ صفحه است. صفحاتی که با یک نمای رک و راست و صمیمی از رفتارهای پدربزرگ ناخدا شروع می‌شود و در نهایت، پایان‌بندی کتاب هم، چند دهه بعد، با بازگشت به همان پدربزرگ و در قالب جمله‌ای اثرگذار است: «بعد از چند روز که از بیمارستان مرخص شدم، مادرم عصایی آورد. _این مال پدربزرگته! باید مدتی با این راه بری!»

سازِ ناکوکِ در جست‌وجوی کشتی‌سازی 

نویسنده، خود ناخدا را به عنوان راوی قصه‌اش انتخاب کرده. جملاتش را کوتاه و با کلماتی ساده کنار هم چیده. تمام تلاشش را به کار بسته که در هیچ فصلی، حتی فصول ابتدایی کتاب که مربوط به شروع زندگی ناخدا است، از «دریا» که موضوع اصلی کتاب است دور نشود. «مادرم می‌گفت که من از بچگی به آب علاقه داشتم. یادم هست یک بار حین مسافرت‌هایمان رفته بودیم سرعین. وقتی چندین حوضچه آب گرم را دیدم، فکر کردم استخر است! مایواَم را پوشیدم و دویدم سمت حوض آب. صدای مادرم بود که داد می‌زد نپرم توی حوض. اما من بی‌هوا پریده بودم و انگار که افتاده بودم توی یک سماور آب جوش!»

این توالی نمایش علاقه و هدف ناخدا که شخصیت اصلی کتاب است و در زمانِ خطی منظمی، آرام آرام سن و سال می‌گیرد و رشد می‌کند، متوقف شدنی نیست تا آخرین سکانس‌های کتاب، با مخاطب همراه است. نویسنده نیز، گرایش ویژه ناخدا به دریا و کشتی را از کودکی‌اش تا ورود به ارتش و دانشگاه انگلیس و دوره‌های مختلف در جنوب و حتی جنگ، با ظرافت تمام، به نمایش گذاشته و خیلی از خاطرات، با صراحت، بازگو شده است.

هرچند که وقتی فصل‌های کتاب پیش می‌رود، بیشترین تمرکز بر محور زندگی دریایی، تلاش‌های کاری و درونیات ناخدا می‌چرخد و کمتر ردپایی از زندگی خانوادگی و خصوصی او می‌بینیم اما نمی‌توان این مورد را نقطه‌ ضعف روایت دانست، بلکه احتمالا باید آن را انتخاب خودِ راوی بدانیم و به چشم یک چهارچوب برای محافظت از حریم شخصی و خصوصی‌اش نگاهش کنیم.

سازِ ناکوکِ در جست‌وجوی کشتی‌سازی 

در مجموع، «سی کشتی، یک فرمانده» کتابی است به دور از شعارزدگی و نمادگرایی. جلد آبی‌اش نشانه‌ای است از دریا و موج‌های پرتلاطم‌اش که راوی روایت مردانِ شناورِ روی آن شده است. شاید نتوان به آن به عنوان یک کتاب ادبی پر از جمله‌های ناب و ماندگار نگاه کرد اما «سی کشتی، یک فرمانده» بهترین راهنمای از جنسِ خاطرات مستند و واقعی، برای نوجوان‌ها و حتی جوان‌هایی است که می‌دانند یا نمی‌دانند چه دوست دارند اما پر از انرژی‌اند. راهنمایی که صادقانه، دست‌شان را می‌گیرد و به آن‌ها می‌گوید که اگر راه، روی زمین و جلوی چشمشان نبود، گاهی باید آن را در اعماق اقیانوس و دریا، جست‌وجو کنند!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها