به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «بر بلندای بهار» روایتی شاعرانه از عشق،خاطره و سرنوشت انسان در چین معاصر است که با نثری ظریف و نگاهی عمیق به دگرگونیهای فردی و اجتماعی خواننده را به سفری آرام و جذاب در لایههای پنهان زندگی انسان معاصر میبرد.
نویسنده در پیش درآمد کتاب اشاره کرده که لحظه بهدنیا آمدن آدمها بسیار شبیه به یکدیگر است اما هریک به شیوهای متفاوت این دنیا را ترک میکنند. تجربه رازآمیز ما از زمان نیز چیزی نیست جز سرگیجهای لطیف یا خلسهای سبک که از نوسان تاب عظیمی برمیخیزد که در چرخه بازگشت ابدی پیوسته تکرار میشود و میتوان چنین فکر کرد که زمان اساسا وجود ندارد.
گِه فِی در این رمان، با نگاهی ژرف، شاعرانه و فلسفی، زندگی چهار شخصیت را دنبال میکند که از نقاط مختلف چین به پکن آمدهاند و مسیر زندگیشان در ساختمان شماره ۶۷ خیابان چونتای با یکدیگر تلاقی پیدا میکند.
شِن شینیی، چِن کِهمینگ، دوئو بائوچینگ و ژو جِنشیا، هر یک گذشته، آرزوها، ناکامیها و تجربههای متفاوتی دارند. یکی از روستایی در جنوب رود یانگتسه، دیگری از حومه پکن، سومی از شهری در استان گانسو و چهارمی از تیانجین آمده است. آنان به دلایل گوناگون به پایتخت آمده، در آنجا با هم آشنا شده و در یک شرکت مشغول به کار میشوند. روایتهای ظاهراً مستقل این چهار شخصیت بهتدریج به یکدیگر پیوند میخورند و تصویری چندلایه از جامعه چین از دهه ۱۹۸۰ میلادی تا امروز پدید میآورند.
داستان «بر بلندای بهار» از چشماندازی فراگیر آغاز میشود؛ گویی راوی از فراز جهان به انسانها مینگرد: انسانهایی که همچون ذراتی کوچک در پهنه بیکران هستی پیوسته در حرکتاند و ارتعاشهای ضعیف زندگی آنان در کنار یکدیگر شبکهای از داستانها، روابط و سرنوشتها را شکل میدهد. از همین منظر، زندگی روزمره چهار شخصیت رمان تنها سرگذشت چند فرد نیست، بلکه بخشی از حرکت گسترده تاریخ و جامعه به شمار میآید.
رمان، در پس روایت زندگی شخصیتها، تصویری از دگرگونیهای عمیق جامعه چین در بیش از چهل سال گذشته ارائه میکند؛ دورانی که با مهاجرت گسترده از روستاها و شهرهای کوچک به کلانشهرها، رشد سریع اقتصادی، گسترش فناوری، تغییر مناسبات خانوادگی و شکلگیری آرزوها و اضطرابهای تازه همراه بوده است. بااینحال، نویسنده بیش از آنکه بخواهد گزارشی اجتماعی از این تحولات ارائه دهد، تأثیر آنها را بر روح، عواطف و سرنوشت انسانها بررسی میکند.
روابط میان والدین و فرزندان، عشق و تنهایی، تلاش برای کسب موفقیت، فاصله میان گذشته و حال، احساس گناه، شکست، مرگ و جستوجوی معنای زندگی از مهمترین مضامین این رماناند. شخصیتهای اثر در ظاهر در شبکهای از ارتباطات انسانی حضور دارند، اما هر یک در درون خود با نوعی تنهایی مواجهاند. شرکت اینترنت اشیا که قرار است اشیاء و انسانها را به یکدیگر متصل کند، در ساختار رمان به نمادی کنایهآمیز تبدیل میشود: جهان هر روز بیش از گذشته به هم پیوند میخورد، اما انسان معاصر همچنان در برقراری ارتباطی حقیقی با دیگران و حتی با خویشتن ناتوان است.
ساختار «بر بلندای بهار» بر چهار روایت شخصیتمحور استوار است. نویسنده در بخشهای مختلف، زاویه دید و شیوه روایت را تغییر میدهد و ماجراها را از نگاه شخصیتهای گوناگون بازگو میکند. داستانهای این شخصیتها نیز بهتدریج به یکدیگر پیوند میخورند و در کنار هم تصویری کاملتر از زندگی آنان و تحولات جامعه چین به دست میدهند.
عنوان چینی کتاب، «دِنگ چونتای»، معنای تحتاللفظی «بر فراز سکوی بهار رفتن» را در خود دارد و به عبارتی در فصل بیستم کتاب «دائو دِه جینگ» اثر لائوتسه اشاره میکند. این تعبیر، تصویری از مردمانی شادمان و پرجنبوجوش به دست میدهد که گویی در روزی بهاری بر بلندی ایستاده و جهان را تماشا میکنند. بااینحال، در رمان گِه فِی، این تصویر روشن و بهاری با رنج، ناپایداری و پیچیدگی سرنوشت انسان درهم میآمیزد. عنوان فارسی «بر بلندای بهار» نیز با حفظ همین لایه شاعرانه و فلسفی برگزیده شده است.
گِه فِی، متولد سال ۱۹۶۴ در استان جیانگسو، از چهرههای شاخص ادبیات معاصر چین و استاد ادبیات دانشگاه چینگهواست. او در دهه ۱۹۸۰ بهعنوان یکی از نویسندگان برجسته ادبیات پیشرو چین شناخته شد و در آثار خود همواره به موضوعاتی چون حافظه، تاریخ، زمان، آرمانشهر، تنهایی و جایگاه انسان در جهان معاصر پرداخته است. سهگانه مشهور او با عنوان «سهگانه جیانگنان» که رمانهای «چهره چون شکوفه هلو»، «کوهها و رودها به خواب میروند» و «پایان بهار در جیانگنان» را در بر میگیرد، جایزه مائو دون، معتبرترین جایزه ادبی چین، را برای او به ارمغان آورد.
«بر بلندای بهار» نخستینبار در سال ۲۰۲۴ از سوی انتشارات ییلین در چین منتشر شد و با استقبال منتقدان و نویسندگان چینی روبهرو گردید. این اثر را میتوان ادامه مسیر فکری و ادبی گِه فِی در تأمل درباره تمدن مدرن و سرنوشت انسان دانست؛ با این تفاوت که نویسنده اینبار توجه خود را بیش از گذشته به چین معاصر و زندگی روزمره مردمانی معطوف کرده است که در جریان پرشتاب تحولات اقتصادی و فناورانه، در جستوجوی هویت، آرامش و معنای زندگیاند.
این رمان، در کنار روایت دگرگونیهای جامعه چین، خواننده را با پرسشی جهانشمول روبهرو میکند: در جهانی که همه چیز بیش از هر زمان دیگری به هم متصل شده است، انسان چگونه میتواند راهی برای ارتباط واقعی با دیگران، آشتی با گذشته و درک معنای زندگی خود بیابد؟
در بخشی از کتاب میخوانید: «در روزهای نخست رسیدنت به پکن شبی نبود که بدون غرقشدن در خاطرات زادگاهت به خواب بروی. توی انبار تاریک رستوران نودل داهونگمن دراز میکشیدی و وقتی میان خشخش و جیرجیر موشها مدتها خواب به چشمت نمیآمد بارها از خودت میپرسیدی: آیا رها کردن فلات پهناور با خاک زرد شمال غرب با تشویق پدر و آمدن به پکن برای پناه بردن به خویشاوندی که حتی یک بار هم ندیدیاش خطایی نابخشودنی نیست؟
توی کیف پولت یک عکس کوچک سیاهوسفید از نوجوانیات گذاشته بودی؛ عکس تاخورده بود و خط تا هیچوقت صاف نمیشد. پدر و مادر روی صندلی وسط نشسته بودند و تو و خواهرت دو طرف ایستاده بودید. میان چهار نفر تنها مادر لبخند نمیزند. ابتدا در آن جمعیت بیانتها و رفتوآمدهای بیپایان این عکس تنها چیزی بود که به تو احساس ثبات و آرامش میداد اما کمکم فهمیدی ماندن در این شهر ناآشنا- در همین دریای آدمها- آن قدرها هم بد نیست: کافی است در ماشین بنشینی و در را ببندی همان لحظه رابطهات با جهان بیرون قطع میشود...»
انتشارات طلایه بهتازگی این کتاب را با ترجمه احسان دوستمحمدی در ۳۰۲ صفحه و با قیمت ۷۵۰ هزار تومان عرضه کرده است.
نظر شما